آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

گزارشی از سی امین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان

جشنواره فیلم کودکان یا مدرسه پیرمردها؟

 

 «جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان» برخلاف اسم پرطراوت و شورانگیزش، امروز به رویدادی کسل‌کننده، خسته، فاقد خلاقیت و نوآوری و تکراری تبدیل شده است.

این جشنواره برخلاف انتظار، بیش از آنکه محل بروز استعدادهای نونهال یا درخشش ایده‌های هنری جدید درباره چگونگی کار تربیتی برای بچه‌ها از طریق سینما باشد، مجالی برای خودنمایی بیشتر و آزمون و خطاهای بی‌پایان مدیران همیشه در صحنه سینماست! مدیرانی چون محمدمهدی حیدریان، علیرضا رضاداد، علیرضا تابش، جلیل اکبری صحت، احد میکائیل زاده، و ... که همواره مسئولیت مصادر اجرایی سینمای کشور را برعهده دارند و فقط به طور فصلی با هم جابجا می‌شوند! این جشنواره، مدرسه‌ای برای این افراد است تا هر دوره، درس‌ها و تجربیات گذشته را دوره کنند و روش‌های نه چندان تازه‌ای را در آن امتحان کنند. همیشه هم نمره نهایی آنها ثابت است؛ عدم تأثیرگذاری و جریان‌سازی در زمینه تولید فیلم برای کودکان و نوجوانان! کما اینکه در جشنواره‌ای که پشت‌سر گذاشتیم، بیشتر فیلم‌ها درباره بچه‌ها بودند نه برای کودکان و نوجوانان. این درحالی است که این جشنواره اصلا برای این راه‌اندازی شد تا کارزاری برای فیلم‌هایی با مخاطب کودک و نوجوان باشد. همچنین برنامه‌های اجرا شده در این جشنواره نیز باز هم برای مدیران و فیلمسازان بزرگسال بود و ارتباط چندانی با بچه‌ها نداشت. حتی در برنامه دوچرخه‌سواری نمادین که در جشنواره و در حمایت از هوای پاک و محیط‌زیست برگزار شد، باز هیچ اثری از هنرمندان و شخصیت‌های محبوب کودکان و نوجوانان نبود و در این مراسم ورزشی هم مدیران و فیلمسازهای نسبتا سالمند خودی نشان دادند!

اما چرا این اتفاق افتاده است؟ جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان در روزگاری نه‌چندان دور، شکوه و اعتبار خاصی داشت. این جشنواره نه فقط در داخل بلکه در سطح جهان، به عنوان یک رویداد و گردهمایی فرهنگی بزرگ و قابل تحسین شناخته می‌شد. اما از اواخر دهه 70 رفته‌رفته از آن عظمت کاسته شد. تا امروز که حتی برگزاری دو سال یک بار آن هم گویی برای رفع تکلیف است.

سی‌امین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم کودکان و نوجوانان در حالی از 9 تا 15 تیر در اصفهان برگزار شد که حتی در داخل و بین اهالی سینما نیز چندان جدی گرفته نشد، چه برسد به سایر نقاط جهان! البته دلیل این امر بیش از آنکه به اجرای جشنواره برگردد به فیلم‌ها مربوط می‌شود. در سال‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی بواسطه تنوع و تکثر در ژانرها و سوژه فیلم‌ها و همچنین نزدیک بودن آثار سینمایی به فرهنگ و فطرت مردم، سینمای کودک نیز طراوت و نشاط خاصی داشت. هر سال، تعداد زیادی فیلم برای بچه‌ها ساخته و به نمایش در می‌آمد که می‌توانستند لذت عمیقی به این گروه سنی ببخشند. به همین خاطر نیز وقتی در یک جشنواره، حجم قابل توجهی از چنین فیلم‌هایی به نمایش درمی‌آمد، سروصدای زیادی نیز بپا می‌شد. در دهه 60 و تا اواسط دهه 70 در سینمای ایران، آثار کودک و نوجوان بیشترین تعداد را دربر می‌گرفتند.

 اما از اواسط دهه 70 رفته رفته فیلم فارسی و سینمای شبه روشنفکری غالب و سایر جریان‌ها - ازجمله سینمای کودک و نوجوان- به حاشیه رانده شدند. در شرایطی که کمیت و کیفیت فیلم‌ها در یک حوزه نزول پیدا کند به تبع، اعتبار و قدرت جشنواره منسوب به آن نوع فیلم‌ها نیز کاهش می‌یابد.

تغییر دائمی زمان و مکان، عامل تضعیف یک جشنواره

یکی از مشکلات جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان، تغییر و جابجایی زمانی و مکانی این رویداد است. همه جشن‌ها و جشنواره‌های سینمایی معروف دنیا بواسطه برگزاری ثابت در یک شهر و در زمانی مشخص توجه سینماگران و علاقه مندان به این هنر در سطح جهان را به خود جلب می‌کنند. مثلا همه می‌دانند که جشنواره‌ای با هویت و خط مشی مشخصی، اردیبهشت هر سال در شهر کن فرانسه برگزار می‌شود و نام این شهر در آن زمان برجسته می‌شود. اما جشنواره فیلم کودک و نوجوان این‌گونه نیست. این جشنواره گاهی سالانه و برخی مواقع به طور دوسالانه برگزار می‌شود. محل اصلی آن شهر اصفهان است، اما برخی از دوره‌ها در شهر‌های دیگری مثل همدان برگزار شد. حتی در یک دوره، مسئولان برگزار‌کننده جشنواره در اقدامی محیرالعقول(!) اقدام به تفکیک آن به دو جشنواره «نوجوانان» و «کودکان» کردند، اما خودشان هم خیلی زود فهمیدند که این کارشان چندان هم خلاقانه نبود و دوباره مسیر گذشته را در پیش گرفتند. درباره زمان برگزاری نیز همین وضعیت برقرار است. جشنواره معمولا در فصل پاییز برگزار می‌شود، اما گاهی فصول دیگری را هم تجربه می‌کند که امسال هم این اتفاق در تابستان افتاد. هر چند که علیرضا رضاداد، دبیر محترم سی‌امین جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان معتقد است که تغییر زمان برگزاری جشنواره از پاییز به تابستان این مزیت را داشته که به خاطر تعطیلی مدارس و افزایش اوقات فراغت بچه‌ها، موجب بالاتر رفتن استقبال از این جشنواره شده است. اما مسلم است که دوره آینده ممکن است باز هم فصل دیگری تجربه شود و دبیر آینده جشنواره و حتی دبیر فعلی ممکن است در دوره بعدی، زمان دیگری را پیشنهاد دهد و سپس در دفاع از اقدام خود بگوید که به این دلایل، استقبال از جشنواره افزایش یافته است!

بزرگداشت‌های نامتناسب

یکی از اتفاقات مهم در هر جشنواره‌ای، بزرگداشت‌ها هستند. برنامه‌های بزرگداشت معمولا با سه هدف انجام می‌شوند؛ نخستین هدف، هویت دادن به جشنواره هاست. یعنی یک جشنواره با انتخاب افرادی برای بزرگداشت، گرایش و تعلق خاطر خود به جریان یا سبک خاصی را نشان می‌دهد. هدف دوم، الگوسازی است. یعنی وقتی یک جشنواره از افرادی تجلیل می‌کند، به طور خود به خود موجب تبلیغ خط فکری و عملکرد آن افراد می‌شود و سایر هنرمندان را تشویق به الگوگیری از آنها می‌کند. هدف سوم هم تشکر از هنرمندان به خاطر دستاوردها و موفقیت‌های اخیر آن‌ها بوده است.

با توجه به این سه هدف، می‌توان گفت که اغلب بزرگداشت‌های سی‌امین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان نقض غرض هستند! در این جشنواره از چهار هنرمند پیشکسوت تجلیل شد، مرضیه محبوب (عروسک ساز)، مرحوم علی معلم (منتقد)، رسول صدرعاملی و مرحوم عباس کیارستمی افرادی بودند که برای هر یک از آنها مراسم جداگانه‌ای برگزار شد.

اگرچه برگزاری مراسم بزرگداشت برای هنرمندان فقید، به خودی خود امر پسندیده‌ای است، اما مسئله این است که علی معلم، تناسب چندانی با این جشنواره نداشت. همچنین عباس کیارستمی نیز به جز برخی از فیلم‌های قدیمی‌اش که آنها هم درباره کودکان بودند و نه برای کودکان، سایر آثارش نه تنها هیچ ارتباطی با موضوع این جشنواره ندارند که فیلم‌های اخیر او نامناسب برای گروه‌های سنی نونهال است!

این وضعیت درباره رسول صدرعاملی نیز صحت دارد. این فیلمساز حدود هشت سال است که هیچ فیلمی نساخته و دستاورد و موفقیتی نداشته است. حتی سه گانه وی با موضوع دختران نوجوان، باز هم برای مخاطب کودک و نوجوان نیست و قسمت سوم این سه گانه (دیشب باباتو دیدم آیدا) هم درباره خیانت است و تماشای آن به بچه‌ها توصیه نمی‌شود!

حرف‌های صدرعاملی در این مراسم نیز در نوع خودش جالب بود. او در بخشی از صحبت‌های خود گفت که اغلب علما با سینما مخالف بودند و اصلا آن را حرام می‌دانستند. البته گفت که برخی از علما هم از سینما حمایت می‌کردند و در بین همه روحانیون مدافع سینما، فقط از هاشمی رفسنجانی یاد کرد! این درحالی است که صدر عاملی چند دقیقه بعد از این حرف از فشارهایی که 26 سال قبل (یعنی دوران ریاست جمهوری رفسنجانی) بر فیلم «سمفونی مردم» آورده و سانسورهایی که به این فیلم وارد کرده بودند سخن گفت. وقتی صدرعاملی این حرف‌ها را گفت، یاد سخن او در همین مراسم افتادم که خودش را متعلق به یک نسل ریاکار معرفی کرد و اینکه آقازاده وی قصد تولید فیلم و نیاز به بودجه دارد و ...

