آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

نگاهی به فیلم «ماجرای نیمروز»

از کابوس تا حماسه


«ماجرای نیمروز» عنوان فیلمی است که می‌توان نام آن را به «ماجرای امروز» هم تغییر داد. چون فیلم جدید محمدحسین مهدویان، به ظاهر فیلمی تاریخی درباره وقایع تهران در تابستان سال 1360 است، اما در باطن، بازتاب دهنده شرایط و مواضع کنونی است. اصلی‌ترین نقطه قوت فیلم همین است؛ وفاداری به فلسفه فیلم تاریخی. چون اگر فیلم تاریخی در محدوده گذشته باقی بماند و نتواند جوابگوی سؤالات ذهن مخاطب خود درباره اتفاقات و ابهامات معاصر وی باشد، کارکردی نخواهد داشت.


البته فعل و انفعالات تاریخ معاصر ما به قدری پیچیده، معمایی و تأویل پذیر هستند که فقط کافی است، یک نویسنده یا یک فیلمساز، به طور هوشمندانه و با دیدگاهی امروزین، سراغ این نوع موضوعات برود. از آغاز انقلاب مشروطه به این سو، هر ورق از دفتر تاریخ این مملکت، آینه‌ای است که می‌توان در آن سوی آن، اتفاقات حال را دید و نتایج آینده را پدید آورد. 
«ماجرای نیمروز» هم یکی از برگ‌های سرخ و خون بار این دفتر است. سرخی که به طلوع قهرمانانی جدید در دل طوفان فتنه می‌انجامد. فیلمی که به اجرای یک عملیات پیچیده و سنگین در اطلاعات سپاه می‌پردازد. در روزهایی که کشور درگیر جنگ تحمیلی بود، گروهک‌های به اصطلاح خلقی، کشتارهایی زنجیره‌ای را علیه مردم آغاز کردند. آن روزها، کوچه‌های شهرهای ما تبدیل به قتلگاه زنان و مردان و کودکان توسط این گروه‌ها شده بود. «ماجرای نیمروز» روایتی ملتهب و پرجوش و خروش از آن دوران کابوس‌وار است. اما به روایت تاریخ و با الهام فیلم از این گذشته، کابوس تنها با حماسه خاتمه می‌یابد. لحظات تیره و تلخ فیلم، که همچون باتلاقی مشمئز‌کننده ذهن مخاطب را در رنج و اندوه فرو می‌برد به سرانجامی آتشین و روشن وصل می‌شود؛ لحظاتی که گفتمان غالب بر فیلم از تردید و جامعه ما از نفاق و ترور رها می‌شوند.
«ماجرای نیمروز» بیش از آنکه به تضاد نیروهای مدافع امنیت در برابر تروریست‌ها بپردازد، به رقابت گفتمان‌ها و دیدگاه‌های درون جبهه خیر متمرکز است. آنچه در فیلم تازگی دارد، نه تقابل خیر و شر، بلکه تضاد دیدگاه‌ها در جبهه خودی و خوبی است. 
دو سوم ابتدایی فیلم، «شکست» حاکم و جاری است. همه چیز آشفته و پراضطراب است. هر آن بیم سقوط شهر به دست تروریست‌ها می‌رود. میزانسن فیلم هم در این مقطع، درست مانند وضعیت شهری است که نمایش می‌دهد. یعنی نوعی تردید و عدم قطعیت در محتوای فیلم احساس می‌شود. حتی این نگرانی به وجود می‌آید که باز هم با فیلمی پر از شعر و شعارهای دوپهلو در فیلم روبرو شویم. اما ظهور «کمال» هر دو گره را باز کرده غلبه گفتمان مبارزه و مقاومت هم فیلم را به کمال می‌رساند و هم مردم را از شر جنگ شهری و سقوط نجات می‌دهد. در نتیجه، در رقابت گفتمان‌ها در جبهه خیر، این گفتمان مبارزه و نبرد رو در رو است که راه را باز می‌کند و همه را نجات می‌دهد. بر این اساس ما با فیلمی کاملا مطابق با شرایط روز مواجه می‌شویم. به این معنی که تا وقتی گفتمان‌های سازشکار و محدود به مذاکره بر ماجرا حاکم است، وحشت و هراس هم غالب می‌شود. آن‌هایی که به جای مقاومت، دائم بر طبل سازش و گفت وگو می‌کوبند، نه تنها کمکی نمی‌کنند که با جری‌تر کردن دشمن، راه را گشوده و سد دفاعی را ضعیف و ترسو جلوه می‌دهند. اما تنها وقتی که آرمان کمال به کرسی می‌نشیند و حکم می‌راند، امنیت و آزادی نیز می‌آید. مبارزه و مقاومت، شهر را از سقوط نجات می‌دهد. همچنان که طرح موضوع «نفوذ» نیز فیلم را به‌روز‌رسانی کرده است.این نکته نیز در فیلم قابل تأویل است که  سازشکارها٬ راه نفوذ را بازتر می‌کنند.


«ماجرای نیمروز» از نظر بازتولید قهرمان ملی و بومی در سینما نیز یک دستاورد کم نظیر محسوب می‌شود. شخصیت کمال با بازی پویا و پرحرارت هادی حجازی‌فر، در عین اینکه تمثال تمام عیار یک قهرمان سینمایی است اما از خصلت‌های هالیوودی هم پاکیزه است؛ کمال، شخصیتی مومن، شجاع، مترقی و مبارز است که حتی یک لحظه از جنگیدن با دشمنان مردمش تردید نمی‌کند و خسته نمی‌شود. 
بازسازی تهرانِ سال ۱۳۶۰ شمسی در این فیلم، یک دستاورد تکنیکی و الگویی روشمند برای فیلمسازان است. برخی از کارگردان‌ها تصور می‌کنند که صرفا با گردآوری نشانه‌های شایع در یک دوره تاریخی، آن دوره بازسازی می‌شود. این درحالی است که روابط، مناسبات و روح یک زمان و زمانه باید در فیلم تجلی یابد. مثل آنچه در فیلم مورد بحث ما اتفاق افتاده است. واقعیت سال 1360  در این فیلم نه فقط در نشانه‌ها (مثل ماشین‌ها یا پوشش و آرایش رایج آن دوره) بلکه در فضای اجتماعی و جنس ارتباط افراد با هم نیز شکل گرفته است.
اگر قدرت محتوایی «ماجرای نیمروز» قابلیت بالای آن در تفسیر و تطبیق گذشته برای حال و آینده است، قوت تکنیکی آن تلفیق مستند و درام است. هر چند که فیلم قبلی مهدویان (ایستاده در غبار) نیز مایه‌ای دراماتیک داشت، اما بسیاری از مردم آن را یک مستند پنداشتند. اما فیلم جدید او، یک فیلم داستانی است که حضور بازیگران حرفه‌ای و چهره هم به این مهم کمک کرده است. اما اطوارهای مستندگرایی در این فیلم هم حاکم است. نماهای لغزان که نتیجه دوربین روی دست است، وفاداری کارگردان به مستندنمایی را نشان می‌دهد. اما گاهی تمرکز و تأمل مخاطب را بر هم می‌زند. مشخص نیست که پوشش یک طرف عرض قاب، در اکثریت قریب به اتفاق نماهای فیلم چه معنایی دارد؟ چرا پنهان‌کاری؟ اگر کل نما دیده می‌شد، بهتر نبود؟
«ماجرای نیمروز» پدیده‌ای است که هم به مردم برای شناخت راه آینده کمک می‌کند و بصیرت می‌بخشد و هم به فیلمسازان علاقه مند به مباحث تاریخی و انقلابی. این فیلم که از قضا در گیشه نیز به موفقیت نسبی رسیده است، نشان می‌دهد که با غبارروبی از تاریخ و به‌روز‌رسانی مباحث و چالش‌های گذشته می‌توان در حیطه سینمای انقلاب و دفاع مقدس، آثاری زنده و پویا را خلق کرد. 
* تیتر، برگرفته از نام کتابی نوشته مرحوم ابوالحسن علوی طباطبایی است.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۳/۳
تگ ها :

آرش فهیم در گفت وگو با تسنیم:

تطابق مستند «قرارداد ۱۹ ژوئن» با اتفاقات روز، مخاطب را شگفت‌زده می‌کند

 
مذاکره ...

