آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

آسیب شناسی تئاتر - بخش آخر

بازگشت به خویشتن، راه نجات هنرهای نمایشی

 

 یکی از خاطراتی که کهنسالان از گذشته برای نسل جدید تعریف می‌کنند، گردهمایی صدها نفر برای تماشای تعزیه است. هنوز هم وقتی در روستاها مراسم شبیه‌خوانی برگزار می‌شود، چنین تجمعاتی شکل می‌گیرد.

 نمایش‌های سنتی مثل نقالی، پرده‌خوانی، تعزیه و... از گنجینه‌های فرهنگی سرزمین ما هستند. این نمایش‌ها علاوه بر هنر و آئین، محمل انتقال ارزش‌های فرهنگی و اعتقادی مردم از نسلی به نسل دیگر بودند. مهم‌ترین دلیل حضور پرشور مردم در برگزاری چنین نمایش‌هایی، همسان بودن این آئین‌ها با روح ملی و قومی مردم در هر نقطه‌ای از کشورمان بود.

اما به رغم این سابقه درخشان، تئاتر امروز ایران در مقایسه با سایر گونه‌های هنری در انزوا به سر می‌برد. به جز برخی از آثار که هر از گاهی سر و صدایی به پا می‌کنند و بعضی از جشنواره‌ها که در چند روز، جلب توجه می‌کنند، در سایر زمان‌ها گویی هنری به نام تئاتر در این کشور وجود ندارد. نه جامعه ما را با تئاتر کاری هست و نه تئاتر را با جامعه. به راستی مضامین و داستان‌هایی که در آثار نمایشی تجلی می‌یابند تا چه حد ملهم از فرهنگ و جامعه ما هستند؟ بدون شک خیلی کم. اگر هم چیزی به نام فرهنگ و جامعه ایرانی در معدود آثاری به منصه ظهور می‌رسد، موضوعات و داستان‌هایی تکراری از ادبیات کهن هستند.

 در این میان آنچه جایش در تئاتر ما بسیار خالی است، وقایع اجتماعی روز و حوادث مهم داخلی و خارجی است. نمایش‌های ما عمدتا در یک خلاء اجتماعی به سر می‌برند و آنجا هم که نگاهی اجتماعی روی صحنه متبلور می‌شود ، انتزاعی و بی‌ربط به دغدغه های مردم و محدود به تصورات شبه روشنفکرانه است. به همین دلیل هم هیچ گاه در بین مردم صحبتی از تئاتر، بازیگران آن، آثاری که اجرا می‌شود و فراز و نشیب‌های آن نمی‌شود. بلکه مخاطب تئاتر، قشری محدود و ثابت است. اگر بررسی شود می‌توان به این نتیجه رسید که عمده تماشاگران آثار نمایشی افراد خاصی هستند که می‌توان آن‌ها را در اکثر نمایش‌ها دید. تئاتر در کشور ما محدود به یک مرکز یعنی مجموعه تئاتر شهر است و آثاری هم که در سالن‌های این مجموعه اجرا می‌شوند‌، هیچ گاه بازتابی در جامعه پیدا نمی‌کنند.

اما آیا راهی برای رهایی از این وضعیت هست؟ تئاتر چگونه می‌تواند مردمی شود؟

سرکوب تئاتر ارزشی در فضای شبه‌روشنفکری

در میان خیل نمایش‌های منقطع از فرهنگ و باورهای دینی و مردمی، هستند نمایش‌هایی که فراتر از تماشاگران معمول تئاتر، توجه عموم را هم به خود جلب می‌کنند. نمایش‌هایی چون «شب آفتابی»، «شبی در کهکشان‌ها»، «فصل شیدایی»، «فصل وصل» و ... ازجمله آثاری هستند که طی سال‌های اخیر، در قالبی متفاوت، هم به تاریخ و فرهنگ مذهبی ما پرداختند و هم خیل عظیم تماشاگر را مجذوب خود ساختند. حتی نمایش «فصل شیدایی» رکورد 100 هزار تماشاگر را به خودش اختصاص داده است.

نمایش «غبار» هم در ساختار تئاتر مدرن، به مفاهیم دینی و اخلاقی می‌پردازد. فصل دوم این نمایش، به مناسبت ایام فاطمیه در تالار وحدت درحال اجراست. نمایش «غبار2» همچون سری اول این نمایش، هر شب با تماشاگرانی بیش از ظرفیت تالار مواجه می‌شود.

محمدرضا مداحیان، کارگردان این نمایش در گفت‌وگو با گزارشگر روزنامه کیهان، می‌گوید: «هر شب بین هزار تا 1100 نفر تماشاچی می‌آید. متأسفانه به دلیل محدودیت محل اجرا، هر شب بخشی از متقاضیان تماشای این اثر، امکان ورود به تالار را نمی‌یابند.»

وی درباره دلیل استقبال مردم از این نمایش آئینی بیان می‌کند: «یکی از عوامل جذابیت این نمایش برای مخاطب این است که مسائل روز جامعه را با وقایع تاریخی و مذهبی پیوند می‌دهد. ما در فصل دوم نمایش «غبار» تلاش کردیم این مفهوم را دراماتیزه کنیم که مسائل سیاسی، اقتصادی، خانوادگی و... انسان‌ها را به طور مدام در مقابل یک انتخاب قرار می‌دهد؛ منافع شخصی یا مصالح اعتقادی؟ بعد هم نتیجه می‌گیریم که راه نجات، گذشت و ایثار و فرهنگ شهادت است.»

کارگردان نمایش «غبار» درباره چرایی دور شدن تئاتر امروز ما از فرهنگ و آئین‌های مردمی هم اظهار می‌کند: «ضعف دغدغه اعتقادی در برخی از هنرمندان تئاتر، یکی از این عوامل است. دچار بودن به ژست روشنفکری باعث می‌شود که این طیف از هنرمندان از پرداختن به موضوعات ارزشی و اعتقادی و ملی ابا داشته باشند.»

مداحیان تصریح می‌کند:«فضای تئاتر ما تبدیل به حیاط خلوتی برای شبه روشنفکرها شده است. این فضا، کار را برای دغدغه‌مندان دشوار کرده است. متأسفانه در تئاتر ما به هنرمندان ارزشی انگ ارگانی و سفارشی بودن می‌زنند. این خیلی دردناک است که یک گروه نمایشی که هدفی مقدس دارد و اعتقادی کار می‌کند و براساس مصالح جامعه حرف می‌زند، در این فضا سرکوب می‌شود. شرایط به گونه‌ای شده که یک هنرمند جرئت نمی‌کند بگوید که در نمایش دینی یا در نمایشی که درباره آرمان‌های انقلاب است بازی می‌کند! این مسائل، گروه‌های نمایشی دینی و انقلابی را دچار مشکل کرده است. به همین دلیل هم هست که می‌بینید فعالیت گروه‌های نمایشی مذهبی نسبت به گذشته کمتر شده است.»

نیاز به تغییر استراتژی در مدیریت تئاتر

اجرای انگشت‌شمار نمایش‌هایی با مضامین دینی و انقلابی و استقبال مشتاقانه مردم از این نوع نمایش‌ها، نشان می‌دهد که می‌توان با افزایش و تقویت چنین آثاری فضای تئاتر کشور را پویاتر ساخت. اما چگونه؟

علی اکبر باقری ارومی، کارگردان و مدرس تئاتر در پاسخ به این پرسش به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «نگاه مسئولین به تئاتر بسیار تعیین‌کننده است. تا زمانی که نگاه مسئولین ما به تئاتر محدود به فرم و ساختار است و فراتر نمی‌رود، مشکلات محتوایی ‌گریبانگیر تئاتر ما خواهد بود و علی‌رغم تلاش‌های فردی هنرمندان، به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید. برنامه‌ریزی‌های مدیران این عرصه به گونه‌ای است که تئاتر ما را غرب‌زده بار می‌آورد. این مسئله، ریشه بسیاری از معضلات تئاتر است.»

این هنرمند تصریح می‌کند: « گرچه وضع تئاتر در ایران نامطلوب است، اما  این به معنای ناامیدی نیست. مدیران و هنرمندان متعهد و دلسوخته تئاتر، رسالت سنگینی در اصلاح و احیای آن به عهده دارند و باید هنرهای نمایشی ایران را نجات دهند. اما به شرطی که اسیر چهره متکبر و خود شیفته تئاتر و برخی اهالی آن نشوند. تئاتر باید از پوسته به ظاهر روشنفکرانه‌اش که باعث خفگی و خفتگی آن شده رها شود تا گوهر حقیقی خود را آشکار سازد. تئاتر ما نمی‌تواند نسبت به مسائل مهم پیرامون ما غفلت کند؛ جنگ، تجاوز و اشغالگری، کودتا، از خود بیگانگی، نفوذ فرهنگی، بی هویتی، بی‌عدالتی، فساد اقتصادی، داعش و گروه‌های تکفیری و بسیاری دیگر از این ابتلائات بشری باید جایگزین اوهام و مسائل شخصی هنرمندان تئاتر شوند.»