در مراسم اختتامیه جایی برای کودکان نبود

واگذاری کارگردانی مراسم اختتامیه جشنواره فیلم کودک و نوجوان به فیلمساز تلخ‌اندیشی چون مجید برزگر از عجایبی است که فقط در یک جشنواره بی‌نظم و فاقد انسجام اتفاق می‌افتد. گویا مدیران این جشنواره فراموش کرده‌اند که آئین‌های آغاز و پایان هر جشنواره‌ای، باید نشان‌دهنده هویت و ماهیت آن جشنواره باشد. اما مراسم اختتامیه سی‌امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان، کمتر نشانی از نشاط داشت. این مراسم روز پنجشنبه ۱۵ تیر، هم با یک ساعت تأخیر برگزار شد و هم به قدری طولانی بود که همه را خسته و کلافه کرد. مهمانان ویژه و حتی داوران و فیلمسازهای جشنواره برای ورود به محل مراسم باید از یک راهروی تنگ و با فشار وارد می‌شدند و بعد هم به زحمت جایی برای نشستن پیدا می‌کردند! این مراسم هم مثل بسیاری دیگر از برنامه‌های جشنواره، بیشتر به درد پیرمردها می‌خورد تا بچه‌ها! برنامه‌ای کسل‌کننده، فاقد جذابیت و با حداقل خلاقیت و حتی هنر! بسیاری از پدر و مادرهایی که فرزندان خود را به این مراسم آورده بودند، دائم از شخصیت‌های محبوب کودکان می‌پرسیدند و از اینکه افرادی مثل عمو پورنگ حضور ندارند تعجب می‌کردند. آنها مجبور بودند حدود چهار ساعت، به سخنرانی مسئولان و به تشویق برندگان جوایز بپردازند.

تنها اتفاق خوب این مراسم، موفقیت فیلم‌های خوبی مثل «21 روز بعد»، «فهرست مقدس»، «رهایی از بهشت»، «چهل کچل» و ... بود.

نظرات یک کارشناس

محمد میرکیانی یکی از قدیمی‌ترین فعالان در عرصه هنر و ادبیات کودک و نوجوان است که در این جشنواره هم حضور داشت. وی با کتاب‌هایی چون «تن تن و سندباد» و «قصه ما مثل شد» شناخته می‌شود و پیش از این مدیر گروه‌های کودک و نوجوان شبکه های مختلف سیما بوده است. دقایقی با میرکیانی صحبت کردم و نظرش را درباره دوگانه فیلم درباره کودکان و فیلم برای مخاطب کودک و نوجوان پرسیدم که وی این‌گونه پاسخ داد: به نظر من در جشنواره فیلم کودک و نوجوان هر دو نوع فیلم می‌تواند حضور داشته باشد. هم فیلمی برای بچه‌ها و هم درباره کودکان و هم به بهانه کودکان. وقتی می‌گوییم به بهانه کودکان، یعنی در یک فیلم، جایگاه و موقعیت اجتماعی تربیتی و اخلاقی کودکان مطرح شود. البته به طور طبیعی فیلم‌هایی که برای کودکان و نوجوانان هستند، باید جایگاه ویژه‌ای داشته باشند. اما سایر فیلم‌ها هم اگر جذابیت و کیفیت لازم را داشته باشند هم خوب است که در این جشنواره حضور داشته باشند. مهم جایگاه خود بچه‌ها به عنوان آینده‌سازان جامعه است.

وی درباره مشکلات مدیریتی این جشنواره هم گفت: یک پای جشنواره‌هایی که در شهرستان‌ها برگزار می‌شوند، مدیران آن استان و شهرستان هستند. طبیعی هم هست که این مدیران هم می‌خواهند بخشی از آن جشنواره باشند. این است که هر کس دبیر جشنواره شود، بخشی از تمهیدات مدیریتی او با مدیران آن استان ارتباط پیدا می‌کند. وقتی حامی مالی جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان، شهرداری اصفهان است، او هم حق اعمال نظر در مدیریت جشنواره را دارد. بنابراین نباید انتظار داشت که دبیر جشنواره صددرصد آنچه مدنظرش بوده را عملی کند.

این نویسنده درباره ضعیف شدن سینمای کودک اظهار داشت: حمایت کمرنگ از عوامل تضعیف این نوع سینماست. دهه 60 اوج دوران طلایی هنر و ادبیات کودک بود. به طوری که در آن دهه بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی در این عرصه ظهور کردند و اتفاقات عظیمی در عرصه‌های سینما، ادبیات و نمایش رخ داد. هنوز هم بخش زیادی از آنچه هنر کودک و نوجوان شناخته می‌شود، متعلق به آن دوران است. مهم‌ترین دلیل این درخشش نیز حمایت‌های دولتی بسیار زیاد بود. حتی نهادهای انقلابی هم در این زمینه سرمایه‌گذاری می‌کردند. اما بعدا گفتند که ما سینمای گلخانه‌ای نمی‌خواهیم و حمایت‌ها قطع شد. نتیجه‌اش این شد که فقط یک عده محدودی از تهیه‌کنندگان برای تولید این فیلم‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند که نتوانستند موفق شوند. چون فیلم‌هایی که باید تولید می‌کردند یا گیشه‌ای بودند و از نظر محتوایی و تربیتی تنزل پیدا می‌کردند یا آثار تربیتی بودند که با توجه به توان مالی پایین در جذب مخاطب ضعیف بودند. به نظر من باید در سیاستگذاری در این زمینه تجدیدنظر شود. اگر اعلام کنند که جامعه با کمبود یک ماده غذایی مواجه است، دولت بلافاصله ورود پیدا می‌کند و در آن زمینه سرمایه‌گذاری می‌کنند تا مردم دچار این کمبود نشوند. اما این اتفاق در حوزه فرهنگ نمی‌افتد. وقتی تولیدات فرهنگی برای کودکان و نوجوانان کاهش می‌یابد، دولت باید سرمایه‌گذاری در آن را افزایش دهد. البته تولیدات باید کیفیت داشته باشند. سازمان سینمایی باید در حوزه کودک و نوجوان روی فیلم‌هایی سرمایه‌گذاری کند که هم برگشت سرمایه داشته باشند و هم جامعه را از نظر فرهنگی تأمین کنند.

میرکیانی تصریح کرد: مشکل اصلی این است که فیلمسازهایی که قصد کار در این زمینه دارند، با کمبود بودجه مواجه هستند و حامیان مالی بخش خصوصی نیز صرفا دنبال منافع اقتصادی هستند و نتیجه کار آنها از نظر فرهنگی چندان برای جامعه مفید نیست.

وی افزود: راهی جز تعریف یک ردیف بودجه برای سینمای کودک نداریم. در این صورت انتظاراتمان نیز منطقی می‌شود. اما وقتی سینماگر در این حوزه دستش خالی است و باید روی حامیان مالی خاص تکیه کند، باید انتظارات او را نیز لحاظ کند.

میرکیانی گفت: برای احیای سینمای کودک و نوجوان، باید مجموعه تصمیم‌گیرندگان کلان نظام ورود پیدا کنند و ضمن تعیین جایگاه مناسب برای این نوع سینما از آن حمایت هم بکنند. برخی تصور می‌کنند که کار برای کودکان ساده است. این درحالی است که چون روی نسل آینده تأثیر می‌گذارد، بسیار حساس و پیچیده است. خانواده‌ها نسبت به اینکه فرزندانشان غذای ناسالم مصرف کنند حساس هستند، این حساسیت در حوزه فرهنگ هم هست و اگر یک کودک محصول فرهنگی غربی و نامناسب را مصرف کند تا آخر عمر از آن آسیب می‌بیند.

وی در پایان تأکید کرد: برگزاری جشنواره‌های فرهنگی و هنری، ازجمله جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان که در سطح بین‌المللی هم مطرح می‌شود، به خودی خود یک ارزش است. چون با این کار به دنیا اعلام می‌شود که جایگاه نظام در کشورمان تثبیت شده است و آرامش و امنیت بر جامعه برقرار است و تولید فکر صورت می‌گیرد و به بچه‌ها توجه می‌شود. اما در کنار این اتفاقات خوب، باید بتوانیم به نتایج دیگری هم برسیم.

نگاهی به وعده‌های رئیس‌سازمان سینمایی

محمد مهدی حیدریان، رئیس‌سازمان سینمایی روز چهارشنبه 14 تیر در هتل محل اسکان هنرمندان و اهالی رسانه نشستی خبری برای اعلام چشم‌اندازها و سیاست‌های این سازمان در حوزه سینمای کودک برگزار کرد.

معاون سینمایی وزیر ارشاد در این نشست تأکید کرد که «سینمای کودک را از اصلی‌ترین فعالیت‌های سینمایی می‌دانیم» و گفت که «برنامه‌هایمان نیز در جهت اختصاص سهمی بیشتر برای آنها باید باشد.» حیدریان از تدوین برنامه جامع سینمای کودک و نوجوان، در اولویت قرار گرفتن تجهیز سالن‌هایی که پذیرای فیلم‌های کودک و نوجوان و آثار سینمایی برای خانواده‌ها هستند، در دسترس‌سازی بازارهای فیلم کودک و نوجوان، تامین و حمایت تکنیک‌های انتقال و تبدیل محتوا در حوزه تکنولوژی خبر داد.

وی با بیان اینکه فرض ما دیده شدن سینمای کودک و نوجوان ایران در سطح بین‌الملل است، ادامه داد: امیدواریم بنیاد سینمایی فارابی که وظیفه ایجاد شرایط حیات طبیعی را برعهده دارد، در آینده نزدیک در این زمینه برنامه‌های خود را مطرح کند و نقص‌ها و بی‌مهری‌ها در برنامه‌ریزی برای سینمای کودک برطرف شود.