نقطه عطف این مستند، پرداختن به ماجرایی است که شباهت زیادی به برجام دارد. این شباهت بیش از هر چیز به خاطر پرداختن به مناسبات میان ایران و آمریکاست.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، مستند «قرارداد 19ژوئن» روایتی از یک تطابق تاریخی از مذاکره ایران-آمریکا است. 

دانشجویان ایرانی در پی تسخیر سفارت آمریکا تعدادی از دیپلمات‌های این کشور را گروگان گرفتند. ماجرای مبادله این گروگان‌ها در دولت ایران تبدیل به جریان یک مذاکره طولانی مدت می‌شود. بهزاد نبوی از طرف دولت شهید رجایی سرپرست مذاکرات می‌شود. مذاکره‌ای که هنوز هم نتایج آن تمام نشده و در دادگاه بین‌المللی لاهه در جریان است.

ایمان گودرزی مستندساز جوان کشورمان این مذاکرات را سوژه جدیدترین مستندش قرار داده است. «قرارداد 19ژوئن» چیزی است که در تاریخ سیاسی ایران با نام بیانیه‌ الجزایر شناخته می‌شود. اتفاقات عجیبی در جریان این مذاکرات رخ داده است که آن را بسیار بسیار شبیه به مذاکرات برجام کرده است.


آرش فهیم

آرش فهیم منتقد سینما در گفتگو با  خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، درباره مستند «قرارداد 19 ژوئن» که به تازگی اکرانش آغاز شده است، گفت: «قرارداد 19 ژوئن» در ژانر مستند تاریخی با گرایش سیاسی قرار دارد. این فیلم به سبک اغلب مستندهای تاریخی و سیاسی سال های اخیر، ترکیبی از تصاویر آرشیوی و مصاحبه با کارشناسان سیاسی همراه با صدای نریتور است.

وی افزود: مستند «قرارداد 19 ژوئن» در ساختاری استقرایی به بخشی حساس و چالش برانگیز از تاریخ انقلاب اسلامی می‌پردازد. به این ترتیب که در قالب اتفاقات گذشته و در آئینه تاریخ، مسئله پردامنه و پرچالش مذاکره با آمریکا را نشان داده است. موضوعی که شاید بتوان درباره آن صدها ساعت بحث کرد.

این منتقد سینما ادامه داد: مزیت مستند «قرارداد 19 ژوئن» این است که یک بحث پردامنه و حدود 40 سال تاریخ معاصر ایران را در زمانی اندک و موجز روایت می کند. ضرباهنگ تند فیلم و روایت پر فراز و نشیب آن و کوتاه بودن مصاحبه ها، کشش و جذابیت این فیلم را بالا برده است.

فهیم خاطرنشان کرد: مستند «قرارداد 19 ژوئن» از روایتی هوشمندانه برخوردار است. به طوری که به دور از هر گونه شعارزدگی و یا اغراق و تحمیل عقیده به مخاطب، محتوای مدنظر خود را مطرح می کند. نکته مهم این است که ما در مستند سیاسی چیزی به عنوان «بی طرفی» نداریم. هیچ جای دنیا و در هیچ رسانه ای نمی توان یک فیلم مستند سیاسی بی طرف را دید. اما مهم این است که یک فیلم مستند سیاسی بتواند دیدگاه یا آرمان یا نقد خود را به طور مستدل و مستند به مخاطب عرضه کند.

وی اضافه کرد: در مستند «قرارداد 19 ژوئن» نیز دقیقا همین اتفاق افتاده است. آغازگر این مستند، بیان نظرات و حرف های سیاستمداران عاشق رابطه با آمریکا است. یعنی طرح مسئله به بهترین شکل ممکن و بدون هیچ واسطه ای مطرح شده است. به این ترتیب، فیلم می تواند در همان ابتدا، توجه آن دسته از تماشاگرانی را که ممکن است با پیام اصلی فیلم مخالف هستند هم به خودش جلب کند.

 این منتقد سینما با اشاره به وجود شباهت و ارتباط بین مذاکرات قرارداد 19 ژوئن و اتفاقات امروز جامعه یادآور شد: مهم ترین ویژگی مستند «قرارداد 19 ژوئن» مطابقت کامل آن با شرایط و مسائل جامعه امروز ماست. این شباهت، بیش از هر چیز به خاطر پرداختن به مناسبات میان ایران و آمریکاست. اساسا موضوع روابط یا برخوردهای میان ایران و آمریکا، همیشه مسئله روز است. اصلی ترین بحث سیاسی در ایران از کودتای 28 مرداد 1332 تا به حال، آمریکا بوده است. هر چند که گاهی این مسئله مثل دوران تسخیر سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان، برجسته‌تر می‌شود که این فیلم هم به آن مقطع می پردازد  البته در همین دوران هم با مسئله برجام مواجه هستیم.

فهیم تصریح کرد: نقطه عطف این مستند، پرداختن به ماجرایی است که شباهت زیادی به برجام دارد. قرارداد 19 ژوئن 1981 میان ایران و آمریکا که نام فیلم هم به طور مستقیم به آن اشاره دارد، اتفاقی تلخ و عبرت آموز است. درست مانند آنچه در قرارداد دیگری با عنوان «برجام» میان ایران و آمریکا اتفاق افتاد. این مستند بدون اینکه اشاره ای به برجام کند، اما به نقد مذاکرات ایران و غرب می پردازد.

وی اظهار داشت: به نظرم مستند «قرارداد 19 ژوئن» برای همه مردم مناسب است و برخلاف غالب مستندهای سیاسی که برای مخاطب خاص ساخته می شوند، مستند «قرارداد 19 ژوئن» جذابیت لازم برای مخاطب عام را دارد. به ویژه، شباهت ماجراهای فیلم با مسائل روز، می تواند موجب لذت و شگفتی مردم شود. اما اگر بخواهیم دیدن این فیلم را به گروه خاصی پیشنهاد دهیم، این گروه حتما آن هایی هستند که حل مشکلات کشور را وابسته به خارج از مرزها می دانند.

این منتقد سینما در ادامه سخنانش بیان کرد: حداقل دستاورد فیلم هایی چون «قرارداد 19 ژوئن» طرح مسئله است. یعنی این فیلم ها موضوعاتی تاریخی اما متناسب با شرایط نوین را برجسته می سازند و موجب شکل گیری بحث ها و چالش هایی پیرامون آن موضوع می شوند. اما در شرایط آرمانی، مستند تاریخی- سیاسی، کارکردی فراتر از انتشار اطلاعات خام دارد و می تواند سواد و بینش مردم را نسبت به وقایع و موقعیت های سیاسی و اجتماعی ارتقا دهد. چنین فیلم هایی چنانچه افشاگر حقایق باشند و در اختیار مخاطب انبوه قرار بگیرند، می توانند خودآگاهی مردم را بالا ببرند. به طور طبیعی، جامعه برخوردار از خودآگاهی، بصیرت و سواد تاریخی، کمتر فریب می خورد و در بزنگاه های سیاسی مثل انتخابات، تصمیم دقیق‌تری می گیرد.

فهیم به کم توجهی فیلمسازان و مستندسازان در سینما به چنین موضوعات و مستندهایی اشاره کرد و ادامه داد: ساخت مستندهای سیاسی و تاریخی هم به دانش و بصیرت بالا نیاز دارد و هم به جسارت و شجاعت. متأسفانه بخش زیادی از فیلمسازان و مستندسازان ما سواد و آگاهی بالایی نسبت به وقایع و تاریخ سیاسی کشورمان ندارند. همچنین جرأت ورود به چنین میدان هایی کمتر در بین فیلمسازان ما به خصوص در عرصه داستانی دیده نمی‌شود.

وی در همین باره افزود: خوشبختانه طی سال های اخیر و به ویژه در بین مستندسازهای جوان انقلابی، استعدادهای تازه ای ظهور کرده است که هم تسلط خوبی به تاریخ و سیاست دارند و هم جسورانه به موضوعات داغ و ملتهب می پردازند. «قرارداد 19 ژوئن» نیز نمونه ای از تلاش های این طیف از مستندسازها است.

