آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

 

ماراتن بهاری سریال ها
عید نوروز، یکی از مناسبت های مهم برای صداوسیماست. به خاطر تعطیلات طولانی مدت و اوقات فراغت بیشتر مردم، مراجعه آنان به تلویزیون در این ایام افزایش پیدا می‌ کند. هر چند که بخش زیادی از مردم کشورمان درگیر برنامه‌هایی چون مسافرت و جشن و رفت و آمدهای خانوادگی می‌ شوند، اما کسی نمی‌ تواند انکار کند که بینندگان تلویزیون در تعطیلات، بیش از زمان‌ های دیگر است. این موضوع، یک فرصت خیلی مناسب برای صدا و سیماست تا تأثیرگذاری و جریان ‌سازی فرهنگی و اجتماعی خود را افزایش دهد.
همچنین این مناسبت، حکم شروع دوباره برای رسانه ملی است و شبکه ‌ها و گروه ‌های مختلف صدا و سیما می ‌توانند با استفاده از این فرصت، توجه افکار عمومی را به خود جلب کنند. برخی برنامه ‌های محبوب تلویزیون، اولین بار در نوروز خود را نشان دادند و به برندهای اصلی سیما تبدیل شدند. مثل سریال «پایتخت» و مجموعه «کلاه قرمزی».
به طور معمول، در برنامه ‌های نوروزی سال ‌های گذشته، برنامه‌ های نمایشی و به ویژه سریال‌ ها، بیشترین بیننده را داشتند که در این گزارش به بررسی سه سریال جدید و درحال پخش سیما پرداخته ایم.
 
- پایتخت بدلی
 
ماراتن بهاری سریال ها
 
در غیاب سری جدید «کلاه قرمزی»، سریال «علی البدل» امید اول رسانه ملی در نوروز ۹۶ است. زوج مقدم – تنابنده که با «پایتخت» به پدیده سال های اخیر سریال سازی در ایران تبدیل شده اند، این بار نیز آمدند تا گوی سبقت را از رقیبان داخلی و ماهواره ای بربایند. داستان این سریال اما این بار در یک روستای خیالی و شگفت انگیز می گذرد. روستایی با نام چشمه قل قل که یکی از قطب های گردشگری کشور است و شهرتش باعث می شود تا پای شخصیت های مهم به آن باز شود. شخصیت هایی چون بان کی مون و رئیس جمهور. «علی البدل» از ابتدا بنا را بر توجه به ظرفیت های بومی در ایجاد اشتغال و اقتصاد درون زا بنا کرد. اینکه هر قطعه و هر سنگ فرش یک روستا طلاست، فقط کافی است تا آن ها را کشف کرد. ضمن اینکه طعنه های سیاسی و اجتماعی نیز چاشنی این روایت شده اند. فضا و اتفاقات این سریال هم با فضای نوروز همخوان است، هم با شعار سال جدید هم جهت است و هم با مسئله مهم پیش رو یعنی انتخابات مناسبت دارد. به طور کلی، «علی البدل» ضمن پاسخگویی به نیاز سرگرمی مخاطب و برخورداری از بار کمدی، پر از ایده و حرف قابل تأمل است. اما این سریال در کارنامه سیروس مقدم یک پیشرفت حساب نمی شود. به طوری که می توان این اثر را منشوری از کارهای قبلی وی و آثار دیگر دانست. رد پای «پایتخت» در «علی البدل» آشکار است. احمد مهران فر در نقش علی البدل با ارسطوی پایتخت تفاوت چندانی نمی کند. همچنان که حال و هوای روستا و مناسبات و به خصوص گریم و طراحی لباس در این سریال به «شب های برره» شباهت دارد. درگیری میان خان ها، ورود بحث های سیاسی و درگیری های انتخاباتی در این سریال همچنین یادآور طرح همین موضوعات در فیلم «ایران برگر» است.
 
 
- مرز ملودرام و کمدی کجاست؟
 
ماراتن بهاری سریال ها
 
مجموعه نوروزی شبکه دو سیما «مرز خوشبختی» یک سریال جوانانه با لحنی عامه پسند و البته با پس زمینه مضمون جدی و مهم اقتصاد مقاومتی است! کارگردان این سریال، حسین سهیلی زاده نیز همچون سیروس مقدم جزو سریال سازهای پرکار و با تجربه سیماست، و ذائقه و سلیقه مخاطب عام را به خوبی می شناسد. سابقه این کارگردان نشان می دهد که در ساخت سریال های ملودرام تبحر بیشتری دارد. «مرز خوشبختی» هم یک ملودرام است که سعی دارد متناسب با حال و هوای نوروز، به مرز کمدی هم نزدیک شود، اما دقیقا همان لحظاتی که فضای سریال جنبه فانتزی و کمدی پیدا می کند، ضعیف ترین بخش های قصه است. چون نه مخاطب را به خنده وا می دارد و نه موجب شگفت زدگی می شود.
مردم ما و مخاطب های تلویزیون در این سال ها بیشتر به کمدی کلامی خو گرفته اند. اما «مرز خوشبختی» متکی به کمدی موقعیت است. یعنی تلاش دارد تا با خلق صحنه هایی مثل افتادن در جوی آب یا برخورد با قفسه در سوپرمارکت و اتفاقاتی از این دست، کمدی ایجاد کند، اما این تمهیدات، مصنوعی و باسمه ای از آب درآمده اند و جلب توجه نمی کنند. همچنین تم غالب بر این سریال، کلیشه ای است و هیچ ابداع و نوآوری در آن دیده نمی شود. سفر اودیسه وار اما نواخواسته قهرمان سریال و جابجایی او با شخصیتی که با خودِ واقعی اش متفاوت است، ایده فیلم «لیلی با من است» را یادآوری می کند. همچنین در «مرز خوشبختی» هم مثل فیلم «مارمولک» یک مجرم برای پنهان کاری و رسیدن به مقصودش،  خود را یک روحانی معمم جا می زند و در این موقعیت، نوعی سیر و سلوک اخلاقی را تجربه می کند و به درک و دریافتی متفاوت از زندگی می رسد.
توجه و بازتاب بخشی از مشکلات جوانان در زمینه هایی مثل اشتغال و ازدواج و همچنین اشاره های داستان به تولید و اقتصاد مقاومتی در قالب یک روحانی جوان که کشاورزی هم می کند، در این سریال ارزشمند است. مضمونی که با عناوین سال های اخیر و به ویژه امسال، همراه و هماهنگ است. توجه دادن نسل جوان به اینکه راه خوشبختی فقط از وسط شهر و کار در کارخانه ها و ادارات نمی گذرد و می توان با خلاقیت و توجه به امکانات بالقوه در روستاها و شهرستان ها هم به مرز خوشبختی رسید، هم راه حلی است که در این سریال مطرح می شود. هر چند که اگر جذابیت زندگی، کار و محیط زیست در این نوع مناطق بیشتر در این سریال به نمایش در می آمد، محتوای سریال هم عمیق تر می شد. آشنازدایی از چهره بازیگرانی چون امیرحسین آرمان و مهدی سلوکی هم تمهید موفق و جالبی در این سریال است. آرمان معمولا در نقش افراد افسرده و جدی بازی می کند، اما این بار بیشتر حالت کمدین یافته و سلوکی هم در نقش یک روحانی حضور یافته است.
مشکل اساسی «مرز خوشبختی» اما فقدان منطق و باورپذیری داستان و ماجراهای این سریال است. به طور مثال، جوان نخبه و تحصیل کرده، به سادگی فریب برادر نامزد خود را می خورد و در سرقت از طلافروشی همکاری می کند. اما بدتر از همه اینکه در یکی از قسمت های سریال، در شرایطی که راننده اتوبوس و کمک او از رفتار نامتعادل این نخبه سارق مشکوک می شوند اما رئیس یک کلانتری، صرفا به خاطر قرار داشتن ابا و عمامه در ساک همراه وی، باور می کند که او یک روحانی است! درحالی که هیچ نشانه ای دال بر چنین کسوتی در این جوان نیست. 
 
 
- دور همی چهره های ناهمگون
 
ماراتن بهاری سریال ها
 
سریال «دیوار به دیورا» که ابتدا «خانه ما» نام داشت به کارگردانی سامان مقدم نیز سریال نوروزی شبکه سوم سیماست. سریالی که به مسئله زندگی مسالمت آمیز گروهی از آدم های متفاوت و با اشاراتی به مفاسد اقتصادی می پردازد. البته آنچه در این سریال مطرح می شود، حرف یا نکته تازه ای ندارد.
 «دیوار به دیوار» از آن دست سریال هایی است که معلوم نیست برای چه ساخته می شوند! نه داستان مشخصی دارد، نه محتوای قابل تأملی و نه حتی نکته ای که بتوان با آن مخالفت کرد! سریالی بیشتر شبیه دورهمی چهره های ناهمگون عرصه بازیگری است. از بازیگران شاخص و پرسابقه ای مثل رویا تیموریان و فرهاد آئیش گرفته تا نابازیگرانی چون پژمان جمشیدی و مهدی ژوله در این سریال و زیر یک سقف گرد هم آمده اند. «دیوار به دیوار» همچنین قرار بود کمدی باشد؛ اما حال و هوای کمدی در آن چندان نگرفته است. البته این سریال تنها به تعطیلات نوروز محدود نیست و قسمت های متعددی دارد که بعد از عید ادامه خواهد یافت. 
  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱٩
تگ ها :

نگاهی به سریال «آرام می گیریم»

آرامش در سایه قهرمان زنده


«آرام می‌گیریم» به عنوان نخستین سریال یک کارگردان جوان، اثری غافل گیر‌کننده و امیدبخش است و خبر از ورود یک استعداد جدید در این عرصه می‌دهد. روح الله سهرابی که پیش از این فقط یک فیلم سینمایی با نام «خاکستر و برف» را کارگردانی کرده بود، در اولین تجربه سریال سازی، جسارت کرده و یک ملودرام با داستانی گسترده و چند خطی و پر از شخصیت و ماجراها و مضامین متعدد را به تصویر کشیده است. برخلاف بسیاری از فیلمسازهای جوان که در اولین آثار خود برای خودنمایی و جلوه فروشی، اسیر ساختارشکنی و فرم زدگی می‌شوند، اما کارگردان نوخاسته این سریال، حد نگه داشته و اسیر فرم نشده و قالبی روان و ساده را به نمایش درآورده است.

تعدد موضوعی و تکثر روایی در یک سریال، عموما یک نقطه ضعف حساب می‌شود. بینندگان این نوع آثار اگر فرصت دنبال کردن همه قسمت‌ها را پیدا نکنند، در تقاطع قصه‌ها سرگردان می‌شوند. این ایراد در «آرام می‌گیریم» هم تا حدودی دیده می‌شود. به ویژه اینکه بعضی از داستان‌های فرعی و کاراکترهای سریال، در بخش زیادی از زمان، گم می‌شوند. به طور مثال، همسر سردار مبشر (لعیا زنگنه) و آسایشگاهی که وی در آن کار می‌کرد، از اواسط پخش سریال، ناپدید شدند! اما انبوه داستان و موضوع، این مزیت را هم دارد که هر یک از بینندگان می‌توانند موقعیت مشابه خویش را پیدا کنند و به درک تازه‌ای از زندگی برسند. ترسیم شبکه پیچیده روابط انسانی و همچنین حوادثی که هر یک دارای جنس خاصی هستند، شکل و شمایلی منحصر به فرد به این سریال بخشیده است. عشق زمینی در کنار عشق آسمانی، فریب و ریا در کنار حماسه و شهادت، ایثار و ازخودگذشتگی در برابر حرص و طمع و کثرت و تفرقه همراه با وحدت و یکدلی و... همه جلوه‌های متفاوت زندگی فردی و اجتماعی را می‌توان در این سریال دید. 