وی بر لزوم تغییر فکر و استراتژی مدیریت هنرهای نمایشی تأکید می‌کند و ادامه می‌دهد: «ما هنرمندان تئاتر منتظریم که مسئولان این عرصه قالب فکری کنونی خود را به قالب فکری انقلابی تغییر دهند تا تئاتر ما هم رویکرد انقلابی پیدا کند. برای احیای تئاتر باید قبل از هر چیز یک افق و چشم‌انداز برای تئاتر کشورمان ترسیم شود. در شرایط کنونی، معلوم نیست که هویت تئاتر ما چیست و قرار است چه مسیری را بپیماید، از کدام منزل‌ها عبور کند و به چه غایتی دست پیدا کند.»

ارومی می‌افزاید: «برای بهبود اوضاع تئاتر در کوتاه‌مدت باید عرصه را برای هنرمندان متعهد و اسلام شناس بیش از پیش باز کرد. آثار مرتبط با مفاهیم دینی و تاریخ اسلام باید بر عهده افرادی قرار گیرد که نسبت به این مضامین شناخت و اعتقاد دارند. انحصار اجرای تئاتر باید شکسته شود. متأسفانه غالب فضا و امکانات تئاتر کشورمان در دست عده معدودی است. عده‌ای که اتفاقاً کمترین میزان تعهد را نسبت به فرهنگ دینی قائل هستند. می‌توان با شکستن این فضای انحصاری و فراهم کردن فرصت برای سایرین و به خصوص هنرمندان با استعداد و دین‌مدار شهرستانی، این شرایط حاکم بر تئاتر را متفاوت از وضع کنونی کرد.»

عبور از 36 وضعیت نمایشی

یکی از معضلات تئاتر امروز ما که باید از آن عبور کند، محدود شدن به نظریات غربی است. به نظر بسیاری از کارشناسان باید آموزش تئاتر در کشورمان متحول شود و در هنرستان‌ها، دانشگاه‌ها و سایر مراکز آموزشی، هنرهای نمایشی با تکیه بر منابع و فرهنگ بومی کشورمان تدریس شود.

منبع اصلی هنرجویان و دانشجویان تئاتر در کشورمان هنوز هم متون کهنه غربی و تئوری‌های پوسیده نظریه‌پردازان نمایش در مغرب زمین است. عجیب این است که با وجودی که این تفکرات و نظریه‌ها در غرب هم به انزوا رفته و محلی از اعراب ندارند، برخی از اساتید محترم تئاتر ما همچنان آنها را به خورد هنرجویان جوان می‌دهند.

جواد تمدنی، کارشناس تئاتر در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «بومی‌سازی علوم انسانی باید در عرصه هنری و از جمله دانشکده‌های تئاتر هم انجام شود. وقتی کتاب 36 وضعیت نمایشی به عنوان یک متن درسی در دانشگاه‌ها و دانشکده‌های هنری ما تدریس می‌شود همه‌اش بر روش زندگی و تفکرات غربی بنا شده است چه توقعی است که نویسنده و کارگردانی که آموزش می‌بیند، کار ارزشی تولید کند؟ فرهنگ اسلامی و منابع دینی موجود، یکی از چشمه‌های زلالی است که می‌تواند روح نسل جوان تئاتر ایران را سیراب کرده و در عین حال عطش جست و جوی حقیقت را در آنها افزایش دهد. این همه کتاب‌های مستند در رابطه با وقایع انقلاب و دفاع مقدس منتشر شده است. اما متأسفانه بخش اعظم هنرمندان تئاتر ما به جای واقعیت براساس اوهام و خیالات خودشان که عمدتا هم رحمانی نیست به این گونه مسائل می‌پردازند که نتیجه‌اش هم وارونه جلوه‌نمایی یا سیاه‌نمایی انقلاب و دفاع مقدس است.»

این مجموعه گزارش با نام و اندیشه شهید آوینی آغاز شد و پایان آن را نیز با دیدگاه آن شهید درباره راهکار احیای تئاتر مزین می‌کنیم: « تئاتر شرق می‌تواند با رجعت به سوابق تاریخی و ملی خویش زنده بماند و در این طریق، پیش از هر چیز باید عنان تقلید را از گردن باز کند و زنجیرهای رعب و شیفتگی به غرب را از دست و پای خویش بردارد. معرفت نسبت به تئاتر غرب و سیر تحولی که پیموده است مقدمه خود آگاهی ماست، اما این معرفت باید از منظر تفکر مستقل ما حاصل آید نه از آن طریق که غربیان خود خویش را معرفی کرده‌اند... هنر نمایش اگر ریشه در خاک فرهنگ و ادب این مرز و بوم بدواند، عرصه‌های دیگری نیز برای ادامه حیات خواهد یافت، چنان که در سال‌های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی چنین شد و گروه‌های نمایشی خودپرورده‌ای از میان مردمان پایین دست سر برآورد.»

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٦
تگ ها :

آسیب شناسی تئاتر - بخش دوم

ضعف چشم‌انداز راهبردی در هنرهای نمایشی

 

«متأسفانه در محیط هنری ما، تئاتر از اوّل هم بد متولّد شده. یعنی تئاتر ما، یا تئاتر لغو بیهوده مثل روحوضی‌های مثلاً این‌جوری بوده، یا تئاتر اعتراضیِ بی‌جهت یعنی بدون سمت‌وسوی درست‌وحسابی بوده؛ بعد هم با یک زبان ابهام، خیال می‌کنند که تئاتر حتماً بایستی زبان ابهام و سمبلیک و رازآلود داشته باشد که چنین چیزی نیست. تئاتر یعنی بازیگری جلو چشم بیننده در صحنه. برخلاف سینما، برخلاف فیلم که فقط روی پرده شما یک چیزی را می‌بینید، اینجا در تئاتر، انسانْ انسانها را حس می‌کند، حرفشان را از زبان خودشان می‌شنود.» (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی 1394/4/20)

دور شدن تئاتر حرفه‌ای از مسائل و اولویت‌های فرهنگی و اجتماعی امروز ایران، یکی از عوامل انزوا در مقایسه با سایر هنرهاست. به طوری که حضور در مراکز تئاتر و تماشای نمایش‌ها، هیچ‌گاه دغدغه مردم نیست. به ندرت پیش می‌آید که یک خانواده برای تفریح یا پرکردن اوقات فراغت خود، تئاتر را انتخاب کنند. هیچ‌گاه صحبت و بحث درباره نمایش‌ها بین مردم رایج نیست.

جشنواره تئاتر فجر، فرصت مناسبی برای گرم کردن فضای تئاتر و بردن این نمایش بین مردم است. از قضا، شعار این جشنواره نیز طی یک دهه اخیر «تئاتر برای همه» است. اما آیا جشنواره تئاتر فجر توانسته در این هدف حداقلی، یعنی همگانی کردن تماشای تئاتر، موفق باشد؟ این پرسش را با برخی از هنرمندان، منتقدان و کارشناسان هنرهای نمایشی در میان گذاشتیم. برخی نظرات درباره جشنواره تئاتر فجر مثبت است و برخی انتقادآمیز؛ قضاوت با مخاطب.

یک نظر مثبت درباره جشنواره تئاتر فجر

یکی از هنرمندان تئاتر معتقد است که در کنار برخی از نقاط ضعف اما جشنواره تئاتر فجر، در مجموع عملکرد قابل قبولی دارد.

سیدعلی صدوقی تدین، کارگردان، نویسنده و منتقد تئاتر در گفت وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «جشنواره فجر امسال در مقایسه با سال‌های گذشته به لحاظ برنامه‌ریزی و اجرا، وضعیت بهتری دارد. حتی شاخص‌های انقلابی و ارزشی، نسبت به قبل، بیشتر در اولویت این جشنواره قرار دارد و بر همین اساس، حضور آثاری با این مضامین در جشنواره امسال بیشتر است. ازجمله آثاری از جشنواره تئاتر مقاومت به جشنواره تئاتر فجر راه یافته‌اند.»