وی در پایان سخنان خود تاریخ معاصر را زمینه بسیار خوبی برای ساخت چنین مستندهایی عنوان و تصریح کرد: تاریخ معاصر، منبع بی پایانی برای تولید مستندهایی است که می توان به واسطه آن ها، به مسائل امروز پرداخت. در همین فیلم اشاراتی به شخصیت هایی چون شهید آیت، شهید دیالمه و ... شده است. شخصیت های بزرگی که از زمان خود بسیار مترقی‌تر بودند. به نظرم این شخصیت ها سوژه های بسیار جذاب و مهمی برای تولید فیلم‌های مستند روشنگر در حوزه سیاسی و تاریخی هستند.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢٩
تگ ها :

سینما در دولت یازدهم - قسمت اول

فیلم‌های افسرده، بیکاری هنرمندان، گسترش ابتذال و ...

اقدامات دولت یازدهم در زمینه سینما را نمی‌توان از سایر سیاست‌ها و برنامه‌های این دولت جدا کرد. همه آنچه طی چهار سال گذشته در حوزه‌های مختلف اتفاق افتاد، کم و بیش در اداره سینما توسط دولت یازدهم نیز قابل مشاهده است. بی‌عدالتی و برخورداری عده‌ای قلیل در مقابل بی‌بهرگی اکثریت، غلبه محتوای افسردگی، بی‌تفاوتی نسبت به مسائل و آرمان‌های ملی، تعارض شعارها با آنچه در عمل اتفاق می‌افتد، عدم اقدام به وعده‌ها و ... همه شاخص‌هایی هستند که طی حدود چهار سال گذشته می‌توان در مدیریت سینمای کشور از سوی یاران فرهنگی حسن روحانی دید.

دانلود فایل 156443.jpg

نقد سیاست‌های سینمایی دولت اعتدال، امری سهل و دشوار است. سهل از این نظر که اشتباهات و نقاط ضعف این دولت در عرصه سینما بی‌شمار است، دشوار هم از این نظر که مدیریت سینمایی دولت یازدهم، اساسا فاقد سیاست و چشم‌انداز معینی جهت سنجش بود. البته ناگفته پیداست که همه مشکلات و ضعف‌های رایج و شایع در سینمای کشور را نمی‌توان پای مدیریت سینمایی نوشت. وضعیت امروز سینمای ایران را می‌توان مشابه یک مثلث دانست که یک ضلع آن را مدیریت دولتی تشکیل می‌دهد. ضلع دیگر، سابقه و پشتوانه بیش از یکصد ساله هنر هفتم در این کشور است که عمدتا در تقابل با اصالت‌ها و فرهنگ بومی ما و بیشتر در قالب دوگانه فیلمفارسی - شبه روشنفکری شکل گرفته. سومین ضلع این مثلث هم فضای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دولت بر کشور است که قطعا بر سینما هم تأثیر می‌گذارد. اما در هر حال، آنچه آشکار است، شکست دولت اعتدال در عرصه سینما بود.

سه نشانه شکست دولت یازدهم در سینما

 سه شاخص را می‌توان نشانه واضح عدم موفقیت این دولت در مدیریت سینما دانست. اول اینکه رئیس ‌سازمان سینمایی دولت یازدهم حتی پیش از پایان فعالیت این دولت کنار گذاشته شد. برکناری حجت‌الله ایوبی از ریاست سازمان سینمایی، حجتی برای نامطلوب بودن سینما در دولت یازدهم بود. این تغییر نشان می‌دهد که حتی سران این دولت هم از وضعیت سینما ناراضی بودند.

نشانه دوم، تعارض محتوای فیلم‌ها با شعار دولت است. درحالی که دولت یازدهم با تابلوی «تدبیر و امید» ظاهر شد، اما در سینمای چهار سال گذشته، نه تنها أثری از این دو عنوان دیده نشد، که «یأس و القای بن‌بست» محور محتوایی بخش اعظم فیلم‌ها بود!

 نشانه سوم نیز نارضایتی تعداد زیادی از سینماگران از دولت کنونی است. به طوری که برخی از سینماگرانی که در سال 92 از حسن روحانی حمایت می‌کردند، این روزها در مصاحبه‌های خود از این سخن می‌گویند که با افتخار، در این دوره به روحانی رأی نخواهند داد. کار به جایی رسیده که حتی کارگردان فیلم تبلیغاتی رئیس ‌دولت یازدهم در دوره قبلی انتخابات، در این دوره در برابر روحانی ایستاده و علیه وی افشاگری می‌کند. حتی آن دسته از سینماگرانی که باز در این دوره به پشتیبانی دولت اعتدال برخاسته‌اند و اعلام حمایت کرده‌اند، به صراحت از این سخن می‌گویند که از وضع موجود ناراضی هستند و برخی از آن‌ها نیز چهار سال اخیر را سخت‌ترین دوران فعالیت هنری خود معرفی می‌کنند.

مدیریت غیرمتخصص‌ها

یکی از عوامل شکست دولت حسن روحانی در حوزه سینما، انتصاب افراد غیرسینمایی و فاقد تخصص بر پست‌های مدیریتی این عرصه بود.

http://up.upinja.com/c6ec9.jpg

رأس این مدیریت، حجت‌الله ایوبی رئیس ‌سازمان سینمایی دولت یازدهم بود (که چندی پیش برکنار شد). وی تخصصی در زمینه سینما نداشت. در کارنامه کاری او، نویسندگی برای روزنامه «رسالت»، ریاست دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق، معاونت اجتماعی وزارت کشور، معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان بازرسی کل کشور، ریاست سازمان اکو و ... دیده می‌شود. تنها مسئولیت ایوبی که با مسئولیت اخیر وی قرابت داشت را می‌توان مدیرکل پژوهش‌های سیاسی سازمان صدا و سیما و رایزنی فرهنگی ایران در فرانسه دانست.

ایوبی گرچه خود تخصصی در زمینه سینما ندارد، اما در آغاز کار، به واسطه گرد هم آوردن مدیران مجرب و آشنا با پیچ و خم‌های این عرصه، تن به دریای پرتلاطم سینمای ایران سپرد. با این حال، این وضعیت، تنها برای مدت کوتاهی دوام داشت. چون رفته رفته مدیران کمتر شناخته‌شده و فاقد سابقه در عرصه مدیریت سینمایی، مسئولیت‌های سازمان تحت صدارت ایوبی را تسخیر کردند.

 به این ترتیب، محمدرضا جعفری جلوه که خودش سابقه معاونت سینمایی وزارت ارشاد را برعهده داشت، از مدیریت بنیاد فارابی برکنار و علیرضا تابش جایگزین وی شد. تابش، گرچه از مدیران وزارت ارشاد بوده، اما انتصاب او در جایگاه مدیریت یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های سینمایی کشور، آن هم بدون هیچ زمینه و تخصصی در زمینه سینما نشان داد که در مدیریت فرهنگی دولت یازدهم، تخصص‌گرایی جایگاهی ندارد.

همین اتفاق، چندی بعد درباره مدیریت جشنواره فیلم فجر هم افتاد. این بار، علیرضا رضاداد، که در محافل رسانه‌ای به «همه‌کاره سازمان سینمایی» مشهور بود برکنار و یک مدیر غیرسینمایی جایگزین او شد. محمد حیدری درحالی دبیر مهم‌ترین رویداد سینمایی کشور شد که در اصل، تئاتری است و برگزاری نه چندان موفق بیست و نهمین دوره جشنواره تئاتر فجر را در کارنامه دارد. حیدری با وجود عدم تخصص و سابقه در زمینه سینما، به خاطر رفاقت نزدیک با حجت‌الله ایوبی، ابتدا به ریاست موزه سینما منصوب و سپس دبیر جشنواره فیلم فجر شد. نتیجه هم این شد که جشنواره‌های سی و چهارم و سی و پنجم فیلم فجر، به لحاظ اجرایی، از ضعیف‌ترین و پرحاشیه‌ترین دوره‌های این جشنواره از آب در آمد.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢٧
تگ ها :

صفحه تصویرروز 18 اردیبهشت 96

صفحه تصویرروز با بررسی تطبیقی فیلم «ماجرای نیمروز» با شرایط امروز منتشر شد.

