آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

صفحه تصویرروز 27 دی 95

از نقد مستند «شب نامه» تا توصیه هایی به صداوسیما برای نفوذ

 

صفحه تصویرروز دوشنبه 27 دی با نقد سعید مستغاثی بر مستند «شب نامه» و یادداشت شیدا اسلامی درباره نقش صداوسیما در مقابله با نفوذ فرهنگی منتشر شد.

لینک: http://kayhan.ir/fa/issue/912/8

گفتنی است، صفحه تصویرروز دوشنبه هر هفته در روزنامه کیهان منتشر می شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٧
تگ ها : تصویرروز

صفحه فرهنگ مقاومت 26 دی 95

سفر عاشقی در 21 سالگی

صفحه فرهنگ مقاومت 26 آبان، با انتشار یادبودی برای یکی از جوان ترین شهدای مدافع حرم منتشر شد.

شهید محمدرضا دهقان امیری، یکی از مدافعان حرم حضرت زینب(س) بود که در 21 سالگی به هدف بزرگ خودش رسید. در این گزارش، با مادر، خواهر و یکی از دوستان او گفت وگو شده است.

لینک: http://kayhan.ir/fa/issue/911/6

گفتنی است، صفحه فرهنگ مقاومت، یکشنبه هر هفته در روزنامه کیهان منتشر می شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٦

گفت وگو با میکائیل دیانی و قربانعلی طاهری‌فر

فریاد فراموش‌شده‌ها در ترمینال غرب!

 

بدون تردید هفتمین دوره جشنواره مردمی فیلم عمار، با موفقیت‌هایی همراه بود. پرداختن به برخی از موضوعات مهم اجتماعی و سیاسی روز جامعه مثل فیش‌های نجومی و بی‌عدالتی، مدافعان حرم و از همه مهم تر، توجه به موضوعاتی مثل زن و نسل جوان با سبک و سیاقی متفاوت، ازجمله دستاوردهای این دوره از جشنواره عمار است. اما جشنواره عمار هم مثل سایر جشنواره‌ها و جریان‌های فرهنگی و سینمایی در خطر تکرار و رکود قرار دارد. به همین دلیل هم لازم است که شورای سیاستگذاری این جشنواره برای چشم‌انداز آینده آن، طرح‌ها و ترفندهای تازه و به‌روزی را ترسیم کند. با توجه به شرایط و نیازهای امروز سینمای ایران و همچنین هدف جدید جشنواره عمار، یعنی ایجاد «سازمان تماشا» برای فیلم‌های متعهد و انقلابی، دو شاخص می‌تواند در دستور کار آینده این جشنواره قرار گیرد؛ اول ایجاد الگویی جدید برای سینمای اجتماعی و دوم هم تقویت فیلم داستانی. درباره این دو موضوع، با میکائیل دیانی، قربانعلی طاهرفر و حجت عدالت پناه گفت‌وگو کردیم.

***

میکائیل دیانی امسال با مستند «فراموش‌شده‌ها» با موضوع فیش‌های نجومی در هفتمین جشنواره عمار حضور داشت. هرچند که نسخه اولیه فیلم در جشنواره عمار به نمایش درآمد و نسخه نهایی آن برای اکران‌های دانشجویی درحال آماده شدن است، اما همین نسخه اولیه هم با استقبال خوبی مواجه شد. دلیل این جذابیت هم به جسارت و رفتن به میدان‌های پرخطر برمی‌گردد که یکی از الزامات سینمای اجتماعی، چه مستند و چه داستانی است. درباره این موضوع با دیانی گفت‌وگو کردیم.

* جسارت تولید فیلم «فراموش‌شده‌ها» چگونه در شما به وجود آمد؟ چون معمولا این‌گونه فیلم‌ها با برخوردهای نامهربانانه‌ای از سوی دولت مواجه می‌شوند!

خاستگاه ما دانشجویی است و ما قبل از اینکه وارد عرصه رسانه شویم، در تشکل‌های دانشجویی فعالیت می‌کردیم. آنجا سه اصل وجود داشت؛ استقلال‌طلبی، آرمان‌گرایی و عدالت‌خواهی. طبیعی است که طبق آن خاستگاه، این مسائل هم برای ما اولویت داشت. شاید جسارت برای ساخت یک مستند انتقادی و نقد درون گفتمانی را از آنجا پیدا کردیم. ما تلاش کردیم هم واقع‌بینانه و منصفانه به مسئله نگاه کنیم و هم صراحت و نقادی خود را حفظ کنیم. به همین دلیل با مشکلاتی هم مواجه شدیم.

* مثلا چه مشکلاتی؟

به طور مثال، وقتی خواستیم دوران دولت هاشمی رفسنجانی را بررسی کنیم تقریبا هیچ آرشیو تصویری از آن دوران وجود نداشت. این نشان می‌دهد که این جریان برای خودش یک نوع انحصار‌طلبی به وجود آورده که سوءاستفاده یا حسن استفاده در نقد این جریان هم اتفاق نیفتد.

* یکی از مشکلات امروز سینمای ما فیلم‌های اجتماعی بی‌هویت هستند که توسط طیف موسوم به شبه‌روشنفکران ساخته و اغلب هم به آن سوی آب‌ها اعزام می‌شوند. تفاوت نوع نگاه شما به موضوعات  اجتماعی با آنها در چیست؟

دو مسئله وجود دارد؛ اول نوع نگاه است. یعنی ما از درون سیستم و برای اصلاح، نقدی را مطرح می‌کنیم، اما آنها برای ضربه زدن نقد می‌کنند. وقتی که هدف کلی آن جریان را نگاه می‌کنیم در نهایت اصلاح امور نیست، بلکه هدفشان تضعیف نظام است. ولی تلاش ما این است که بتوانیم اصلاح کنیم و نتیجه کار ما اتفاقا تقویت بنیان‌های جمهوری اسلامی است. دوم هم اینکه در نقادی خود بین حکومت و حاکمیت تفکیک قائل هستیم. به اصطلاح خودمان در جریان دانشجویی می‌گوییم؛ نقد حکومت آری و نقد حاکمیت هرگز. ما تلاش می‌کنیم که نقدهای خودمان را به روش‌ها و رویه‌ها در جمهوری اسلامی معطوف کنیم و نقد را از کاهلی و روند نامناسب سیستم مدیریتی می‌بینیم اما آنها نقد را به سمت حاکمیت می‌برند. در مستند «فراموش‌شده‌ها» هم در بخش بازتاب نظرات مردم، آنها می‌گفتند که جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را می‌خواهند اما نسبت به عملکرد برخی از مسئولین موضع منفی دارند. ما تلاش کردیم این دو تفکیک شود تا سیاه‌نمایی و ضدحاکمیتی به وجود نیاید.

* جشنواره عمار برای الگوسازی در حوزه اجتماعی باید چه کند؟

در این دوره تقریبا بارز و مشخص بود که جشنواره عمار در بخش مستند به امور اجتماعی بیشتر توجه کرده بود. مسئله امروز در جمهوری اسلامی دیگر مسئله سیاسی و دوگانه‌سازی‌ها نیست و منسوخ شده است؛ مسئله امروز ما اجتماعی است، یعنی کارآمدی سیستم؛ ما حکومتی با نام جمهوری اسلامی تشکیل دادیم که یک بعد آن مشروعیت سیاسی است که التزام به اسلام و قانون اساسی است که مردم به آن همواره پایبند بوده‌اند. اما بعد دوم کارآمدی است که مردم نیاز دارند کارآمدی ساختارها را هم ملاحظه کنند. اگر عمار و مستندسازهای حوزه فرهنگی انقلاب اسلامی این نگاه را داشته باشند که چگونه از این مستندها استقبال می‌شود متوجه می‌شوند که مردم هم صراحت لهجه مستندسازهای انقلابی را نیاز دارند و هم پرداختن به این گونه موضوعات را. شما در همین دوره از جشنواره عمار دیدید که پرمخاطب‌ترین آثار، فیلم‌های اجتماعی بودند. فیلم‌هایی مثل «فراموش‌شده‌ها»، «داد» و... همین موضوع شاید دانشجوهای انقلابی و فعالان فرهنگی انقلاب را تشویق کند که این‌گونه مسائل را در اولویت قرار دهند.