وی درباره شکل برگزاری سی و پنجمین جشنواره تئاتر فجر هم توضیح می‌دهد: «بیش از 90 درصد از آثار حاضر در جشنواره امسال همان نمایش‌هایی هستند که در طی سال هم اجرا شدند. آثاری که در این جشنواره شاهد هستیم، مجددا بازبینی و انتخاب شده‌اند. یعنی نمایش‌های معرفی شده از سوی تالارها دوباره از سوی نمایندگان شورای نظارت و ارزشیابی بازبینی شدند و از بین آن نمایش‌ها، بهترین‌ها هم از نظر تکنیک و هم محتوا برای حضور در جشنواره انتخاب می‌شوند. یعنی چند مرحله را گذراندند. به همین ترتیب، ما شاهد حضور بهترین آثار در جشنواره هستیم.»

وی همچنین درباره نقاط ضعف این دوره از جشنواره تئاتر فجر هم می‌گوید: «حذف جشنواره منطقه‌ای و نسل نو، دو نقطه ضعف جشنواره هستند که باید برگردند. چون در بخش جشنواره منطقه‌ای، گروه‌های نمایشی شهرستانی می‌توانستند بار دیگر خود را محک بزنند. حذف بخش نسل نو نیز سبب شده که ما در جشنواره، تقریبا شاهد هیچ نمایش جدیدی نباشیم و این باعث فروکاستن شور و شعف در این رویداد شده است.»

حضور کمرنگ مضامین استراتژیک

جشنواره تئاتر فجر، در کنار رویدادهای دیگری با همین عنوان، مثل جشنواره‌های فیلم و موسیقی و تجسمی و شعر فجر، جشن‌های بزرگداشت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی حساب می‌شوند. به همین دلیل هم انتظار می‌رود که این جشنواره‌ها به بازتاب بخشی از وقایع و مضامین و آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز بپردازند.

اما یک منتقد، معتقد است که مضامین انقلابی و استراتژیک در این جشنواره جایگاهی ندارند.

مهرداد معظمی در گفت وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «مسلم است که جشنواره تئاتر فجر نتوانسته محتوایی متناسب با  دهه فجر را تأمین کند. همچنین یکی از ضعف‌های بزرگ جشنواره تئاتر فجر این است که به موضوعات استراتژیک اصلا توجه نکرده است. موضوعاتی مثل داعش، آل‌سعود و... که اتفاقا قابلیت دراماتیک و پرجاذبه‌ای هم برای تبدیل شدن به نمایش و نمایشنامه دارند، اهمیت چندانی در جشنواره تئاتر فجر ندارند! به نظر می‌رسد که بیشتر دغدغه مدیریت جشنواره تئاتر فجر، پر کردن نوبت‌های نمایش است و سعی دارند به هر نحو ممکن برنامه خود را پر کنند.»

وی همچنین از اجرای نمایش‌هایی با محتوای نازل و ضداخلاقی در جشنواره‌ای که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب برگزار می‌شود انتقاد می‌کند و می‌افزاید: «برخی از نمایش‌های این دوره از جشنواره تئاتر فجر همچون «آیسلند» و «تئاتر سعدی، تابستان 32» پر از دیالوگ‌ها و صحنه‌های ضداخلاقی هستند. واقعا از دبیر سی و پنجمین دوره جشنواره تئاتر فجر جای سؤال است که چنین نمایش‌هایی چه نسبتی با جشنواره تئاتر فجر دارند؟ با توجه به اینکه رهبر معظم انقلاب هم اوایل امسال در یکی از سخنرانی‌هایشان نسبت به برخی از آثاری که روی صحنه تئاتر می‌رود، انتقاد کرده بودند، انتظار می‌رفت که مدیران جشنواره تئاتر فجر، نسبت به محتوای آثار، حساسیت بیشتری به خرج می‌دادند.»

جشنواره‌ای فاقد زایش و پویایی

یک منتقد دیگر هم معتقد است که اغلب نمایش‌هایی که در جشنواره تئاتر فجر اجرا می‌شوند، نه تنها نسبتی با انقلاب اسلامی ندارند، بلکه اصلا در تعارض با این گفتمان هستند و گاه، اساس حاکمیت سیاسی کشور را زیر سؤال می‌برند.

ایزد مهرآفرین، منتقد و فعال رسانه‌ای در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «نه در جشنواره امسال و نه در جشنواره سال‌های قبل نمی‌توان نمایشی را دید که هم بازتاب دهنده مبانی و آرمان‌های انقلاب و دفاع مقدس باشد و هم کار شاخصی باشد. اگر به سال‌های ابتدایی برگزاری جشنواره تئاتر فجر برگردید تعداد این کارها به مراتب بیشتر بود. اما در سال‌های اخیر، این گونه نمایش‌ها در جشنواره تئاتر فجر حضور کمرنگی داشته‌اند. علتش هم فاصله گرفتن هنرمندان از این فضاست. چون هنرمندانی تربیت نشده‌اند که این موضوعات برای آن‌ها اولویت داشته باشد یا اگر هم هنرمندانی با چنین دغدغه‌ای بوده‌اند، بعدا به دلیل کم‌کاری مدیران، جذب فضاهای دیگری شدند.

وی یکی دیگر از نقاط ضعف جشنواره تئاتر فجر را، عدم حضور نمایش جدید می‌داند و اظهار می‌کند:«جشنواره تئاتر فجر طی دوره‌های اخیر نتوانسته محل رشد اثر و هنرمند خوب باشد. در گذشته‌ای نه چندان دور، جشنواره تئاتر فجر در هر دوره، چند هنرمند جدید را معرفی می‌کرد. همچنین یک گردهمایی بود که از دل آن چندین اثر برای سال آینده ارائه می‌شد. در سال‌های نه چندان دور، جشنواره تئاتر فجر به قدری هویتمند و پرقدرت بود که همه حاضر بودند بهترین آثار خود را به جشنواره بیاورند و آن کار از طریق جشنواره برای اجرا در سال آینده معرفی شود. جایزه هم اگر می‌گرفت، آن جایزه برای وی اعتبار اجرایی داشت. اما الان کاملا برعکس شده است.

یعنی اغلب آثار، کارهایی هستند که در طول سال اجرا شدند و حالا در جشنواره دوباره به نمایش در می‌آیند. وقتی این همه صرف هزینه و امکانات می‌شود، انتظار می‌رود که خروجی هم داشته باشد.»

بخش بین‌الملل تئاتر فجر چه خاصیتی دارد؟

سی و پنجمین دوره جشنواره تئاتر فجر درحالی از دوم بهمن آغاز شد که یکی از اهداف این جشنواره در بخش بین‌الملل، معرفی تئاتر ایران به اقصی نقاط جهان است. اما چرا جشنواره تئاتر فجر آن طور که بایسته است در عرصه بین‌المللی موفق نیست؟

آنچه به اغلب جشنواره‌های هنری وجهه‌ای جهانی می‌بخشد، فعالیت و پویایی بخش بین‌الملل آنهاست. نکته مهم این است که بین‌المللی بودن صرفا به معنای نمایش چند نمایش خارجی نیست. چه اینکه جشنواره تئاتر فجر همواره نمایش دهنده آثار خارجی بوده است. امسال هم چند نمایش خارجی از کشورهای مختلف در این جشنواره حضور دارد. اما بخش بین‌الملل جشنواره فجر نمی‌تواند نه توجه مردم و هنرمندان داخلی را برانگیزد و نه در عرصه جهانی تأثیر بگذارد.