 

در این صفحه همچنین این مطالب را می توانید بخوانید:

 

- نسبت سریال های ترکیه با سیاست های دولت این کشور

- سینما و انتخابات ریاست جمهوری

- نشانه شناسی سینما و امر قدسی

لینک: http://kayhan.ir/fa/issue/992/8

گفتنی است، صفحه تصویرروز دوشنبه ها در روزنامه کیهان منتشر می شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/۱٩
تگ ها :

نگاهی به تصویر زنان در تولیدات جدید سینمایی

دگردیسی هویت زن و خانواده در سینمای ایران

ترسیم زنان در فیلم های تازه تولید، گویای آن است که بازنمایی خانواده و به طور خاص زن در سینمای ایران، درحال انحراف از معیار است و به یک بازنگری و آسیب شناسی جدی نیاز دارد.

سینمای بعد از انقلاب اسلامی در ایران، الگویی بی نظیر و تحسین شده ای را در جهان در نحوه نمایش و ستایش از زن در هنر هفتم شکل داد، اما وضعیت نگران کننده این است که این الگو طی سال های اخیر در حال از بین رفتن است. نکته مهم این است که هویت و ماهیت سینمای نجیب ایران تا حد زیادی وابسته به نوع حضور و ظهور زنان –هم در پشت صحنه  و هم در قاب دوربین فیلم ها- بوده است. به همین دلیل هم مخدوش شدن این نقش، به معنی تخریب بخش زیادی از هویت و شخصیت سینمای ایران است. اگر این تصویرسازی را در دو دهه گذشته و به صورت سال به سال بررسی کنیم، شاهد نوعی دگردیسی تدریجی خواهیم بود.

اما چرا بازنمایی زنان و خانواده در فیلم های اخیر سینمای ایران را در مسیری انحرافی می دانیم؟ تهدید این وضعیت برای سینما و به طور کلی فرهنگ ما چیست؟ در این گزارش به جست وجوی پاسخ برای این پرسش های می پردازیم.

 

ظهور الگوی آرمانی زن در سینما

سینمای ایران طی سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه در دو دهه آغاز این خیزش، الگوی جدید و متفاوتی از حضور زن در سینما را  به دنیا معرفی کرد. آنچه در سینمای جهان و به ویژه در غرب غلبه داشته، نمایش چهره ای شیطانی و جنسی از زن بوده است. این نوع تصویرسازی در سینمای مسلط بر جهان یعنی هالیوود بیشتر جریان داشته است و کمتر فیلم هالیوودی را می توان یافت که از استفاده ابزاری از زن پاکیزه باشد. حتی مبانی نظری وضع شده در غرب برای سینما و درام که در دانشگاه های هنری ما هم تدریس می شود هم توجیه کننده چنین رویکردی است.

اما در ایران برای اولین بار در سایه نظام جمهوری اسلامی، تجربه ای منحصر به فرد از تصویرگری زن در سینما اتفاق افتاد. سینما در این نقطه از تاریخ و جغرافیای جهان، برای اولین بار به چهره انسانی، پاک و نجیب زن اصالت بخشید. داعیه نظریه پردازهای انقلاب اسلامی در حوزه هنر و رسانه، تقابل با تصورات ضداخلاقی یا فمنیستی نسبت به زن بود. نمونه چنین تضادی را در نوشته های شهید سیدمرتضی آوینی با عنوان به روشنی می توان یافت. ازجمله در یادداشت «جذابیت در سینما» که در بخشی از آن آمده است: «جاذبه های کاذب جاذبه های منافی آزادی و اختیار تماشاگر و ممانع او از رشد و تعالی کمال طلبانه به سوی حق است. جاذبه کاذب جاذبه ای است که تماشاگر را سحر میکند و او را از رجوع به فطرت خویش بازمیدارد. هر جاذبه ای که عقل بشر را تحت سیطره ی خویش بکشاند و تماشاگر را به ورطه ی تسلیم در برابر وهم و شهوت و غضب، جاذبه ی کاذب است.»

 

آغاز دگردیسی هویت زن در سینمای ایران

اما طی دو دهه گذشته، تصویر و نقش زن در سینمای ما رفته رفته تغییر کرد. از سال 76 و تحت تأثیر سیاست های دولت وقت، از یک طرف شاهد گسترش دوباره فیلم فارسی بودیم که برای دست یابی به فروش بیشتر، از زنان به عنوان ابزار جذابیت استفاده می کند و از طرف دیگر با رسوخ پندارهای شبه روشنفکرانه، رویکردهای فمنیستی در سینما بسط یافت. رویکردی که در آثار جشنواره فیلم فجر دو دهه اخیر هم به وضوح دیده می شود.

از این تاریخ به بعد، هم سینمای تجاری و گیشه ای و هم سینمای شبه روشنفکری در ایران، همان مسیر منحط سینمای غرب در تصویرسازی از زن را در پیش گرفت. به طوری که رفته رفته نقش هایی چون مادر و همسر، یا بانوانی که نقش مثبت اجتماعی بر عهده دارند در فیلم های ما کمرنگ و کمرنگ تر شد و به جای آن دختران فراری، زنان خیابانی، زن هایی که نقش های مردانه دارند، زن هایی به دنبال مهاجرت، خانم های سیگاری یا معتاد، بانوان مجرم و زندانی، زنان اغواگر، زنان ضد مرد و موارد مشابه دیگر، غلبه یافتند. برخی از بانوان فیلمساز نیز در اشاعه این نوع نگاه و بازنمایی زن در سینما نیز موثر بودند.

نکته قابل تأمل این است که طی دو دهه اخیر، بسیاری از بانوان نجیب و متعهد سینمای ایران کم کار و منزوی شدند و در مقابل، کارگردان ها و بازیگران زن شبه فمنیست، با حمایت های دولتی، فرصت و امتیازات ویژه ای برای خودنمایی و تحمیل تصورات خود به فرهنگ و جامعه را یافتند. البته نمی توان جریان نفوذ را هم در این زمینه نادیده گرفت. سال هاست که جشنواره ها و جوایز سینمایی غربی به مثابه مکانیسم نفوذ و مدیریت سینما در کشورمان عمل می کنند. اسکار، کن، برلین، مونترال، ونیز و ... ازجمله این محافل هستند که با گزینش و انتخاب های خاص خود، بخشی از فعالان سینمایی کشور ما را تحت الشعاع سیاست ها و خواسته های خود قرار می دهند. اکثر فیلم های ایرانی راه یافته و جایزه گرفته از این جشنواره ها، تصویر و تصوری غیرواقعی و مخدوش از زن و خانواده در ایران را نمایش می دهند. فقط کافی است تا فیلم هایی که طی دو دهه اخیر بیشتری هدایا را از جشنواره ها و مراسم سینمایی غربی دریافت کردند را یک بار مرور کنیم. فیلم های چون «جدایی نادر از سیمین»،«فروشنده»، «قصه ها»، «عصبانی نیستم»، «درباره الی»، «دایره» و ... که از سوی محافل خارجی با استقبال مواجه شدند، همه دارای چنین نگاهی به زن هستند.

 

سینمای سال 96؛ ادامه انحراف

این جریان در تولیدات جدید سینمایی و آثاری که در سال 96 روی پرده سینما خواهند رفت نیز با شدت بیشتری ادامه یافته است. بخش اعظم تولیدات و آثاری که قرار است طی سال 96 روی پرده سینماها بروند در سی و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر رونمایی شدند. یعنی با بررسی فیلم های این جشنواره می توان به شناختی کلی و نسبتا جامع از آنچه طی یک سال آینده روی پرده سینماهای کشور خواهد رفت رسید.

سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر یکی از پرحاشیه ترین دوره های این جشنواره از ابتدا تاکنون بود. اما یکی از ابعاد قابل توجه و منحصر به فرد این رویداد، حضور پررنگ بانوان هم در پشت دوربین و هم در محتوای آثار بود. به طوری که امسال شش فیلم با کارگردان های زن تولید شدند که عبارتند از «زیر سقف دودی» به کارگردانی پوران درخشنده، «خانه دیگری» به کارگردانی بهنوش صادقی، «ویلایی ها» به کارگردانی منیره قیدی، «دریاچه ماهی» به کارگردانی مریم دوستی، «مادری» به کارگردانی رقیه محمدی،«اسرافیل» به کارگردانی آیدا پناهنده و «فصل نرگس» به کارگردانی نگار آذربایجانی.  تعدادی از آثار این جشنواره هم فیلمنامه نویس زن داشتند. مثل «رگ خواب» با فیلمنامه معصومه بیات. همچنین برخی از فیلم ها نیز تهیه کننده زن داشتند، مثل فیلم «آذر» که نیکی کریمی تهیه کنندگی آن را به عهده دارد.همچنین امسال توجه به مسائل خانواده و زنان در فیلم های ان دوره از جشنواره بیشتر بود. آثاری که هر چند گرایش به آسیب شناسی هم داشتند اما اغلب بر محور آسیب ها باقی ماندند و به شناخت عمیق نرسیدند.