فریاد در ترمینال غرب

قربانعلی طاهری‌فر، فیلمساز 44 ساله تبریزی هم که قبلا فیلم‌های «سرزمین مادری» و «دانه‌های سرخ انار» را ساخته بود، امسال با فیلم داستانی «ترمینال غرب» به جشنواره عمار آمد. فیلمی که با حضور بازیگران حرفه‌ای و شناخته شده سینمای ایران و با لحنی بی‌پروا به نقد سیاست‌های دولت یازدهم می‌پردازد. این فیلم در شرایطی در جشنواره عمار خوش درخشید که این جشنواره عموما محل خودنمایی مستندسازهاست. درباره فیلم و اینکه جشنواره عمار چگونه باید ضعف در حوزه داستانی را جبران کند، با طاهری‌فر گفت‌وگو کردیم.

* معمولا پرداختن به موضوعات سیاسی به ویژه در نقد دولت، ترسناک است! شما چگونه بر این ترس غلبه کردید؟

فیلمساز انقلابی که نباید بترسد! رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی‌هایشان خطر یأس را مطرح کردند. البته اشاره ایشان به حوزه انرژی هسته‌ای بود، اما من خطر بزرگ یأس را تعمیم می‌دهم به همه حوزه‌هایی که باعث سرخوردگی و خودسانسوری جوانان می‌شود و بعد از اینکه این یأس سراغشان می‌آید، آنها را به سمت موضوعات بی‌خطر سوق می‌دهد. شهید آوینی در یکی از مقاله‌های خود انقلابی بودن را زندگی در دامنه آتشفشان معرفی کرده بود. هنرمند انقلابی و حزب‌اللهی یعنی همین! اگر قرار باشد یک چنین هنرمندی راحت طلب باشد و سراغ موضوعات بدون چالش و خطر برود، انقلابی بودن دیگر معنای خودش را از دست می‌دهد. نه اینکه من ادعای حزب‌اللهی بودن داشته باشم، اما می‌خواهم بگویم که چرا سراغ این موضوع رفتم. هنر انقلابی، در برابر هنر لیبرال قرار دارد. قطعا اگر کسی بخواهد آن را حفظ کند، باید منتظر تبعات و هزینه‌هایی هم باشد. چون این‌گونه هنرمندان را گوشه رینگ می‌برند و دچار سرخوردگی می‌کنند.

* لطفا کمی مصداقی‌تر سخن بگویید!

ببینید، بارزترین مصداق همین است که شما اگر بخواهید فیلمی با مضامین انقلابی بسازید، خیلی از هنرمندان و بازیگران ما به این دلیل که مطمئن هستند که بعد از اکران آن فیلم با آزار و اذیت‌هایی مواجه می‌شوند، همکاری با چنین فیلمی را قبول نمی‌کنند. البته این را به زبان نمی‌آورند و بهانه‌های دیگری می‌آورند. اما حقیقت چیز دیگری است. همچنان که برخی از بازیگران بعد از همکاری با فیلم‌هایی از این طیف، با تبعاتی مواجه شدند. این دیگر یک مسئله ثابت شده است. مخصوصا در دهه اخیر، دیدیم که چه هنرمندان بنامی به خاطر همکاری در چنین فیلم‌هایی سرخورده شدند. منتها هیچ کدام از این اتفاقات نباید رسالت هنرمند انقلابی را تحت الشعاع قرار دهد. حدود دو دهه است که آبشخور گیشه فیلم‌های ما تمسخر و زیرسؤال بردن شاخص‌های ارزشی است. این جریان سال‌هاست در سینمای ما غالب شده و آب از آب تکان نمی‌خورد و کسی هم بخواهد اعتراض کند، به عقب افتاده بودن متهم می‌شود. اما همین که دو تا فیلم با مضمون انقلابی به نمایش در‌می‌آید، سازندگان و هنرمندان این فیلم‌ها منتظر عواقب سخت کار خود باشند. جالب اینجاست کسانی به این هنرمندان چنین فشارهایی می‌آورند که خودشان مدعی شعار «زنده باد مخالف من» هستند! تازه ما در فیلم‌های خود به صورت تلطیف شده به مسائل می‌پردازیم وگرنه در حین نوشتن فیلمنامه «ترمینال غرب» به حقایقی بر خوردم که باورش برایم سخت بود. به طور مثال در فیلمنامه من اشاره‌ای به دکتر خوانساری است که رئیس‌سایت نطنز بود و بعد [در دولت یازدهم] به سازمان آب و فاضلاب اصفهان منتقل شد! باور این موضوع برای من واقعا سخت بود. دائم با خودم می‌گفتم؛ واقعا چنین اتفاقی افتاده؟ اولش هم نمی‌توانستم چنین چیزی را قبول کنم! اما بعد فهمیدیم که چنین اتفاقی افتاده است. تراژدی خوانساری، قابلیت دراماتیک بالایی دارد و خودش به تنهایی می‌تواند سوژه یک فیلم شود. اگر این موضوع در آمریکا بود، هالیوودی‌ها چندین فیلم درباره اش می‌ساختند. چه رسد به شخصیت‌های هسته‌ای که ترور شدند. درباره همین موضوع ترور دانشمندان نیز هنوز کار جدی نشده است. چرا نباید کار جدی شود؟

* شما چطور توانستید این جمع از بازیگران مطرح از نسل‌های مختلف را برای بازی در «ترمینال غرب» گرد هم آورید؟

اول از همه این بازیگرها تشکر می‌کنم، بعد هم اینکه همه بازیگران یک نظر مشابه ندارند. من خودم هم این گونه‌ام و گاهی ممکن است دچار محافظه‌کاری شوم، اما واقعیت این است که با بازیگران ما به خاطر نقش‌آفرینی در فیلم‌ها، برخورد منطقی نمی‌شود. چرا یک بازیگر آمریکایی حق دارد در هر نوع فیلمی و با هر موضوعی بازی کند، اما در کشور ما برخی افراد به صراحت می‌گویند بازیگران حق ندارند در فیلم‌هایی که مورد علاقه ما نیست، بازی کنند! چرا در این مورد دیگر هالیوود الگوی این افراد نیست؟ این روش، حرفه‌ای و اخلاقی نیست که یک بازیگر به خاطر بازی در فیلمی که شما با آن مخالف هستید در تنگنا قرار گیرد.

* آن طور که از حرف‌های شما بر‌می‌آید، ماجراها و شخصیت‌های فیلم «ترمینال غرب» براساس واقعیات و ما به ازاهای واقعی شکل گرفته‌اند. به جز ماجرای هسته‌ای فیلم که واقعی است، ماجرای شخصیت سروناز و دریاچه ارومیه هم براساس واقعیت شکل گرفته یا تخیلی است؟

قصه سروناز واقعی است. یعنی ما این قصه را براساس ماجرای دختر دانشجویی که برای تحصیل به دانشگاه میشیگان می‌رود و با یک جوان دو رگه ایرانی-آمریکایی ازدواج می‌کند و بعد هدف ضرب و شتم او قرار می‌گیرد و به کما می‌رود خلق کردیم. حتی اسامی آنها نیز عین واقعیت هستند. ماجرای دریاچه ارومیه هم که واقعی است. متأسفانه یکی از نامزدهای انتخابات در تبلیغات خود شعار داد که من اگر برنده شوم، مشکل دریاچه ارومیه را حل می‌کنم، اما بعد که در انتخابات پیروز شد، یک قطره آب هم به این دریاچه اضافه نکرد! سؤال ما در این فیلم این بود که وقتی نمی‌توانید، چرا موقع تبلیغات انتخابات، شعار توخالی می‌دهید؟ این قصه هم خودش یک درام است که در وقت خودش باید به آن پرداخت.