ضعیف بودن بخش بین‌المللی جشنواره تئاتر فجر، یک دلیل عمده دارد؛ فقدان راهبرد و چشم‌انداز. آنچه باعث شده تا جوایز و جشنواره‌هایی چون نوبل، اسکار، کن، برلین، ونیز و... نسبت به سایر رویدادهای مشابه خود در عرصه جهانی تأثیرگذارتر بشوند و افراد بیشتری را از ملل مختلف جهان مجذوب خود کنند، برخورداری از استراتژی و چشم‌اندازی منحصر به فرد و استمرار در اهداف از پیش تعیین شده بوده است. اگر به اسامی آثار و فیلمسازان راه یافته و برندگان ‌این جشنواره‌ها نگاه کنیم، به عمق رویکرد استراتژیک آنها پی می‌بریم. این جشنواره‌ها از یک طرف، به همایش‌هایی برای معرفی و تبلیغ هنر استعماری تبدیل شده‌اند و از طرف دیگر، شرایطی را فراهم کرده‌اند که هنرمندانی در دنیا، فعالیت خود را معطوف به اهداف ‌این جشنواره‌ها نمایند. همچنان که ایران نیز هدف سیاستگذاری آنها قرار گرفته است. به گونه‌ای که همواره آثاری از ایران را برجسته می‌کنند و تحت حمایت قرار می‌دهند که چهره‌ای منفی و سیاه از کشورمان را نمایش می‌دهند. در شرایطی که جشنواره‌های غربی با کمال شرمساری، منفی‌ترین شاخص‌های سیاسی و اقتصادی و اخلاقی را در پیش می‌گیرند، جشنواره هنری ما برای اتخاذ رویکرد انقلابی و اسلامی همواره دچار نوعی تردید و محافظه‌کاری بوده است. این درحالی است که موقعیت خاص و شاخص ایران در عرصه بین‌المللی، برخورداری از ایدئولوژی و هویت اسلامی و انقلابی و معطوف بودن نگاه همه آزاده‌خواهان و عدالت‌طلب‌های عالم به جمهوری اسلامی ایران، یک امتیاز ویژه برای جشنواره تئاتر فجر فراهم کرده است. این جشنواره می‌تواند با جلا دادن به محورهای موضوعی هم جهت با نظام در عرصه بین‌المللی، تبدیل به مأمنی برای هنرمندان مخالف‌خوان کشورهای غربی شود. به طور طبیعی، تنها بخش اندکی از هنرمندان تئاتر در جهان می‌توانند برای اهداف دولت‌های خود کار کنند. خیلی از هنرمندان به ویژه در مناطقی چون خاورمیانه، آمریکای لاتین و حتی در کشورهای اروپایی، امروز حائز تفکر و گرایش ضدامپریالیستی و مخالف صهیونیسم هستند. جشنواره تئاتر فجر باید از این فرصت استفاده کند و به محفلی برای معرفی و نمایش این گونه هنرمندان  تبدیل  شود. سعید اسدی، دبیر سی و پنجمین جشنواره تئاتر فجر در نشست خبری این جشنواره در پاسخ به انتقادات گزارشگر کیهان نسبت به بخش بین‌الملل این جشنواره گفته بود: «در این بخش، نمایش‌هایی با مضامین مورد نظر ما حضور دارد. از جمله نمایش «پرنده قرقی» از کشور اسپانیا که موضوع آن ظلم به مهاجران در غرب است. همچنین نمایشی از کشور عراق در این جشنواره حضور دارد که بازتاب شرایط امروز این کشور است. ضمن اینکه رویکرد اصلی ما در بخش بین‌الملل معرفی ایران فرهنگی به جهان در عرصه تئاتر است.»

مهرداد معظمی، منتقد و فعال رسانه‌ای اما در واکنش به این صحبت‌های دبیر جشنواره تئاتر فجر به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «توضیحات سعید اسدی اصلا قانع‌کننده نبود. آن‌ها اصالت را به فرم و تکنیک داده‌اند، این درحالی است که در جشنواره تئاتر فجر اولین چیزی که اهمیت دارد محتواست. چون این جشنواره با نام «فجر» برگزار می‌شود، باید سمت و سوی خاصی داشته باشد. دبیر جشنواره -چه بخواهد و چه نخواهد- وظیفه دارد که این سمت و سو را ایجاد نماید.»

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱٧
تگ ها :

صفحه فرهنگ مقاومت 15 اسفند 95

قهرمانی که جسمش برنگشت

صفحه فرهنگ مقاومت 15 اسفند به یادبود شهید جاویدالأثر مدافع حرم، علی آقا عبدالهی اختصاص دارد. در این گزارش، ضمن گفت وگو با مادر و پدر این شهید بزرگوار، وصیت نامه خواندنی وی برای پسر خردسالش نیز منتشر شده است.

لینک: http://kayhan.ir/fa/issue/952/6

گفتنی است، صفحه فرهنگ مقاومت، یکشنبه هر هفته در روزنامه کیهان منتشر می شود.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱٦

آسیب شناسی تئاتر - بخش اول

هنر اصیل در کشاکش سرمایه‌داری و روشنفکربازی

 

سی و پنجمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر فجربه مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار شد. چکیده‌ای از آثاری که طی یک سال اخیر در عرصه تئاتر اجرا شدند در این جشنواره به نمایش در آمد. اما این جشنواره، فرصت مناسبی هم برای آسیب شناسی و بررسی نقاط ضعف تئاتر کشور است.

تئاتر درسال‌های اخیر با مشکلات فراوانی دست به‌گریبان بوده است. از مشکلات مالی و اقتصادی مثل پایین بودن دستمزدها و عدم پرداخت مطالبات برخی از گروه‌های نمایشی و هنرمندان گرفته تا کمبود تالار نمایش و... اما بزرگ ترین مشکل تئاتر، فقر اندیشه و تورم تکرار و تقلید است.

کافی است به نمایش‌هایی که در طول سال‌های اخیر اجرا شده‌اند دقت کنید؛ اکثر این آثار بر مبنای نمایشنامه‌هایی از امثال «مکبث»، «چخوف»، «شکسپیر»، «ایبسن» و ... اجرا می‌شوند. نمایش‌هایی مانند «هملت» و «در انتظار گودو» ده‌ها بار اجرا شده‌اند و بر اساس وضع موجود پیش‌بینی می‌شود که باز هم شاهد روی صحنه رفتن آنها خواهیم بود.

 از آن سو، موضوعات مهم و اساسی فرهنگی و اجتماعی را کمتر می‌توان در تالارهای نمایشی دید. به راستی چند نمایش در طول سال با موضوع فیش‌های نجومی اجرا شد؟

 چند نمایش، به جنگ نرم و ناتوی فرهنگی پرداختند؟

آیا مسئولان هنرهای نمایشی می‌توانند نام نمایشی با موضوع نفوذ فرهنگی را ببرند؟

چرا معضلات روزمره مردم در آثار نمایشی کمتر دیده می‌شود؟ حتی در جشنواره تئاتر فجر هم که به عنوان یکی از جشن‌های سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار می‌شود هم - طی دو دهه اخیر به ویژه- آثاری که بازتاب دهنده این تحول عظیم اجتماعی باشد کمتر دیده شده است.

سید شهیدان اهل قلم ، شهید مرتضی آوینی در مقاله ای که در سال 1371 به رشته تحریر درآمد، این وضعیت را پیش‌بینی کرده بود. آوینی در مقاله «آیا تئاتر زنده می ماند؟» نوشته بود: «تئاتر امروز ایران مصداق شجره‌ای است که ریشه در عمق خاک ندارد و با طوفانی نه چندان شدید فرو خواهد افتاد... دوران جلوه فروشی طاوس پیر غرب گذشته و آن شیفتگی جنون‌آمیز که ما را از تأمل و تفکر در خودمان باز می‌داشت فرو نشسته است. عهد بشر با خدا تجدید گشته است و اگر تئاتر از مقتضیات این تجدید عهد تاریخی غفلت کند، سر از بستر این بیماری برنخواهد داشت و خواهد مرد.»

اما چرا تئاتر ما دچار چنین مشکلاتی شده است؟ چگونه می‌توان راه را برای پویایی و شکوفایی بیشتر تئاتر کشور فراهم‌تر کرد و موجب شد تا این عرصه با توان و قدرت بیشتری به نیازهای جامعه پاسخ بگوید.

در این مجموعه گزارش‌ها، هم به بررسی آسیب‌های تئاتر می‌پردازیم و هم راه‌های اعتلای این عرصه را در گفت‌وگو با کارشناسان و هنرمندان جویا می‌شویم.

تحلیلی بر فراز و نشیب‌های تئاتر معاصر

اگر تئاتر ایران را بررسی کنیم، این عرصه دوره‌های مختلفی را از سر گذرانده است. مسیری توأم با بیم وامید.

حفیظ الله رفیعی، مدیرعامل سابق انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس درباره فرایند تئاتر ایران در سال‌های پس از انقلاب اسلامی می‌گوید: «تئاتر امروز ما میراث همان نوع تئاتر وارداتی است که در دوران پهلوی و پیش‌تر از آن وارد سرزمین ما شد و به عنوان ابزاری موثر، چالش‌های اجتماعی و فرهنگی آن دوران را رقم زد. تاریخ می‌گوید تئاتر در دوران پهلوی از یک طرف در اختیار مریدان ایدئولوژی‌های کمونیستی و مارکسیستی بود و از طرف دیگر به عنوان ابزاری در دست دربار برای نشر بی‌بندو باری‌های اخلاقی و زدودن دین و ارزش‌های اخلاقی و مذهبی به کار می‌رفت. با پیروزی انقلاب اسلامی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، متحول شد و همان طور که انتظار می‌رفت تغییرات بنیادینی هم در حوزه تئاتر شکل گرفت. به ویژه با نگاه امام خمینی(ره) نسبت به هنرهایی چون تئاتر و سینما، دریچه‌های امیدبخش برای تعالی این هنرها گشوده شد. بارقه‌های امید در دل هنرمندان دلسوخته و انقلابی روشن شد تا در ایجاد تمدن نوپای اسلامی با تحولات همراه شوند. طی سال‌های پس از پیروزی انقلاب تا پایان جنگ تحمیلی، شاهد نقش مثبت و رو به ترقی تئاتر در جامعه انقلابی بودیم. اما برخی از پدیده‌ها و عناصر آلوده در حوزه فرهنگ و هنر از بین نرفتند و فقط کمر خم کردند تا با گذشت زمان و فراهم شدن فرصت‌ها دوباره رخ نمایان کنند.»