در این گزارش به بررسی بازنمود زن و خانواده در فیلم های سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر پرداخته ایم.

«رگ خواب» را می توان یکی از زنانه ترین آثار این دوره از جشنواره فیلم فجر بدانیم. این فیلم به کارگردانی حمید نعمت الله قرار بود با نگاهی آسیب شناختی، ملودرامی درباره ازدواج سفید باشد. اما این فیلم از دو ناحیه ضربه دیده است؛ نخست اینکه ساختار روایی و دراماتیک فیلم بیش از آنکه از منطق دنیای واقعی پیروی کند، تابع نظر و برنامه ریزی شخصی خالقان فیلم و فیلمنامه این أثر است. یعنی تحولات شخصیت ها که اساس و مبنای فراز و نشیب های داستان را در این فیلم شکل می دهند، به جای اینکه ناشی از کنش و واکنش روان شناختی شخصیت ها باشد، از سوی نویسنده و کارگردان به فیلم تحمیل می شوند. به این معنی که ما در «رگ خواب» شاهد شکل گیری یک رابطه عاطفی و به ظاهر عاشقانه میان یک زن و مرد نسبتا پخته و در آستانه میان سالی هستیم. اولا هیچ زمینه سازی منطقی برای شکل گیری و تعمیق این رابطه در فیلم نیستیم. به طور مثال، مشخص نیست که مینا (با بازی خوب لیلا حاتمی) چرا این چنین شیفته و وابسته مردی می شود که اصلا شناختی از او ندارد و نمی داند که جنس روحیه اش چیست! دوم هم اینکه هیچ کس متوجه نمی شود مرد اول فیلم (با بازی کوروش تهامی) چرا یک شبه اخلاقش تغییر می کند و از عاشق، به دشمن تغییر موضع می دهد

!

 

مشکل دوم، فقدان نگاه تحلیلی و آسیب شناختی به مسئله است. به هر حال، هیچ کس نمی تواند انکار کند که ازدواج سفید، یکی از أثرات رسوخ و رسوب مدرنیته سطحی و وارداتی و بازتاب غلبه سبک زندگی غیردینی و ضدسنتی در بخشی از جامعه امروز ماست. اینکه در فیلم «رگ خواب» می بینیم شخصیت اصلی داستان پس از فرورفتن در باتلاق یک رابطه نامتعارف، دچار فاجعه و بلا می شود، یک تمهید محتوایی بسیار کلیشه ای و کهنه است. گرفتار شدن به عقوبت گناه، نقشمایه ای است که یک قرن در سینمای جهان تکرار می شود، بی آنکه تماشاگران از آن ها درس عبرتی بگیرند!

فیلم «رگ خواب» به جای تخطئه سبک زندگی افسارگسیخته و غیرمذهبی، با پنداری شبه فمنیستی به مسئله می پردازد. اهریمن نمایی مردها و تأکید بیش از حد و افراطی بر تنهایی و مظلومیت زن از نمودهای  شبه فمنیستی هستند که در این فیلم به عینه دیده می شود. مینا حتی در سخت ترین شرایط و در اوج اضمحلال نیز حاضر نیست نامی از خدا ببرد. هیچ معنویتی در فیلم وجود ندارد. حتی نتیجه گیری فیلم نیز نه تنها راهی به رهایی ندارد. فیلم به جای بیداری، به کابوس می رسد و ذهن مخاطب را در آشفتگی و تاریکی رها می کند و تمام می شود!

« شماره 17 سهیلا» به کارگردانی محمود غفاری به یک مسئله عمیق اجتماعی به سطحی ترین شکل ممکن پرداخته است. زنان میان سال فاقد همسر، یک مسئله مهم اجتماعی است که می توان و باید درباره آن فیلم های آسیب شناختی ساخت. اما محمود غفاری در این فیلم به هیچ وجه نمی تواند به مسئله حتی نزدیک شود چه برسد به اینکه تحلیل و آسیب شناسی کند. نتیجه این شده که این فیلم به روایتی سطحی و مبتذل دچار شده است. یعنی به جای طرح دغدغه ها و مصائب یک زن در موقعیت نیاز به همسر، به تحقیر و هجو چنین بانوانی پرداخته است. در نتیجه « شماره 17 سهیلا» فیلمی علیه زن و ازدواج محسوب تبدیل شده است.

«آذر» به کارگردانی محمد حمزه ای و تهیه کنندگی نیکی کریمی هم به نمایش بدبختی های یک زن تنها در جامعه پرداخته است. این فیلم از نظر ساختار و درام، أثری غیراستاندارد، فاقد داستانی منطقی و بسیار کسل کننده است، اما از نظر مضمونی به فمنیسم نزدیک شده. این فیلم فضای اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران را ضد زن و مردسالار نمایش می دهد. به گونه ای که حتی عموی همسر آذر هم حق خود می داند که برای زندگی وی تصمیم بگیرد! از سوی دیگر، آذر برای تأمین معاش خود ناچار می شود تن به انجام کار پیک موتوری بدهد و فیلم، چنین شغلی را برای بانوان أمری مناسب معرفی می کند!

«اسرافیل» دیگر فیلم زنانه این دوره از جشنواره فجر بود که به رابطه عاطفی مثلثی دو زن با یک مرد پرداخته است. این فیلم به کارگردانی آیدا پناهنده روایتگر زنانی بحران زده، تنها، سرکوب شده و پریشان است که برای جبران همه ناکامی های خود مجبور می شوند تن به رابطه عاطفی با مردی دهند. یکی از این زنان در روستا زندگی می کند و همه بلاها یکجا سرش آمده است؛ هم از شوهرش جدا شده، هم فرزندش مرده است و هم سابقه خود کشی دارد. رقیب عشقی او هم یک زن جوان تهرانی است که برای فرار از خانواده بحران زده اش و مهاجرت به خارج، ناچار به رابطه با مردی با فاصله سنی زیاد تن داده است.

فیلم «تابستان داغ» أثر ابراهیم ایرج زاد، تحت تأثیر سینمای اصغر فرهادی به تقابل دو خانواده از طبقه فرودست و فرادست می پردازد.در خانواده مرفه، زن کتک می خورد، در خانواده فرودست هم زن قربانی خودخواهی شوهرش است و باید به جای او بار زندگی را بر دوش بکشد. بحران در کانون خانواده محور درام فیلم است، بحرانی که ناشی از شاغل بودن زن و دوری زن و شوهر از یکدیگر معرفی می شود. هر چند که اشارات فیلم درست و بجا هستند اما «تابستان داغ» فاقد تحلیلی عمیق درباره معضلات چنین خانواده هایی است. ضمن اینکه حجم بالای توهین و حملات هیستریک هسران به یکدیگر، فضای فیلم را به شدت خشن و بی رحم کرده است.

فیلم های «مادری» و «زیر سقف دودی» و «ایتالیا، ایتالیا» هم بدون ارائه تحلیلی عمیق در آسیب شناسی مسائل خانواده، صرفا به نمایش درگیری و تنش در روابط زن و شوهر می پردازند. فیلم «سارا و آیدا» ساخته مازیار میری هم أثر دیگری تحت تأثیر سینمای اصغر فرهادی است. این فیلم هم روایتگر زنانی تنها در میان مردان دیوسیرت است. همچنان که در  فیلم «خفگی» فریدون جیرانی باز هم اهد زنانی تنها و بی کس و مبتلا به بیماری های روانی هستیم که اسیر مردهایی گرگ صفت هستند. فیلم هایی چون «سد معبر» به کارگردانی محسن قرایی، «آباجان» ساخته هاتف علیمردانی و «ماجان» ساخته رحمان صیفی آزاد هم نمایش دهنده زنان مظلوم و در تقابل با شوهران بد طینت هستند. فیلم «خوب، بد، جلف» هم با اینکه یک فیلم کمدی با محوریت شوخی با پشت صحنه سینماست اما نمایش دهنده زنی با روحیات شبه فمنیستی است. در فیلم «نگار» رامبد جوان هم شخصیت زن از ابتدا تا انتها درحال نمایش حرکات محیرالعقول رزمی است.