* یکی از خلأهای جشنواره عمار، فیلم داستانی است. به رغم موفقیت این جشنواره و به طور کلی جریان انقلاب در حوزه مستندسازی اما در حوزه فیلم داستانی و فیلم سینمایی، هنوز اتفاق چشم‌گیری رخ نداده است. شما فکر می‌کنید برای پر کردن این جای خالی چه باید کرد؟

من با شما موافق هستم و خلأ بخش داستانی در جشنواره عمار کاملا محسوس است. چون دسترسی به مستند و تولید کار مستند سهل‌الوصل‌تر است و این شکوفایی در مستند رخ داده است. به نظر می‌رسد که خود برگزار‌کننده‌های جشنواره عمار متوجه این خلأ شده‌اند و در حال انجام اقداماتی هستند. ازجمله این اقدامات می‌توان به راه‌اندازی مدرسه سینمایی عمار اشاره کرد. تا جایی که من اطلاع دارم، این مدرسه سینمایی چند فیلم سینمایی با موضوعاتی که در اولویت کار جشنواره عمار و سینمای انقلاب است را در دست تولید دارد. به همین دلیل می‌توان انتظار داشت که در آینده نه چندان دور، سینمای داستانی نیز در جشنواره عمار شکوفا خواهد شد.

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٦
تگ ها :

گفت وگوی برنامه فرهنگی هنری شبکه چهار با آرش فهیم


 

آرش فهیم به عنوان یکی از داوران هفتمین جشنواره فیلم عمار با حضور در برنامه زنده فرهنگی هنری شبکه چهار سیما درباره این جشنواره سخن گفت.

 

این برنامه را می توانید از طریق لینک زیر تماشا کنید:

http://www.telewebion.com/#!/episode/1555152/

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢۳
تگ ها :

آرش فهیم در گفت‌وگو با حلقه‌وصل:

عمار در بیان بی‌عدالتی‌ها، جسارت بیشتری به خرج دهد

 

این روزها هفتمین جشنواره مردمی فیلم عمار در سینما فلسطین در حال برگزاری است. هفتمین جشنواره فیلم عمار گام‌هایی جدی در راستای تحقق عدالت در تولیدات سینمایی برداشته است.

حلقه‎وصل نیز این روزها در سینما فلسطین غرفه زده تا از نزدیک با مخاطبان، منتفدان و کسانی که در هفتمین جشنواره مردم فیلم عمار اثر دارند، گفت‌وگو کند. آرش فهیم، خبرنگار و منتقد جوان سینمای کشور از جمله افرادی بود که برای دیدن اکران‌های اولین روز جشنواره مردمی فیلم عمار به سینما فلسطین آمد. فهیم در گفت‌وگو با حلقه‌وصل در پاسخ به این سوال که ضرورت برگزاری جشنواره‌ای مثل عمار را چه می‎داند، گفت: جشنواره مردمی فیلم عمار ضرورتش از آن جهت است که متاسفانه سینمای حرفه‌ای ما از پرداختن به برخی از موضوعات مهم و اصلی جامعه غافل است. جشنواره در این شرایط ایجاد شد که اولا، بخشی از تولیدات فیلمسازهای آماتور و غیرحرفه‌ای و جوان که در جشنواره‌ها و محافل دیگر به آثارشان توجه نمی‎شد، استعدادیابی و معرفی شوند. و دوما، قرار بوده و هست که این جشنواره به یک‌سری از موضوعات مهم و استراتژیک و زیربنایی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‎ای که در جشنواره‌های دیگر کمتر به آنها پرداخته می‎شد، توجه کند.

وی در ادامه افزود: بااین‌وجود من معتقدم که جشنواره مردمی فیلم عمار برای تحقق بخشیدن این رسالت، راه‌ی طولانی‌در پیش دارد، اما برای شروع، این هفت دوره تجربه خیلی خوبی بوده است. همین که موضوعاتی مثل تاریخ، مسئله تهاجم فرهنگی و جنگ نرم، بحث اقصاد مقاومتی و از همه مهم‌تر بحث‌های عدالت‌خواهانه بابشان در جشنواره مردمی فیلم عمار باز شده خیلی خوب است. چراکه سبب می‎شود بخصوص فیلم‎سازهای جوان ما به سمت این موضوعات بروند.

این منتقد جوان سینمایی در مورد ارزیابی خود از هفت دوره جشنواره مردمی فیلم عمار بیان داشت:  برای آینده باید طرح‌های نو بیشتری درانداخت، ابداعات دیگری داشت و به موضوعات دیگری هم ورود پیدا کرد. چون خطری که همه جشنواره‌ها را تهدید می‌کند و حتی باعث تعطیلی یا رکود برخی جشنواره‌ها شده، مسئله «تکرار و درجا زدن در موضوعات و مضامین» است. این خطر برای جشنواره عمار هم وجود دارد که در موضوعاتی که در سه دوره اول به آنها می‎پرداخت، بماند و به موضوعات دیگر نپردازد.

او در تشریح چگونگی جلوگیری از درجا زدن و تکرار گفت: شورای سیاست‌گذاری جشنواره مردمی فیلم عمار باید به سمت طرح محورهای موضوعی بر اساس شرایط و مسائل روز برود. همه ما می‌دانیم که این جشنواره به‌خاطر فتنه 88 شکل گرفت و هدف اصلی آن هم این بود که به آن واقعه واکنش نشان دهد. ما الان با مسائل دیگری که مرتبط با فتنه هستند و یا حتی خودشان این پتانسیل را دارند که تبدیل به فتنه‌های جدیدتر شوند، روبه‎رو هستیم. جشنواره عمار باید مسائل مبتلابه امروز جامعه را کشف کند و فیلمسازهای جوان را تشویق و به سمت پرداختن به این موضوعات سوق دهد.

فهیم مهم‌ترین مسئله امروز جامعه را بحث‌های «عدالت‌خواهانه» دانست و افزود: بی‌عدالتی‌های اقتصادی و اجتماعی این روزها با مسائلی مثل اختلاس‌ها، فیش‌های نجومی، مسئله‌گورخواب‌ها و... عیان شده است. جشنواره مردمی فیلم عمار در این مقطع باید روی این موضوعات بیشتر توجه کند. در خبرها خواندم که امسال یک فیلم درباره فیش‌های نجومی ساخته شده است، ولی به نظرم باید مقداری شجاعانه‌تر و جسورانه‌تر به این موضوعات پرداخته شود و مسئولان جشنواره باید فضای آزادِ نقد درون‌گفتمانی را با نگاه انقلابی و متعهد، برای فیلمسازها جوان فراهم کنند.

وی در پاسخ به این سوال که با چه شاخص‌هایی می‎توان جشنواره عمار را مردمی دانست، گفت: جشنواره مردمی فیلم عمار را از چند جهت می‌توانیم نماینده مردم بدانیم؛ اولا، موضوعاتی که در این جشنواره به آنها توجه می‎شود، مسائل روزمره مردم مثل مشکلات اقتصادی و فرهنگی آنها، بحث فقر و غنا و... است. دوما، اکران‌های مردمی که هویت مردمی جشنواره مردمی را شکل داده است. این اکران‌ها جدید، تازه و خلاقانه هستند. برای اولین بار است که در یک جشنواره به‌جای اینکه اکران فیلم‌ها محدود به زمان برگزاری جشنواره باشد، بعد از اتمام جشواره تازه اکران‌ها شروع می‎شود و فیلم‌ها دست‌به‌دست خود مردم در سطح کشور برای مردم عادی اکران می‎شوند.