وی ادامه می‌دهد: «تا سال‌های میانی دهه 70 با اوج گیری تئاتر دفاع مقدس و برگزاری جشنواره‌های تئاتر افراد جدیدی وارد حوزه تئاتر شدند. اما با روی کار آمدن دولت اصلاحات، فضا افسارگسیخته شد و آثار سؤال‌برانگیزی روی صحنه رفتند. موجی از آثار تمام فضای تئاتر کشور را در بر گرفتند که عمدتا دو مشخصه داشتند؛ آثاری با مضامین سیاسی که نظام را زیر سؤال می‌بردند و آثاری که به صورت مستقیم به موضوعات غیراخلاقی و هنجارشکن می‌پرداختند. این موج‌ها نه به صورت یک اتفاق یا استثنا، بلکه به صورت یک عادت در تئاتر کشور رایج شدند. حتی در مقطعی، نمایشی با محتوای توهین به امام حسین(ع) با سفارش یکی از مدیران تولید شد، البته در نهایت روی صحنه نرفت. از این پس، فضای تئاتر ما به سمتی رفت که نه تنها منطبق با شرایط جامعه ما نبود بلکه در تعارض کامل با فرهنگ و آداب و عرف رایج حرکت می‌کرد. اوج این جریان، اجرای نمایش «هدا گابلر» بود و باعث جنجال در فضای فرهنگی کشور شد و کار به مجلس و قوه قضاییه هم کشید. البته باید گفت که از آنجا که بسیاری از مدیران به تماشای نمایش‌ها نمی‌رفتند خیلی از آثار مسئله دار تولید و اجرا شدند و کسی هم صدایش در نیامد. این روند به صورت افسارگسیخته شدت فزاینده‌ای پیدا کرد تا آنجا که یکی از کارگردان‌های شبه روشنفکر تئاتر افسوس خورد که نمی‌تواند یک نمایش با موضوع همجنس بازی در ایران تولید کند!»

رفیعی همچنین می‌گوید: «در این دوران، از یک طرف شاهد افزایش اعتبارات و بودجه تئاتر و از سویی دیگر، انحصار اجرای نمایش به برخی از گروه‌ها و اشخاص بودیم. از علائم و نشانه‌های این وضعیت، تغییر شش مدیر مرکز هنرهای نمایشی در کمتر از دو سال بود!»

تئاتر بر سر دو راهی مردم و شبه روشنفکران

اما یکی از اعضای شورای عالی نظارت بر تئاتر معتقد است که فضای تئاتر کشور رو به بهبود است و برنامه و سیاست‌های مدیریت کنونی مرکز هنرهای نمایشی، کاهش ابتذال و ارتقای مضامین ارزشی در تئاتر است.

کوروش زارعی، مدیر مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «رویکرد امروز مدیریت تئاتر کشور، بها دادن به مضامین انقلابی و ارزشی در تئاتر است. به طوری که در جشنواره تئاتر فجر هم آثاری با این موضوعات، بیش از گذشته اجرا می‌شود. خود من هم سال گذشته نمایشی درباره شهدای غواص داشتم که در جشنواره فجر مورد تقدیر قرار گرفت. البته باید این واقعیت را پذیرفت که نمی‌توان فضای تئاتر را به سرعت تغییر داد. چون در این صورت امکان دارد که جریان‌های روشنفکرنما و اپوزیسیون با حمله‌های خود تئاتر را تحت الشعاع قرار دهند.»

وی همچنین درباره ساماندهی تئاتر آزاد هم اظهار می‌دارد: «خود ما هم در شورای عالی نظارت بر تئاتر، برنامه‌هایی برای اعتلای محتوای آثار داریم که این برنامه را از تئاتر آزاد شروع کردیم. متأسفانه آثاری که در قالب تئاتر آزاد روی صحنه می‌روند، به کمدی‌های مبتذل و فاقد ساختار و کیفیت محدود هستند. این نمایش‌ها همچنین پر از دیالوگ‌ها، میزانسن و رفتارهای بسیار سخیف هستند و از هیچ متن یا نمایشنامه درستی پیروی نمی‌کنند و روی صحنه هر کاری که می‌خواهند می‌کنند. ما حرکتی را شروع کردیم که بتوانیم تئاتر آزاد را قانونمند و صاحب متن کنیم و بگوییم، طبق بازبینی و رهنمودهای ما عمل کنند و نمی‌توانند هر نمایشی را روی صحنه ببرند.»

این عضو شورای عالی نظارت و ارزشیابی تئاتر با انتقاد از سیطره روشنفکرنمایی بر تئاتر، تصریح می‌کند: «دغدغه شورای نظارت این است که محتوای نمایش‌ها ارتقا پیدا کند؛ تئاتر باید برای مردم باشد، نه جایی برای تخلیه عقده‌های شبه روشنفکری. گاهی نمایش‌هایی اجرا می‌شود که خود هنرمندان هم نمی‌توانند با آن‌ها ارتباط برقرار کنند، چه رسد به مردم! برنامه‌ریزی ما در شورای نظارت این است که حساسیت را روی محتوای نمایش‌ها بالا می‌بریم. امیدواریم با این برنامه‌ریزی‌ها، تئاتر به سمت وسویی برود که مردمی و مفرح باشد و مردم مشکلات و مسائل خود را در آثار ببینند.»

مدیر مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری از احیای دوباره جریان تئاتر مسجد خبر می‌دهد و می‌گوید:«ما با این هدف در حوزه هنری، تئاتر مردمی بچه‌های مسجد را دوباره راه اندازی کردیم. کار ما در این جریان این است که جوان‌های معتقد و متدین را جمع می‌کنیم تا استعدادها در این زمینه کشف شود. به نظر ما اگر این جریان به خوبی ساماندهی شود، آینده خوبی برای تئاتر کشورمان قابل تصور است.»

اصالت یافتن سرمایه، تهدیدی برای تئاتر

http://www.upload-photos.ir/images/12256413150953417698.jpg

اما یک کارگردان جوان هم معتقد است که حاکم شدن گرایش سوداگر در تئاتر باعث به حاشیه رفتن تفکر و فرم در تئاتر امروز ایران شده است. اتفاقی که حاصل فعال شدن بخش خصوصی در تئاتر طی سال‌های اخیر است.

سید سعید هاشم‌زاده درباره فعالیت بخش خصوصی در تئاتر به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «درحال حاضر بیشتر تولید تئاتر با هدف سود و جذب سرمایه صورت می‌گیرد. به طوری که تهیه کنندگان تئاتر الان بیشتر نوعی سرمایه‌گذار هستند. چون تهیه‌کننده تئاتر روی کیفیت نمایش تأثیر می‌گذارد. با توجه به اینکه در تئاتر امروز ما جنبه مالی خیلی پررنگ شده، در نتیجه نمایش‌ها به ورطه تکرار افتاده‌اند چون فقط به فکر جذب تماشاگر هستند. عمق مسئله تا آنجاست که حتی مراکز فرهنگی معتبر و شناخته شده‌ای مثل تالار وحدت نیز به شکل غیر قابل باوری دچار این گرایش شده‌اند.»

وی تصریح می‌کند: «البته نمی‌توان موضوع جذب و کسب سرمایه در تئاتر را انکار کرد. اما مهم این است که یک نمایش اول باید یک محصول فرهنگی باشد و فرم داشته باشد و بعد به سرمایه برسد. در محصول فرهنگی، هم فکر و زیست هنرمند ارزش دارد، هم فکر و زیست تماشاگر و هم فرم و قابلیت هنری ارزش دارد. اما الان این گونه نیست. به این معنی که یک نفر صرفا به خاطر برخورداری از سرمایه، می‌تواند هر سالنی را برای اجرای نمایش خود در اختیار بگیرد. ملاک صاحبان سالن هم فقط فروش و فروش بیشتر است!»