 

چند فیلم با تصاویر مثبت از زن

«ویلایی ها» از معدود فیلم هایی است که تصویری واقعی و عاری از پندارهای انحرافی را از زنان نمایش می دهد. منیره قیدی در فیلم اول خود تلاش کرده تا از زاویه‌ای تازه به جنگ تحمیلی بپردازد. فیلمی زنانه، درباره موضوعی مردانه که روایت آن براساس واقعیات شکل گرفته است؛ اردوگاهی در حاشیه مناطق جنگی که هیچ مردی در آن حضور ندارد و محل اسکان همسران رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس است، بهترین بستر برای نمایش جنگ از نگاه و با احساسات زنانه است. شاید کمی کلیشه‌ای به نظر برسد، اما حقیقتی است که باید دائم تکرار کرد؛ شیوه نقش‌آفرینی زنان در جنگ هشت ساله، یک الگوی کم نظیر و متعالی از حضور زن در عرصه مبارزه اجتماعی و فرهنگی است. اما کمتر فیلمی به این لایه مغفول اما مهم از تاریخ معاصر ایران توجه کرده است.فیلم «ویلایی‌ها» جنگ را در آینه نگاه گروهی از زنان در سنین و حتی طیف‌های مختلف بازتاب داده است. زن، مصداق و مظهر زندگی و زایندگی است و جنگ، تجلی مرگ. اما در هم آمیختن این دو ضد در این فیلم، استعاره ای از وجه انسانی و انسان‌ساز دفاع مقدس ماست.

فیلم «بیست و یک روز» به کارگردانی محمدرضا خردمندان نیز از معدود فیلم های سال 96 است که در آن نقش زن در مقام مادر به تصویر کشیده شده است. فیلم «ماه گرفتگی» ساخته سیدمسعود اطیابی هم علی رغم برخی ضعف های ساختاری و محتوایی اما در زمینه نمایش چهره مادر موفق عمل کرده است.

ناگفته نماند که در فیلم خوب و درخشان «ماجرای نیمروز» تنها یک زن حضور دارد که او نیز یکی از اعضای سازمان منافقین است.

در مجموع، آنچه در اکثریت فیلم های سال 96 سینمای ایران درباره زن به نمایش در خواهد آمد، در ادامه همان مسیری است که طی سال های اخیر دیده ایم. یعنی از یک طرف در کمتر فیلمی أثری از سبک زندگی پویا و خانواده معیار و زن الگو دیده می شود و از طرف دیگر، زنان عموما در نقش هایی غیر زنانه و در وضعیت هایی خشونت آمیز و فلاکت بار به نمایش در می آیند.

این نوع تصویرسازی از زنان و خانواده در اغلب فیلم های سینمای ما با واقعیت جاری در بخش بزرگ جامعه در تضاد است. به صراحت باید گفت که فیلم های سینمای ایران آینه تمام نمای فضای اجتماعی ما نیستند و تنها به روایت و گزارش اقلیت ها می پردازند. از طرف دیگر، از آنجایی که به هر حال سینما یک رسانه تأثیرگذار است، جهت گیری بسیاری از فیلم ها تأثیری منفی و مخرب بر فرهنگ عمومی ما خواهد گذاشت.

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/۱٧
تگ ها :

سلوک فردی نویسنده مبارز

به یاد امیرحسین فردی؛ پدر مهربان «کیهان بچه ها»

http://www.upload-photos.ir/images/90962962857600722077.jpg

حدود 20 سال قبل بود که رمان کوچکی توجهم را جلب کرد؛ این کتاب «سیاه چمن» نام داشت و موضوع آن مبارزات روستاییان با ارباب‌ها بود. خواندن «سیاه‌چمن» به قدری لذت بخش بود که هم باعث شد به مطالعه و کتاب علاقه‌مند شوم و هم برای اولین بار با مفهوم «مبارزه» به معنی واقعی آن آشنا شدم. بعدها فهمیدم که نویسنده این رمان،امیرحسین فردی، مدیرمسئول نشریه «کیهان بچه‌ها»ست. همان نشریه‌ای که بخشی از خاطرات دوران کودکی بسیاری از مردم ایران طی چند نسل گذشته را ساخته است.

اما سرنوشت طوری رقم خورد که 10 سال بعد در کیهان، هم در بخش ادب و هنر این روزنامه و هم در کیهان بچه‌ها، تا آخرین روزهای زندگی امیرحسین فردی، سرباز او شدم. تمام حال و هوای جاری در «سیاه چمن» را در شخصیت نویسنده‌اش از نزدیک دیدم و لمس کردم. سال‌های همنشینی و همراهی با فردی، دوران آموزش نویسندگی و مبارزه فرهنگی بود. اما بیشترین چیزی که در پدر کیهان بچه‌ها جلب توجه می‌کرد این بود که هر چه می‌گذشت، فردی جوان و جوان‌تر می‌شد. مبارزتر می‌شد. شعار «قلم من سلاح من است» که نویسندگان از آن دم می‌زنند، به عینه در زندگی، مرام و سلوک اجتماعی و فردیِ فردی متبلور بود. این بود که فهمیدم، ماجرای بنجامین باتن یک افسانه نیست. همو که سیر حیاتش معکوس بود و هر چه پیرتر می‌شد، برناتر می‌شد. امیر حسین فردی هم هر چه می‌گذشت، قلم و قدمش برّاتر می‌شد. دیدم که می‌توان همچو تیغ آخته، جبر زمان را شکست داد. به شرطی که مثل فردی به زندگی و انسان و جامعه نگریست و مبارزه کرد.

مصداق این وضعیت اینکه فردی در سال‌های آخر، نگارش رمان سه جلدی «اسماعیل» را شروع کرد. جلد دوم این مجموعه با عنوان «گرگسالی» وقتی منتشر شد که نویسنده‌اش دیگر در میان ما نبود. اما جالب اینکه لحن و محتوای آن از قسمت اول این کتاب، انقلابی‌تر بود. او در حال نوشتن قسمت سوم بود که دیگر فرصت نیافت. اما جای تردیدی نیست که اگر جلد سوم اسماعیل می‌آمد، قطعا بیش از کتاب‌های قبلی فردی،
سرشار از روحیه مبارزه و انقلاب می‌بود.

اما فردی این گوهر را از کجا آورد؟ چرا برخی از دوستان و همکاران او، حتی در میان سالگی «ترسو» شدند،اما امیر غافله ادبیات انقلاب، حتی در واپسین روزهای زیستنش در این دنیا نیز شجاع، مجاهد و مبارز باقی ماند؟

قبلا هم در این باره نوشته بودم که پاسخ به این سؤال را باید در سبک زندگی و مرام امیرحسین فردی جست. برخلاف خیلی از هنرمندها و نویسنده‌ها که سرگرم پس انداز کردن و ثروت اندوزی و بساز و بفروشی می‌شوند، فردی تا آخر، بی‌میل به این تمنیات زندگی کرد. جایگاه او به گونه‌ای بود که می‌توانست به راحتی به از ما بهتران بپیوندد.