 

آرش فهیم دولتی‌شدن را علت استحاله شدن جشنواره‌ای مثل فیلم فجر دانست و تاکید کرد؛ علت اینکه جشنواره‌ای مثل فیلم فجر دچار استحاله شده، دولتی شدن آن بود؛ یعنی به‌صورت مشخص قوه مجریه آن را برگزار می‎کرد. وقتی هر رویدادی جنبه دولتی پیدا می‌کند؛ محافظه‌کار می‌شود، رویکرد اقتصادی آن پر رنگ می‎شود، جنبه انقلابی و رویکرد جهادی آن کم‌رنگ می‎شود. متاسفانه الان برخی اوقات از افرادی می ‏شنویم که می‌گویند چرا دولت از این جشنواره حمایت نمی‌کند. به نظر من یکی از مسائل مهمی که جشنواره عمار را تهدید می‌کند، همین حمایت دولتی گرفتن یا وابستگی آن به بودجه دولت است. فکر می‌کنم اگر جشنواره عمار دولتی شود و بودجه دولت را بگیرد، باید منتظر بود که محافظه‎کار و استحاله شود و از پرداخت‌های انقلابی خودش فاصله بگیرد. جشنواره عمار برای اینکه بتواند پویایی خودش را حفظ کند، باید مستقل از دولت و دستگاه‌های دولتی فعالیت کند. چون دولت وقتی بودجه‌ای را در نظر می‎گیرد، توقع دارد که یک‎سری بازخورد مدنظر خودش را هم دریافت کند.

وی در نهایت پیشنهاد داد که جشنواره عمار باید مانند اکران‌های مردمی شیوه‌های جدید برگزاری را هم کشف کند و بهترین روش برگزاری را هم روش جهادی و چریکی دانست و در تشریح این پیشنهاد گفت: به نظر من این جشنواره در برگزاری باید یک‌نوع رویکرد جهادی و چریکی را در پیش بگیرد. البته این موضوع خیلی پیچیده است و مسئولان جشنواره باید با صاحب نظرها بنشینند و شیوه‌های جدید برگزاری را کشف کنند. در کل باید در تشریح این رویکرد جهادی و چریکی بگوییم که ما شکل تام‌وتمام این رویکرد را در دوران دفاع مقدس و در قالب بسیج مردمی و رزمنده‌هایی که بدون دستور مافوق خودشان برای یک آرمان والا و متعالی گام برمی‎داشتند، دیدیم. ما این الگو را می‎توانیم در برگزاری جشنواره مردمی فیلم عمار هم داشته باشیم.

http://hvasl.ir/content/22322

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱٧
تگ ها :

آسیب‌شناسی نظارت و ممیزی در عرصه نشر - بخش پایانی

موانع و راهکارهای اصلاح و ارتقای بازار کتاب

 

وقتی سخن از جنگ نرم یا تهاجم فرهنگی می‌شود، همه فقط به خطرات شبکه‌های ماهواره‌ای، فضای مجازی یا فیلم‌های خارجی فکر می‌کنند. این درحالی است که بازار کتاب، یکی از مسیرهای اصلی و عمده تهاجم نرم به بنیان‌های فرهنگی ایران محسوب می‌شود.

اگر از این حقیقت که کتاب، زیربنای تمدن و منبع تغذیه سایر ارکان فرهنگی یک کشور است بگذریم، بسیاری از واقعیات جاری در نشر کتاب نیز گویای طراحی و سرمایه‌گذاری جریان‌های تبهکار در این عرصه است.

 به طور مثال، اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80، انتشار و تبلیغ کتاب‌های پائولوکوئیلو در ایران داغ شده بود. نکته قابل تأمل این است که این نویسنده برزیلی، از اعضای بنیاد شیمون پرز است و مقامات رژیم اشغالگر قدس نیز سبک و سیاق عرفانی کتاب‌های وی را به عنوان معنویت مطلوب صهیونیست‌ها تحسین می‌کردند! اتفاقا مترجم و ناشر اصلی کتاب‌های کوئیلو در ایران، حضور پررنگی در آشوب‌های فتنه 88 داشت و بعد هم به انگلیس فرار کرد.

همنوایی رسانه‌های وابسته به سرویس‌های جاسوسی بیگانه با برخی کانون‌ها و جریان‌های ادبی داخل کشور در حمایت از حذف ممیزی، گسترش وسیع بازار قاچاق کتاب‌های ضداخلاقی، تلاش برای نفوذ و رسوخ در جوایز ادبی (این نفوذ، حتی در جایزه ادبی شهید غنی پور که پایگاهی انقلابی و مسجدی دارد هم اتفاق افتاده) و... همه نشانه‌هایی از علاقه و نقش‌آفرینی دولت‌های غربی و دنباله روهای داخلی آن‌ها به عرصه کتاب است.

سکوت در برابر قاچاق کتاب!

علاوه بر بازار رسمی کتاب، شبکه غیرمجاز و زیرزمینی نشر و توزیع کتاب نیز به شدت فعال است. به طوری که بسیاری از کتاب‌ها، به‌رغم غیرقانونی بودن، در قالب قاچاق و به راحتی در دسترس قرار می‌گیرند. حتی برخی از نویسندگان حرفه‌ای نیز وقتی امکان انتشار آثار خود به صورت قانونی را نمی‌یابند، اقدام به چاپ کتاب خود در افغانستان و انتقال قاچاقی آن به داخل کشور می‌کنند!

حجت‌الاسلام احمد پژمانفر، رئیس ‌کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «واقعیت این است که نشر کتاب، بخشی کاملا رها شده است. هم در حوزه قاچاق کتاب و هم در حوزه کتاب‌های قانونی، این وضعیت قابل مشاهده است. به طوری که خیلی از کتابفروشی‌ها و دستفروش‌ها، به عرضه کتاب‌هایی غیرمجاز با مضامینی چون انحرافات جنسی، ترویج شرب خمر و... با تیراژ گسترده اقدام می‌کنند. با بررسی‌های انجام شده حدود 70 دستفروش در خیابان انقلاب در زمینه انتشار چنین کتاب‌هایی فعالیت می‌کنند. وقتی به آنها مراجعه کردم، می‌گفتند که می‌توانند طی یک روز، تعداد هزار نسخه از این کتاب‌ها را تحویل مشتری دهند! این نشان‌دهنده وجود شبکه‌ای سازمان‌یافته در زمینه قاچاق کتاب است.»

وی می‌افزاید: «من این مسئله را هم به شورای عالی انقلاب فرهنگی و هم به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفتم، اما هیچ‌گونه برخوردی صورت نگرفت. حتی در یکی از جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی به رئیس‌جمهور محترم عرض کردم که ما به عنوان حاکمیت باید در برابر این هجمه نظام‌مند، گسترده و آشکار در حوزه کتاب بایستیم، اما ایشان با سکوت، حتی اجازه ندادند که این مسئله رأی‌گیری یا برای آن تصمیم‌گیری شود!»

رئیس ‌کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی همچنین وضعیت کتاب‌های قانونی را هم نامطلوب می‌داند و می‌گوید: «براساس گزارشی که در کمیسیون فرهنگی مجلس موجود است، کتاب‌هایی برخلاف قانون، مجوز انتشار می‌گیرند. کتاب‌هایی هم به‌رغم نیاز به اصلاح، بدون اعمال اصلاحات چاپ و منتشر می‌شوند. البته ما این موارد را مطرح می‌کنیم، برخی از این کتاب‌ها جمع‌آوری می‌شوند، اما برخی  هم در کتابفروشی‌ها باقی می‌مانند.»

وی درباره راه‌حل این مسئله هم اظهار می‌دارد: «خود وزارت ارشاد متولی این حوزه است و باید پاسخگو باشد. مشکلات ما در خیلی از دستگاه‌ها ازجمله دستگاه‌های فرهنگی این است که آنها نسبت به وظایف خود پاسخگو نیستند. وزارت ارشاد هم در مقابل این گونه قضایا، اصلا پاسخگو نیست.»