این کارگردان تئاتر معتقد است: «این وضعیت، یک سیکل معیوب را ایجاد کرده که در آن، دغدغه فرهنگ و هنر وجود ندارد و سود و سرمایه اصالت یافته است. به نظر من مقصر این مسئله، بخش نظارت و ارزشیابی تئاتر است. منظورم این نیست که نظارت و ارزشیابی کارش را درست انجام نمی‌دهد، اما نکته این است که نظارت و ارزشیابی فقط به رعایت قوانین کلی کشور محدود شده است و به کیفیت نمایش‌ها کاری ندارد! این درحالی است که مسئله کیفیت هم باید مدنظر قرار گیرد.»

هاشم‌زاده در پایان تأکید می‌کند: «امیدوارم هر نمایشی که در ساحت تفکر و هنر قرار می‌گیرد، امکان اجرا شدن پیدا کند، اما نه به هر قیمتی. نمی‌توان یک نمایش را صرفا به قیمت سرمایه، اجرا کرد. محور قرار گرفتن سرمایه در تئاتر، هنر را به محاق می‌برد.»

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱٥
تگ ها :

گفت وگو با مهدی نقویان ، کارگردان «در برابر طوفان»

نگران بودم به من انگ ضدانقلاب بودن بزنند!

امسال و در غیاب سریال جدید به مناسبت دهه فجر، مجموعه مستند «در برابر طوفان» توانست نظر بسیاری از مردم را به خودش جلب کند. این مجموعه طی شب‌های گذشته در 10 قسمت به روایت ناگفته‌هایی از دربار پهلوی پرداخت. به همین مناسبت با مهدی نقویان، کارگردان مجموعه مستند «در برابر طوفان» گفت‌وگو کردیم.

 *  هر سال در دهه فجر مستندهای زیادی درباره انقلاب و رژیم پهلوی از تلویزیون پخش می‌شود. چه ضرورت یا خلأیی باعث شد تا شما انگیزه تولید «در برابر طوفان» را پیدا کنید؟

به نظرم تا به حال مجموعه کاملی با این موضوع که برای مخاطب عام هم مناسب باشد ساخته نشده است. درست است که هر سال در دهه فجر برنامه‌های زیادی به این مناسبت از تلویزیون پخش می‌شود اما کاری که هم مستدل باشد و براساس منطق جلو برود و زوایای مختلف رژیم پهلوی را بررسی کند متأسفانه تا به حال نداشتیم. من خودم هم که برای تحقیق به مستندهایی که قبلا ساخته شده بودند رجوع کردم، به مجموعه کاملی دست پیدا نکردم. از آن طرف هم طی چند سال اخیر با هجوم رسانه‌های بیگانه که حامی پهلوی هستند و به طور مرتب برنامه‌هایی را درباره آن رژیم می‌سازند مواجه هستیم. به همین دلیل هم بنا شد تا کاری درباره حکومت پهلوی دوم بسازم. ایده اولیه هم این بود که بیوگرافی محمدرضا پهلوی را نمایش دهم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که به طور کلی درباره رژیم پهلوی کار کنیم.

* شما جزو نسل بعد از انقلاب هستید که نه دوران پهلوی را دیده اید و نه انقلاب را که این باعث می‌شود نسبت به مستندسازهایی که آن دوران را از نزدیک دیده اند، این موضوع پیچیدگی بیشتری داشته باشد. چطور با این پیچیدگی کنار آمدید و مدیران حوزه هنری چطور به شما اعتماد کردند؟

من خودم به تاریخ معاصر کشورمان، به خصوص تاریخ پهلوی دوم و انقلاب اسلامی خیلی علاقه دارم. همین علاقه باعث شده که دشواری این کار برایم محسوس نباشد. منتها همان طور که گفتید من هم جزو نسلی هستم که رژیم پهلوی و انقلاب را ندیده‌ام. از قضا، مجموعه «در برابر طوفان» هم همین نسل را هدف قرار داده است. یعنی برای کسانی است که از طریق این کار می‌توانند ببینند که چه اتفاقاتی افتاده بود. من زبان هم نسلی‌های خودم را بهتر می‌فهمم و می‌توانستم آن‌ها را بهتر مخاطب قرار دهم.

*  آیا روی نسل جوان تأثیر محسوسی گذاشت؟ از بازخوردهای کارتان در بین مردم خبر دارید؟

راستش ما تا شب 21 بهمن درگیر تولید این کار بودیم، چون به طور همزمان با پخش، مجموعه را آماده می‌کردیم، بنابراین فرصت نشد که از نزدیک، واکنش مردم را ببینم. اما براساس خبرهایی که به ما رسید از بازخورد خوب و تأثیرگذاری بالای این مستند خبر دار شدیم. به طور مثال، روابط عمومی شبکه مستند گفت که سایت این شبکه با هجوم مردم برای دریافت این برنامه مواجه شده است. گفتند که میانگین بازدید از برنامه‌ها در سایت شبکه مستند حدود 1000 بازدید در روز است، اما «در برابر طوفان» در طول روز حدود 11‌هزار بازدید داشته است. همچنین پیام‌هایی که مردم درباره این مجموعه داده بودند را برای من می‌فرستادند. دوستان و بستگان و همکلاسی‌های دوران دانشگاه و ... نیز نظرات مردم را به من منتقل می‌کردند. برایم جالب بود که مدیران سازمان نیز تماس گرفتند و از این کار تشکر کردند. چون راستش، مقداری نگران بودم که به خاطر تصاویر خاصی که از رژیم پهلوی نمایش دادیم به ما انگ ضدانقلاب بودن بزنند! همه این‌ها دست به دست هم داد تا به این نتیجه برسم که جو مثبتی نسبت به این مجموعه راه افتاده است. از نظر محتوا کار سنگینی بود و یک جمع چهار، پنج نفره بودیم که بار تولید یک محصول ملی را بر دوش داشتیم و این بازخوردهای مثبت نشان داد که این مستند توانسته مخاطب را اقناع کند.

* یکی از مسائلی که باعث می‌شود فیلم‌های مستند تاریخی و سیاسی تأثیرگذاری و اقناع کنندگی خود را از دست بدهند، جانبداری افراطی یا تعصب منفی شدید است. هر چند که نگاه بی‌طرفانه به رژیم پهلوی امکان پذیر نیست و خیلی سخت می‌توان نگاه مثبتی به محمدرضا پهلوی داشت، اما شما چه کردید که در این زمینه موفق شوید؟

الان در دنیا رسم شده است که درباره ابعاد مثبت شخصیت‌های منفور تاریخ هم فیلم‌هایی ساخته می‌شود. مثلا چند فیلم درباره بعد عاطفی هیتلر ساخته شده است. احتمال دارد که درآینده درباره صدام و قذافی هم چنین فیلم‌هایی ساخته شود. در اینکه تاریخ درباره این افراد قضاوتی منفی دارد و آن‌ها به بشریت ضربه زدند شکی نیست. اما به هر حال، آن‌ها هم آدم بودند و از ابتدا، دیکتاتور و ظالم به دنیا نیامدند. یعنی از یک جایی شروع کردند و به آن نقطه رسیدند. ما هم سعی کردیم درباره محمدرضا پهلوی، این گونه کار کنیم. یعنی نشان دادیم که محمدرضا شاه، اوائل پادشاهی خود فردی کاملا بی‌برش بود که حتی از تک تک وزرای خودش هم می‌ترسید که علیه او کودتا نکنند. کاملا با این ترس حکومت می‌کرد. یعنی تا این حد ضعیف بود که از زیر دستان خودش هم می‌ترسید. اما به تدریج و از زمان کودتای 28 مرداد، قدرت پیدا می‌کند و به یک دیکتاتور خود رأی تبدیل می‌شود. بعد از سرکوب‌های خرداد سال 42 این مرام در او شدت پیدا می‌کند و در دهه 50، فروش نفت به قدری او را مغرور می‌کند که به دوستان خودش هم رحم نمی‌کند. ما سعی کردیم تا این تغییر را نشان دهیم. اگر می‌خواستیم از ابتدا نشان دهیم که محمدرضا پهلوی، فردی بسیار مستبد و ظالم بود، به طور طبیعی باعث کاهش تأثیرگذاری کار می‌شد.

* نظرتان درباره سریال «معمای شاه» چیست؟

به نظر من مخاطب اگر از ابتدا تا انتهای کار را ببیند به برداشت‌های جدیدی دست پیدا می‌کند. من خودم «معمای شاه» را می‌دیدم و به نظرم کارگردانی دقیقی دارد و طراحی صحنه و‌گریم در آن فوق العاده است. اما چون داستانش یک طرفه روایت و قضاوت می‌شود با افت تأثیرگذاری مواجه می‌شود.