 اما هیچ گاه از جنوب شهر و خانه ساده و کوچک خود دل نکند. مدیرمسئول کیهان‌بچه‌ها که در میان اهل قلم برای خودش برو و بیایی داشت، همیشه برای خوردن ناهار بین کارگرهای روزنامه می‌آمد و همنشینی با زحمت‌کش‌ها را بر حضور در محافل آنچنانی و پر زرق و برق ترجیح می‌داد. برعکس خیلی از هنرمندها که از سایش لباسشان با مردم عادی وحشت دارند، فردی از اینکه با اتوبوس رفت و آمد می‌کرد و بین فقیرترین مردم به سر می‌برد، افتخار می‌کرد؛ حتی آن زمان که شد رئیس‌مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری. به همین دلیل هم قلمش همیشه در خدمت محرومان بود و عملش راهنمای دوستان. سلوک فردی می‌تواند الگویی برای همه آن‌هایی باشد که دغدغه هدایت نسل جوان و نجات مردم از تهاجم فرهنگی را دارند. امیرحسین فردی هیچ وقت با دیگران و به خصوص جوانان، فرمایشی برخورد نمی‌کرد. با رفتار و کردار خود دیگران را نصیحت می‌کرد. به همین خاطر هم همه جوان‌هایی که همنشین یا همکار او بودند، عاشق انقلاب هستند و هیچ گاه اسیر چشمک‌های شیطان نمی‌شوند. چون فردی هیچ وقت در برابر ظلم و ظالم‌ها سکوت نکرد و جز در برابر حق و حقیقت، تسلیم نشد.

فردی، داستان‌های زیبایی نوشت، اما زندگی، شخصیت و سلوک زندگی‌اش، خود یک داستان زیبا و یک طرح برای زندگی هنرمندانه است.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٦
تگ ها :

در حاشیه یک مستند انتقادی

چرا از «داد» می‌ترسند؟

 

به رغم بازماندن سینمای داستانی و حرفه‌ای ما از مسائل روز جامعه، عرصه مستندسازی به پیشگامی جوانان انقلابی، محلی برای بازنمایی متن و بطن جامعه است. مستند «داد» به کارگردانی حجت‌الله عدالت‌پناه، تازه‌ترین فیلم مستند است که سراغ موضوعی ملتهب و حساس در حوزه مسائل اجتماعی رفته است. مستندی که به شرایط بغرنج اقتصادی بخشی از طبقه کارگر می‌پردازد.

«داد» هر چند که مشق بچه‌های مدرسه فیلمسازی عمار است، اما می‌تواند سرمشقی برای فیلمسازان ارزشی و متعهد باشد. این محصول نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با دستان خالی و با حداقل بودجه، یک فیلم انقلابی تمام عیار ساخت و مخاطب را به وجد آورد. «داد» فیلم زیبایی است. اما این زیبایی به ترفندهای نمایشی و جلوه‌های ویژه و جذابیت‌های مرسوم سینمایی مربوط نیست. بلکه صراحت فیلم در بیان حقایق، مخاطب را به لذت می‌رساند. همچنین مستند «داد» شمایل یک فیلم قهرمان‌محور است. قهرمان‌های این فیلم، سوپرمن نیستند، اسطوره نیستند، اما اسوه‌هایی برای دوران گذار از جامعه غربزده طبقاتی به جامعه اسلامی آرمانی هستند. بخشی از مبارزه برای زنده نگه داشتن آئین‌های پرشور و اشتیاق‌آمیز انقلاب امروز در جریان مستندسازی پی‌گیری می‌شود. اما ‌ای کاش این جریان به فضای سینمای حرفه‌ای و داستانی ما هم کشیده شود. چون خلأ چنین محصولاتی در سینمای بدنه بدجوری احساس می‌شود.

البته طی سال‌های اخیر فیلم‌های سینمایی زیادی درباره مشکلات طبقه کارگر ساخته شده است. اما این فیلم‌ها، دور از واقعیت، مغرضانه و بیشتر برای کسب جوایز جشنواره‌های خارجی ساخته شده‌اند. به همین دلیل هم چنین فیلم‌هایی به سیاه‌نمایی متهم می‌شوند. چون بیش از عدالت‌خواهی و اعتراض به مظالم و فساد، خودشان به خوراکی تبلیغاتی برای ظالم‌ها و مفسدان داخلی و خارجی تبدیل می‌شوند. جریان مستندسازان عدالت‌خواه و آرمانگرا، آلترناتیوی برای سینمای اجتماعی شبه‌روشنفکری است. سینمای عدالت‌خواه، دور شدن از ارزش‌های انقلاب را فریاد می‌زند، اما سینمای شبه‌روشنفکری، رفتن به دل غرب و بریدن از انقلاب را می‌جوید. مستندهای معترض انقلابی، در پی خشک کردن ریشه‌های فساد هستند، اما سینمای شبه‌روشنفکری به ظاهر اجتماعی، ریشه در فساد فرهنگی و اقتصادی دارد. سینمای انقلابی جامعه را به خیزش و ایستادگی در برابر هر نوع فساد و بی‌عدالتی فرامی‌خواند، اما سینمای شبه‌روشنفکری و جشنواره‌ای، افیونی در دست بی‌دردان و شکم‌سیران جامعه است.

مستند «داد» نمونه‌ای تحسین برانگیز از سینمای رادیکال انقلابی است. فیلمی که از ظواهر و شعار دادن عبور کرده و منشأ مشکلات معیشتی را نشان داده است. هم از این روست که بیننده این فیلم به رغم دیدن تصاویری تکان‌دهنده از لایه‌های زیرین جامعه اما هیچ‌گاه یأس و احساس قرار گرفتن در بن‌بست نمی‌کند. چون می‌بیند و می‌داند که بیداد، نتیجه حذف داد است و رفع بیداد چاره‌ای جز بازگشت به داد ندارد. به همین دلیل هم این فیلم با بغض کانون‌های زر و زور و تزویر مواجه شده است. به طوری که همچون چند فیلم مستند انتقادی دیگر، با مخالفت‌هایی برای نمایش در محافل دانشگاهی مواجه شده است. هنوز مدتی از به هم خوردن نمایش مستندهای «فروشنده» و «پرزیدنت؛ آکتور سینما» در یکی از دانشگاه‌ها نگذشته بود که خبر رسید، مسئولان دولتی از نمایش «داد» در چند دانشگاه نیز جلوگیری کرده‌اند! چرا از «داد» می‌ترسند؟ مگر این فیلم، سخنی جز کلام روشنگر امام خمینی(ره) و رهبر انقلاب را به تصویر کشیده است؟ هر چند که همیشه، حق‌گویی و دادخواهی، پرهزینه است. برخلاف روشنفکربازی که پرسود است؛ هم دولت راضی است و هزینه بلیط صندلی‌های خالی اکران آن را می‌پردازند و هم آن سوی مرزها، نساخته جایزه‌اش را تقدیم فیلمساز عزیز و محترم می‌کند!

مستند «داد» برای اولین بار در هفتمین جشنواره مردمی فیلم عمار به نمایش درآمد. شب نمایش این فیلم، سالن محل نمایش آن پر از مردمی بود که کمتر به سینما می‌روند. اما این فیلم، چون حرف دل مردم را می‌زند با استقبال گسترده مواجه شد. برخلاف فیلمسازانی که رنج‌های مردم را وسیله‌ای برای گرفتن بلیط تور اروپا و آمریکا می‌کنند، «داد» برای همین مردم ساخته شده و به همین دلیل هم هدف اصلی‌اش، دانشگاه‌ها و محافل مردمی است. یک فیلم ساده و بی‌ادعا که دور ادا و اطوارهای سیاست‌زده، سراغ از مردمی رفته‌ که این روزها فراموش شده‌اند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٥
تگ ها :

 

ماراتن بهاری سریال ها
عید نوروز، یکی از مناسبت های مهم برای صداوسیماست. به خاطر تعطیلات طولانی مدت و اوقات فراغت بیشتر مردم، مراجعه آنان به تلویزیون در این ایام افزایش پیدا می‌ کند. هر چند که بخش زیادی از مردم کشورمان درگیر برنامه‌هایی چون مسافرت و جشن و رفت و آمدهای خانوادگی می‌ شوند، اما کسی نمی‌ تواند انکار کند که بینندگان تلویزیون در تعطیلات، بیش از زمان‌ های دیگر است. این موضوع، یک فرصت خیلی مناسب برای صدا و سیماست تا تأثیرگذاری و جریان ‌سازی فرهنگی و اجتماعی خود را افزایش دهد.
همچنین این مناسبت، حکم شروع دوباره برای رسانه ملی است و شبکه ‌ها و گروه ‌های مختلف صدا و سیما می ‌توانند با استفاده از این فرصت، توجه افکار عمومی را به خود جلب کنند. برخی برنامه ‌های محبوب تلویزیون، اولین بار در نوروز خود را نشان دادند و به برندهای اصلی سیما تبدیل شدند. مثل سریال «پایتخت» و مجموعه «کلاه قرمزی».
به طور معمول، در برنامه ‌های نوروزی سال ‌های گذشته، برنامه‌ های نمایشی و به ویژه سریال‌ ها، بیشترین بیننده را داشتند که در این گزارش به بررسی سه سریال جدید و درحال پخش سیما پرداخته ایم.
 