شاخصه اصلی سریال «آرام می‌گیریم» همراهی جذابیت با محتواست. کمتر کسی است که بتواند انکار کند، سریال‌های تلویزیونی تولید شده توسط کمپانی‌ها و سازمان‌های رسانه‌ای بزرگ جهان فراتر از تفریح و سرگرمی، بسته‌هایی ایدئولوژیک برای ترویج سبک زندگی و تفکری خاص هستند. تقریبا همه سریال‌های روز شبکه‌های تلویزیونی در مشرق و مغرب عالم چنین کارکردی دارند. «آرام می‌گیریم» نیز بر همین اصل شکل گرفته و از معدود تلاش‌هایی است که ضمن توجه به عنصر جاذبه، پی گیر آرمان‌های فرهنگی و اجتماعی هم هست. هر چند که روش اصلی جلب توجه مخاطب توسط این سریال، کشمکش‌های رمانتیک است و نشانه‌اش هم پررنگ بودن ماجراهای عاشقانه است. چیزی که با ذائقه عام تناسب دارد اما کمی ساده و ابتدایی به نظر می‌رسد. ضمن اینکه این حجم از خواستگاری و وصال و هجران نیز برای یک سریال زیاد به نظر می‌رسد. اما علاوه بر این، عوامل دیگری چون گیرایی داستان، حضور گسترده بازیگران چهره و شناخته شده نیز به کمک این جذابیت آمده‌اند.

قهرمان پردازی با الهام از شخصیت‌های واقعی و زنده هم رویکرد درست این سریال است. سردار عباس مبشر سریال «آرام می‌گیریم» با بازی خوب و باورپذیر آتیلا پسیانی، نمونه‌ای از سرداران گمنام اما فدایی مردم در این سرزمین است. یکی از مردانی است که در روزگار جنگ، تن خود را حصار قرار دادند و امروز هم راه‌های نفوذ به این سرزمین را بسته‌اند. متأسفانه هم سینما و هم جریان سریال سازی ما کمتر سراغ چنین اسوه‌هایی رفته‌اند. معدود قهرمان پردازی‌های سینما و تلویزیون ما هم به شخصیت‌های اسطوره‌ای و دست نیافتنی، یا درگذشتگان و شهدا محدود بوده است. این درحالی است که همین امروز هم قهرمان‌های زنده‌ای در بین ما زندگی می‌کنند که همچون دوران دفاع مقدس، خود را فدای مردم می‌کنند. سردار سریال «آرام می‌گیریم» هم به عنوان یکی از مسئولان امنیت مرزها، نماد چنین افرادی است. عباس مبشر، ازقضا مردی‌ است شبیه به مردم و از جنس آدم‌های همین دوره و زمانه. او نیز مثل سایر مردم درگیر مسائل خانوادگی اش هست و گاهی هم فرزندان نوجوانش، دردسرهایی را برای او درست می‌کنند. حتی با برادرش نیز مشکلاتی دارد و سر موضوعات قدیمی با او قهر و دشمن است. همین شباهت زندگی سردار، باعث می‌شود تا مردم بهتر بتوانند با چنین شخصیتی همراه و همذات شوند.

نویسندگان فیلمنامه «آرام می‌گیریم» می‌توانستند با الهام از واقعیات، به قهرمان این سریال ابعاد دیگری هم ببخشند. به طور مثال، یکی از استراتژی‌های برخی از سرداران برای ایجاد امنیت و اتحاد در مناطق مرزی، تلاش برای محرومیت زدایی و برقراری عدالت در چنین مناطقی بوده است. سردار شهید شوشتری، نمونه چنین مردانی بود. اگر سردار مبشر این سریال چنین رنگی پیدا می‌کرد، ضمن بازتاب بخشی از واقعیات، همراهی و علاقه مخاطب هم با سریال افزایش می‌یافت.

ساختار سریال «آرام می‌گیریم» تابع محتوای آن است. ما با محتوایی سهل و ممتنع مواجه هستیم. یعنی در عین صمیمیت و سادگی، ماجراهایی ملتهب و پیچیده به نمایش در می‌آید. ساختار دراماتیک سریال نیز بر همین اساس شکل گرفته است. یعنی از یک سو ما با طوفانی از حوادث و ماجراها درگیر می‌شویم؛ تقابل بین آدم‌ها زیاد است و گاه، حجم اتفاقات تلخ و تکان دهنده بالا می‌رود. اما فضای کلی این ساختار - به ویژه میزانسن‌ها و حرکت دوربین و دکوپاژ- آرام و اطمینان بخش است.هر چند که لحظه مرگ برادر سردار در مقابل چشمان او می توانست تبدیل به یکی از لحظات خوب و تأثیرگذار این سریال بشود. اما با اجرایی بسیار آماتور و خام دستانه تلف شد. چطور می توان باور کرد مردی دردمند و اصیل، برادرش جلوی چشمانش خون بالا بیاورد و او بایستد و جان دادن پاره تنش را تماشا کند؟

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱۸
تگ ها :

نگاهی به اسکار 2017

آنالیز فیلم های هشتاد و نهمین مراسم اسکار

 

مراسم اسکار 2017 پرحاشیه‌تر از همیشه و باز هم با جایزه به فیلمی درباره «ایران» برگزار شد. شاید کمتر کسی فکرش را می‌کرد که طی پنج سال، نام ایران سه بار در اسکار مطرح شود؛ «جدایی نادر از سیمین»، «آرگو» و این بار هم «فروشنده» فیلم‌هایی با محوریت ایران -یا شاید هم علیه ایران- هستند که جایزه اسکار گرفتند. دیگر کمتر کسی در جهان پیدا می‌شود که اسکار را یک جشن صرفا سینمایی بداند. حتی رسانه‌های غربی هم از سیاسی و ایدئولوژیک بودن این مراسم صحبت می‌کنند. اما نمودهای ایدئولوژیک هشتاد و نهمین مراسم اسکار چه بود؟ برای تحلیل محتوای فیلم‌های نامزد و برگزیده شده این دوره از اسکار، با سعید مستغاثی، رئیس ‌اسبق انجمن منتقدان و کارگردان مجموعه مستندهایی چون «راز آرماگدون» و «تمدن آسمانی» گفت‌وگو کردیم.

- معمول است که هر سال، فیلم‌های برگزیده اسکار دارای یک موضوع یا مسئله محوری هستند. آیا امسال هم چنین بود؟

چیزی که هر سال اتفاق می‌افتد این است که یک محور، هدف ارزیابی مراسم اسکار و حلقه‌های متصل به آن قرار می‌گیرد. یعنی ورای همه تم‌ها و ژانرها، یک موضوع مشترک همه نامزدها و برگزیده‌های این جوایز را به هم پیوند می‌دهد. مثلا در دوره قبل، قهرمان تک افتاده منزوی محور بود. یا سه دوره قبل، جوایز اسکار علیه جنبش وال‌استریت بود. دوره قبل از آن هم موضوع محوری «میراث پدران» برجسته بود. این موضوع براساس اتفاقاتی که در عرصه جهانی پیش روی آمریکا قرار می‌گیرد تعیین می‌شود. به هر حال هالیوود ویترین سیاست‌های آمریکاست و مراسم اسکار هم به عنوان پروپاگاندای آن عمل می‌کند. به همین دلیل هم هست که از میان 800-900 فیلمی که در طول سال در هالیوود تولید می‌شود، حداکثر 20 فیلم در تمام مراسم و جوایز سینمایی آمریکایی ارزیابی می‌شود.

اگر فیلم‌هایی که امسال در اسکار نامزد شدند را بررسی کنیم هم به یک موضوع مشترک می‌رسیم. این موضوع مشترک در فیلمی که اول از همه مطرح شد، کلید خورد؛ در انجمن‌های منتقدان سینمایی ابتدا فیلم «منچستر بای دِ سی» مطرح شد. موضوع این فیلم که در مراسم اسکار هم دو جایزه مهم بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد و بعد از «مهتاب» و «لالا لند» مهم‌ترین فیلم به حساب آمد، مسئله قیمومت یا سرپرستی است. این فیلم داستان نوجوانی است که پدرش می‌میرد و طبق وصیتنامه پدر، عمویش قیم وی می‌شود. کشمکش‌ها و نارضایتی‌هایی در فیلم پیش می‌آید که در نهایت ثابت می‌شود نوجوان یاد شده برای زندگی و پیشرفت نیاز به قیم دارد. این موضوع محوری را می‌توان در همه فیلم‌های مطرح شده در مراسم اسکار امسال مشاهده کرد. به طوری که فیلم‌ها بسته به نزدیکی و دوری از این موضوع، جایزه گرفتند. فیلم‌هایی که از این موضوع دور بودند، اصلا نتوانستند به اسکار راه یابند. مثل فیلم «سکوت» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی که هم فیلم خوش‌ساختی است و هم کارگردان آن یکی از غول‌های هالیوود به شمار می‌رود، فقط در رشته فیلمبرداری نامزد شد! چون داستانش اصلا به موضوع محوری ربطی نداشت. در مقابل، این موضوع در فیلم‌هایی که نامزد شدند یا جایزه گرفتند، به وضوح دیده می‌شود. مثلا فیلم «شیر» که یک فیلم پسااستعماری درباره یک خانواده استرالیایی سفیدپوست است که قیم یک بچه هندی می‌شوند و این بچه در پناه آن‌ها رشد و پیشرفت می‌کند. فیلمی بسیار شعارزده و ضعیف که به خاطر طرح همین موضوع، نامزد بهترین فیلم اسکار شده است! فیلم «حصارها» از دیگر نامزدهای اسکار هم یک فیلم تئاتری است و 30 دقیقه اول آن در یک خانه و به گفت‌وگویی طولانی و کشدار می‌گذرد. اما این فیلم هم نامزد بهترین اسکار می‌شود، چرا؟ چون این فیلم نیز همین سرپرستی و قیمومت را در محور داستان خود قرار می‌دهد!

- موضوع قیمومت در فیلم «مهتاب» که با آن حواشی جایزه بهترین فیلم اسکار را گرفت چگونه اتفاق افتاده؟

http://www.upload-photos.ir/images/81264637369453034434.jpg

در فیلم «مهتاب» مسئله سرپرستی در قالب یک رابطه همجنس‌بازانه معنا پیدا می‌کند. یعنی شخصیت اول فیلم فردی است که پس از گذر از کشمکش‌ها و بحران‌هایی در نهایت برای اولین بار در چنین رابطه‌ای به آرامش و قرار می‌رسد. البته اسکار امسال یک محور فرعی هم داشت که یکی دو سال است در سینمای غرب مورد توجه قرار گرفته. منظور همان تعرض جنسی است. اتفاقا فیلمی هم که سال قبل جایزه بهترین فیلم اسکار را گرفت یعنی «اسپات لایت»، به همین موضوع می‌پرداخت. این مسئله چالش عظیم جامعه امروز غرب است. گزارش‌هایی که خود غربی‌ها منتشر می‌کنند، نشان دهنده بالا رفتن این معضل در این جوامع است. سال قبل هم جو بایدن معاون اوباما در مراسم اسکار نسبت به این مسئله هشدار داد. همچنین 17 زن سیاستمدار فرانسوی در نامه‌ای عنوان کردند که در محل فعالیت خود هدف تعرض جنسی قرار گرفتند. آژانس حقوق بنیادین (اف‌آر‌ای) هم چندی قبل در گزارشی اعلام کرد که در اروپا از هر سه زن، یک نفر مورد آزار قرار می‌گیرد. همین امروز گفت‌و‌گویی از جین فوندا به عنوان یکی از فعالان حقوق بشر آمریکا انتشار یافت که در آن گفته که هم خودش (در کودکی) و هم مادرش مورد تجاوز قرار گرفته بودند و به همین دلیل هم مادرش خودکشی کرد و از همین زاویه هم سینمای هالیوود را زیر سؤال برده و گفته که نگاه و ارتباط این سینما با زن‌ها جنسی و جنسیتی است. به همین دلیل هم موضوع تعرض جنسی به عنوان محور فرعی اسکار امسال همچنان در فیلم‌های برگزیده مورد توجه قرار داشت. عموما هم این مشکل را به تبعیض جنسیتی و آئین‌ها و سنت‌ها ربط می‌دهند. به همین دلیل هم می‌بینید که فیلمی مثل «مهتاب» علی رغم ساختار ضعیف اما به خاطر توجه به این مسئله تا حد بهترین فیلم اسکار بالا می‌آید و حتی از «لالالند» که گفته می‌شود رویای آمریکایی را نمایش می‌دهد هم پیشی می‌گیرد.

