هاتف علیمردانی جزو آن دسته از فیلمسازهایی است که طبع خود را در همه ژانرها و موضوعات آزمایش می کند. اما فیلم جدید او «آباجان» منشوری از همه موضوعات است. از دفاع مقدس گرفته تا اجتماعی و سیاسی، از آسیب شناسی روابط دختر و پسر تا نقد ریاکاری و … او این بار همه آزمون و خطاهای خود را یک جا در این فیلم خرج کرده است!

مثل بسیاری از آثاری که فضای آن ها در دهه ۶۰ می‌گذرد، بخش زیادی از انرژی فیلم صرف نشانه‌شناسی آن دوران شده است. این درحالی است که جمع آوری نشانه‌های ظاهری مقطعی از تاریخ در یک فیلم، لزوما به بازآفرینی آن دوره منجر نمی‌شود. اگر در یک فیلم، روح زمانه دهه ۶۰ بازسازی و معرفی شود، هنر است. وگرنه ردیف کردن یک سری نمادها و نشانه های تکراری و کلیشه‌ای، کار بزرگی نیست. ازقضا فیلم «آباجان» هیچ نشانه‌ای از روح و جنس زندگی اجتماعی مردم ما در آن مقطع از تاریخ را ندارد. شاید یکی از حکم ها درباره دهه ۶۰ که همه به آن اذعان داشته باشند، استحکام خانوادگی و اجتماعی جاری در آن سال ها باشد.

اما برخلاف این واقعیت، تمرکز فیلم بر خانواده‌ای است که به طور مفرط و اغراق شده، دچار تنش و از هم گسیختگی است. تا آنجا که تقریبا هیچ آدم سالم و به هنجاری در این خانواده حضور ندارد؛ همه در حال دروغ گرفتن و پنهان کاری از هم هستند. همه با هم درگیر و مشغول جنگ و جدالند. نه بزرگترها به کوچک ها رحم می‌کنند و نه حرمت بزرگترها حفظ می‌شود. خواهر و برادر و پدر و مادر، دائم همدیگر را له می کنند. این زیربنای محتوایی، نتیجه‌اش از هم پاشیدن درام و قصه فیلم است. هیچ کدام از روایت‌ها و خورده داستان های فیلم کامل نمی شود و همه چیز نصفه و نیمه و بدون ارتباط ارگانیک با سایر اجرا و ماجراهای فیلم، رها می شود.

خالق فیلم به قدری درگیر القای پیام های خاص سیاسی و اجتماعی مدنظر خودش بوده که حتی فراموش کرده رابطه و نسبت بین آدم های درون فیلم را معرفی کند. در نتیجه مخاطب فیلم به جای داستان و درام، با حجم گسترده ای از پیام های خام ، سطحی، شعاری و سیاست زده مواجه می شود. حتی پایان بندی فیلم نیز بدون نتیجه گیری متعین و قانع کننده ای شکل گرفته. عاقبت پرگویی و آشفته گویی فیلم این است که ساختار آن مثل مدرسه بمباران شده، ویران و غم انگیز به نظر برسد!