ریشه‌های مخالفت با ممیزی

احمد شاکری، نویسنده و منتقد ادبی به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «به هر حال ممیزی مسئله‌ای از مسائل حوزه نشر است. یعنی اگر حوزه نشر و مسائل و مشکلات آن را بخواهیم تحلیل کنیم، مقوله ممیزی یکی از این مسائل است که نمی‌توان آن را مستقل دید. اما به نظر می‌رسد در حوزه آفرینش، ممیزی مسئله اصلی محسوب نمی‌شود. یک نویسنده برای خلق یک اثر، مسائل و دغدغه‌های دیگر دارد و ممیزی برای او مسئله نیست. یعنی ممیزی تأثیری روی نوشتن به عنوان یک کار شخصی خلاقانه ندارد. در مجموع مشکل ممیزی، مشکل اولیه و اصلی نشر، ادبیات و نویسندگان ما شناخته نمی‌شود. اما به دلایلی، یک جریان مشخص سعی دارد که جای مشکلات اصلی و فرعی را عوض کند که آن هم به اغراض سیاسی، اعتقادی و هویتی آنها بر‌می‌گردد. حتی شاهد بودیم که در ادوار مختلف انتخابات ریاست جمهوری حتی این امر بر خود نامزدهای انتخابات نیز مشتبه می‌شد. یعنی در حوزه فرهنگ، دائم تأکید می‌کردند که ممیزی را اصلاح می‌کنند که این ناشی از القائات همان جریان خاص است.»

وی تصریح می‌کند: «کسانی مطرح‌کننده حذف یا بی‌اثر کردن ممیزی هستند که با ارزش‌ها و مبانی انقلاب سر سازگاری ندارند، یا بنا دارند تا مواضع سیاسی غلط و تفرقه‌افکنانه خود را ترویج دهند، یا به لحاظ فرهنگی و اجتماعی افرادی وابسته و فریفته به غرب هستند. همان طیفی که از آنها به عنوان شبه روشنفکرها یاد می‌کنیم. این افراد برای انتشار مواضع خود ممیزی را مانع می‌بینند. ابزار آنها برای بی‌اثر کردن ممیزی، طرح شبهات یا تبلیغ ممیزی به عنوان مشکل و مانع اصلی نشر است. البته این سخن به این معنی نیست که هر کس نسبت به ممیزی نقد دارد، ضد‌ارزش‌های انقلاب است.»

نویسنده رمان «انجمن مخفی» ادامه می‌دهد: «یک نکته‌ای که عموما از طرف نویسندگان شبه‌روشنفکر مطرح می‌شود این است که آنها ممیزی را مخالف آزادی بیان می‌دانند، چون مقصودشان از آزادی، آزادی مطلق است و نه مقید. آنها چارچوب‌ها و باید و نبایدهای شرعی را قبول ندارند. به همین دلیل هم وقتی از آزادی صحبت می‌کنند، مقصودشان آن نوع آزادی است که مقید به بایدها و نبایدهای شرعی نیست. به بیان بهتر، تفکر سکولار دارند و شرع را حاکم بر ارکان اجتماعی و فرهنگی نمی‌دانند. بنابراین با اصل ممیزی مخالفت می‌کنند.»

البته برخی از این افراد نیز معتقدند که ممیزی نه تنها آزادی آنها را محدود می‌کند، بلکه به آثار آن‌ها نیز لطمه می‌زند!

شاکری درباره این ادعا نیز می‌گوید: «ادعای آنها این است که ممیزی مجال ظهور و بروز تام و تمام هنر را نمی‌دهد. این ادعا با چند مورد نقض، قابل پاسخگویی است. اگر ممیزی مانع خلاقیت است، پس باید جایی که ممیزی نیست، هنر به طور کامل بروز کند. این درحالی است که بسیاری از نویسندگان مدعی، کتاب‌های متعددی را خارج از کشور منتشر کرده‌اند اما آثار مطلوبی نبودند. این نشان می‌دهد که هدف آنها از اعتراض به اصل ممیزی، اعتلای ادبیات و رسیدن به هنر کامل نیست، چون اصلا صاحب هنر کامل نیستند. این دعاوی ریشه اعتقادی و سیاسی دارد و به طور مشخص، آنها هدفشان از طرح چنین ادعاهایی مخالفت با جریان نوظهوری به نام انقلاب اسلامی است.»

راه‌هایی برای اصلاح و تقویت ممیزی

همه مطالب عنوان شده از سوی نویسندگان و کارشناسان در این مجموعه گزارش، نشان می‌دهد که مکانیسم و اجرای نظارت و ممیزی کتاب در کشور ما نیاز به اصلاح و ارتقا دارد. اما مشکلات این عرصه را چگونه می‌توان کاهش داد و چطور می‌توان با شرایط مطلوب تری به هنجارسازی فرایند انتشار کتاب پرداخت؟

احمد شاکری، در نقد وضعیت ممیزی کتاب در کشور می‌گوید: « برای نقد ممیزی کتاب، باید ریشه نواقص را یافت. بخشی از فرمایش رهبر معظم انقلاب درباره ولنگاری فرهنگی، به این بر‌می‌گردد که ما دارای قوانینی هستیم، اما این قوانین به درستی اجرا نمی‌شوند. البته درباره قوانین هم می‌توان همایش یا برنامه‌ای اجرا کرد تا برخی از ضوابط، باز تفسیر و شفاف‌تر شوند. یعنی می‌توان به بازنگری و بازنویسی قوانین در حوزه کتاب پرداخت.»

وی می‌افزاید: «بخش دیگری از مشکلات به مجری قانون بر می‌گردد. عملکرد دولت کنونی در حوزه فرهنگ، بی‌هویت است. این دولت به خصوص در حوزه ادبیات نه به طور شفاف و صریح تعلق خود را به جریان شبه‌روشنفکری اعلام می‌کند و نه به صورت شفاف و قاطع خودش را انقلابی نشان می‌دهد. این هم بر‌می‌گردد به اینکه در عمل نه درک درستی از قانون دارند و نه شجاعت لازم برای اعمال قانون وجود دارد. چرا که به نظر می‌رسد کلیت دولت، نسبت به اجرای مفاد دقیق و صریح قانون در بخش ممیزی کتاب، مردد است و به همین دلیل هم مماشات می‌کند. این مماشات نه به خاطر ابهام قانون، بلکه به دلیل تردید دولت در اجرای قانون و ممیزی است.»

این نویسنده در ادامه اظهار می‌دارد: «مسئله بعد به مجریان جزء بر‌می‌گردد. یعنی افرادی که کار ممیزی را برعهده دارند. ممیزان کسانی هستند که باید براساس مفاد قانونی، مصادیق مجرمانه و مصادیق ممنوع نشر را پیدا کنند و قانون را با این مصادیق تطبیق دهند. آنها بر این اساس باید حکم کنند که کتابی کاملا ممنوع است یا نیاز به اصلاح دارد. این یک کار تخصصی است. مشکل، صرفا به این دولت محدود نمی‌شود و در همه دولت‌ها گمان می‌شده که کار ممیزی را کسانی باید انجام دهند که داستان‌نویس و یا منتقد هستند. انجام این فرایند توسط این افراد مشکلات متعددی داشته است. یکی اینکه این افراد لزوما متخصص ممیزی نیستند. به این معنی که درک دقیق و درستی از رموز ممیزی و درک مفاد قانونی ندارند یا دقت و تخصص لازم در تطبیق عمومات قانونی بر مصادیق و نمونه‌ها ندارند. گاهی از نویسندگان مشهور هم برای این کار بهره برده می‌شود، اما نویسنده به ماهو نویسنده به معنای تخصص در ممیزی نیست.»