- مسئله قیمومت در «لالالند» که امسال خیلی درباره آن تبلیغ شد و حتی بسیاری می‌گفتند جایزه بهترین فیلم اسکار حق آن بوده چطور اتفاق افتاده؟

http://www.upload-photos.ir/images/22746465244708703692.jpg

نگاه این فیلم به قیمومت جنبه سلبی دارد. یعنی یک زن و مرد آرزوی ورود و فعالیت در هالیوود را دارند اما هر چه تلاش می‌کنند نمی‌توانند در کنار هم و به طور مستقل به آرزوی خود برسند، اما وقتی هر کدام تحت سرپرستی و قیمومت دیگران در می‌آیند، به موفقیت می‌رسند. یعنی هر دو مجبور می‌شوند استقلال خود را کنار گذاشته؛ برخلاف فیلم‌های سال‌های قبل که اراده مستقل به عنوان عامل پیشرفت معرفی می‌شد، در این فیلم و دیگر آثار اسکاری امسال برعکس می‌شود و افراد ناچار هستند که تحت سرپرستی یک گروه یا فرد به موفقیت برسند. چیزی که «لالالند» نسبت به «مهتاب» کم داشت، مسئله تعرض جنسی بود و همین هم باعث بازماندن آن از جایزه بهترین فیلم اسکار شد. فیلم «حتی اگر از آسمان سنگ ببارد» هم باز ماجرای مردی است که به کمک برادرش برای حفظ هژمونی و سرپرستی خانواده‌اش از طریق تامین اقساط وام خانه مسکونی‌شان، دست به سرقت از بانک می‌زنند. فیلم «هکسا ریج» به کارگردانی مل گیبسون هم درباره امدادگری است که بدون شلیک یک گلوله قهرمان جنگ می‌شود. او مثل یک پدر و قیم و سرپرست بالای سر سربازان مجروح آمریکایی می‌ماند و یک به یک آن‌ها را نجات می‌دهد. باز در این فیلم هم موضوع سرپرستی در قالب این شخصیت مطرح می‌شود. فیلم «ورود» در دنباله فیلم «بین ستاره‌ای»، ماجرای موجودات فضایی است که به زمین می‌آیند و برای ساکنان کره زمین پیام وحدت دارند که در خلال آن باز سرپرستی و قیم بودن مطرح می‌شود.

- چه عاملی باعث برجسته شدن این موضوع محوری در فیلم‌های هشتاد و نهمین مراسم اسکار شد؟

این مسئله به چالش‌های سال‌های اخیر آمریکا برمی‌گردد. در این سال‌ها مسئله هژمونی و سرپرستی آمریکا بر جهان آسیب دیده و زیر سؤال رفته است. حتی از طرف اروپایی‌ها هم موضوع کدخدایی آمریکا تضعیف شده. به همین دلیل هم در مجموعه فیلم‌هایی که امسال در هالیوود و در محافلی مثل اسکار مطرح شدند نیاز به قیمومت و سرپرستی آمریکا تبلیغ شد.

- چگونه از ورای این داستان‌ها، قیمومت و سرپرستی آمریکا درمی‌آید؟

در همان فیلم «مهتاب»، وقتی شخصیت اصلی داستان پس از سالها سرگشتگی و التهاب‌، دوست قدیمی‌اش که نخستین تجربیات همجنس‌گرایانه‌اش را با وی داشته، پیدا کرده و برای یافتن آرامش و سرپناه و برقراری همان رابطه قبلی به رستوران وی می‌رود، در جلوی پیشخوان رستوران به شکل گل درشتی، پرچم‌های آمریکا قرار دارد یا در فیلم «منچستر بای دِ سی»، وقتی عموی نوجوان داستان برای به دست گرفتن قیمومت و سرپرستی وی به شهر منچستر می‌رود، بالای سردر همه خانه‌ها در یک ردیف مشخص، پرچم آمریکا را می‌بیند. این پرچم در فیلم‌های «هکسا ریج» و «ورود» و «چهرهای پنهان» و «حتی اگر سنگ از آسمان ببارد» با شدت بیشتری نشان داده می‌شود و مصداق موضوع فیلم‌ها را به رخ می‌کشد.

- موضوع محوری فیلم‌های بخش غیرانگلیسی‌زبان، همان بخشی که «فروشنده» اصغر فرهادی در آن جایزه بهترین فیلم را گرفت چگونه است؟

در بخش فیلم‌های غیرانگلیسی‌زبان، همیشه موضوع محوری برخلاف فیلم‌های انگلیسی‌زبان مطرح می‌شود، چون این فیلم‌ها متعلق به کشورهای دیگری هستند. (یا فیلم‌های درباره هلوکاست که بدون قید و شرط جایزه می‌گیرند و نیاز به پیروی از موضوع محوری ندارند). بنایراین فیلمی باید جایزه بهترین اثر را در این بخش می‌گرفت که القاگر این مسئله باشد که مردم کشورهای غیر از آمریکا باید سرپرستی و قیمومت دیگران را پذیرفته یا سرپرستی خودشان زیر سؤال برود.

همچنین مسئله محوری اسکار امسال، یعنی تعرض جنسی مطرح باشد که در فیلم «فروشنده» و یکی از رقبای اولیه‌اش یعنی «او» هم مطرح شده بود. اما تفاوت فیلم اصغر فرهادی با سایر فیلم‌های این بخش در همان نوع نمایش مسئله قیمومت بود. در فیلم «تونی اردمن» که از آن به عنوان جدی‌ترین رقیب فیلم فرهادی یاد می‌شد، علی رغم فاصله‌ای که میان پدر خانواده و دخترش هست اما در پایان، دختر قیمومت پدر را پذیرفته و به او پناه می‌برد. در فیلم «او» هم این مسئله به نوعی دیگر اتفاق می‌افتد. یعنی در اینجا هم با وجود اختلاف بین یک زن و پسرش، اما در نهایت به کمک هم و به سرپرستی زن، فرد متجاوز تنبیه می‌شود. اما در فیلم «فروشنده» چنین چیزی وجود ندارد. در این فیلم تعرض جنسی مطرح می‌شود اما هیچ قیمومتی وجود ندارد. یعنی هیچ کدام از این آدم‌ها نمی‌توانند سرپرستی کنند. برخلاف فیلم‌های غربی که موضوع خیانت و تعرض در آن‌ها در نهایت در خدمت خانواده و تجمیع آن قرار می‌گیرد (مثل فیلم «حصارها») و اعضای خانواده به هم پیوسته می‌شوند، اما در «فروشنده» خانواده‌های هر دو طرف دعوا مضمحل می‌شوند. ضمن اینکه سنت‌های دینی و جامعه مقصر جلوه داده می‌شود. در فیلم «مردی به نام اِوه» (دیگر رقیب فیلم فروشنده) هم یک مرد تنهای منزوی در ارتباط با یک زن ایرانی خانواده‌ای تشکیل می‌دهند و در آنجا هم قیمومت اعمال می‌شود. یعنی دقیقا یک فرمول مشخص اجرا شده است.

- توجه مراسم اسکار امسال به سیاه‌پوست‌ها را چطور ارزیابی می‌کنید؟

قضیه مطرح کردن سیاه‌پوست‌ها به شکل تهوع‌آوری در اسکار امسال اتفاق افتاد. چون دو سال پی در پی در اسکار هیچ رنگین‌پوستی نامزد جایزه نشده بود و همین موضوع باعث شد که اسکار و هالیوود بسیار هدف تهاجم و انتقاد قرار بگیرد، به همین دلیل هم امسال به شکل افراطی، هر فیلمی که به نوعی به سیاه‌پوست‌ها می‌پرداخت یا بازیگران سیاه‌پوست به شرط آنکه محورهای مدنظر اسکار را داشت نامزد شد، بدون اینکه قابلیت سینمایی یا هنری داشته باشد.

- حالا واقعا این فیلم‌ها در حمایت از سیاه‌پوست‌ها هستند؟

کاملا واضح است که اغلب سیاه‌پوست‌ها در این فیلم‌ها آدم‌هایی منفی و شارلاتان و در وضعیت فلاکت‌بار نمایش داده می‌شوند و در نهایت این سفید‌پوست‌ها هستند که آن‌ها را نجات می‌دهند. هیچ سیاه پوست فعال و تأثیرگذاری در این فیلم‌ها نمی‌بینید. مثل فیلم «حصارها» که در آن سیاه‌پوست‌ها افرادی خیانتکار معرفی می‌شوند و هیچ‌گاه هم به موقعیت خود معترض نیستند. در فیلم «چهره‌های پنهان» هم دقیقا همین اتفاق می‌افتد که در نهایت سفیدپوست‌ها هستند که منجی معرفی می‌شوند. در فیلم «شیر» هم یک خانواده هندی بسیار مضمحل شده نشان داده می‌شود که یک سفیدپوست آن‌ها را نجات می‌دهد. در «مهتاب» هم همه سیاه‌پوست‌ها درگیر مواد مخدر و خلاف هستند و یک آدم سیاه‌پوست درست و درمان هم در آن دیده نمی‌شود!

- چرا برای جایزه اسکار فیلم «فروشنده» تبریک نمی‌گویید؟

http://www.upload-photos.ir/images/16338419371644019968.jpg

اصلا برای من این موضوع که باید به هر جایزه‌ای که یک ایرانی در خارج از کشور می‌گیرد افتخار کنیم، مورد سؤال است. این حرف درست مثل این می‌ماند که بگوییم هر گلی که یک بازیکن ایرانی در یک مسابقه فوتبال می‌زند باید باعث خوشحالی ما شود، حتی گلی که به دروازه تیم خودمان بزند! یا فرض کنید یک دانشمند ایرانی در خارج از کشور یک سلاح میکروبی یا شیمیایی بسازد و برای آن جایزه نوبل بگیرد و این سلاح علیه ملت ما به کار گرفته شود، آیا باز هم باعث افتخار است و جای تبریک دارد؟