*  یکی از دروغ‌هایی که از سوی طرفداران سلطنت به ذهن نسل جوان القا می‌شود این است که در دوران رژیم پهلوی وضعیت رفاه و اقتصاد در ایران خوب بود! شما چه کردید تا به این دروغ‌ها پاسخ دهید؟

ما سعی کردیم به شبهاتی که درباره آن دوران وجود دارد بپردازیم. در این زمینه هم یکی از شبهات این بود که گفته می‌شود «هویدا» در دادگاه محاکمه خود بعد از پیروزی انقلاب گفته بود که موقعی که من آمدم کبریت یک ریال بود و بعد از رفتنم هم یک ریال بود. در صورتی که در همین مستند نشان می‌دهیم که اوج تورم اقتصادی در ایران در سال‌های 55 تا 57 بود. این درحالی است که در دهه 50 قیمت نفت چند برابر شد. حتی خود شاه هم می‌گفت که نمی‌دانیم با این همه پول باید چه کنیم! اما در همان دوران که قیمت نفت تا این حد بالا رفته بود، تورم و گرانی به اوج خودش رسید. ما در مستند، مصاحبه‌های مردم در روزهای قبل از انقلاب را داریم که می‌گویند ما پول خرید گوشت یا حتی پرتقال را نداریم. یا مثلا علی امینی در دوران نخست وزیری خود می‌گفت که مردم پول خرید یک دانه نخود را هم ندارند.

* نظرتان درباره مستندهایی که شبکه‌های ماهواره‌ای درباره رژیم پهلوی می‌سازند چیست؟

کاملا مشخص است که این مستندها جنبه پروپاگاندا دارند و برای تطهیر رژیم پهلوی و به صورت خیلی یک طرفه ساخته می‌شوند. البته بی‌بی سی یک مقداری هوشمندانه‌تر عمل می‌کند، اما مستندهای شبکه «من و تو» درباره پهلوی خیلی مضحک و خنده دار هستند. حتی یک آدم کم سواد هم می‌تواند بفهمد که این مستندها بی‌سند و فاقد ارزش تاریخی هستند. به نظرم شبکه «من و تو» با این مستندهایی که پخش می‌کند، خودش را لو می‌دهد. یعنی معلوم شده که این شبکه با پشتیبانی بنیاد پهلوی و با بودجه‌های آن‌ها کار می‌کند. چون هیچ عقل سلیمی حاضر نیست که مثل این شبکه مخاطب خود را نادان فرض کند و این گونه بی‌سند کار کند! اما مشکل این است که من بعد از اینکه همراه همکارانم مستند این شبکه درباره رضا شاه را دیدم، وقتی خواستم فیلم مستندی را به عنوان جایگزین و پاسخ آن مستند نشان دهم، دیدم اصلا مستندی وجود ندارد! این باید یک مقداری نگرانمان کند و به ما تلنگر بزند که چرا ما کار نمی‌کنیم که کارهای مبتذل آن‌ها دیده می‌شود؟

*  دلیل گرایش شما به مستند آرشیوی چیست؟

یکی از دلایلش این است که در ابتدای شروع کار مستندسازی ام، حامی نداشتم. به همین دلیل هم مجبور بودم طوری فیلم بسازم که بتوانم تنهایی فیلمم را جمع کنم. موضوعاتی هم که انتخاب می‌کردم موضوعاتی بودند که می‌شد تصاویر آرشیوی مرتبط با آن را به راحتی به دست آورد. کم کم به عنوان مستندساز آرشیوی شناخته شدم و سفارش‌هایی که برای تولید می‌آمد، کارهای آرشیوی بود.

*  شما در «در برابر طوفان» تصاویر آرشیوی بسیار بکر و دیده نشده‌ای را نمایش دادید. برای بسیاری از مستندسازها جای سؤال است که چگونه به این تصاویر دست پیدا کردید؟

با توجه به سابقه 10 ساله‌ای که در حوزه مستندسازی دارم به من اعتماد می‌شود و تصاویر آرشیوی را در اختیارم می‌گذارند. اما استفاده از آرشیو یک فعالیت دو طرفه است. یعنی هم فیلمساز در این زمینه یک مقداری سهل‌انگاری می‌کند و هم مدیران معذوریت‌هایی دارند که درست است. چون آرشیو، سند است و به راحتی می‌توان از آن سوءاستفاده کرد. کما اینکه قبلا سوءاستفاده‌های زیادی از این گونه تصاویر شد. حتی برخی از افراد، بخشی از آرشیوهای ما را خارج از کشور بردند و فروختند! اما با همه این محدودیت‌ها، خود فیلمساز هم می‌تواند با پی‌گیری‌هایش به تصاویر آرشیوی دست پیدا کند. مثلا خیلی از فیلمسازها وقتی دنبال تصویری از فرار شاه هستند، اولین تصویری که به دستشان می‌رسد را در فیلم می‌گذارند و خیالشان را راحت می‌کنند. در صورتی که ما سعی کردیم از تصاویر تکراری عبور کنیم و چیزهایی را نشان دهیم که کمتر دیده شده‌اند. در مجموعه «در برابر طوفان» اصلا به آرشیوهای محرمانه دسترسی نداشتیم، اما بخشی از تصاویر آرشیوی نیاز به نامه اداری داشت که یک امر طبیعی است. یعنی تصاویر ما، چیزهایی نبود که فقط ما بتوانیم به آن‌ها دسترسی یابیم. تفاوت ما همین بود که برخلاف دیگران، به تصاویر دم دستی اکتفا نکردیم. برای من خیلی جدی است که تک پلان‌هایی که نمایش می‌دهیم تصاویری باشند که کمتر دیده شده‌اند. 

*  برنامه بعدی شما در زمینه مستندسازی چیست؟

یک مستند درباره وقایع منتهی به انقلاب و حوادثی که به پیروزی انقلاب می‌انجامد را در دست دارم که اکنون در مرحله تحقیق و نگارش قرار دارد. این مستند، به بازسازی یک ماجرای واقعی می‌پردازد که از نگاه یک عکاس آمریکایی، 44 روز آخر رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی را نمایش می‌دهد. این مستند در قالب 10 قسمت ساخته خواهد شد و از دل آن یک مستند سینمایی هم تولید خواهد شد. نسخه سینمایی، سال آینده به نمایش در خواهد آمد و نسخه سریال هم دو سال بعد و به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب پخش خواهد شد.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۸
تگ ها :

نگاهی به فیلم «فصل نرگس»

جدول روایت های متقاطع

یکی از ویژگی‌های خاص و قابل توجه سی و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر، غلبه زنانگی در فیلم‌های این جشنواره است. علاوه بر حضور فیلم‌هایی با کارگردان‌های زن، محتوای خیلی از فیلم‌ها نیز زنانه است. مثل فیلم «فصل نرگس» که هم کارگردانی آن برعهده یک فیلمساز زن (نگار آذربایجانی) است و هم یک موضوع انسانی و عاطفی را دستمایه قرار داده. پرداختن به موضوعی چون اهدای عضو در یک فیلم حتماً از پس یک هنرمند زن بهتر بر می‌آید چون بیش از آنکه موضوعی عقلانی باشد، احساسی و عاطفی است. به شرط اینکه فیلمساز فرم روایی و ساختار دراماتیک متناسب با مضمون مدنظر خود را تعریف و ترسیم کند. کاری که در فیلم «فصل نرگس» صورت نگرفته است.

موضوع پیوند اعضا یک مسئله مهم اجتماعی محسوب می‌شود که برای تبدیل کردن آن به جزئی از فرهنگ عمومی جامعه، باید کار رسانه‌ای کرد. به طور طبیعی، فیلم ساختن درباره این موضوع هم از ارزش اخلاقی، فرهنگی و انسانی زیادی دارد. اما رویکرد فیلم به این موضوع بسیار تکراری است و حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد. طرح مسئله و القای اهمیت اهدای عضو در این فیلم، نسبت به اتفاق مشابه در سریال‌های تلویزیونی برتری ندارد. خلاصه حرف فیلم، همان است که بارها گفته شده: اینکه اهدای اعضای بدن، علاوه بر اینکه موجب نجات انسان‌های دیگر می‌شود، می‌تواند حیات فرد متوفی را در جسم انسان دیگری تداوم بخشد. اما این حرف، باز هم در در حد شعار و دیالوگ باقی می‌ماند و ماجراها و روایت‌های فیلم به این موضوع ربطی پیدا نمی‌کند.