با فرض اینکه سازمان سینمایی عزمی جدی برای عملی ساختن این وعده‌ها دارد، باید گفت، وضعیت این جشنواره و آثار آن، جدای از کل سینمای ایران نیست. به طوری که فیلم‌های کودکان و نوجوانان را می‌توان وجدان پاک سینمای ایران دانست. برای بازگشت پویایی و نشاط و نیرو به سینمای ایران، باید این وجدان را بیش از پیش بیدار کرد. اما مگر در میان هجمه تندخوی فیلم‌های شبه روشنفکرانه و فیلم فارسی‌های مبتذل، می‌توان انتظار داشت که فیلم‌های کودک و نوجوان بدرخشند و جشنواره‌ منسوب به این نوع فیلم‌ها، باشکوه و زیبا برگزار شود؟

واقعیت مهم این است که صرفا با سفارش چند فیلم نمی‌توان سینمای کودک و نوجوان و جشنواره آن را احیا کرد. سینما اگر قصد مخاطب قرار دادن نسل نونهال را دارد با پیچیدگی‌ها و دشواری‌های فراوانی مواجه است. تنها کسانی توان برقراری ارتباط سالم و پویا با کودکان و نوجوانان را دارند که خود به پالایش روحی دست یافته باشند و فارغ از کینه و غرض، فطرت اولیه خود را از گزند روزمرگی‌های بزرگسالی حفظ کرده باشند. جشنواره‌ فیلم کودک و نوجوان باید محل تجلی و پرورش چنین نگاهی باشد.

این گزارش در روزنامه کیهان منتشر شده است

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٤
تگ ها :

گفت وگو با جمال شورجه

دستان پشت پرده که مانع تولید سریال حضرت موسی(ع) هستند

 سریال حضرت موسی(ع) بزرگ ترین پروژه قرآنی صداوسیما، یادگار مرحوم فرج‌الله سلحشور هنوز هم با موانعی برای تولید مواجه است. سریالی که قرار است در آینده‌ای نه چندان دور تبدیل به سفیر فرهنگی و رسانه‌ای ایران در اقصی نقاط جهان شود و فراتر از «یوسف پیامبر» به تلویزیون کشورهای مختلف راه یابد. مشکل اصلی تولید این سریال، بودجه هنگفت آن بود. اما سازندگان این اثر، مشکل بودجه را حل کرده‌اند و قرار است سرمایه‌گذارانی خارج از چارچوب صداوسیما هزینه تولید این سریال را تأمین کنند. اما باز هم شاهد ممانعت در این پروژه هستیم. به همین بهانه با جمال شورجه  کارگردان سریال حضرت موسی (ع)  گفت‌وگو کردیم

جمال شورجه در دو سریال فاخر قرآنی «اصحاب کهف» و «یوسف پیامبر(ع)» به عنوان مشاور عالی و دستیار اول کارگردان این دو پروژه در کنار مرحوم سلحشور بوده است.

http://www.upsara.com/images/gs4k_4905.jpg

*  تولید سریال حضرت موسی(ع) در چه مرحله‌ای قرار دارد؟

این پروژه در حال حاضر اواخر بازنویسی فیلمنامه را پشت سر می‌گذارد. این بازنویسی توسط گروهی از کارشناسان انجام می‌شود که کار آن‌ها تقریبا رو به اتمام است. مرحله آرت‌بوک (کتابچه جامع هنری،  فنی و تولید) هم در حال انجام است.

*  با این اوصاف، باید منتظر باشیم تا کار تصویربردای به زودی آغاز شود.

البته من قصد صحبت مفصل درباره مسائل مربوط به پروژه موسی(ع) را ندارم، چون به زودی قرار است در نشستی خبری به طور مفصل حقایق مرتبط با این موضوع را تشریح کنم. اما همین قدر بگویم که متأسفانه  درتحقق این پروژه برخلاف پیش‌بینی‌ها هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است. فقط یک قرارداد ناقص برای تهیه کتابچه آرت بوک برای این سریال بسته شده است.

* آیا باز هم همان مشکل همیشگی، یعنی بودجه سنگین این سریال و ناتوانی صداوسیما در تأمین آن مانع کار است؟

ما این مشکل را حل کردیم. یعنی صداوسیما از پرداخت بودجه این سریال فارغ شده است. ما بودجه‌ای برای این کار برآورد کردیم که سرمایه‌گذاری خارج از فضای سازمان صداوسیما، حاضر به پرداخت کل بودجه تولید این سریال شده است. البته صداوسیما به طور کلی بودجه تولید این سریال را در اختیار ندارد. به ویژه اینکه ما هم بنا داریم این سریال را کاملا حرفه‌ای و با بهترین نیروهای داخلی و چه بسا خارجی پیش ببریم.

* چه کسی این سرمایه‌گذاری را برعهده گرفته است؟

سرمایه‌گذار سریال «حضرت موسی»(ع) یک نهاد است. البته ما با افراد و سرمایه‌گذارهای دیگری هم مذاکره کردیم اما در نهایت این نهاد جلو آمد که من فعلا نمی‌توانم اسمی از آن ببرم. آن‌ها حدود شش ماه روی این پروژه کار کارشناسی و آن را از جنبه‌های مختلف اقتصادی، هنری، سینمایی و ... بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که روی این پروژه سرمایه‌گذاری کنند. مسئولان تلویزیون گفته‌اند که 100 پروژه الف ویژه دارند. اما همه می‌دانیم که خزانه صداوسیما خالی است و معلوم نیست که چرا مسئولان صداوسیما چنین آمارهایی می‌دهند؟! این را همه تهیه‌کنندگان هم می‌دانند که صداوسیما فقط توان سرمایه‌گذاری کارهای روتین را دارد. اما سرمایه‌گذار حاضر به تأمین صد در صد شده است. به شرطی که کاری با کیفیت مدنظر آن‌ها در بیاید. به همین دلیل هم حاضر نیستند بودجه را در اختیار صداوسیما قرار دهند.

*  با توجه به حل مشکل بودجه، چه مانعی بر سر راه تولید این سریال وجود دارد؟

بعد از اینکه ما بودجه را برآورد کردیم و در اختیار سیما قرار دادیم آن‌ها این بودجه را بهانه کردند و گفتند که سازندگان سریال قصدشان تجارت است و انواع و اقسام تهمت‌ها را به ما زدند. این درحالی است که هم بنده و هم گروه سازنده این سریال کارنامه روشنی داریم و اگر قصدمان این بود که با بودجه پروژه‌های قرآنی تجارت کنیم، وضعمان خیلی بهتر از این بود!

متأسفانه کسانی امروز در سازمان بر مسند تصمیم گیری پیرا مون سریال های دینی نشسته اند که برخی از آن ها زمانی که در دبستان درس «بابا نان داد» می خواندند، ما فیلم می ساختیم و سیمرغ جشنواره فجر می گرفتیم، اما این ها اکنون توانایی ما را زیر سوال می برند.

*  فکر می‌کنید که مسئله اصلی چیست؟

این عزیزان اصلا علاقه‌مند نیستند که ما این کار را انجام دهیم. بارها شنیدیم که قصد دارند ما را کنار بگذارند و کار تولید این سریال را به افراد دیگری واگذار کنند. حتی با اشخاصی هم صحبت‌هایی کرده بودند که خود آن افراد هم تصمیم آن‌ها را نهی کردند و گفته بودند که نکنید این کارها را! در عین حال تأکیدات رهبر معظم انقلاب درباره تولید این سریال در جلسات مختلف هم بوده و این‌ها ناچار هستند که پروژه را با همین سبک و سیاق پیش ببرند. دو راه بیشتر پیش رو ندارند؛ یا باید با ما کار را انجام دهند یا ما را دچار فرسایش کنند. به همین دلیل هم یک‌سال است که ما را سرگردان نگه داشته‌اند تا مجبور به عقب‌نشینی شویم و خودمان قید ساخت این سریال را بزنیم. من نزدیک به یک سال است که پروژه دیگری را نپذیرفته‌ام و روی این سریال متمرکز شده‌ام. روی فیلمنامه و مباحث ساختاری و حتی دکوپاژ کار کرده‌ام. ده‌ها جلسه با مدیران امور فنی سریال برگزار کردیم. اما متأسفانه مسئولان تلویزیون هنوز مردد هستند.

*  واکنش شما به این رفتارها چیست؟

ما در مذاکراتی به مدیران تلویزیون گفتیم که حاضر هستیم مدیریت کار را به آن‌ها واگذار کنیم. هم من و هم تهیه‌کننده پروژه‌(احمد میرعلایی) اعلام کردیم که همه چیز دست تلویزیون باشد و ما در استخدام آن‌ها این کار را انجام می‌دهیم. اما آن‌ها حتی این را هم قبول نکردند. حتی بودجه پروژه را هم برای آن‌ها آنالیز کردیم تا خیالشان راحت باشد. به طور مثال گفتیم که سریال موسی(ع) حدود 700 - 800 دقیقه جلوه‌های ویژه خواهد داشت که هزینه آن مشخص است. دستمزد بازیگران که یکی از بخش‌های هزینه‌بر کار است را هم مشخص کردیم. به قول مرحوم فرج‌الله سلحشور، این سریال صاحب دارد و صاحبش هم خداست. اوست که می‌داند کار را چگونه پیش ببرد که پیامبرانش لطمه‌ای نبینند هر چه بخواهد همان پیش خواهد آمد.

*  گویا یکی از مسئولان سیما مخالف اصلی تولید این پروژه است. کسی که در رسانه‌ها از او به عنوان «ع‌.‌ ن» یاد می‌شود.