اینکه می‌گویند هر جایزه‌ای که هنرمندان ما خارج از کشور می‌گیرند باید با استقبال و تبریک ما مواجه شود، یک مغلطه است. مسئله این است که شما در یک مراسمی شرکت می‌کنید که این مراسم نه فقط یک مراسم آمریکایی که یک مراسم لس آنجلسی است. یعنی اگر فیلمی در لس آنجلس نمایش داده نشده باشد نمی‌تواند به این رقابت راه یابد. به همین دلیل هم هست که حتی بسیاری از خود آمریکایی‌ها هم آن را قبول ندارند و آن را یک «مراسم حبابی» می‌دانند. فی‌المثل نیویورکی‌ها و حتی فیلمسازی مثل وودی آلن که یهودی است و با محافل صهیونی هم در ارتباط است، خیلی وقت‌ها در این مراسم شرکت نمی‌کنند. اسکار مراسمی است که برای خودش مانیفست خاصی دارد. مثل جشنواره‌ای که برای انتخاب بهترین سموم شیمیایی برگزار می‌شود. شما اگر تولید‌کننده عطر باشید، نمی‌توانید به آن راه یابید، مگر اینکه شما هم سم شیمیایی تولید کنید. اسکار هم برای خودش مانیفستی دارد. براساس بیانیه‌ای که بنیانگذاران اسکار در سال 1928 در منزل لویی بی‌مه‌یر (از بنیانگذاران هالیوود و آکادمی اسکار) نوشتند این مراسم به فیلم‌هایی جایزه می‌دهد که دو ویژگی داشته باشند: 1- صنعت فیلم آمریکا را تقویت کنند، 2- ایدئولوژی و فرهنگ آمریکایی را بسط دهند. به همین دلیل هم هست که بسیاری از فیلمسازهای بزرگ تاریخ سینما به این مراسم راه پیدا نکردند. بنابراین اسکار مراسمی است با مشخصات خاص که با تفکر، هویت و ریشه‌های فرهنگی ما ناسازگار است، مگر اینکه هویت خودمان را تغییر دهیم. وگرنه یک فکر مستقل عدالت‌خواه ظلم‌ستیز که با سرمایه‌داری نژادپرستانه و امپریالیستی یا استکباری تضاد دارد، هیچ‌گونه قرابتی با مراسم اسکار نخواهد داشت که بخواهد برای کسب جایزه از آن تبریک بگوید. درست مثل این می‌ماند که در یک مسابقه فوتبال، بازیکن ما که در تیم رقیب بازی می‌کند به تیم خودمان گل بزند و بعد ما به این بازیکن که گل به خودی زده است تبریک بگوییم! یا مثل این است که بگوییم به یک دانشمند ایرانی که به خاطر ساخت یک سلاح مخرب که موجب کشتار ایرانی‌ها یا مسلمانان شده جایزه نوبل گرفته، تبریک بگوییم! آیا واقعا جای تبریک دارد؟!! فیلم فروشنده همان فرمول آمریکایی اسکار امسال را دنبال کرده تا جایزه بگیرد و از یک هویت مستقل ایرانی برخوردار نیست. بیهوده نبوده که توسط استودیوی وابسته به اتحادیه اروپا سفارش داده شده و سرمایه‌اش توسط یک کمپانی قطری تامین شده است.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱٠
تگ ها :

آسیب شناسی تئاتر - بخش آخر

بازگشت به خویشتن، راه نجات هنرهای نمایشی

 

 یکی از خاطراتی که کهنسالان از گذشته برای نسل جدید تعریف می‌کنند، گردهمایی صدها نفر برای تماشای تعزیه است. هنوز هم وقتی در روستاها مراسم شبیه‌خوانی برگزار می‌شود، چنین تجمعاتی شکل می‌گیرد.

 نمایش‌های سنتی مثل نقالی، پرده‌خوانی، تعزیه و... از گنجینه‌های فرهنگی سرزمین ما هستند. این نمایش‌ها علاوه بر هنر و آئین، محمل انتقال ارزش‌های فرهنگی و اعتقادی مردم از نسلی به نسل دیگر بودند. مهم‌ترین دلیل حضور پرشور مردم در برگزاری چنین نمایش‌هایی، همسان بودن این آئین‌ها با روح ملی و قومی مردم در هر نقطه‌ای از کشورمان بود.

اما به رغم این سابقه درخشان، تئاتر امروز ایران در مقایسه با سایر گونه‌های هنری در انزوا به سر می‌برد. به جز برخی از آثار که هر از گاهی سر و صدایی به پا می‌کنند و بعضی از جشنواره‌ها که در چند روز، جلب توجه می‌کنند، در سایر زمان‌ها گویی هنری به نام تئاتر در این کشور وجود ندارد. نه جامعه ما را با تئاتر کاری هست و نه تئاتر را با جامعه. به راستی مضامین و داستان‌هایی که در آثار نمایشی تجلی می‌یابند تا چه حد ملهم از فرهنگ و جامعه ما هستند؟ بدون شک خیلی کم. اگر هم چیزی به نام فرهنگ و جامعه ایرانی در معدود آثاری به منصه ظهور می‌رسد، موضوعات و داستان‌هایی تکراری از ادبیات کهن هستند.

 در این میان آنچه جایش در تئاتر ما بسیار خالی است، وقایع اجتماعی روز و حوادث مهم داخلی و خارجی است. نمایش‌های ما عمدتا در یک خلاء اجتماعی به سر می‌برند و آنجا هم که نگاهی اجتماعی روی صحنه متبلور می‌شود ، انتزاعی و بی‌ربط به دغدغه های مردم و محدود به تصورات شبه روشنفکرانه است. به همین دلیل هم هیچ گاه در بین مردم صحبتی از تئاتر، بازیگران آن، آثاری که اجرا می‌شود و فراز و نشیب‌های آن نمی‌شود. بلکه مخاطب تئاتر، قشری محدود و ثابت است. اگر بررسی شود می‌توان به این نتیجه رسید که عمده تماشاگران آثار نمایشی افراد خاصی هستند که می‌توان آن‌ها را در اکثر نمایش‌ها دید. تئاتر در کشور ما محدود به یک مرکز یعنی مجموعه تئاتر شهر است و آثاری هم که در سالن‌های این مجموعه اجرا می‌شوند‌، هیچ گاه بازتابی در جامعه پیدا نمی‌کنند.

اما آیا راهی برای رهایی از این وضعیت هست؟ تئاتر چگونه می‌تواند مردمی شود؟

سرکوب تئاتر ارزشی در فضای شبه‌روشنفکری

در میان خیل نمایش‌های منقطع از فرهنگ و باورهای دینی و مردمی، هستند نمایش‌هایی که فراتر از تماشاگران معمول تئاتر، توجه عموم را هم به خود جلب می‌کنند. نمایش‌هایی چون «شب آفتابی»، «شبی در کهکشان‌ها»، «فصل شیدایی»، «فصل وصل» و ... ازجمله آثاری هستند که طی سال‌های اخیر، در قالبی متفاوت، هم به تاریخ و فرهنگ مذهبی ما پرداختند و هم خیل عظیم تماشاگر را مجذوب خود ساختند. حتی نمایش «فصل شیدایی» رکورد 100 هزار تماشاگر را به خودش اختصاص داده است.

نمایش «غبار» هم در ساختار تئاتر مدرن، به مفاهیم دینی و اخلاقی می‌پردازد. فصل دوم این نمایش، به مناسبت ایام فاطمیه در تالار وحدت درحال اجراست. نمایش «غبار2» همچون سری اول این نمایش، هر شب با تماشاگرانی بیش از ظرفیت تالار مواجه می‌شود.

محمدرضا مداحیان، کارگردان این نمایش در گفت‌وگو با گزارشگر روزنامه کیهان، می‌گوید: «هر شب بین هزار تا 1100 نفر تماشاچی می‌آید. متأسفانه به دلیل محدودیت محل اجرا، هر شب بخشی از متقاضیان تماشای این اثر، امکان ورود به تالار را نمی‌یابند.»

وی درباره دلیل استقبال مردم از این نمایش آئینی بیان می‌کند: «یکی از عوامل جذابیت این نمایش برای مخاطب این است که مسائل روز جامعه را با وقایع تاریخی و مذهبی پیوند می‌دهد. ما در فصل دوم نمایش «غبار» تلاش کردیم این مفهوم را دراماتیزه کنیم که مسائل سیاسی، اقتصادی، خانوادگی و... انسان‌ها را به طور مدام در مقابل یک انتخاب قرار می‌دهد؛ منافع شخصی یا مصالح اعتقادی؟ بعد هم نتیجه می‌گیریم که راه نجات، گذشت و ایثار و فرهنگ شهادت است.»

کارگردان نمایش «غبار» درباره چرایی دور شدن تئاتر امروز ما از فرهنگ و آئین‌های مردمی هم اظهار می‌کند: «ضعف دغدغه اعتقادی در برخی از هنرمندان تئاتر، یکی از این عوامل است. دچار بودن به ژست روشنفکری باعث می‌شود که این طیف از هنرمندان از پرداختن به موضوعات ارزشی و اعتقادی و ملی ابا داشته باشند.»

مداحیان تصریح می‌کند:«فضای تئاتر ما تبدیل به حیاط خلوتی برای شبه روشنفکرها شده است. این فضا، کار را برای دغدغه‌مندان دشوار کرده است. متأسفانه در تئاتر ما به هنرمندان ارزشی انگ ارگانی و سفارشی بودن می‌زنند. این خیلی دردناک است که یک گروه نمایشی که هدفی مقدس دارد و اعتقادی کار می‌کند و براساس مصالح جامعه حرف می‌زند، در این فضا سرکوب می‌شود. شرایط به گونه‌ای شده که یک هنرمند جرئت نمی‌کند بگوید که در نمایش دینی یا در نمایشی که درباره آرمان‌های انقلاب است بازی می‌کند! این مسائل، گروه‌های نمایشی دینی و انقلابی را دچار مشکل کرده است. به همین دلیل هم هست که می‌بینید فعالیت گروه‌های نمایشی مذهبی نسبت به گذشته کمتر شده است.»

نیاز به تغییر استراتژی در مدیریت تئاتر

اجرای انگشت‌شمار نمایش‌هایی با مضامین دینی و انقلابی و استقبال مشتاقانه مردم از این نوع نمایش‌ها، نشان می‌دهد که می‌توان با افزایش و تقویت چنین آثاری فضای تئاتر کشور را پویاتر ساخت. اما چگونه؟

علی اکبر باقری ارومی، کارگردان و مدرس تئاتر در پاسخ به این پرسش به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «نگاه مسئولین به تئاتر بسیار تعیین‌کننده است. تا زمانی که نگاه مسئولین ما به تئاتر محدود به فرم و ساختار است و فراتر نمی‌رود، مشکلات محتوایی ‌گریبانگیر تئاتر ما خواهد بود و علی‌رغم تلاش‌های فردی هنرمندان، به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید. برنامه‌ریزی‌های مدیران این عرصه به گونه‌ای است که تئاتر ما را غرب‌زده بار می‌آورد. این مسئله، ریشه بسیاری از معضلات تئاتر است.»

این هنرمند تصریح می‌کند: « گرچه وضع تئاتر در ایران نامطلوب است، اما  این به معنای ناامیدی نیست. مدیران و هنرمندان متعهد و دلسوخته تئاتر، رسالت سنگینی در اصلاح و احیای آن به عهده دارند و باید هنرهای نمایشی ایران را نجات دهند. اما به شرطی که اسیر چهره متکبر و خود شیفته تئاتر و برخی اهالی آن نشوند. تئاتر باید از پوسته به ظاهر روشنفکرانه‌اش که باعث خفگی و خفتگی آن شده رها شود تا گوهر حقیقی خود را آشکار سازد. تئاتر ما نمی‌تواند نسبت به مسائل مهم پیرامون ما غفلت کند؛ جنگ، تجاوز و اشغالگری، کودتا، از خود بیگانگی، نفوذ فرهنگی، بی هویتی، بی‌عدالتی، فساد اقتصادی، داعش و گروه‌های تکفیری و بسیاری دیگر از این ابتلائات بشری باید جایگزین اوهام و مسائل شخصی هنرمندان تئاتر شوند.»

وی بر لزوم تغییر فکر و استراتژی مدیریت هنرهای نمایشی تأکید می‌کند و ادامه می‌دهد: «ما هنرمندان تئاتر منتظریم که مسئولان این عرصه قالب فکری کنونی خود را به قالب فکری انقلابی تغییر دهند تا تئاتر ما هم رویکرد انقلابی پیدا کند. برای احیای تئاتر باید قبل از هر چیز یک افق و چشم‌انداز برای تئاتر کشورمان ترسیم شود. در شرایط کنونی، معلوم نیست که هویت تئاتر ما چیست و قرار است چه مسیری را بپیماید، از کدام منزل‌ها عبور کند و به چه غایتی دست پیدا کند.»