نویسنده رمان «عریان در برابر باد» در پایان درباره دیگر نقص‌های حوزه ممیزی کتاب که نیازمند اصلاح هست می‌گوید: «چند مسئله ضعف در کار ممیزی را تشدید کرده است؛ یکی اینکه ممیزی کار پر زحمتی است و برخلاف این زحمت، حق‌الزحمه‌ای که به ممیزان پرداخت می‌شود، به هیچ وجه تطابقی با زحمت آنها ندارد. گاهی یک ممیز در طول ماه، هشت هزار صفحه را بررسی می‌کند. این حجم کار، فشار را افزایش می‌دهد و درنتیجه باعث بالا رفتن خطا می‌شود. دیگر اینکه هیچ آموزشی به این ممیزان داده نمی‌شود. لازم است که همایش‌ها یا کارگاه‌هایی با حضور حقوق دانان و متخصصان فقه برای این افراد برگزار شود تا خطاها و سلایق کم شود و این‌گونه نباشد که از یک ممیز و ممیز دیگر، دو حکم متضاد صادر کنند. نکته دیگر درباره ضوابط اجرایی است. یکی از اشکالاتی که به اجرای ممیزی وارد می‌کنند و درست هم هست، این است که بدون دلیل، فرایند ممیزی یک کتاب به طول می‌انجامد. این در حالی است که ناشر و مولف حق دارند که تکلیف اثرشان در اسرع وقت مشخص شود. اینکه در رفت و برگشت‌های کتاب، بعضا احکام متفاوتی داده می‌شود هم شایسته نیست.»

قسمت های قبلی این گزارش را در لینک های زیر بخوانید:

قسمت اول: http://arashfahim.blogfa.com/post-963.aspx

قسمت دوم: http://arashfahim.blogfa.com/post-965.aspx

قسمت سوم:http://arashfahim.blogfa.com/post-967.asp

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱٦
تگ ها :

آسیب‌شناسی نظارت و ممیزی در عرصه نشر - بخش سوم

دیکتاتورهایی که مخالف ممیزی کتاب هستند!

 
خیابان انقلاب اسلامی، علاوه بر اینکه محل تجلی رخدادهای مهم تاریخ معاصر ما بوده است، مرکز تجمع علم و دانش و کتاب هم هست.