بله، فرد یاد شده یکی از مسئولان تصمیم‌گیر تلویزیون است. او ارتباط نزدیکی با مدیریت سیما دارد چنان که در زمان حضور معاون کنونی سیما در وزارت کشور، فرد مذکور نیز همراهش به آنجا رفت و وقتی معاون سیما به رسانه ملی برگشت باز هم این فرد به تلویزیون برگشت. وی سابقه مشخصی دارد و با یک جست‌وجوی ساده در اینترنت هم می‌توان فهمید که ما با چه فردی طرف هستیم.

*  با این فرد هم جلسه داشتید؟

بله، وی مخالف جدی و صد در صد پروژه موسی بود. به طور رسمی اعلام کرد که «اصلا نمی‌خواهم سریالی با این حساسیت ساخته شود» و به ما گفت که برویم در همان دکورهای باقی مانده از سریال «یوسف پیامبر» کار کنیم. این نوع حرف زدن یعنی از سر باز کردن مسئولیت. شاید هم هدفش این است که این پروژه یک کار ضعیفی از آب دربیاید تا چماقی شود بر سر ما و بگویند این‌ها توان انجام کار خوب ندارند. البته ما می‌دانیم که بودجه برآورد شده زیاد است اما واقعیت این است که پروژه سنگینی در پیش داریم. ما هم نمی‌توانیم زندگی حضرت موسی(ع) را کوتاه کنیم یا جلوه‌ها و معجزات را کم کنیم. این یک پروژه قرآنی با حساسیت‌های خاص خودش است. تمام ادیان روی این پروژه حساس هستند. خصوصا جامعه بزرگ کلیمیان و حتی مسیحیان و مسلمانان توجه ویژه‌ای به این کار دارند. همان‌طور که می‌دانید حدود هزار آیه از قرآن کریم به حضرت موسی(ع) و بنی اسرائیل اختصاص دارد. حتی بیشترین روایت‌ها درباره پیامبران مختص به آن حضرت است.

*  تصمیم شما چیست؟ با توجه به موانع و مخالفت‌های موجود، چه خواهید کرد؟

با توجه به فرمایش اخیر رهبری درباره «آتش به اختیار» تکلیف ما روشن است. گرچه برخی از سازمان‌ها و مراکز فرهنگی به هر دلیلی کارها را زمین می‌گذارند، اما ما تکلیف داریم تا نگذاریم این کارها زمین بمانند. البته این تکلیف بعد از تولید سریال «مردان آنجلس» به گردن ما گذاشته شد، وقتی رهبر انقلاب در حضور مرحوم سلحشور و برخی از مدیران کنونی سیما فرمودند که چنین پروژه‌هایی باید توسط گروه سازنده آن سریال انجام شود. بنابراین ما این پروژه را قطعا عملی می‌کنیم، مگر اینکه تکلیف از دوش ما ساقط شود. اما این تکلیف برگردن ماست و این اتفاق باید بیفتد که «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.»

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱۳
تگ ها :

جای خالی مدافعان حرم در سینمای ایران

پرواز به وقت تهران

 

عملیات تروریستی 17 خرداد 96 داعش در تهران، همان طور که درخشش مدافعان حرم و رزمندگان جبهه مقاومت را بیشتر کرد، این سؤال را هم به وجود آورد که چرا این گونه حوادث جایگاهی در سینمای ما ندارند؟ اگر حادثه اخیر در آمریکا رخ داده بود، هالیوود فوری واکنش نشان می‌داد و در مدتی کوتاه چندین فیلم ساخته می‌شد. هر چند که این روزها، ابراهیم حاتمی کیا نیز درحال تولید تازه‌ترین فیلم خود با عنوان «پرواز به وقت شام» است که موضوع محوری آن، وقایع سوریه است.

یکی از جبهه‌های جدیدی که باید آن را تداوم دفاع مقدس دانست، دفاع از حرم است. این روزها، کشور ما شاهد ظهور قهرمانانی از نسل‌های گوناگون است که در میدان مقاومت حضور می‌یابند و به عنوان مدافعان حرم، راه شیاطین را سد کرده‌اند. بدون تردید اگر ازخودگذشتگی‌های مدافعان حرم نبود، معلوم نیست که داعشی‌ها و حامیان آن‌ها چه بر سر دنیا می‌آوردند! به همین دلیل مدافعان حرم، درواقع، پاسداران حریم انسانیت هستند. در میان شهدای مدافع حرم هم می‌توان طیف‌ها و نسل‌های گوناگونی را دید؛ از جوانان 15، 16 ساله تا افراد کهنسال، از هنرمندانی چون هادی باغبانی و سعید سیاح طاهری تا شخصیت‌های نظامی و مهندس و پزشک و... که زندگی هر یک از آن‌ها می‌تواند تبدیل به یک فیلم درخشان و جذاب شود. با این حال، جای این قهرمانان هنوز هم بر پرده سینماهای کشورمان خالی است. طی سال‌های اخیر و با مجاهدت‌های مظلومانه فرزندان رشید این ملت برای دفاع از حرم و نبرد با تکفیری‌ها، حداقل انتظار از جامعه فرهنگی و هنری این بود که در برخی از آثار خود، گوشه‌ای از این جان‌فشانی‌ها را نمایش دهند. حضور از جان گذشتگان برای دفاع از حرم، موضوع روز جامعه ماست که متأسفانه در فضای روشنفکری ما ازجمله رمان، سینما و تئاتر کمی مهجور و مظلوم باقی مانده است. این درحالی است که ماجراهای مربوط به مدافعان حرم، مملو از حوادث و لحظات عاشقانه، عارفانه و انسانی است و هر گوشه از زندگی این رزمندگان، می‌تواند موضوع یک اثر هنری تأثیرگذار و زیبا شود.

اما تاکنون فقط سه فیلم سینمایی (که یکی از آن‌ها وضعیت نامعلومی دارد و یکی هم هنوز اکران نشده)، یک فیلم نیمه بلند داستانی و همچنین یکی از اپیزودهای یک فیلم به مدافعان حرم پرداخته‌اند.

یکی از این فیلم‌ها «هنگامه» نام دارد که به کارگردانی امیر داسارگر در 40 دقیقه به روایت لحظات آخر زندگی یک مدافع حرم در کنار همسرش می‌پردازد. این فیلم تلاش گروهی از هنرمندان جوان ایرانی برای ادای دین به مدافعان حرم است. «هنگامه» در ششمین جشنواره فیلم عمار برنده دو جایزه فانوس بهترین فیلم بخش داستانی و نقش اول بازیگری زن را دریافت کرده بود.

همچنین سال گذشته فیلمی با عنوان «جشن تولد» به کارگردانی عباس لاجوردی روی پرده سینماها رفت که داستان آن در سوریه می‌گذرد و به تقابل مدافعان حرم با داعش می‌پردازد. «جشن تولد» یک فیلم قهرمان محور است؛ حضور منجیان ایرانی سبب شده تا حس و حال ملی و وطن‌دوستانه نیز در این فیلم استراتژیک با موضوع جهانی، غالب شود. حضور علیرام نورایی و احمد کاوری در نقش مدافعان حرم ایرانی در سوریه، باورپذیر و قابل قبول است. نکته جالب این است که اولین فیلم سینمای ما درباره سوریه و داعش و مدافعان حرم، نخستین فیلم کارگردان این فیلم هم هست. عباس لاجوردی که پیش از این مستندساز بوده، شجاعت کرده و فعالیت سینمایی خود را با یک پروژه دشوار و سنگین کلید زده است. فیلم «جشن تولد» در سکوت خبری و بدون هیچ حاشیه‌ای ساخته شد. فیلمی که در شرایط بحرانی و درست در بیخ گوش داعش ساخته شد.

اپیزود چهارم فیلم «هیهات» نیز به مدافعان حرم در عراق پرداخته است. این فیلم شامل چهار روایت از چهار کارگردان جوان سینمای ایران درباره مفاهیم عاشورایی است. اما اپیزود پایانی «هیهات» به کارگردانی هادی مقدم‌دوست یک خط‌شکنی ماهرانه و چشم‌نواز و دلپذیر است. مقدم دوست برای این بخش، در زمانی اندک و کوتاه، هم به موضوع عاشورا می‌پردازد، هم دلدادگی آدم‌ها به حسین(ع) و کربلای او. هم مقاومت و رزم و نبرد با ظلم را نشان می‌دهد و هم شهادت در راه دفاع از حرم اسوه‌های کربلا را. البته روایت این بخش از فیلم هم، به روز است و از دریچه شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای مدرن و جدید ارتباط جمعی استفاده می‌کند. کاری که جذابیت فیلم را هم دو چندان ساخته است. فیلم «آوازهای سرزمین مادری» به کارگردانی عباس رافعی هم به تکفیری‌ها می‌پردازد، اما تاکنون اکران نشده و وضعیت نامعلومی دارد.

همچنین فیلم «سرگشته» نیز درباره گروه های تکفیری است. این فیلم به کارگردانی سهیل سلیمی که ساخت فیلم «فرشتگان قصاب» را در کارنامه دارد تولید شده است اما هنوز به نمایش درنیامده است. همچنین فیلم «امپراطور جهنم» به کارگردانی پرویز شیخ طادی نیز به ریشه های تروریسم تکفیری می پردازد. این فیلم هنوز در مرحله تولید قرار دارد.

ضمن اینکه می‌توان به «بادیگارد» هم اشاره کرد که به روزهای پایانی و قبل از شهادت یکی از بازمانده‌های دوران جنگ می‌پردازد. قهرمانی به نام حاج حیدر با شمایلی که سیمای قهرمان این روزهای جبهه مقاومت جهانی یعنی «قاسم سلیمانی» را یادآوری می‌کند و به عنوان محافظ یک دانشمند هسته‌‌ای، جان خودش را فدا می‌کند.