ضرباهنگ کند فیلم و کمبود نقاط عطف در طول روایت، باعث دلسرد شدن مخاطب نسبت به فیلم می‌شود. اما به جز این، روایت متقاطع فیلم به جای انسجام، به گسست و آشفتگی میل می‌کند. هر کدام از داستانک‌های فیلم، ساز خود را می‌زنند و نمی‌توانند نسبت دقیق و دراماتیکی با مضمون محوری فیلم پیدا کنند. متأسفانه فیلمسازهای ما از روایت اپیزودیک و متقاطع درک درستی ندارند و این شیوه بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های مفهومی و معنایی آن، صرفاً به عنوان ابزاری برای متفاوت نمایی و ایجاد موقعیت‌های فانتزیک استفاده می‌شود. به همین دلیل هم فیلم‌هایی با این روش، باورپذیری کمتری دارند. درست مثل «فصل نرگس».

 همراه شدن یک بازیگر متکبر و خودبرتربین با راننده آژانس زن، موقعیت شیرین و جذابی است. اما تحول شخصیت بازیگر، بسیار دفعی و ناگهنی صورت می‌گیرد. اینکه چرا یک فرد به غایت خودشیفته و مغرور به این سادگی پا روی غرور خود می‌گذارد و متواضع می‌شود، قانع کننده نیست. آیا همراهی و شنیدن چند نصیحت از سوی یک راننده آژانس زن، می‌تواند عامل تحول شخصیت یک بازیگر مشهور سینما شود؟ قطعاً خیر!

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱
تگ ها :

نگاهی به فیلم «یک روز بخصوص»

سکته درام

 

«یک روز بخصوص» هم از آن دست فیلم هایی است که مشخص نیست برای چه ساخته می شوند. نه حرکتی در آن هاست، نه حرف تازه ای دارند، نه ذوق و احساس کسی را بر می انگیزند و نه طوری هستند که به کسی بر بخورد. همه چیز عادی، خنثی و بی رمق اتفاق می افتد، پیش می رود و تمام می شود، بی آنکه کامل شود و مفهوم و ادراکی خاص و منحصر به فرد را پدیدار بسازند.

ضرباهنگ کند فیلم، مثل قلب خواهر شخصیت محوری فیلم، درام را دچار نارسایی و سکته کرده است. داستان نحیف، فقدان نقطه عطف دراماتیک و عدم تعلیق و هیجان ، فضایی را در فیلم ایجاد می کند که مخاطب خواب را بر دنبال کردن روایت فیلم ترجیح می دهد، به ویژه اگر زمان نمایش فیلم، بعد از ظهر باشد!

فیلم جدید همایون اسعدیان، برخلاف دو فیلم قبلی این کارگردان که موجب غافلگیری و برانگیخته شدن موافقت ها و مخالفت هایی شدند، اثری فاقد اصالت و تازگی است. به ویژه مضمون فیلم.
وجدان اخلاقی و مسئولیت اجتماعی، هر چند ازجمله موضوعاتی هستند که هیچ گاه کهنه نمی شوند و هر چقدر هم درباره چنین مضامینی فیلم ساخته شود باز هم کم است، اما تکرار در نوع پرداخت، موجب دلزدگی می شود. «یک روز بخصوص» هم بیشتر از این ناحیه ضربه خورده که ماجرایی را دستمایه پرداخت دراماتیک قرار داده که بسیار کلیشه ای به نظر می رسد. قرار گرفتن یک فرد در موقعیتی که باید میان دو گزینه یکی را انتخاب کند و محک خوردن تعهد اجتماعی و اخلاقی او در این کشمکش، تم حاکم بر این فیلم است که رنگ و بویی بیات دارد. در همین دوره از جشنواره فجر هم چند فیلم با این تم و مضمون حضور دارد. مثل فیلم «بدون تاریخ ، بدون امضا». و یا فیلم «آیدا و سارا» که از قضا به تهیه کنندگی اسعدیان در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. تنها جنبه جدید این فیلم، محوریت یک روزنامه نگار است که بین وجدان کاری و تأمین هزینه بیماری خواهرش گرفتار شده است.

موقعیت خلق شده در فیلم، واقعی و قابل درک نیست. چنین مناسباتی به ویژه برای کسانی که کار روزنامه نگاری را در ایران تجربه کرده اند، اصلا باورپذیر نیست. همچنان که هیچ زمینه سازی و منطقی هم برای ابتلای ناگهانی خواهر رونامه نگار به نارسایی قلبی انجام نشده است. در نتیجه داستان فیلم، مبنا و اساس ضعیفی دارد.

حتی روابط آدم ها غیرواقعی،ناملموس و تصنعی است. شخصیت محوری فیلم با بازی مصطفی زمانی، فاقد پیچیدگی و ظرافت است و از همه مهم تر اینکه نمی تواند همذات پنداری و همراهی مخاطب را برانگیزد. به طور طبیعی در فیلم هایی که بار اخلاقی و ارزشی بر دوش یک شخصیت است و انتخاب های او کل سرنوشت داستان را رقم می زند، باید شخصیت پردازی عمیق تر و دقیق تری هم انجام شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢۳
تگ ها :

نگاهی به فیلم «ماجرای نیمروز»

از کابوس تا حماسه

«ماجرای نیمروز» روایتی پرجوش و خروش از روزهایی کابوس‌وار است که با حماسه نجات مییابد. ساختار و محتوای فیلم دقیقا شبیه هم هستند؛ شروع آرام و معمولی فیلم خبر از درجا زدن و تکرار محمدحسین مهدویان در فیلم دوم خود میداد. اما این همه ماجرا نبود، هر چه جلوتر رفتیم، هوای تازه تری در فیلم جریان یافت و سرانجام، فرجامی خوش و پرخون برای «ماجرای نیمروز» رقم خورد؛ دیدگاه فیلم از تردید و شهر از نفاق نجات یافتند.

دقایق ابتدایی، نگرانی غالب بود؛ نگران، هم برای آدمها و جامعه درون فیلم و هم برای خود فیلم که نکند باز هم درام در دام حرفها و شعارهای دوپهلو بیفتد. اما ظهور و حضور «حماسه کمال» هر دو نگرانی را برطرف کرد. منجی فیلم ما که قهرمانی کاملا ایرانی و پاک از خصلتهای هالیوودی است، نقطه ثقل و اتکای فیلم می شود. کمال، با بازی آتش‌زای هادی حجازی‌فر، هم نماد و نمود قهرمان ملی و مردمی و هم بغض شکفته قهرمانهای سرکوبشده در سینمایی قهرمان‌گریز است. شخصیتی که از قضا جلوتر و مترقی‌تر از نگاه فیلمساز و خود فیلم، راه نجات را نشان میدهد. گویی روح احمد متوسلیان از فیلم قبلی مهدویان، «ایستاده در غبار» در این فیلم و در قامت کمال ظهور کرده است.

«ماجرای نیمروز» با اینکه یک فیلم تاریخی محسوب میشود اما دقیقا فیلم روز است؛ برخلاف تصور اولیه و ظاهر فیلم، موتور محرکه این فیلم، صرفا تضاد بین نیروهای امنیتی وفادار به انقلاب و فداییان مردم با منافقین نیست، بلکه کل درام فیلم بر پایه تقابل دو دیدگاه «مذاکره‌گرا» و «مبارزه‌جو» بنا شده است. تا وقتی صحبت از سازش و رحم به دشمن در میان است، حاصلی جز کابوس و رخنه موذیانه نفوذیها ندارد. اما وقتی مقاومت و نبرد از حاشیه به اصل می‌آید، قله‌ها فتح میشوند.

بازسازی تهرانِ سال ۱۳۶۰ شمسی در این فیلم، فقط به نمایش نشانه‌ها محدود نیست، بلکه روابط، مناسبات و روح آن زمان و زمانه نیز در فیلم تجلی یافته است.

دستاورد دیگر «ماجرای نیمروز» حرکت محمدحسین مهدویان از مستند به درام است. هر چند که فیلم قبلی او نیز مایه‌ای دراماتیک داشت، اما بسیاری از مردم آن را یک مستند پنداشتند. اما فیلم جدید او، یک فیلم داستانی است که حضور بازیگران حرفه‌ای و چهره هم به این مهم کمک کرده است. اما اطوارهای مستندگرایی در این فیلم هم حاکم است. نماهای لغزان که نتیجه دوربین روی دست است، وفادرای کارگردان به مستندنمایی را نشان می‌دهد. اما گاهی تمرکز و تأمل مخاطب را بر هم می‌زند. مشخص نیست که پوشش یک طرف عرض قاب، در اکثریت قریب به اتفاق نماهای فیلم چه معنایی دارد؟ چرا پنهان‌کاری؟ اگر کل نما دیده می‌شد، بهتر نبود؟

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢٠
تگ ها :

← صفحه بعد