 دانشگاه تهران و برخی دیگر از مراکز آموزشی و دانشگاهی مهم ما در این خیابان قرار دارند و از همه مهم‌تر اینکه قلب نشر کتاب هم در آنجا می‌تپد. این درحالی است که خیابان انقلاب اسلامی، به بازار عرضه کتاب‌هایی تبدیل شده است که اغلب مروج دیدگاه‌هایی ناهمخوان با نام این خیابان هستند. ‌اغراق نیست که بخش اعظم فرهنگ، اندیشه و سبک زندگی غربزده، از کتابفروشی‌های خیابان انقلاب به سایر اجزا و عناصر جامعه سرایت می‌کند.
در قسمت قبلی این گزارش، از قول کارشناسان و نویسندگان خواندیم که در دو حوزه ادبیات داستانی و شعر، حساسیت لازم در نظارت و صدور مجوز انتشار کتاب‌ها وجود ندارد، به طوری که گاه، برخی از آثار، به رغم تضاد با ضوابط تصریح شده در مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی برای نظارت بر نشر کتاب اما باز هم به ویترین کتابفروشی‌ها راه می‌یابند.
اما علاوه بر عرصه‌های ادبیات داستانی و شعر، در حوزه علوم انسانی نیز شاهد نوعی ولنگاری هستیم. به طوری که حجم زیادی از کتاب‌های ترجمه‌ای، بازار کتاب ما را اشباع کرده‌اند. این مسئله در حوزه‌هایی چون علوم اجتماعی، فلسفه، روان‌شناسی و نظریه‌های فرهنگی و هنری، بیش از سایر حوزه‌ها به چشم می‌خورد.
در حالی که طی سال‌های اخیر، همه بزرگان سیاست و اندیشه در کشورمان بر لزوم بومی‌سازی علوم انسانی تأکید کرده‌اند، اما در عرصه نشر، فضا به گونه‌ای دیگر است.
سانسور انقلاب در هجمه آثار ترجمه‌ای
مسعود قدیمی، نویسنده و منتقد، درباره غلبه جریان ترجمه علوم انسانی غربی در بازار کتاب می‌گوید: «وجود کتاب‌های علمی در حوزه علوم انسانی غیرقابل انکار است، مشکل از انتشار کتاب‌های فلاسفه و اندیشمندان غربی نیست، مشکل آنجاست که با فضاسازی‌های رسانه‌ای و آکادمیک، چنین اندیشمندانی تبدیل به بت‌هایی دست نیافتنی و غیر قابل نقد شده‌اند. فضای نشر در کشور ما باور لازم برای خروج از سیطره علوم انسانی غربی را ندارد. زیرا همچنان معتقد است که علوم انسانی غربی باعث انقلابی روشنگر در اروپای متحجر قرون وسطی شد؛ این دروغی بزرگ است. علوم انسانی انسان را در مسیر انفصال از حق قرار داد و از همان آغاز باعث ایجاد حاشیه امن تئوریک توسط مفروضاتی بی‌پایه برای پشتیبانی از سرمایه‌داری شد.»
قدیمی ادامه می‌دهد: «یکی از آرمان‌های انقلاب اسلامی، ایجاد گفتمانی پیشرو در نقد علوم انسانی بود. این درحالی است که هنوز هم می‌بینیم ناشران لیبرال‌مسلک ما که جریان اصلی چاپ و ترجمه را در دست گرفته‌اند قصد به انزوا کشاندن اندیشه‌های متفکران آزاداندیش و متعهدی چون شهید سیدمرتضی آوینی، مرحوم دکتر محمد مددپور و ... را دارند و جریان اصلی چاپ کتاب‌های دانشگاهی همچنان آراء نویسندگان لیبرال را در دانشگاه‌ها منتشر می‌کند. چرا هنوز آراء کسانی چون سوسور، فروید، بیکن و ... سر فصل مباحث زبان شناختی، روانشناسی و جامعه شناسی در دانشگاه‌ها  است؟ چرا آثار جریان معاصر رمان‌نویسی در نشر چشمه ادبیات نازلی را انتشار می‌دهد که تنها کپی‌برداری از جریان رمان نو و پساساختارگرایی دهه 60 اروپاست، نویسندگانی که مستقیما به تبلیغ جذابیت‌های بورژوایی و جنسی می‌پردازند. هنوز بعد از سه دهه نویسندگان انقلابی به انگشتان یک دست هم نمی‌رسند و ما هیچ مانیفستی برای ادبیات انقلاب اسلامی نداریم. نویسندگان جریان روشنفکری از دهه 40 تا کنون تنها به کپی رمان‌های غربی پرداخته‌اند.»
درواقع می‌توان گفت که ممیزی و سانسور کتاب، فضایی برخلاف آنچه از سوی برخی غربگراها تبلیغ می‌شود را دارد. یعنی این اندیشه و ادبیات انقلاب است که در بازار نشر ما هدف سانسور و ممیزی قرار گرفته است!
دیکتاتورهایی که ژست مخالفت با سانسور می‌گیرند!
اما سوال مهم این است که چرا با وجود تساهل و تسامح گسترده‌ای که در حوزه ممیزی کتاب وجود دارد، همواره عده‌ای فضا را طوری جلوه می‌دهند که گویی بازار نشر در ایران، دچار خفقان و انسداد است؟ حتی چند سال قبل، گروهی از نویسندگان در پاسخ به این پرسش که چرا هیچ‌گاه علیه جنایت‌های آمریکا و انگلیس علیه ایران اثری را خلق نمی‌کنند، وجود سانسور و ممیزی را عامل کم‌کاری خود درباره این موضوع معرفی کردند!
عجیب‌تر اینکه حتی وقتی مسئله واگذاری ممیزی و نظارت کتاب به ناشران از سوی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی مطرح شد، ناشرانی که معمولا خود را مخالف ممیزی معرفی می‌کنند، با این پیشنهاد مخالفت کردند و ترجیح دادند، ممیزی بر عهده وزارت ارشاد باشد تا بر دوش خودشان.
مصطفی وثوق‌کیا، فعال رسانه‌ای و کارشناس حوزه نشر در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «برخی از ناشران و همچنین جریان‌های رسانه‌ای خاص، همواره سعی می‌کنند تا ممیزی را تحت عنوان سانسور و ممنوعیت انتشار را به عنوان مسئله اصلی نشر کشور جا بیندازند و همه کمبودها و نقص‌ها در حوزه کتاب را به این موضوع ربط دهند. اما واقعیت به گونه‌ای دیگر است. چون در طول سال، حدود 60 هزار عنوان کتاب منتشر می‌شود که تعداد بسیار اندکی مشمول ممیزی می‌شوند. در حوزه کتاب‌های آموزشی، میزان ممیزی تقریبا صفر است. در حوزه اندیشه و تاریخ هم بسیار اندک است. فقط در حوزه ادبیات، یعنی شعر و داستان، حدود دو درصد از کتاب‌ها دچار ممیزی می‌شوند. منتها چون سر و صدا در حوزه ادبیات زیاد است و برخی از جریان‌های ادبی که مخالف ممیزی هستند هم قدرت رسانه‌ای دارند، این مسئله برجسته‌تر از حد جلوه پیدا می‌کند.»
وی می‌افزاید: «واقعیت این است که ناشران و نویسندگان شبه روشنفکر، عموما هیچ محدودیتی برای خودشان قائل نیستند و به خودشان حق می‌دهند که هر حرفی که به ذهنشان تراوش می‌کند را منتشر کنند! این درحالی است که در هیچ نقطه‌ای از جهان، نشر کتاب نامحدود نیست و همه جا محدودیت‌ها و قوانین بازدارنده‌ای برای چاپ برخی از کتاب‌ها برقرار است. به طور مثال در آمریکا کتاب‌هایی که امنیت ملی آن کشور را مخدوش کنند، اجازه انتشار پیدا نمی‌کنند.»
این فعال رسانه‌ای ادامه می‌دهد: «نکته دیگر این است که همین جریان‌هایی که مدعی آزادی بی‌حد و حصر و به اصطلاح، مخالف سانسور در عرصه کتاب هستند، همواره دیکتاتورمآبانه رفتار می‌کنند. به طوری که تاب کوچک‌ترین انتقادی را ندارند. هنوز فراموش نکرده‌ایم، سال گذشته  جعفر مدرسی که خودش نویسنده‌ای منتسب به جریان شبه‌روشنفکری است، وقتی انتقاداتی را درباره هوشنگ گلشیری مطرح کرد، با چنان واکنش تندی از سوی دوستان و همفکران خود مواجه گردید که مجبور شد حرف خود را پس بگیرد.»
وثوق‌کیا همچنین می‌گوید: «بنابراین همه این ژست‌ها و سر و صداهایی که در زمینه مخالفت با ممیزی صورت می‌گیرد، یک نوع نمایش سیاسی و رسانه‌ای ست. کما اینکه در ابتدای کار دولت یازدهم، وقتی صحبت‌هایی درباره حذف ممیزی یا واگذاری ممیزی به ناشران شد، بسیاری از همین ناشران شبه روشنفکر مخالفت کردند و حاضر نشدند تبعات و هزینه‌های چنین مسئله‌ای را بپذیرند. ترجیح می‌دهند که سکان این امر دست وزارت ارشاد باشد. یعنی این ناشران، هم می‌خواهند از مسئولیت نظارت و ممیزی رها باشند و هم از آن طرف، ژست ضدسانسور و طرفدار آزادی بگیرند!»
ممیزی اولویت اول نیست
صادق علیزاده، نویسنده و کارشناس نشر در گفت‌وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «جهت‌گیری یک طیف از ناشران، هم در حوزه ادبیات و هم در حوزه اندیشه و علوم انسانی، با بن مایه‌های فرهنگی و هویتی جامعه ما فاصله دارد. دعوایی که توسط آنها برای تبدیل کردن ممیزی به اولویت اول حوزه نشر جلوه می‌یابد، بی‌ارتباط با جهت‌گیری آنها نیست. به خصوص اینکه فضاها، عادات و افکاری از سوی آنها در حوزه کتاب بازتولید می‌شود که به ممیزی اخلاقی بر می‌خورد و این بحث، مانع آنها می‌شود. برخی از رسانه‌های همسو با این جریان هم این دعوا را بازتاب می‌دهند و گاهی به عنوان مشکل اصلی نشر مطرح می‌شود. این درحالی است که ممیزی تنها دغدغه این طیف از ناشران است و ربطی به بدنه اصلی و اکثریت قریب به اتفاق ناشران ندارد. یعنی اگر نظر ناشران را درباره مشکلات اصلی آنها در این حوزه بپرسید، آنها مسائلی چون نقدینگی، توزیع، بی‌ثباتی بازار کاغذ و ... را اولویت خود می‌دانند و کمتر ناشری است که ممیزی را در اولویت قرار دهد.»
وی می‌افزاید: «البته نمی‌توان منکر بی‌اشکال بودن فرایند اجرایی و اداری ممیزی شد، اما بسیاری از انتقادات با نیت اصلاح و ترمیم این مسئله مطرح نمی‌شود بلکه هدف، حذف کلی ممیزی است. تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که هر گاه قضیه ممیزی برجسته شده، نیت اصلی بزرگ‌کنندگان این موضوع، اصلاح نیست، بلکه زیر سوال بردن اصل ممیزی است. به طور مثال، وقتی وزیر سابق ارشاد (علی جنتی) در ابتدای صدارت خود در این سمت مطالبی را درباره واگذاری ممیزی به ناشران بیان کرد، گروهی از فعالان عرصه نشر نامه‌ای سرگشاده را امضا کردند و اصل واقعیت ممیزی را زیر سوال بردند. هر وقت هم این دعواها مطرح می‌شود، رسانه‌های بیگانه هم ضریب می‌دهند که جهت‌گیری موضوع را مشخص می‌کند.»


راه حل؛ نظارت بر ناظران
با توجه به صحبت‌های این کارشناسان، آیا راه حلی برای ارتقا یا استحکام اجرای قوانین و ضوابط نشر توسط دولت وجود دارد؟
چطور می‌توان تأثیر «شورای نامحسوس» صدور مجوز نشر کتاب یا جایگزینی روابط بر ضوابط و تساهل و تسامح در نظارت و ممیزی کتاب را کاهش داد؟
محمد حقی مشاور مجمع ناشران انقلاب اسلامی در پاسخ به این پرسش‌ها به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی باید به میدان بیاید و وزیر ارشاد را درباره اجرای مصوبات قانونی در حوزه نشر کتاب به چالش بکشد. شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز باید نسبت به اجرای مصوبات خود در این حوزه پیگیری کند. معاونت فرهنگی وزارت ارشاد به عنوان مسئول نشر کتاب باید به خاطر اشتباهات و سهل انگاری‌های خود توبیخ شود. همان طور که اگر یک غذای مسموم وارد بازار شود، با مسئولان مربوطه برخورد قانونی می‌شود.»
کیوان امجدیان هم درباره کاهش مشکلات رایج در این زمینه به گزارشگر کیهان می‌گوید: «اول اینکه یکی از مشکلات اداره کتاب این است که با تغییر دولت‌ها، اعضای شورای نظارت بر کتاب هم تغییر می‌کنند. یعنی تا اعضای شورا جا می‌افتند و تجربه پیدا می‌کنند، افراد دیگری جایگزین آنها می‌شوند و روز از نو و روزی از نو! این چرخه بیهوده و تکراری نتیجه‌ای جز افزایش آسیب‌ها ندارد. دوم هم اینکه باید از طریق رسانه‌ها فرهنگسازی شود که ممیز یک کارشناس است و کارش این است که کتاب‌ها را به سطح استانداردی برساند، نه یک سانسورچی مخالف آزادی! سوم هم اینکه خانه کتاب باید از نظر قانونی شأن و جایگاه علمی درستی پیدا کند. الان وضعیت به گونه‌ای است که همه درباره شورای نظارت بر نشر کتاب و مسئله ممیزی و مجوزها نظر می‌دهند، اما هیچ پاسخی به این اظهار نظرها داده نمی‌شود! در دولت قبل، تقریبا روزی نبود که به شورای نظارت حمله نشود، گاهی حس می‌کردیم که توطئه‌ای در کار است، اما هیچ‌کس پاسخی نمی‌داد.»
وی تصریح می‌کند: «طیف نویسندگان شبه روشنفکر، به طور منسجم و همه‌جانبه علیه هیئت‌های نظارت بر نشر کتاب فضاسازی می‌کنند، اما هیچ‌گاه درباره فضاسازی‌ها و هجمه‌های آنها پاسخ منطقی داده نمی‌شود.»