ابراهیم حاتمی‌کیا از فیلمسازهایی بود که همواره به بی‌تفاوتی سینمای ایران نسبت به مدافعان حرم و حوادث سوریه اعتراض کرده بود. وی اولین بار، بهمن سال 94 و در نشست خبری فیلم «بادیگارد» گفته بود: امروز مقابل درب ورودی دستگاه ایکس ری می‌گذاریم، خدا کند فیلمسازهای ما متوجه شوند این معنای بزرگی دارد چراکه در چنین شرایطی بچه‌ها امنیت ما را حفظ می‌کنند، اما در فیلم‌هایمان این موضوعات مطرح نیست. حتی فیلم‌هایی که در مورد داعش است در بخش مسابقه قرار نمی‌گیرد و من غصه می‌خورم ... بچه‌های زیادی شهید شدند تا این ایکس ری به تهران نرسد.

او در همان نشست گفته بود: والله می‌خواستم به سوریه بروم و امروز می‌خواستم تهران نباشم،‌اما نشد.

حاتمی کیا همچنین در اولین یادواره شهدای مدافع حرم لشگر فاطمیون آرزو کرده بود که فیلمی درباره این طیف از مدافعان حرم بسازد. ماه رمضان سال گذشته نیز چند روزی را کنار مدافعان حرم در حلب سوریه گذراند. عکس‌های حاتمی‌کیا در این سفر با برخی از رزمندگان مدافع حرم در فضای مجازی منتشر شده بود. هر چند که از همان ابتدا مشخص بود که سفر حاتمی کیا به سوریه با هدف زمینه‌سازی برای ساخت فیلمی درباره حوادث این کشور است، اما به طور رسمی، اواسط فروردین امسال بود که سازمان اوج با انتشار خبری اعلام کرد که با سرمایه‌گذاری این سازمان، حاتمی کیا فیلم جدید خودش را درباره تکفیری‌ها و داعش خواهد ساخت. تصویربرداری فیلم «پرواز به وقت شام» چند روز قبل در تهران شروع شد. بخش‌هایی از این فیلم هم در سوریه ساخته خواهد شد. بازیگران سوری نیز در کنار بازیگران ایرانی در این فیلم نقش‌آفرینی می‌کنند.

امید است که ورود یک فیلمساز باتجربه و برجسته مثل حاتمی کیا سرآغازی برای خلق فیلم‌های بیشتر درباره حوادث منطقه و به ویژه مدافعان حرم باشد. حاتمی‌کیا فیلم «پرواز به وقت شام» را می‌سازد، فیلمسازهای دیگری هم باید «پرواز به وقت تهران» را درباره عملیات 17 خرداد داعش و حماسه فرزندان این سرزمین برای دفع آن‌ها بسازند.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱۳
تگ ها :

درباره پرفروش ترین فیلم های سال

رکوردشکنی با تب ابتذال!

اتفاق بحث برانگیزی است؛ فیلم «گشت 2» به کارگردانی سعید سهیلی رکورد فروش را در سینمای ایران شکست! این فیلم با فروش 19میلیارد تومان (تا میانه خرداد امسال) از میزان فروش فیلم «فروشنده» عبور کرد و لقب پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را به دست آورد. دلیل بحث برانگیز بودن این مسئله را شاید بتوان در معکوس بودن کیفیت این فیلم با رقم فروش آن دانست. در روزگاری نه چندان دور، فیلم های پرفروش سینماها حتی اگر محتوا یا کیفیت هنری خوبی هم نداشتند، حداقل از شاخصه هایی چون جذابیت، موضوع بکر یا حرکت روی خط قرمزها برخوردار بودند. به طور مثال، فیلم های «عقاب ها» و «کانی مانگا» که از آن ها به عنوان پرتماشاگرترین فیلم های تاریخ سینمای ایران یاد می شود، علاوه بر اینکه از نظر محتوایی آثاری مهم و فاخر هستند، برای مخاطب دهه 60 نیز جاذبه و هیجان بسیار زیادی داشتند. همچنین فیلم «اخراجی ها» که جزو آثار پرفروش و یکی از فیلم های پرتماشاگر تاریخ سینمای ایران لقب یافته نیز علاوه بر موضوع بکر و حرف جدید، محتوایی جسور داشت و بر لبه خطوط قرمز رایج در زمان خودش حرکت می کرد. اما فیلم «گشت 2» نه تنها از هنر، محتوا و تکنیک خالی است که حتی جاذبه، تازگی و جسارتی هم ندارد! پس چرا این فیلم به چنین رکوردی داست یافته است؟
 
رکوردشکنی با تب ابتذال
 
با بررسی آثاری که در صدر جدول فروش سینمای ایران قرار دارند، می توان به نتایج قابل تأملی رسید. در حال حاضر، فیلم های «گشت 2»، «فروشنده»، «خوب، بد، جلف»،«من سالوادور نیستم»، «محمد رسول الله(ص)»، «سلام بمبئی» و «50 کیلو آلبالو» به ترتیب، رتبه های اول تا هفتم جدول پرفروش های سینما را در اختیار دارند.  اگر «فروشنده» و فیلم اخیر مجید مجیدی را از این جمع جدا کنیم، سایر فیلم ها رتبه ضعیف و بسیار ضعیف را از همه منتقدان سینما دریافت کرده اند. ضمن اینکه به زعم اکثر منتقدان سینما فیلم «فروشنده» ضعیف ترین فیلم کارنامه اصغر فرهادی محسوب می شود. شرایط فیلم «محمد رسول الله(ص)» نیز بسیار خاص است. استقبال از این فیلم بیش از آنکه به خود فیلم مربوط باشد، به خاطر تقدس نام آن است و مردم به خاطر پیامبر اعظم(ص) به دیدن این فیلم رفتند. 
اما درباره سایر فیلم ها، چند عامل، منجر به قرار گرفتن آن ها در صدر جدول پرفروش های تاریخ سنیمای ایران شد. 
 
رکوردشکنی با تب ابتذال
 
عامل اول، هزینه بلیت سینماست. اگر تا چند سال قبل، کسب چنین عنوانی یک موضوع مهم و کم نظیر محسوب می شد، اما امروز و به مدد بالا رفتن قیمت بلیت سینماها، فروش گیشه، لزوما به معنی پرمخاطب بودن یک فیلم نیست. چنان که بسیاری از آثاری که به عنوان پرفروش ترین فیلم های سینما شناخته می شوند، از نظر تعداد تماشاگر، حتی جزو 50 فیلم اول هم قرار نمی گیرند. در مقابل، فیلم هایی چون «عقاب ها» ، «کانی مانگا» و «اخراجی ها» که در صدر سه فیلم اول، از لحاظ تعداد مخاطب قرار دارند، با قیمت کنونی بلیت، شاید به رقم فروش بیش از 40 ، 50 میلیارد تومان می رسیدند.   
با این اوصاف، پرفروش ترین فیلم های دو، سه سال اخیر، حتی یک سوم فیلم های پرمخاطب تاریخ سینمای کشور نیز تماشاگر نداشته اند. حتی اگر نخواهیم به سال های خیلی دور هم برویم، فیلم های پرفروش در یک سال گذشته، با افزایش چهار برابری قیمت بلیت سینما نسبت به زمان اکران اخراجی ها، به این رکورد دست یافته اند. 
 
رکوردشکنی با تب ابتذال
 
عامل دوم، نحوه مدیریت اکران فیلم هاست. اگر دقت کنید، از بین هفت فیلم پرفروش، پنج فیلم کمدی هستند. طی سال های اخیر، جریان هایی که گاه از آن ها به عنوان مافیای اکران یاد می شود، فضای بسیار گسترده ای برای نمایش این گونه فیلم ها فراهم کردند. مثل فیلم «گشت 2» که در اکران نوروز امسال 27 سالن سینمایی در خدمتش قرار گرفت! این رقم را با تعداد سینماهای اختصاص یافته به «نبرد خلیج فارس 2» که تنها یک سالن است مقایسه کنید تا به عمق فاجعه و بی عدالتی حاکم بر اکران سینما پی برد! 
«گشت 2» که به تازگی لقب پرفروش ترین فیلم سینمای ایران را کسب کرده است، مصداق بارز یک فیلم ضعیف و در عین حال مبتذل است. این فیلم، همچنان که از اسم آن پیداست، ادامه قسمت اول این فیلم است. فیلمی که پنج سال قبل با نام «گشت ارشاد» روی پرده رفت. اما به واقع، قسمت دوم، چند گام عقب تر است. تولید آثار دنباله دار، یک سنت رایج در سینمای جهان محسوب می شود که در ایران هم چند سالی است باب شده است. جذابیت و فروش بالا نمی توانند دلیلی برای ساخت قسمت های بعدی برای یک فیلم باشد. بلکه یک فیلم باید ظرفیت لازم برای ادامه پیدا کردن داشته باشد که «گشت» فاقد چنین ظرفیتی است. نتیجه این شده که ما با فیلمی مواجه هستیم که از کنار هم قرار گرفتن چند موقعیت کاریکاتوری و یک مشت دیالوگ لوده و پیش پا افتاده شکل گرفته است. 
داستان «گشت 2» در ادامه قسمت قبل این فیلم، درباره همراهی سه شخصیت خلافکار است. آن ها با ظاهرسازی و جا زدن خود در نقش های مختلف، در پی سود هستند. اما آنچه فیلم را از واقعیت دور کرده، تکیه بر توان ذهنی یکی از آن ها در غیب گویی است. چون مشخص نیست که این توانایی چگونه در ذهن او ایجاد شده است. 
 