ارومی می‌افزاید: «برای بهبود اوضاع تئاتر در کوتاه‌مدت باید عرصه را برای هنرمندان متعهد و اسلام شناس بیش از پیش باز کرد. آثار مرتبط با مفاهیم دینی و تاریخ اسلام باید بر عهده افرادی قرار گیرد که نسبت به این مضامین شناخت و اعتقاد دارند. انحصار اجرای تئاتر باید شکسته شود. متأسفانه غالب فضا و امکانات تئاتر کشورمان در دست عده معدودی است. عده‌ای که اتفاقاً کمترین میزان تعهد را نسبت به فرهنگ دینی قائل هستند. می‌توان با شکستن این فضای انحصاری و فراهم کردن فرصت برای سایرین و به خصوص هنرمندان با استعداد و دین‌مدار شهرستانی، این شرایط حاکم بر تئاتر را متفاوت از وضع کنونی کرد.»

عبور از 36 وضعیت نمایشی

یکی از معضلات تئاتر امروز ما که باید از آن عبور کند، محدود شدن به نظریات غربی است. به نظر بسیاری از کارشناسان باید آموزش تئاتر در کشورمان متحول شود و در هنرستان‌ها، دانشگاه‌ها و سایر مراکز آموزشی، هنرهای نمایشی با تکیه بر منابع و فرهنگ بومی کشورمان تدریس شود.

منبع اصلی هنرجویان و دانشجویان تئاتر در کشورمان هنوز هم متون کهنه غربی و تئوری‌های پوسیده نظریه‌پردازان نمایش در مغرب زمین است. عجیب این است که با وجودی که این تفکرات و نظریه‌ها در غرب هم به انزوا رفته و محلی از اعراب ندارند، برخی از اساتید محترم تئاتر ما همچنان آنها را به خورد هنرجویان جوان می‌دهند.

جواد تمدنی، کارشناس تئاتر در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «بومی‌سازی علوم انسانی باید در عرصه هنری و از جمله دانشکده‌های تئاتر هم انجام شود. وقتی کتاب 36 وضعیت نمایشی به عنوان یک متن درسی در دانشگاه‌ها و دانشکده‌های هنری ما تدریس می‌شود همه‌اش بر روش زندگی و تفکرات غربی بنا شده است چه توقعی است که نویسنده و کارگردانی که آموزش می‌بیند، کار ارزشی تولید کند؟ فرهنگ اسلامی و منابع دینی موجود، یکی از چشمه‌های زلالی است که می‌تواند روح نسل جوان تئاتر ایران را سیراب کرده و در عین حال عطش جست و جوی حقیقت را در آنها افزایش دهد. این همه کتاب‌های مستند در رابطه با وقایع انقلاب و دفاع مقدس منتشر شده است. اما متأسفانه بخش اعظم هنرمندان تئاتر ما به جای واقعیت براساس اوهام و خیالات خودشان که عمدتا هم رحمانی نیست به این گونه مسائل می‌پردازند که نتیجه‌اش هم وارونه جلوه‌نمایی یا سیاه‌نمایی انقلاب و دفاع مقدس است.»

این مجموعه گزارش با نام و اندیشه شهید آوینی آغاز شد و پایان آن را نیز با دیدگاه آن شهید درباره راهکار احیای تئاتر مزین می‌کنیم: « تئاتر شرق می‌تواند با رجعت به سوابق تاریخی و ملی خویش زنده بماند و در این طریق، پیش از هر چیز باید عنان تقلید را از گردن باز کند و زنجیرهای رعب و شیفتگی به غرب را از دست و پای خویش بردارد. معرفت نسبت به تئاتر غرب و سیر تحولی که پیموده است مقدمه خود آگاهی ماست، اما این معرفت باید از منظر تفکر مستقل ما حاصل آید نه از آن طریق که غربیان خود خویش را معرفی کرده‌اند... هنر نمایش اگر ریشه در خاک فرهنگ و ادب این مرز و بوم بدواند، عرصه‌های دیگری نیز برای ادامه حیات خواهد یافت، چنان که در سال‌های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی چنین شد و گروه‌های نمایشی خودپرورده‌ای از میان مردمان پایین دست سر برآورد.»

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٦
تگ ها :

آسیب شناسی تئاتر - بخش دوم

ضعف چشم‌انداز راهبردی در هنرهای نمایشی

 

«متأسفانه در محیط هنری ما، تئاتر از اوّل هم بد متولّد شده. یعنی تئاتر ما، یا تئاتر لغو بیهوده مثل روحوضی‌های مثلاً این‌جوری بوده، یا تئاتر اعتراضیِ بی‌جهت یعنی بدون سمت‌وسوی درست‌وحسابی بوده؛ بعد هم با یک زبان ابهام، خیال می‌کنند که تئاتر حتماً بایستی زبان ابهام و سمبلیک و رازآلود داشته باشد که چنین چیزی نیست. تئاتر یعنی بازیگری جلو چشم بیننده در صحنه. برخلاف سینما، برخلاف فیلم که فقط روی پرده شما یک چیزی را می‌بینید، اینجا در تئاتر، انسانْ انسانها را حس می‌کند، حرفشان را از زبان خودشان می‌شنود.» (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی 1394/4/20)

دور شدن تئاتر حرفه‌ای از مسائل و اولویت‌های فرهنگی و اجتماعی امروز ایران، یکی از عوامل انزوا در مقایسه با سایر هنرهاست. به طوری که حضور در مراکز تئاتر و تماشای نمایش‌ها، هیچ‌گاه دغدغه مردم نیست. به ندرت پیش می‌آید که یک خانواده برای تفریح یا پرکردن اوقات فراغت خود، تئاتر را انتخاب کنند. هیچ‌گاه صحبت و بحث درباره نمایش‌ها بین مردم رایج نیست.

جشنواره تئاتر فجر، فرصت مناسبی برای گرم کردن فضای تئاتر و بردن این نمایش بین مردم است. از قضا، شعار این جشنواره نیز طی یک دهه اخیر «تئاتر برای همه» است. اما آیا جشنواره تئاتر فجر توانسته در این هدف حداقلی، یعنی همگانی کردن تماشای تئاتر، موفق باشد؟ این پرسش را با برخی از هنرمندان، منتقدان و کارشناسان هنرهای نمایشی در میان گذاشتیم. برخی نظرات درباره جشنواره تئاتر فجر مثبت است و برخی انتقادآمیز؛ قضاوت با مخاطب.

یک نظر مثبت درباره جشنواره تئاتر فجر

یکی از هنرمندان تئاتر معتقد است که در کنار برخی از نقاط ضعف اما جشنواره تئاتر فجر، در مجموع عملکرد قابل قبولی دارد.

سیدعلی صدوقی تدین، کارگردان، نویسنده و منتقد تئاتر در گفت وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «جشنواره فجر امسال در مقایسه با سال‌های گذشته به لحاظ برنامه‌ریزی و اجرا، وضعیت بهتری دارد. حتی شاخص‌های انقلابی و ارزشی، نسبت به قبل، بیشتر در اولویت این جشنواره قرار دارد و بر همین اساس، حضور آثاری با این مضامین در جشنواره امسال بیشتر است. ازجمله آثاری از جشنواره تئاتر مقاومت به جشنواره تئاتر فجر راه یافته‌اند.»

وی درباره شکل برگزاری سی و پنجمین جشنواره تئاتر فجر هم توضیح می‌دهد: «بیش از 90 درصد از آثار حاضر در جشنواره امسال همان نمایش‌هایی هستند که در طی سال هم اجرا شدند. آثاری که در این جشنواره شاهد هستیم، مجددا بازبینی و انتخاب شده‌اند. یعنی نمایش‌های معرفی شده از سوی تالارها دوباره از سوی نمایندگان شورای نظارت و ارزشیابی بازبینی شدند و از بین آن نمایش‌ها، بهترین‌ها هم از نظر تکنیک و هم محتوا برای حضور در جشنواره انتخاب می‌شوند. یعنی چند مرحله را گذراندند. به همین ترتیب، ما شاهد حضور بهترین آثار در جشنواره هستیم.»

وی همچنین درباره نقاط ضعف این دوره از جشنواره تئاتر فجر هم می‌گوید: «حذف جشنواره منطقه‌ای و نسل نو، دو نقطه ضعف جشنواره هستند که باید برگردند. چون در بخش جشنواره منطقه‌ای، گروه‌های نمایشی شهرستانی می‌توانستند بار دیگر خود را محک بزنند. حذف بخش نسل نو نیز سبب شده که ما در جشنواره، تقریبا شاهد هیچ نمایش جدیدی نباشیم و این باعث فروکاستن شور و شعف در این رویداد شده است.»

حضور کمرنگ مضامین استراتژیک

جشنواره تئاتر فجر، در کنار رویدادهای دیگری با همین عنوان، مثل جشنواره‌های فیلم و موسیقی و تجسمی و شعر فجر، جشن‌های بزرگداشت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی حساب می‌شوند. به همین دلیل هم انتظار می‌رود که این جشنواره‌ها به بازتاب بخشی از وقایع و مضامین و آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز بپردازند.

اما یک منتقد، معتقد است که مضامین انقلابی و استراتژیک در این جشنواره جایگاهی ندارند.

مهرداد معظمی در گفت وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «مسلم است که جشنواره تئاتر فجر نتوانسته محتوایی متناسب با  دهه فجر را تأمین کند. همچنین یکی از ضعف‌های بزرگ جشنواره تئاتر فجر این است که به موضوعات استراتژیک اصلا توجه نکرده است. موضوعاتی مثل داعش، آل‌سعود و... که اتفاقا قابلیت دراماتیک و پرجاذبه‌ای هم برای تبدیل شدن به نمایش و نمایشنامه دارند، اهمیت چندانی در جشنواره تئاتر فجر ندارند! به نظر می‌رسد که بیشتر دغدغه مدیریت جشنواره تئاتر فجر، پر کردن نوبت‌های نمایش است و سعی دارند به هر نحو ممکن برنامه خود را پر کنند.»

وی همچنین از اجرای نمایش‌هایی با محتوای نازل و ضداخلاقی در جشنواره‌ای که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب برگزار می‌شود انتقاد می‌کند و می‌افزاید: «برخی از نمایش‌های این دوره از جشنواره تئاتر فجر همچون «آیسلند» و «تئاتر سعدی، تابستان 32» پر از دیالوگ‌ها و صحنه‌های ضداخلاقی هستند. واقعا از دبیر سی و پنجمین دوره جشنواره تئاتر فجر جای سؤال است که چنین نمایش‌هایی چه نسبتی با جشنواره تئاتر فجر دارند؟ با توجه به اینکه رهبر معظم انقلاب هم اوایل امسال در یکی از سخنرانی‌هایشان نسبت به برخی از آثاری که روی صحنه تئاتر می‌رود، انتقاد کرده بودند، انتظار می‌رفت که مدیران جشنواره تئاتر فجر، نسبت به محتوای آثار، حساسیت بیشتری به خرج می‌دادند.»

جشنواره‌ای فاقد زایش و پویایی

یک منتقد دیگر هم معتقد است که اغلب نمایش‌هایی که در جشنواره تئاتر فجر اجرا می‌شوند، نه تنها نسبتی با انقلاب اسلامی ندارند، بلکه اصلا در تعارض با این گفتمان هستند و گاه، اساس حاکمیت سیاسی کشور را زیر سؤال می‌برند.