قسمت اول: http://arashfahim.blogfa.com/post-963.aspx

قسمت دوم: http://arashfahim.blogfa.com/post-965.aspx

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱٥
تگ ها :

جشنواره عمار و ایجاد نظم جدید در سینمای ایران

تاختن در قلب کودتا‌، هجوم به کاخ مافیا

 هفت سال قبل بود که اخباری درباره شکل‌گیری شتاب‌زده یک جشنواره جدید شنیده می‌شد. این جشنواره، هم اسم متفاوتی داشت، هم فیلم‌های منحصر به فردی و هم موضوع خاصی. جشنواره عمار، در سال 89 با کمتر از 20 فیلم کوتاه و مستند که اغلب آن‌ها نیز به طور آماتور و خودانگیخته ساخته شده بودند کلید خورد. کارگردان‌های این فیلم‌ها سعی داشتند تا روایت دسته اول و بکری را درباره مسائل سیاسی آن مقطع، آن هم از زبان و نگاه لایه‌های پنهان جامعه نمایش دهند. برای اولین‌بار می‌شد در یک رویداد فرهنگی، صدا و نظر آدم‌های ساکن در روستاها، شهرهای دورافتاده و حتی ایلات و عشایر درباره آنچه سال 88 در فضای سیاسی ایران رخ داد را دید و شنید. تا به حال هیچ کس نظر دهقانان مزارع استان خراسان، دخترهای قالی‌باف لرستان یا کارگرهای کوره‌پز‌خانه‌های اطراف تهران را درباره آن حوادث نشنیده بود. اما عمار، رسانه این صداها و تصاویر شده بود. تاختن در قلب کودتای اشراف و اشرار داخلی و خارجی، با سلاح دوربین و قلم، سنگ بنای این گردهمایی شد. پا برهنه‌ها این بار با هنر خودشان می‌خواستند هیمنه رسانه‌ای زرسالاران را زمین بزنند.

 آن موقع کمتر کسی فکرش را می‌کرد که جشنواره عمار ادامه پیدا کند. اما عمار نه تنها به راه خود ادامه داد که امروز به یکی از جریان‌های تأثیرگذار در فضای رسانه‌ای کشورمان تبدیل شده است. این جشنواره دوست داشتنی، محل تولد و پرورش امیدهای آینده سینمای ایران شده است. جایی که در آن قرار است بارهای بر زمین مانده فرهنگ و هنر این جامعه از زمین برداشته و در آسمان برافراشته شود.جشنواره عمار یعنی تمرین برای برهم زدن نظم‌های فرسوده و عصیان‌گری‌های جوانان بی‌قرار و عاشق، آن هم با دستان خالی!  

اما آرمان جدید جشنواره فیلم عمار، مخاطب‌یابی برای سینمای انقلاب است. برگزارکنندگان این حرکت، این بار طرح «سازمان تماشا» را ریخته‌اند. اما چگونه و چطور؟ پرداختن به این موضوع، مجالی مفصل را می‌طلبد اما فعلا در قالب اکران‌های مردمی در نقاط مختلف کشور، این جریان در حال اتفاق است.

مسئله مدنظر برگزار‌کنندگان جشنواره عمار از آنجا مهم به نظر می‌رسد که طی دو دهه اخیر، بحران مخاطب همواره اساسی‌ترین معضل سینمای ایران بوده و هدف بحث و جدل‌های گوناگونی هم از سوی علاقه‌مندان به هنر هفتم، هنرمندان و مسئولان و نهادها قرار گرفته است. اما هنوز هم نتیجه دقیقی از این مباحث به دست نیامده است.

برای رسیدن به نتیجه و ایجاد سازمان تماشا برای سینمای متعهد و انقلابی، باید زیربنای مسئله، یعنی تولید اصلاح شود. به این معنی که یکی از دلایل کمبود مخاطب بیشتر فیلم‌های سینمای ما، ضعف درام است. مطابق سیاستگذاری‌های دولتی رویکرد اصلی تولید فیلم به ویژه در میان جوانان، فیلم‌های به اصطلاح آوانگارد و ضدداستان است. به نظر می‌رسد که فیلمسازان جوان سینمای انقلاب باید از این خلأ بهره لازم را ببرند و با تولید فیلم‌های دراماتیک، پاسخگوی نیاز مخاطب و دارای جاذبه روایی و داستانی، در حوزه مخاطب یابی نیز خاکریزهای جدیدی را فتح کنند. همچنین فعالان عرصه سینمای انقلاب‌، ازجمله جشنواره عمار، نباید منتظر حمایت صحنه‌گردانان آشکار و پنهان، سینماداران و افرادی شوند که به مافیای اکران مشهور هستند. این طیف از فیلمسازان، همان طور که در زمینه تولید، باید خودجوش و چریکی عمل کنند، در زمینه نمایش و مخاطب یابی نیز باید راه‌ها و روش‌های تازه‌تری را کشف و ابداع کنند.

فیلمسازان جوان و نوخواسته به ساختارشکنی و تجلی ایده‌ها و فرم‌های بدیع و متفاوت گرایش داشته باشند. اما رویکرد به نوگرایی و درانداختن طرح‌های آوانگارد در سینما تنها زمانی می‌تواند مسیر جدیدی را ایجاد کند که برآمده از ریشه‌ها و اصالت‌های فرهنگی و اعتقادی این مرزو بوم باشد. یکی از عصیانگری‌های سینمای جوان انقلاب، عبور از این کلیشه‌های گیشه‌ای و نمایش واقعیاتی کمتر دیده شده از متن جامعه ایران است. چون چراغی در تاریکی که روشنایی می‌بخشد و خواب خفتگان را آشفته می‌سازد. مستقل بودن و پرهیز از سفارشی‌سازی‌های آب و نان‌دار، خط‌شکنی و گریز از محافظه‌کاری در نقد مصائب و چالش‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، حضور دائم در میان عموم مردم و سنگ صبور جامعه بودن، اتکا به خلاقیت و توانایی خویش و عدم توقع از حمایت‌های محفلی، ارتباط نزدیک با منابع و متون فرهنگی بومی و برخورداری از نگاه منتقدانه نسبت به نظریه‌ها و دیدگاه‌های وارداتی و غربی، واقعگرایی به جای سیاه‌نمایی و عدم شیفتگی به جوایز جشنواره‌های داخلی و خارجی از جمله این شاخصه‌ها هستند.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱٤
تگ ها :

← صفحه بعد