رکوردشکنی با تب ابتذال
 
اما به جز ساختار ضعیف، باید به استفاده از الفاظ رکیک در این فیلم هم اشاره کرد. تکیه اصلی «گشت 2» برای ایجاد کمدی، استفاده از تعابیر دوپهلو با معنای ضداخلاقی است. البته به کار رفتن محدود چنین تعابیری در فیلم های کمدی به امری عادی و معمول تبدیل شده است. تقریبا در همه فیلم های کمدی سینمای کشورمان می توان دو سه عبارت یا کلمه که تاحدودی رکیک هستند را دید. اما اینکه کل فضای کمدی یک فیلم را بیان حرف های مستهجن در بر گیرد، از آن اتفاقات نادر است. معلوم نیست که چرا دستگاه نظارت سازمان سینمایی هیچ فشاری برای کاهش این حجم از لودگی زبانی در فیلم نیاورده اند؟! احتمالا هیچ فیلمنامه ای در کار نبوده که کسی بخواهد نظارت یا سانسوری روی آن انجام دهد و همه دیالوگ های فیلم، موقع تصویربرداری شکل گرفته اند.

یکی از دلایل ساخته شدن فیلم هایی چون «گشت 2» از بین رفتن جایگاه و اهمیت کمدی در سینماست. کمدی، یکی از گونه های مهم در تاریخ سینمای ایران و جهان بوده است که خیلی از حرف های فلسفی، اجتماعی و سیاسی از طریق آن به انسان ها ابلاغ شده اند. مصداق روشن این نوع فیلم ها، آثار چارلی چاپلین هستند. این نوع فیلم ها می توانند انتظارات اصلی ما از سینما را برآورده کند. هم نیازهای تفریحی و سرگرمی مردم را تأمین کند و از این مسیر چرخ های اقتصادی سینما را به گردش درآورد. همچنین با بهره از ظرفیت و قدرت نفوذ و تأثیرگذاری این ژانر جذاب و پرطرفدار، می توان بسیاری از مفاهیم و پیام های ارزشمند فرهنگی و اجتماعی را به طور غیرمستقیم در سطح جامعه منتشر کرد. اما تعریف و جایگاه کمدی در سینمای ما تغییر کرده است. یعنی در سینمای سال های اخیر ما، هر کس صرفا قصد کار تجاری دارد و می خواهد مردم را به سینما بکشاند و حرف یا هنر تازه ای ندارد، سراغ ساخت فیلم کمدی می رود! البته در فیلم «گشت 2» هم چند کنایه و شعار سیاسی و اقتصادی هم پراکنده می شود. اما واقعیت این است که اگر در فیلم، یکی از آدم ها فریاد برآورد که چرا اختلاس گرها و مفسدان اقتصادی را دستگیر نمی کنند، طرح و نمایش مسئله نیست. این نوع کارها، سطحی و پیش پا افتاده هستند و نمی توانند تأثیری بر تماشاگر بگذارند. نهایت کارکرد این شعارپراکنی ها این است که سازندگان این گونه فیلم ها می توانند خود را از اتهام ساخت فیلم بی محتوا تبرئه کنند و بگویند که فیلم درباره مسائل اقتصادی ساخته اند!

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱۳
تگ ها :

نگاهی به سریال «تنهایی لیلا»

سرگردان میان أثری فاخر و فیلمفارسی

http://www.axgig.com/images/57540246846058239615.jpg

http://kayhan.ir/fa/news/54918

سریال «تنهایی لیلا» دارای موضوع مهمی است و می‌توانست با ساختاری متناسب با مضمون، صورت متفاوتی از یک ملودرام عاشقانه را به منصه ظهور برساند. مبنای داستان این سریال، حدیثی نبوی است که به عنوان مطلع سریال نیز پخش می‌شود: «هرکه عاشق شود و عفت پیشه کند و آنگاه جان دهد، چونان شهید از دنیا رفته است» به طور طبیعی، الگو قرار دادن این حدیث زیبا برای ساخت یک سریال، می‌توانست به نتیجه‌ای متفاوت از آنچه ملودرام خوانده می‌شود منجر شود. اما دستاویز قرار دادن برخی عناصر و ابزارهای پیش پا افتاده و کلیشه‌های کهنه رایج در فیلم‌فارسی، به ویژه در قسمت‌های آخر، کار دست این مجموعه داد و نگذاشت تا به طور تام و تمام بهثمر برسد.
سریال «تنهایی لیلا» تازه‌ترین همکاری محمدحسین لطیفی در مقام کارگردان و حامد عنقا به عنوان نویسنده فیلمنامه در تولید یک سریال است. این دو پیش از این نیز سریال‌های مشهور «نردبام آسمان» و «قلب یخی» را ساخته بودند. لطیفی، کارگردان شناخته شده‌ای است که با آثاری چون «صاحبدلان»، «روز سوم»، «دودکش» و ... شناخته می‌شود. عنقا نیز بیشتر با ساخت درام‌هایی درباره تحول شخصیتی زنان و دختران جوان شناخته می‌شود. این ویژگی در «قلب یخی» و «انقلاب زیبا» به خوبی نمایان است. این بار هم در سریال «تنهایی لیلا» به انقلابی زیبا در درون یک زن پرداخته است. با این حال «تنهایی لیلا» پیشرفتی در کارنامه این فیلمنامه‌نویس محسوب نمی‌شود.
«تنهایی لیلا» استعاره‌ای است از یک سیر و سلوک عارفانه. داستان این سریال،برداشتی است از روایت‌هایی که به کرات در متون و آثار ادبی و عرفانی،درباره سالکان ترسیم شده است. لیلا، قهرمان داستان این سریال، زن جوانی است که عشق، زمینه‌ای برای دگرگونی روحی و اخلاقی او می‌شود. دختر به اصطلاح امروزی و غرق در روزمرگی‌های بی‌خاصیت سریال، در برخورد با مرد جوانی که ویژگی‌های شخصیتی منحصر به فردش او را از دیگران ممتاز و متمایز ساخته،مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. چنین ماجرایی، در دنیای واقعی بارها رخ داده است. مثل مواجهه مولوی با شمس که جذبه روحانی شمس، روح حقیقت‌جوی مولوی را گداخته کرد و سرعت سیر او در سلوک معنوی را افزایش داد. در این سریال هم شخصیت روشن‌ضمیری به نام محمد (با بازی بهروز شعیبی) لیلا را مجذوب خود ساخته و ازدواج با او، سبب می‌شود تا این زن، زندگی جدیدی را آغاز کند. او در سایه محمد، یک به یک پله‌های تکامل شخصیتی را می‌پیماید. ابتدا از اقوام و اطرافیانش که مانعی بر سر راه اعتلای او هستند دل می‌برد. سپس معطوف به عبادت و راز و نیاز با خدا می‌شود. او در آمریکا و نزد خانواده‌ای غیرمذهبی بزرگ شده، اما «محمد» باعث می‌شود که نماز خواندن را بیاموزد و نماز بخواند. همچنین در ادامه راه به ارزش حجاب و پوشش کامل پی می‌برد و نزدیک است که به رستگاری و سعادت کامل برسد. اما مطابق با روایت‌های عرفانی و ادبی، «که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها»! سالک داستان «تنهایی لیلا» درست در بهترین روزهای زندگی‌اش با دشوارترین بحران‌ها مواجه می‌شود و پی می‌برد که «هر شبنمی در این ره، صد بحر آتشین است»! تا در کوره این بحران‌ها، جوهر درونی‌اش بیش از پیش آزمایش شود و او را به منزلی بالاتر برساند.
همه این ماجراها به اضافه بازنمایی سبک زندگی اسلامی و ایرانی و معرفی روحانیت به عنوان عامل خیر و نجات، می‌رفت تا «تنهایی لیلا» را به یکی از بهترین آثار سینمایی و تلویزیونی با مضمون عشق تبدیل کند. اما متأسفانه استفاده از برخی نشانه‌ها و روش‌های متداول در فیلم‌فارسی، به ساختار و محتوای این سریال آسیب رساند. شاخصه‌هایی چون حضور یک زن مجرم و گریخته از زندان به عنوان یاری‌دهنده قهرمان داستان با پرداختی بسیار اغراق‌آمیز و به دور از باورپذیری، تلاش مرد مسن متمول برای
تصاحب زن بیوه، بدنام شدن لیلا نزد مردم و حتی نزدیک‌ترین دوستانش و ...ازجمله این کلیشه‌ها هستند.
ساختار بسیار لغزنده و سست روایت، عامل اصلی آسیب خوردن محتوا در این سریال است. به طور مثال، در طول سریال بارها تأکید می‌شود که لیلا دختری است که همه دنیا را گشته و تجربه‌های بسیاری را در سر اندوخته است، اما همین دختر، نمی‌تواند از پس‌حیله‌های چند مرد روستایی بر بیاید و زندگی‌اش به طور دائم دستخوش دست‌اندازهایی محیرالعقول می‌شود! شگفت‌انگیزترین جای داستان، وقتی است که لیلا دچار حالت تهوع می‌شود و وقتی زن  همسایه ‌به او می‌گوید که احتمالا باردار است، لیلا کممانده است که از تعجب شاخ در بیاورد! شگفتا، یعنی دختر عاقل و بالغی که همه عمرش را در سیر و سفر در اقصی نقاط جهان گذرانده، در حد یک دختر بچه هفت ساله هم از نشانه‌های بارداری خبر ندارد!
اما اوج ضعف روایت در «تنهایی لیلا» جایی است که همه گره‌های داستان با یک حادثه حل می‌شود. این ساده‌ترین راه پیش پای فیلمنامه‌نویس بود که با کشتن «شایان» به همه چیز ماله بکشد و کار را برای خودش و مخاطب راحت کند! این‌گونه عناصر روایی،معمولا در فیلم‌های مبتذل و پیش پا افتاده به کار می‌روند و بیشتر به درد سریال‌هایی با موضوع خیانت و روابط عاشقانه ناسالم می‌خورند. یک داستان مذهبی و معنوی، باید با زبانی در شأن این نوع داستان تعریف شود. در واقع سریال «تنهایی لیلا» میان اثری فاخر و فیلمی مبتذل سرگردان است.اما زننده‌ترین شاخصه محتوایی سریال «تنهایی لیلا» نحوه نمایش عامه مردم است. در این سریال، مردم بخت‌برگشته‌ای که لیلا را پذیرفته‌اند، گاه به هیولاهایی بی‌شاخ و دم شباهت می‌یابند. آنها به لیلای پاک و همسر پاکیزه سرشتش بی‌اعتماد و بدبین می‌شوند، اما به راحتی دنبال مرد هوس‌پیشه و بدذاتی چون زرین می‌افتند و به هر اشاره‌اش با سر می‌دوند!آب‌بندی و ریتم کشدار هم به ویژگی مشترک همه سریال‌های اخیر ما تبدیل شده‌اند. گویی فیلمسازان ما با ریتم قهر کرده‌اند! شخصیت‌پردازی ضعیف و سطحی، دیالوگ‌های پیش‌پا افتاده، شعارزدگی در پرداخت به مضمون و ... نیز از دیگر نقاط ضعف سریال «تنهایی لیلا» هستند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٢
تگ ها : تنهایی لیلا

نگاهی به فیلم «قصه ها»

چگونه آموختم عصبانی باشم و به جای فیلم ساختن بیانیه صادر کنم!