ایزد مهرآفرین، منتقد و فعال رسانه‌ای در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «نه در جشنواره امسال و نه در جشنواره سال‌های قبل نمی‌توان نمایشی را دید که هم بازتاب دهنده مبانی و آرمان‌های انقلاب و دفاع مقدس باشد و هم کار شاخصی باشد. اگر به سال‌های ابتدایی برگزاری جشنواره تئاتر فجر برگردید تعداد این کارها به مراتب بیشتر بود. اما در سال‌های اخیر، این گونه نمایش‌ها در جشنواره تئاتر فجر حضور کمرنگی داشته‌اند. علتش هم فاصله گرفتن هنرمندان از این فضاست. چون هنرمندانی تربیت نشده‌اند که این موضوعات برای آن‌ها اولویت داشته باشد یا اگر هم هنرمندانی با چنین دغدغه‌ای بوده‌اند، بعدا به دلیل کم‌کاری مدیران، جذب فضاهای دیگری شدند.

وی یکی دیگر از نقاط ضعف جشنواره تئاتر فجر را، عدم حضور نمایش جدید می‌داند و اظهار می‌کند:«جشنواره تئاتر فجر طی دوره‌های اخیر نتوانسته محل رشد اثر و هنرمند خوب باشد. در گذشته‌ای نه چندان دور، جشنواره تئاتر فجر در هر دوره، چند هنرمند جدید را معرفی می‌کرد. همچنین یک گردهمایی بود که از دل آن چندین اثر برای سال آینده ارائه می‌شد. در سال‌های نه چندان دور، جشنواره تئاتر فجر به قدری هویتمند و پرقدرت بود که همه حاضر بودند بهترین آثار خود را به جشنواره بیاورند و آن کار از طریق جشنواره برای اجرا در سال آینده معرفی شود. جایزه هم اگر می‌گرفت، آن جایزه برای وی اعتبار اجرایی داشت. اما الان کاملا برعکس شده است.

یعنی اغلب آثار، کارهایی هستند که در طول سال اجرا شدند و حالا در جشنواره دوباره به نمایش در می‌آیند. وقتی این همه صرف هزینه و امکانات می‌شود، انتظار می‌رود که خروجی هم داشته باشد.»

بخش بین‌الملل تئاتر فجر چه خاصیتی دارد؟

سی و پنجمین دوره جشنواره تئاتر فجر درحالی از دوم بهمن آغاز شد که یکی از اهداف این جشنواره در بخش بین‌الملل، معرفی تئاتر ایران به اقصی نقاط جهان است. اما چرا جشنواره تئاتر فجر آن طور که بایسته است در عرصه بین‌المللی موفق نیست؟

آنچه به اغلب جشنواره‌های هنری وجهه‌ای جهانی می‌بخشد، فعالیت و پویایی بخش بین‌الملل آنهاست. نکته مهم این است که بین‌المللی بودن صرفا به معنای نمایش چند نمایش خارجی نیست. چه اینکه جشنواره تئاتر فجر همواره نمایش دهنده آثار خارجی بوده است. امسال هم چند نمایش خارجی از کشورهای مختلف در این جشنواره حضور دارد. اما بخش بین‌الملل جشنواره فجر نمی‌تواند نه توجه مردم و هنرمندان داخلی را برانگیزد و نه در عرصه جهانی تأثیر بگذارد.

ضعیف بودن بخش بین‌المللی جشنواره تئاتر فجر، یک دلیل عمده دارد؛ فقدان راهبرد و چشم‌انداز. آنچه باعث شده تا جوایز و جشنواره‌هایی چون نوبل، اسکار، کن، برلین، ونیز و... نسبت به سایر رویدادهای مشابه خود در عرصه جهانی تأثیرگذارتر بشوند و افراد بیشتری را از ملل مختلف جهان مجذوب خود کنند، برخورداری از استراتژی و چشم‌اندازی منحصر به فرد و استمرار در اهداف از پیش تعیین شده بوده است. اگر به اسامی آثار و فیلمسازان راه یافته و برندگان ‌این جشنواره‌ها نگاه کنیم، به عمق رویکرد استراتژیک آنها پی می‌بریم. این جشنواره‌ها از یک طرف، به همایش‌هایی برای معرفی و تبلیغ هنر استعماری تبدیل شده‌اند و از طرف دیگر، شرایطی را فراهم کرده‌اند که هنرمندانی در دنیا، فعالیت خود را معطوف به اهداف ‌این جشنواره‌ها نمایند. همچنان که ایران نیز هدف سیاستگذاری آنها قرار گرفته است. به گونه‌ای که همواره آثاری از ایران را برجسته می‌کنند و تحت حمایت قرار می‌دهند که چهره‌ای منفی و سیاه از کشورمان را نمایش می‌دهند. در شرایطی که جشنواره‌های غربی با کمال شرمساری، منفی‌ترین شاخص‌های سیاسی و اقتصادی و اخلاقی را در پیش می‌گیرند، جشنواره هنری ما برای اتخاذ رویکرد انقلابی و اسلامی همواره دچار نوعی تردید و محافظه‌کاری بوده است. این درحالی است که موقعیت خاص و شاخص ایران در عرصه بین‌المللی، برخورداری از ایدئولوژی و هویت اسلامی و انقلابی و معطوف بودن نگاه همه آزاده‌خواهان و عدالت‌طلب‌های عالم به جمهوری اسلامی ایران، یک امتیاز ویژه برای جشنواره تئاتر فجر فراهم کرده است. این جشنواره می‌تواند با جلا دادن به محورهای موضوعی هم جهت با نظام در عرصه بین‌المللی، تبدیل به مأمنی برای هنرمندان مخالف‌خوان کشورهای غربی شود. به طور طبیعی، تنها بخش اندکی از هنرمندان تئاتر در جهان می‌توانند برای اهداف دولت‌های خود کار کنند. خیلی از هنرمندان به ویژه در مناطقی چون خاورمیانه، آمریکای لاتین و حتی در کشورهای اروپایی، امروز حائز تفکر و گرایش ضدامپریالیستی و مخالف صهیونیسم هستند. جشنواره تئاتر فجر باید از این فرصت استفاده کند و به محفلی برای معرفی و نمایش این گونه هنرمندان  تبدیل  شود. سعید اسدی، دبیر سی و پنجمین جشنواره تئاتر فجر در نشست خبری این جشنواره در پاسخ به انتقادات گزارشگر کیهان نسبت به بخش بین‌الملل این جشنواره گفته بود: «در این بخش، نمایش‌هایی با مضامین مورد نظر ما حضور دارد. از جمله نمایش «پرنده قرقی» از کشور اسپانیا که موضوع آن ظلم به مهاجران در غرب است. همچنین نمایشی از کشور عراق در این جشنواره حضور دارد که بازتاب شرایط امروز این کشور است. ضمن اینکه رویکرد اصلی ما در بخش بین‌الملل معرفی ایران فرهنگی به جهان در عرصه تئاتر است.»

مهرداد معظمی، منتقد و فعال رسانه‌ای اما در واکنش به این صحبت‌های دبیر جشنواره تئاتر فجر به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «توضیحات سعید اسدی اصلا قانع‌کننده نبود. آن‌ها اصالت را به فرم و تکنیک داده‌اند، این درحالی است که در جشنواره تئاتر فجر اولین چیزی که اهمیت دارد محتواست. چون این جشنواره با نام «فجر» برگزار می‌شود، باید سمت و سوی خاصی داشته باشد. دبیر جشنواره -چه بخواهد و چه نخواهد- وظیفه دارد که این سمت و سو را ایجاد نماید.»

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱٧
تگ ها :

صفحه فرهنگ مقاومت 15 اسفند 95

قهرمانی که جسمش برنگشت

صفحه فرهنگ مقاومت 15 اسفند به یادبود شهید جاویدالأثر مدافع حرم، علی آقا عبدالهی اختصاص دارد. در این گزارش، ضمن گفت وگو با مادر و پدر این شهید بزرگوار، وصیت نامه خواندنی وی برای پسر خردسالش نیز منتشر شده است.

لینک: http://kayhan.ir/fa/issue/952/6

گفتنی است، صفحه فرهنگ مقاومت، یکشنبه هر هفته در روزنامه کیهان منتشر می شود.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱٦

آسیب شناسی تئاتر - بخش اول

هنر اصیل در کشاکش سرمایه‌داری و روشنفکربازی

 

سی و پنجمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر فجربه مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار شد. چکیده‌ای از آثاری که طی یک سال اخیر در عرصه تئاتر اجرا شدند در این جشنواره به نمایش در آمد. اما این جشنواره، فرصت مناسبی هم برای آسیب شناسی و بررسی نقاط ضعف تئاتر کشور است.

تئاتر درسال‌های اخیر با مشکلات فراوانی دست به‌گریبان بوده است. از مشکلات مالی و اقتصادی مثل پایین بودن دستمزدها و عدم پرداخت مطالبات برخی از گروه‌های نمایشی و هنرمندان گرفته تا کمبود تالار نمایش و... اما بزرگ ترین مشکل تئاتر، فقر اندیشه و تورم تکرار و تقلید است.

کافی است به نمایش‌هایی که در طول سال‌های اخیر اجرا شده‌اند دقت کنید؛ اکثر این آثار بر مبنای نمایشنامه‌هایی از امثال «مکبث»، «چخوف»، «شکسپیر»، «ایبسن» و ... اجرا می‌شوند. نمایش‌هایی مانند «هملت» و «در انتظار گودو» ده‌ها بار اجرا شده‌اند و بر اساس وضع موجود پیش‌بینی می‌شود که باز هم شاهد روی صحنه رفتن آنها خواهیم بود.

 از آن سو، موضوعات مهم و اساسی فرهنگی و اجتماعی را کمتر می‌توان در تالارهای نمایشی دید. به راستی چند نمایش در طول سال با موضوع فیش‌های نجومی اجرا شد؟

 چند نمایش، به جنگ نرم و ناتوی فرهنگی پرداختند؟

آیا مسئولان هنرهای نمایشی می‌توانند نام نمایشی با موضوع نفوذ فرهنگی را ببرند؟

چرا معضلات روزمره مردم در آثار نمایشی کمتر دیده می‌شود؟ حتی در جشنواره تئاتر فجر هم که به عنوان یکی از جشن‌های سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار می‌شود هم - طی دو دهه اخیر به ویژه- آثاری که بازتاب دهنده این تحول عظیم اجتماعی باشد کمتر دیده شده است.

سید شهیدان اهل قلم ، شهید مرتضی آوینی در مقاله ای که در سال 1371 به رشته تحریر درآمد، این وضعیت را پیش‌بینی کرده بود. آوینی در مقاله «آیا تئاتر زنده می ماند؟» نوشته بود: «تئاتر امروز ایران مصداق شجره‌ای است که ریشه در عمق خاک ندارد و با طوفانی نه چندان شدید فرو خواهد افتاد... دوران جلوه فروشی طاوس پیر غرب گذشته و آن شیفتگی جنون‌آمیز که ما را از تأمل و تفکر در خودمان باز می‌داشت فرو نشسته است. عهد بشر با خدا تجدید گشته است و اگر تئاتر از مقتضیات این تجدید عهد تاریخی غفلت کند، سر از بستر این بیماری برنخواهد داشت و خواهد مرد.»

اما چرا تئاتر ما دچار چنین مشکلاتی شده است؟ چگونه می‌توان راه را برای پویایی و شکوفایی بیشتر تئاتر کشور فراهم‌تر کرد و موجب شد تا این عرصه با توان و قدرت بیشتری به نیازهای جامعه پاسخ بگوید.

در این مجموعه گزارش‌ها، هم به بررسی آسیب‌های تئاتر می‌پردازیم و هم راه‌های اعتلای این عرصه را در گفت‌وگو با کارشناسان و هنرمندان جویا می‌شویم.