- پایتخت بدلی
 
ماراتن بهاری سریال ها
 
در غیاب سری جدید «کلاه قرمزی»، سریال «علی البدل» امید اول رسانه ملی در نوروز ۹۶ است. زوج مقدم – تنابنده که با «پایتخت» به پدیده سال های اخیر سریال سازی در ایران تبدیل شده اند، این بار نیز آمدند تا گوی سبقت را از رقیبان داخلی و ماهواره ای بربایند. داستان این سریال اما این بار در یک روستای خیالی و شگفت انگیز می گذرد. روستایی با نام چشمه قل قل که یکی از قطب های گردشگری کشور است و شهرتش باعث می شود تا پای شخصیت های مهم به آن باز شود. شخصیت هایی چون بان کی مون و رئیس جمهور. «علی البدل» از ابتدا بنا را بر توجه به ظرفیت های بومی در ایجاد اشتغال و اقتصاد درون زا بنا کرد. اینکه هر قطعه و هر سنگ فرش یک روستا طلاست، فقط کافی است تا آن ها را کشف کرد. ضمن اینکه طعنه های سیاسی و اجتماعی نیز چاشنی این روایت شده اند. فضا و اتفاقات این سریال هم با فضای نوروز همخوان است، هم با شعار سال جدید هم جهت است و هم با مسئله مهم پیش رو یعنی انتخابات مناسبت دارد. به طور کلی، «علی البدل» ضمن پاسخگویی به نیاز سرگرمی مخاطب و برخورداری از بار کمدی، پر از ایده و حرف قابل تأمل است. اما این سریال در کارنامه سیروس مقدم یک پیشرفت حساب نمی شود. به طوری که می توان این اثر را منشوری از کارهای قبلی وی و آثار دیگر دانست. رد پای «پایتخت» در «علی البدل» آشکار است. احمد مهران فر در نقش علی البدل با ارسطوی پایتخت تفاوت چندانی نمی کند. همچنان که حال و هوای روستا و مناسبات و به خصوص گریم و طراحی لباس در این سریال به «شب های برره» شباهت دارد. درگیری میان خان ها، ورود بحث های سیاسی و درگیری های انتخاباتی در این سریال همچنین یادآور طرح همین موضوعات در فیلم «ایران برگر» است.
 
 
- مرز ملودرام و کمدی کجاست؟
 
ماراتن بهاری سریال ها
 
مجموعه نوروزی شبکه دو سیما «مرز خوشبختی» یک سریال جوانانه با لحنی عامه پسند و البته با پس زمینه مضمون جدی و مهم اقتصاد مقاومتی است! کارگردان این سریال، حسین سهیلی زاده نیز همچون سیروس مقدم جزو سریال سازهای پرکار و با تجربه سیماست، و ذائقه و سلیقه مخاطب عام را به خوبی می شناسد. سابقه این کارگردان نشان می دهد که در ساخت سریال های ملودرام تبحر بیشتری دارد. «مرز خوشبختی» هم یک ملودرام است که سعی دارد متناسب با حال و هوای نوروز، به مرز کمدی هم نزدیک شود، اما دقیقا همان لحظاتی که فضای سریال جنبه فانتزی و کمدی پیدا می کند، ضعیف ترین بخش های قصه است. چون نه مخاطب را به خنده وا می دارد و نه موجب شگفت زدگی می شود.
مردم ما و مخاطب های تلویزیون در این سال ها بیشتر به کمدی کلامی خو گرفته اند. اما «مرز خوشبختی» متکی به کمدی موقعیت است. یعنی تلاش دارد تا با خلق صحنه هایی مثل افتادن در جوی آب یا برخورد با قفسه در سوپرمارکت و اتفاقاتی از این دست، کمدی ایجاد کند، اما این تمهیدات، مصنوعی و باسمه ای از آب درآمده اند و جلب توجه نمی کنند. همچنین تم غالب بر این سریال، کلیشه ای است و هیچ ابداع و نوآوری در آن دیده نمی شود. سفر اودیسه وار اما نواخواسته قهرمان سریال و جابجایی او با شخصیتی که با خودِ واقعی اش متفاوت است، ایده فیلم «لیلی با من است» را یادآوری می کند. همچنین در «مرز خوشبختی» هم مثل فیلم «مارمولک» یک مجرم برای پنهان کاری و رسیدن به مقصودش،  خود را یک روحانی معمم جا می زند و در این موقعیت، نوعی سیر و سلوک اخلاقی را تجربه می کند و به درک و دریافتی متفاوت از زندگی می رسد.
توجه و بازتاب بخشی از مشکلات جوانان در زمینه هایی مثل اشتغال و ازدواج و همچنین اشاره های داستان به تولید و اقتصاد مقاومتی در قالب یک روحانی جوان که کشاورزی هم می کند، در این سریال ارزشمند است. مضمونی که با عناوین سال های اخیر و به ویژه امسال، همراه و هماهنگ است. توجه دادن نسل جوان به اینکه راه خوشبختی فقط از وسط شهر و کار در کارخانه ها و ادارات نمی گذرد و می توان با خلاقیت و توجه به امکانات بالقوه در روستاها و شهرستان ها هم به مرز خوشبختی رسید، هم راه حلی است که در این سریال مطرح می شود. هر چند که اگر جذابیت زندگی، کار و محیط زیست در این نوع مناطق بیشتر در این سریال به نمایش در می آمد، محتوای سریال هم عمیق تر می شد. آشنازدایی از چهره بازیگرانی چون امیرحسین آرمان و مهدی سلوکی هم تمهید موفق و جالبی در این سریال است. آرمان معمولا در نقش افراد افسرده و جدی بازی می کند، اما این بار بیشتر حالت کمدین یافته و سلوکی هم در نقش یک روحانی حضور یافته است.
مشکل اساسی «مرز خوشبختی» اما فقدان منطق و باورپذیری داستان و ماجراهای این سریال است. به طور مثال، جوان نخبه و تحصیل کرده، به سادگی فریب برادر نامزد خود را می خورد و در سرقت از طلافروشی همکاری می کند. اما بدتر از همه اینکه در یکی از قسمت های سریال، در شرایطی که راننده اتوبوس و کمک او از رفتار نامتعادل این نخبه سارق مشکوک می شوند اما رئیس یک کلانتری، صرفا به خاطر قرار داشتن ابا و عمامه در ساک همراه وی، باور می کند که او یک روحانی است! درحالی که هیچ نشانه ای دال بر چنین کسوتی در این جوان نیست. 
 
 
- دور همی چهره های ناهمگون
 
ماراتن بهاری سریال ها
 
سریال «دیوار به دیورا» که ابتدا «خانه ما» نام داشت به کارگردانی سامان مقدم نیز سریال نوروزی شبکه سوم سیماست. سریالی که به مسئله زندگی مسالمت آمیز گروهی از آدم های متفاوت و با اشاراتی به مفاسد اقتصادی می پردازد. البته آنچه در این سریال مطرح می شود، حرف یا نکته تازه ای ندارد.
 «دیوار به دیوار» از آن دست سریال هایی است که معلوم نیست برای چه ساخته می شوند! نه داستان مشخصی دارد، نه محتوای قابل تأملی و نه حتی نکته ای که بتوان با آن مخالفت کرد! سریالی بیشتر شبیه دورهمی چهره های ناهمگون عرصه بازیگری است. از بازیگران شاخص و پرسابقه ای مثل رویا تیموریان و فرهاد آئیش گرفته تا نابازیگرانی چون پژمان جمشیدی و مهدی ژوله در این سریال و زیر یک سقف گرد هم آمده اند. «دیوار به دیوار» همچنین قرار بود کمدی باشد؛ اما حال و هوای کمدی در آن چندان نگرفته است. البته این سریال تنها به تعطیلات نوروز محدود نیست و قسمت های متعددی دارد که بعد از عید ادامه خواهد یافت. 
  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱٩
تگ ها :

← صفحه بعد