اثر اخیر خانم رخشان بنی اعتماد در شرایطی «قصه ها» نام گرفته که اساسا چیزی
به نام قصه ندارد؛ فیلمی که ظاهرا قرار بوده به بازنمایی برخی از مصائب و معضلات اجتماعی بپردازد. یک فیلمساز برای پرداختن به چنین مضمونی یا باید فیلم مستند بسازد و یا داستانی. اما «قصه ها» هیچ یک از این دو نیست و موجودی است بی شناسنامه و بی هویت. حداکثر تعریفی که می توان از این اثر داد این است؛ «چگونه آموختم عصبانی باشم و با چسباندن چند تصویر و روایت به جای فیلم ساختن، بیانیه صادر کنم»

نمایش واقعیات تلخ و حتی شعار دادن و بیانیه صادر کردن هم باید هنرمندانه باشد. اما «قصه ها» این گونه نیست. روایت فیلم با به هم چسباندن چند فیلم کوتاه شکل گرفته
است. مسلم است که فیلم بلند، هویتی متفاوت و مستقل از فیلم کوتاه دارد و به صرف کنار هم قرار دادن چند فیلم کوتاه، نمی توان مدعی ساخت فیلم بلند داستانی سینمایی شد. به همین دلیل، «قصه ها» اصلا فیلم نیست و تنها یک تجربه تصویری محسوب می‌شود. حتی همان فیلم های کوتاه هم به طور مستقل فاقد درام و موقعیت نمایشی هستند.

مشکل اساسی کار اخیر بنی اعتماد این است که میان خرده روایت های فیلم، انسجام لازم ایجاد نشده. به همین دلیل هم نتیجه، اثری از هم گسیخته، مغشوش و پاره پاره است. این محصول، از بار دراماتیک لازم برای یک فیلم سینمایی خالی است و عدم پرداخت ملزومات اولیه روایت و درام –نظیر شخصیت پردازی، سیر داستانی، تعلیق، گره و حتی منطق داستانی- از «قصه‌ها» محصولی وا رفته و بی هویت –و به قول معروف، مقوایی- بار آورده است.بخش اعظم فیلم، غیرسینمایی است و بیشتر به تله تئاتر و نمایش رادیویی شبیه است تا یک فیلم، به معنای واقعی کلمه. به همین دلیل کارگردان ناچار شده خلأ موجود در فیلمش را با دیالوگ و گفت وگو میان شخصیت‌ها پر کند. بنابراین هیچ فرم و ساختار قابل بحثی هم در این اثر ایجاد نشده و همه چیز در سطح و شعار باقی مانده‌اند. وقتی یک فیلم، فاقد موقعیت دراماتیک و سینمایی است، هر محتوا و مضمونی در آن گل درشت و بدقواره در می‌آید. در چنین میزانسن نامیزان و بد ریختی، بازنمایی معضلات اجتماعی و اشاره های سیاسی، تبدیل به بیانیه و مانیفست می شود. بدون داستان و درام درست و متناسب، نمی‌توان همدلی مخاطب را برانگیخت و در نتیجه طرح مسائل انتقادی، همچون وصله ناجوری به این اثر آویزان شده اند.

فیلم «قصه ها» از مشکلات ما -قشر زحمتکش و کم درآمد- استفاده ابزاری می کند و نتیجه‌اش این شده که ملغمه ای از شعار و بیانیه و متلک سیاسی به خورد مخاطب داده می شود. اتفاقا حجم اعظم آنچه از ما نشان می دهد، تصویری توهین آمیز و تحقیر کننده است.
«قصه ها» از مردم کم درآمد جامعه، مشتی اوباش و فاحشه و قاچاقچی و وحشی‌هایی که آن‌قدر بی رحم هستند که روی صورت همسر خودشان آب جوش می‌ریزند نمایش داده است. ای‌کاش خانم بنی اعتماد هم مثل بسیاری دیگر از همکاران و همفکرانش، به طبقه اجتماعی خودش می پرداخت و این گونه از موضع برج عاج نشینی و بی دردی، از دردهای ما برای عقده‌گشایی سیاسی خود سوءاستفاده نمی کرد؛ دردم نهفته به ز طبیبان مدعی!

بدون تردید، «قصه ها» ضعیف ترین محصول کارنامه فیلمسازی رخشان بنی اعتماد است. کارگردان «قصه‌ها» در نشست خبری فیلمش در جشنواره فجر، در کنار به کار بردن عبارت هایی چون «از مادر زائیده نشده کسی که می توانست مانع فیلم ساختن من شود» و متهم کردن منتقدان فیلمش به ریاکاری و پنهان کردن نظرات خود به نفع جایی که از آن مزد می گیرند، جمله عجیبی گفت که باید هدف بررسی و کنکاش قرار بگیرد. جمله ای که بخش اعظم مشکلات امروز سینمای ما را در بر گرفته است. او گفت که هر فیلمی که واقعیات را نشان می دهد، به شعار زدگی متهم می شود. این، حرف مشترک همه کسانی است که فیلمشان «ماقبل سینما» است و ضعف های خود را با انگ زدن به مخاطب و منتقد، لاپوشانی می کنند. اتفاقا در تاریخ سینمای پس از انقلاب ما ده ها فیلم ساخته شده که به واقعیات اجتماعی پرداخته اند، اما آثار تحسین برانگیزی از آب درآمده اند و حتی در روزنامه کیهان هم ستایش شده اند. یک فیلمساز، چه بخواهد درباره واقعیات حرف بزند و چه تخیلات و رویاها، ابتدا باید فیلم بسازد. اثرش باید سالم و استوار باشد. اما یک اثر، وقتی حتی از ابتدایی ترین الزام یک فیلم سینمایی، یعنی قصه و درام محروم است، واقعیاتش غیرواقعی و باور نکردنی به چشم می آید. سطحی و شعاری می‌شود و در تاریخ ماندگار نمی شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٢
تگ ها :

صفحه سینمایی روزنامه کیهان 19 شهریور94

در شماره این هفته صفحه تصویرروز با این مطالب در خدمت شما هستیم:

نقد سریال «تعبیر وارونه یک رویا» به قلم خودم با عنوان «حیرانی از گاف های پی در پی جیرانی!»

یادداشت سعید مستغاثی درباره واکنش ها به مصاحبه سعید کنگرانی با مجله عصر
اندیشه با عنوان «حکایت آن ها که هنوز دلبسته شاه ماهی هستند»
یک نقد دیگر به قلم خودم درباره سریال «تنهایی لیلا»
و یادداشتی به قلم خانم سهیلا قوسی درباره سریال درآستانه پخش «معمای شاه»

http://www.axgig.com/images/02060528332243831084.gif

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٢
تگ ها : تصویرروز

نگاهی به سریال «تعبیر وارونه یک رویا»

حیرانی از گاف‌های پی در پی جیرانی!

 http://kayhan.ir/fa/news/54920

جای شگفتی است که چگونه فردی چون فریدون جیرانی با نیم قرن سابقه فعالیت نظری و عملی در عرصه سینما دچار چنین ضعف و گاف‌هایی در «تعبیر وارونه یک رویا» می‌شود؟!

پس از مدت‌ها، آغاز پخش یک سریال جاسوسی از تلویزیون، آن هم درباره یکی از مهم‌ترین مسائل روز کشور باعث امیدواری و خوشحالی شد. چه، ژانر جاسوسی یکی از محبوب‌ترین و پرکاربردترین گونه‌های سینمایی-تلویزیونی در دنیا محسوب می‌شود. این نوع آثار از یک طرف قابلیت فراوانی در سرگرم‌سازی و رونق اقتصادی رسانه‌ها دارند و از طرف دیگر می‌توان در بستر جذابیت دراماتیک آنها، پی‌گیر تاثیرگذاری فرهنگی و سیاسی هم بود. همچنان که در سینمای جهان و به ویژه هالیوود، بخش قابل توجهی از اهداف اقتصادی و فرهنگی و ایدئولوژیک از طریق فیلم‌ها و سریال‌های جاسوسی پی‌گیری می‌شود. در فیلم‌ها و سریال‌های غربی، شخصیت‌های امنیتی و اطلاعاتی عمدتا نمایندگان حاکمیت‌های این کشورها محسوب می‌شوند که در نقش منجی ملی و گاه نجات‌دهنده بشریت ظاهر می‌شوند. تقابل آنها با جاسوس‌ها، تروریست‌ها و خرابکاران به عنوان نمادهایی از دشمنان ملت و حاکمیت، روایتگر ماجراها و کشمکش‌هایی درباره رویارویی خیر و شر است. آثار جاسوسی در قالب چنین روایت‌هایی، حس وطن‌پرستی مخاطب را برمی‌انگیزند و همدلی مخاطب را با دولت و نهادهای حکومتی جلب می‌کنند. نمایش چنین سریالی آن هم درست در روزهای به اصطلاح «پساتوافق» به موقع بود. چون برای همه یادآوری می‌کرد که ایران چه مسیری را برای رسیدن به یک حق طی کرد و چه کسانی و با چه روش‌هایی می‌خواستند و می خواهند این حق را از مردم این کشور سلب کنند.