تحلیلی بر فراز و نشیب‌های تئاتر معاصر

اگر تئاتر ایران را بررسی کنیم، این عرصه دوره‌های مختلفی را از سر گذرانده است. مسیری توأم با بیم وامید.

حفیظ الله رفیعی، مدیرعامل سابق انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس درباره فرایند تئاتر ایران در سال‌های پس از انقلاب اسلامی می‌گوید: «تئاتر امروز ما میراث همان نوع تئاتر وارداتی است که در دوران پهلوی و پیش‌تر از آن وارد سرزمین ما شد و به عنوان ابزاری موثر، چالش‌های اجتماعی و فرهنگی آن دوران را رقم زد. تاریخ می‌گوید تئاتر در دوران پهلوی از یک طرف در اختیار مریدان ایدئولوژی‌های کمونیستی و مارکسیستی بود و از طرف دیگر به عنوان ابزاری در دست دربار برای نشر بی‌بندو باری‌های اخلاقی و زدودن دین و ارزش‌های اخلاقی و مذهبی به کار می‌رفت. با پیروزی انقلاب اسلامی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، متحول شد و همان طور که انتظار می‌رفت تغییرات بنیادینی هم در حوزه تئاتر شکل گرفت. به ویژه با نگاه امام خمینی(ره) نسبت به هنرهایی چون تئاتر و سینما، دریچه‌های امیدبخش برای تعالی این هنرها گشوده شد. بارقه‌های امید در دل هنرمندان دلسوخته و انقلابی روشن شد تا در ایجاد تمدن نوپای اسلامی با تحولات همراه شوند. طی سال‌های پس از پیروزی انقلاب تا پایان جنگ تحمیلی، شاهد نقش مثبت و رو به ترقی تئاتر در جامعه انقلابی بودیم. اما برخی از پدیده‌ها و عناصر آلوده در حوزه فرهنگ و هنر از بین نرفتند و فقط کمر خم کردند تا با گذشت زمان و فراهم شدن فرصت‌ها دوباره رخ نمایان کنند.»

وی ادامه می‌دهد: «تا سال‌های میانی دهه 70 با اوج گیری تئاتر دفاع مقدس و برگزاری جشنواره‌های تئاتر افراد جدیدی وارد حوزه تئاتر شدند. اما با روی کار آمدن دولت اصلاحات، فضا افسارگسیخته شد و آثار سؤال‌برانگیزی روی صحنه رفتند. موجی از آثار تمام فضای تئاتر کشور را در بر گرفتند که عمدتا دو مشخصه داشتند؛ آثاری با مضامین سیاسی که نظام را زیر سؤال می‌بردند و آثاری که به صورت مستقیم به موضوعات غیراخلاقی و هنجارشکن می‌پرداختند. این موج‌ها نه به صورت یک اتفاق یا استثنا، بلکه به صورت یک عادت در تئاتر کشور رایج شدند. حتی در مقطعی، نمایشی با محتوای توهین به امام حسین(ع) با سفارش یکی از مدیران تولید شد، البته در نهایت روی صحنه نرفت. از این پس، فضای تئاتر ما به سمتی رفت که نه تنها منطبق با شرایط جامعه ما نبود بلکه در تعارض کامل با فرهنگ و آداب و عرف رایج حرکت می‌کرد. اوج این جریان، اجرای نمایش «هدا گابلر» بود و باعث جنجال در فضای فرهنگی کشور شد و کار به مجلس و قوه قضاییه هم کشید. البته باید گفت که از آنجا که بسیاری از مدیران به تماشای نمایش‌ها نمی‌رفتند خیلی از آثار مسئله دار تولید و اجرا شدند و کسی هم صدایش در نیامد. این روند به صورت افسارگسیخته شدت فزاینده‌ای پیدا کرد تا آنجا که یکی از کارگردان‌های شبه روشنفکر تئاتر افسوس خورد که نمی‌تواند یک نمایش با موضوع همجنس بازی در ایران تولید کند!»

رفیعی همچنین می‌گوید: «در این دوران، از یک طرف شاهد افزایش اعتبارات و بودجه تئاتر و از سویی دیگر، انحصار اجرای نمایش به برخی از گروه‌ها و اشخاص بودیم. از علائم و نشانه‌های این وضعیت، تغییر شش مدیر مرکز هنرهای نمایشی در کمتر از دو سال بود!»

تئاتر بر سر دو راهی مردم و شبه روشنفکران

اما یکی از اعضای شورای عالی نظارت بر تئاتر معتقد است که فضای تئاتر کشور رو به بهبود است و برنامه و سیاست‌های مدیریت کنونی مرکز هنرهای نمایشی، کاهش ابتذال و ارتقای مضامین ارزشی در تئاتر است.

کوروش زارعی، مدیر مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «رویکرد امروز مدیریت تئاتر کشور، بها دادن به مضامین انقلابی و ارزشی در تئاتر است. به طوری که در جشنواره تئاتر فجر هم آثاری با این موضوعات، بیش از گذشته اجرا می‌شود. خود من هم سال گذشته نمایشی درباره شهدای غواص داشتم که در جشنواره فجر مورد تقدیر قرار گرفت. البته باید این واقعیت را پذیرفت که نمی‌توان فضای تئاتر را به سرعت تغییر داد. چون در این صورت امکان دارد که جریان‌های روشنفکرنما و اپوزیسیون با حمله‌های خود تئاتر را تحت الشعاع قرار دهند.»

وی همچنین درباره ساماندهی تئاتر آزاد هم اظهار می‌دارد: «خود ما هم در شورای عالی نظارت بر تئاتر، برنامه‌هایی برای اعتلای محتوای آثار داریم که این برنامه را از تئاتر آزاد شروع کردیم. متأسفانه آثاری که در قالب تئاتر آزاد روی صحنه می‌روند، به کمدی‌های مبتذل و فاقد ساختار و کیفیت محدود هستند. این نمایش‌ها همچنین پر از دیالوگ‌ها، میزانسن و رفتارهای بسیار سخیف هستند و از هیچ متن یا نمایشنامه درستی پیروی نمی‌کنند و روی صحنه هر کاری که می‌خواهند می‌کنند. ما حرکتی را شروع کردیم که بتوانیم تئاتر آزاد را قانونمند و صاحب متن کنیم و بگوییم، طبق بازبینی و رهنمودهای ما عمل کنند و نمی‌توانند هر نمایشی را روی صحنه ببرند.»

این عضو شورای عالی نظارت و ارزشیابی تئاتر با انتقاد از سیطره روشنفکرنمایی بر تئاتر، تصریح می‌کند: «دغدغه شورای نظارت این است که محتوای نمایش‌ها ارتقا پیدا کند؛ تئاتر باید برای مردم باشد، نه جایی برای تخلیه عقده‌های شبه روشنفکری. گاهی نمایش‌هایی اجرا می‌شود که خود هنرمندان هم نمی‌توانند با آن‌ها ارتباط برقرار کنند، چه رسد به مردم! برنامه‌ریزی ما در شورای نظارت این است که حساسیت را روی محتوای نمایش‌ها بالا می‌بریم. امیدواریم با این برنامه‌ریزی‌ها، تئاتر به سمت وسویی برود که مردمی و مفرح باشد و مردم مشکلات و مسائل خود را در آثار ببینند.»

مدیر مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری از احیای دوباره جریان تئاتر مسجد خبر می‌دهد و می‌گوید:«ما با این هدف در حوزه هنری، تئاتر مردمی بچه‌های مسجد را دوباره راه اندازی کردیم. کار ما در این جریان این است که جوان‌های معتقد و متدین را جمع می‌کنیم تا استعدادها در این زمینه کشف شود. به نظر ما اگر این جریان به خوبی ساماندهی شود، آینده خوبی برای تئاتر کشورمان قابل تصور است.»

اصالت یافتن سرمایه، تهدیدی برای تئاتر

http://www.upload-photos.ir/images/12256413150953417698.jpg

اما یک کارگردان جوان هم معتقد است که حاکم شدن گرایش سوداگر در تئاتر باعث به حاشیه رفتن تفکر و فرم در تئاتر امروز ایران شده است. اتفاقی که حاصل فعال شدن بخش خصوصی در تئاتر طی سال‌های اخیر است.

سید سعید هاشم‌زاده درباره فعالیت بخش خصوصی در تئاتر به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «درحال حاضر بیشتر تولید تئاتر با هدف سود و جذب سرمایه صورت می‌گیرد. به طوری که تهیه کنندگان تئاتر الان بیشتر نوعی سرمایه‌گذار هستند. چون تهیه‌کننده تئاتر روی کیفیت نمایش تأثیر می‌گذارد. با توجه به اینکه در تئاتر امروز ما جنبه مالی خیلی پررنگ شده، در نتیجه نمایش‌ها به ورطه تکرار افتاده‌اند چون فقط به فکر جذب تماشاگر هستند. عمق مسئله تا آنجاست که حتی مراکز فرهنگی معتبر و شناخته شده‌ای مثل تالار وحدت نیز به شکل غیر قابل باوری دچار این گرایش شده‌اند.»

وی تصریح می‌کند: «البته نمی‌توان موضوع جذب و کسب سرمایه در تئاتر را انکار کرد. اما مهم این است که یک نمایش اول باید یک محصول فرهنگی باشد و فرم داشته باشد و بعد به سرمایه برسد. در محصول فرهنگی، هم فکر و زیست هنرمند ارزش دارد، هم فکر و زیست تماشاگر و هم فرم و قابلیت هنری ارزش دارد. اما الان این گونه نیست. به این معنی که یک نفر صرفا به خاطر برخورداری از سرمایه، می‌تواند هر سالنی را برای اجرای نمایش خود در اختیار بگیرد. ملاک صاحبان سالن هم فقط فروش و فروش بیشتر است!»

این کارگردان تئاتر معتقد است: «این وضعیت، یک سیکل معیوب را ایجاد کرده که در آن، دغدغه فرهنگ و هنر وجود ندارد و سود و سرمایه اصالت یافته است. به نظر من مقصر این مسئله، بخش نظارت و ارزشیابی تئاتر است. منظورم این نیست که نظارت و ارزشیابی کارش را درست انجام نمی‌دهد، اما نکته این است که نظارت و ارزشیابی فقط به رعایت قوانین کلی کشور محدود شده است و به کیفیت نمایش‌ها کاری ندارد! این درحالی است که مسئله کیفیت هم باید مدنظر قرار گیرد.»

هاشم‌زاده در پایان تأکید می‌کند: «امیدوارم هر نمایشی که در ساحت تفکر و هنر قرار می‌گیرد، امکان اجرا شدن پیدا کند، اما نه به هر قیمتی. نمی‌توان یک نمایش را صرفا به قیمت سرمایه، اجرا کرد. محور قرار گرفتن سرمایه در تئاتر، هنر را به محاق می‌برد.»

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱٥
تگ ها :

گفت وگو با مهدی نقویان ، کارگردان «در برابر طوفان»

نگران بودم به من انگ ضدانقلاب بودن بزنند!

امسال و در غیاب سریال جدید به مناسبت دهه فجر، مجموعه مستند «در برابر طوفان» توانست نظر بسیاری از مردم را به خودش جلب کند. این مجموعه طی شب‌های گذشته در 10 قسمت به روایت ناگفته‌هایی از دربار پهلوی پرداخت. به همین مناسبت با مهدی نقویان، کارگردان مجموعه مستند «در برابر طوفان» گفت‌وگو کردیم.