نمایش ماجرایی درباره تلاش موساد برای ترور نخبگان و دانشمندان ایرانی و تقابل دستگاه امنیتی ایران با آنها، حتما کار خوب و تحسین‌آمیزی است. به تصویر کشیدن جوانان متعهد و میهن‌دوستی که ایستادن در مقابل تروریست‌ها را بر بازی در صحنه تئاتر ترجیح می‌دهند هم یکی دیگر از اتفاقات مثبت «تعبیر وارونه یک رویا» است. به ویژه اینکه شخصیت «مشرقی» این سریال - به عنوان نقشمایه ثابت همه آثار جیرانی- واقعا مشرقی و به معنای حقیقی، ایرانی بود.

اما همه این خوبی‌ها در نهایت به بدی ختم شدند. در قسمت‌های آخر هم همه چیز از هم پاشید و در عمل، به جای تماشای یک سریال جاسوسی، یک طنز تلخ را دیدیم. اتفاق قابل تأملی که درباره این سریال و بسیاری دیگر از آثار تلویزیونی ما به‌طور دائم تکرار می‌شود، افول و ضعف قسمت به قسمت است! یعنی یک سریال هر چه رو به پایان می‌رود، آشفته و خراب می‌شود. به نظر می‌رسد که مسئولان امر باید یک آسیب‌شناسی جدی درباره این مسئله انجام دهند و ببینند که مشکل از کجاست که سریال‌های ما، وقتی به قسمت آخر می‌رسند، خاطره بدی را از خودشان بجا می‌گذارند.

اما به سوال اول برگردیم ؛ چرا کارگردان «تعبیر وارونه یک رویا» با 50 سال سابقه کار تئوریک و فنی در زمینه سینما، همه را از خودش ناامید می‌کند؟ مشکل اصلی - حداقل در این اثر- در ناسازگاری «ذهن» و «عین» است. یعنی نویسندگان فیلمنامه و کارگردان سریال، با ایدئولوژی و شناخت شخصی خود به سراغ سوژه‌ای خاص رفته‌اند و چون ذهنیت آنها با واقعیات مرتبط با این سوژه در تضاد و تنافر است، نتوانسته‌اند به عینیت یا عمل مطلوب و آرمانی برسند. بطور مثال، در یک سریال با تم جاسوسی و توأم با تقابل خیر و شر، باید روح حماسی برقرار باشد. اما «تعبیر وارونه یک رویا» در بیشتر قسمت‌ها دچار فضایی رخوت‌ناک و مأیوس و افسرده بود. ببینید نویسندگان فیلمنامه این سریال چقدر از مرحله پرت هستند که نشان می‌دهند قهرمان داستان که از قضا یک مأمور ارشد اطلاعاتی نظام جمهوری اسلامی و فرزند شهید هم هست، در اوج مبارزه و عملیات، سر قبر همسر فقید خود می‌رود و در شمایلی که حاکی از اوج ضعف شخصیتی اوست، زارزار گریه می‌کند! سازندگان این سریال حتما سریال آمریکایی با موضوع مشابه یعنی «24» را دیده‌اند. در آن سریال، حداقل قهرمان داستان دارای خانواده کامل، یعنی همسر و فرزند است. اما جای شگفتی است که در سریال «تعبیر وارونه یک رویا» همه خانواده‌ها از هم پاشیده و ناقص هستند. حتی قهرمان سریال هم دچار چنین وضعیتی است. این درحالی است که نوع نمایش خانواده، یکی از شاخصه‌های اصلی سبک زندگی است. به‌طور معمول، خانواده‌های ناقص و از هم پاشیده و ناآرام، حاکی از سبک زندگی غربی و سکولار است. قاعدتا در یک فیلم یا سریال ایرانی، حداقل شخصیت‌های مثبت و قهرمان داستان باید دارای خانواده‌ای بسامان باشند. اما در «تعبیر وارونه...» معکوس این اصل برقرار است.

یکی دیگر از تبعات عدم تطابق ذهنیت و عینیت در این سریال، سرگردانی دوربین است. حرکت دوربین در خیلی از سکانس‌های این سریال، بین یک اثر شبه‌آوانگارد تجربی با یک اثر مهیج کلاسیک جاسوسی توأم با تعقیب و گریز و تقابل در نوسان بود. مهم‌ترین اصل در یک فیلم یا سریال با چنین موضوعی، حرکت شتابناک دوربین، قطع سریع نماها و ضرباهنگ تند است. اما در «تعبیر وارونه...» وضعیت دوربین کاملا برعکس اصول بود. ریتم کند، نماهای کشدار و طولانی و آب‌بندی شدید در تصاویر، نفس کار را گرفت! در برخی از قسمت‌ها، بیشتر فضای سریال صرف چرخش دوربین در راهروها و راه‌پله‌های ساختمان‌ها می‌شد!

مشکل اساسی دیگر این سریال که البته باز هم از فیلمنامه ناشی می‌شود، عدم همپوشانی دو روایت اصلی سریال است. «تعبیر وارونه...» دارای دو قصه موازی با یک موضوع واحد است؛ از یک طرف، ماجرای روانبخش روایت می‌شود. او، یکی از مدیران میانی سازمان انرژی اتمی ایران است که هدف ترور موساد قرار می‌گیرد که با هوشمندی محافظان ایرانی زنده می‌ماند. همین حادثه سبب می‌شود که روانبخش تبدیل به یک قهرمان شده و ارتقای پست پیدا کند. اما خیلی زود مشخص می‌شود که روانبخش خودش یک جاسوس است و این ترور،  نقشه‌ای برای نفوذ بیشتر او به برنامه هسته‌ای ایران بوده. موازی با این ماجرا، داستان برنامه یکی از شاخه‌های تروریستی برای ترور یکی از مهندسان نخبه کشور تعریف می‌شود. اما اشکال اساسی این است که این دو داستان موازی، هیچ ارتباطی با هم پیدا نمی‌کنند. اگر کل قصه روانبخش را حذف کنیم، برای داستان موازی، هیچ خللی ایجاد نمی‌شود. همچنان که در صورت حذف داستان ترور نخبه نیز هیچ مشکلی برای ماجرای موازی پیش نمی‌آید! ضمن اینکه قصه روانبخش بسیار ابتر و ناقص است. پاسخ به این سوال که روانبخش چرا اجیر موساد شده تا پایان سریال بدون جواب می‌ماند. تنها کارکرد داستان روانبخش در این سریال، «ماهواره‌مآب» کردن شکل و شمایل کار بود. به طوری که فضای سریال را با «خیانت» و عشق چند ضلعی و تعامل هووها با هم آلوده کرد. نوع نزدیک شدن روانبخش به موید و ارتباط این دو با هم در محل کارشان، صورتی مهوع و زننده داشت و بیشتر یادآور سریال‌های مبتذل ترکیه‌ای بود.

و اما گاف‌های حیرت‌انگیز و پی‌درپی جیرانی. همه دنیا از قدرت امنیتی ایران آگاه هستند. توان دفاعی دستگاه اطلاعاتی ایران به قدری است که نفوذ و رسوخ تروریست‌ها به مرکز کشور برای دشمنان این سرزمین به یک رویای دست نایافتنی تبدیل شده است. آن وقت در سریال «تعبیر وارونه...» دیدیم که یک دختر جوان، به راحتی مأموران زبده اطلاعاتی ایران را فریب می‌دهد و یک به یک، آنها را می‌کشد و سوژه مدنظر خود را می‌رباید!

وقتی ناصر(امیر جعفری) از انتقال دختر و داماد خودش به آن سوی مرز باخبر می‌شود، ناگهان تصمیم به استعفا می‌گیرد و بعد هم خودش به تنهایی و با پای پیاده به سوی مرز و خارج از کشور حرکت می‌کند! این ماجرا، بیشتر به یک کمدی شباهت دارد تا فیلم جاسوسی و پلیسی. در ادامه این مضحکه، ناصر تنها با مراجعه به یک رایانه، مخفی‌گاه تروریست‌ها را پیدا می‌کند! بعد هم تروریست‌های موساد، در مقر خود، جایی که قرار است از آنجا برنامه هسته‌ای ایران را فلج کنند و به زعم خودشان دنیا را نجات دهند، به راحتی و در مقابل پرسش آدرس، در را به روی مردی که چهره‌ای ایرانی دارد می‌گشایند! مضحک‌ترین اتفاق سریال هم آنجایی است که فرمانده تروریست‌ها، دقیقا و در حساس‌ترین موقع ممکن، یعنی زمانی که مأمور اطلاعاتی ایران اسلحه به طرفش گرفته، ناگهان از حال می‌رود و در یک آن می‌میرد! این نوع قصه‌پردازی اگر توهین به شعور مخاطب نیست، پس چیست؟

این گونه مشکلات، آن هم در شرایط کمبود بودجه صداوسیما، باز هم این سوال را ایجاد می‌کند که آیا بر کار تولید برنامه‌های رسانه ملی، نظارت کیفی صورت نمی‌گیرد و اگر نظارت هست، ناظران از درک این ضعف‌های آشکار محتوایی و ساختاری ناتوان هستند؟

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٠

← صفحه بعد