 *  هر سال در دهه فجر مستندهای زیادی درباره انقلاب و رژیم پهلوی از تلویزیون پخش می‌شود. چه ضرورت یا خلأیی باعث شد تا شما انگیزه تولید «در برابر طوفان» را پیدا کنید؟

به نظرم تا به حال مجموعه کاملی با این موضوع که برای مخاطب عام هم مناسب باشد ساخته نشده است. درست است که هر سال در دهه فجر برنامه‌های زیادی به این مناسبت از تلویزیون پخش می‌شود اما کاری که هم مستدل باشد و براساس منطق جلو برود و زوایای مختلف رژیم پهلوی را بررسی کند متأسفانه تا به حال نداشتیم. من خودم هم که برای تحقیق به مستندهایی که قبلا ساخته شده بودند رجوع کردم، به مجموعه کاملی دست پیدا نکردم. از آن طرف هم طی چند سال اخیر با هجوم رسانه‌های بیگانه که حامی پهلوی هستند و به طور مرتب برنامه‌هایی را درباره آن رژیم می‌سازند مواجه هستیم. به همین دلیل هم بنا شد تا کاری درباره حکومت پهلوی دوم بسازم. ایده اولیه هم این بود که بیوگرافی محمدرضا پهلوی را نمایش دهم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که به طور کلی درباره رژیم پهلوی کار کنیم.

* شما جزو نسل بعد از انقلاب هستید که نه دوران پهلوی را دیده اید و نه انقلاب را که این باعث می‌شود نسبت به مستندسازهایی که آن دوران را از نزدیک دیده اند، این موضوع پیچیدگی بیشتری داشته باشد. چطور با این پیچیدگی کنار آمدید و مدیران حوزه هنری چطور به شما اعتماد کردند؟

من خودم به تاریخ معاصر کشورمان، به خصوص تاریخ پهلوی دوم و انقلاب اسلامی خیلی علاقه دارم. همین علاقه باعث شده که دشواری این کار برایم محسوس نباشد. منتها همان طور که گفتید من هم جزو نسلی هستم که رژیم پهلوی و انقلاب را ندیده‌ام. از قضا، مجموعه «در برابر طوفان» هم همین نسل را هدف قرار داده است. یعنی برای کسانی است که از طریق این کار می‌توانند ببینند که چه اتفاقاتی افتاده بود. من زبان هم نسلی‌های خودم را بهتر می‌فهمم و می‌توانستم آن‌ها را بهتر مخاطب قرار دهم.

*  آیا روی نسل جوان تأثیر محسوسی گذاشت؟ از بازخوردهای کارتان در بین مردم خبر دارید؟

راستش ما تا شب 21 بهمن درگیر تولید این کار بودیم، چون به طور همزمان با پخش، مجموعه را آماده می‌کردیم، بنابراین فرصت نشد که از نزدیک، واکنش مردم را ببینم. اما براساس خبرهایی که به ما رسید از بازخورد خوب و تأثیرگذاری بالای این مستند خبر دار شدیم. به طور مثال، روابط عمومی شبکه مستند گفت که سایت این شبکه با هجوم مردم برای دریافت این برنامه مواجه شده است. گفتند که میانگین بازدید از برنامه‌ها در سایت شبکه مستند حدود 1000 بازدید در روز است، اما «در برابر طوفان» در طول روز حدود 11‌هزار بازدید داشته است. همچنین پیام‌هایی که مردم درباره این مجموعه داده بودند را برای من می‌فرستادند. دوستان و بستگان و همکلاسی‌های دوران دانشگاه و ... نیز نظرات مردم را به من منتقل می‌کردند. برایم جالب بود که مدیران سازمان نیز تماس گرفتند و از این کار تشکر کردند. چون راستش، مقداری نگران بودم که به خاطر تصاویر خاصی که از رژیم پهلوی نمایش دادیم به ما انگ ضدانقلاب بودن بزنند! همه این‌ها دست به دست هم داد تا به این نتیجه برسم که جو مثبتی نسبت به این مجموعه راه افتاده است. از نظر محتوا کار سنگینی بود و یک جمع چهار، پنج نفره بودیم که بار تولید یک محصول ملی را بر دوش داشتیم و این بازخوردهای مثبت نشان داد که این مستند توانسته مخاطب را اقناع کند.

* یکی از مسائلی که باعث می‌شود فیلم‌های مستند تاریخی و سیاسی تأثیرگذاری و اقناع کنندگی خود را از دست بدهند، جانبداری افراطی یا تعصب منفی شدید است. هر چند که نگاه بی‌طرفانه به رژیم پهلوی امکان پذیر نیست و خیلی سخت می‌توان نگاه مثبتی به محمدرضا پهلوی داشت، اما شما چه کردید که در این زمینه موفق شوید؟

الان در دنیا رسم شده است که درباره ابعاد مثبت شخصیت‌های منفور تاریخ هم فیلم‌هایی ساخته می‌شود. مثلا چند فیلم درباره بعد عاطفی هیتلر ساخته شده است. احتمال دارد که درآینده درباره صدام و قذافی هم چنین فیلم‌هایی ساخته شود. در اینکه تاریخ درباره این افراد قضاوتی منفی دارد و آن‌ها به بشریت ضربه زدند شکی نیست. اما به هر حال، آن‌ها هم آدم بودند و از ابتدا، دیکتاتور و ظالم به دنیا نیامدند. یعنی از یک جایی شروع کردند و به آن نقطه رسیدند. ما هم سعی کردیم درباره محمدرضا پهلوی، این گونه کار کنیم. یعنی نشان دادیم که محمدرضا شاه، اوائل پادشاهی خود فردی کاملا بی‌برش بود که حتی از تک تک وزرای خودش هم می‌ترسید که علیه او کودتا نکنند. کاملا با این ترس حکومت می‌کرد. یعنی تا این حد ضعیف بود که از زیر دستان خودش هم می‌ترسید. اما به تدریج و از زمان کودتای 28 مرداد، قدرت پیدا می‌کند و به یک دیکتاتور خود رأی تبدیل می‌شود. بعد از سرکوب‌های خرداد سال 42 این مرام در او شدت پیدا می‌کند و در دهه 50، فروش نفت به قدری او را مغرور می‌کند که به دوستان خودش هم رحم نمی‌کند. ما سعی کردیم تا این تغییر را نشان دهیم. اگر می‌خواستیم از ابتدا نشان دهیم که محمدرضا پهلوی، فردی بسیار مستبد و ظالم بود، به طور طبیعی باعث کاهش تأثیرگذاری کار می‌شد.

* نظرتان درباره سریال «معمای شاه» چیست؟

به نظر من مخاطب اگر از ابتدا تا انتهای کار را ببیند به برداشت‌های جدیدی دست پیدا می‌کند. من خودم «معمای شاه» را می‌دیدم و به نظرم کارگردانی دقیقی دارد و طراحی صحنه و‌گریم در آن فوق العاده است. اما چون داستانش یک طرفه روایت و قضاوت می‌شود با افت تأثیرگذاری مواجه می‌شود.

*  یکی از دروغ‌هایی که از سوی طرفداران سلطنت به ذهن نسل جوان القا می‌شود این است که در دوران رژیم پهلوی وضعیت رفاه و اقتصاد در ایران خوب بود! شما چه کردید تا به این دروغ‌ها پاسخ دهید؟

ما سعی کردیم به شبهاتی که درباره آن دوران وجود دارد بپردازیم. در این زمینه هم یکی از شبهات این بود که گفته می‌شود «هویدا» در دادگاه محاکمه خود بعد از پیروزی انقلاب گفته بود که موقعی که من آمدم کبریت یک ریال بود و بعد از رفتنم هم یک ریال بود. در صورتی که در همین مستند نشان می‌دهیم که اوج تورم اقتصادی در ایران در سال‌های 55 تا 57 بود. این درحالی است که در دهه 50 قیمت نفت چند برابر شد. حتی خود شاه هم می‌گفت که نمی‌دانیم با این همه پول باید چه کنیم! اما در همان دوران که قیمت نفت تا این حد بالا رفته بود، تورم و گرانی به اوج خودش رسید. ما در مستند، مصاحبه‌های مردم در روزهای قبل از انقلاب را داریم که می‌گویند ما پول خرید گوشت یا حتی پرتقال را نداریم. یا مثلا علی امینی در دوران نخست وزیری خود می‌گفت که مردم پول خرید یک دانه نخود را هم ندارند.

* نظرتان درباره مستندهایی که شبکه‌های ماهواره‌ای درباره رژیم پهلوی می‌سازند چیست؟

کاملا مشخص است که این مستندها جنبه پروپاگاندا دارند و برای تطهیر رژیم پهلوی و به صورت خیلی یک طرفه ساخته می‌شوند. البته بی‌بی سی یک مقداری هوشمندانه‌تر عمل می‌کند، اما مستندهای شبکه «من و تو» درباره پهلوی خیلی مضحک و خنده دار هستند. حتی یک آدم کم سواد هم می‌تواند بفهمد که این مستندها بی‌سند و فاقد ارزش تاریخی هستند. به نظرم شبکه «من و تو» با این مستندهایی که پخش می‌کند، خودش را لو می‌دهد. یعنی معلوم شده که این شبکه با پشتیبانی بنیاد پهلوی و با بودجه‌های آن‌ها کار می‌کند. چون هیچ عقل سلیمی حاضر نیست که مثل این شبکه مخاطب خود را نادان فرض کند و این گونه بی‌سند کار کند! اما مشکل این است که من بعد از اینکه همراه همکارانم مستند این شبکه درباره رضا شاه را دیدم، وقتی خواستم فیلم مستندی را به عنوان جایگزین و پاسخ آن مستند نشان دهم، دیدم اصلا مستندی وجود ندارد! این باید یک مقداری نگرانمان کند و به ما تلنگر بزند که چرا ما کار نمی‌کنیم که کارهای مبتذل آن‌ها دیده می‌شود؟

*  دلیل گرایش شما به مستند آرشیوی چیست؟

یکی از دلایلش این است که در ابتدای شروع کار مستندسازی ام، حامی نداشتم. به همین دلیل هم مجبور بودم طوری فیلم بسازم که بتوانم تنهایی فیلمم را جمع کنم. موضوعاتی هم که انتخاب می‌کردم موضوعاتی بودند که می‌شد تصاویر آرشیوی مرتبط با آن را به راحتی به دست آورد. کم کم به عنوان مستندساز آرشیوی شناخته شدم و سفارش‌هایی که برای تولید می‌آمد، کارهای آرشیوی بود.

*  شما در «در برابر طوفان» تصاویر آرشیوی بسیار بکر و دیده نشده‌ای را نمایش دادید. برای بسیاری از مستندسازها جای سؤال است که چگونه به این تصاویر دست پیدا کردید؟

با توجه به سابقه 10 ساله‌ای که در حوزه مستندسازی دارم به من اعتماد می‌شود و تصاویر آرشیوی را در اختیارم می‌گذارند. اما استفاده از آرشیو یک فعالیت دو طرفه است. یعنی هم فیلمساز در این زمینه یک مقداری سهل‌انگاری می‌کند و هم مدیران معذوریت‌هایی دارند که درست است. چون آرشیو، سند است و به راحتی می‌توان از آن سوءاستفاده کرد. کما اینکه قبلا سوءاستفاده‌های زیادی از این گونه تصاویر شد. حتی برخی از افراد، بخشی از آرشیوهای ما را خارج از کشور بردند و فروختند! اما با همه این محدودیت‌ها، خود فیلمساز هم می‌تواند با پی‌گیری‌هایش به تصاویر آرشیوی دست پیدا کند. مثلا خیلی از فیلمسازها وقتی دنبال تصویری از فرار شاه هستند، اولین تصویری که به دستشان می‌رسد را در فیلم می‌گذارند و خیالشان را راحت می‌کنند. در صورتی که ما سعی کردیم از تصاویر تکراری عبور کنیم و چیزهایی را نشان دهیم که کمتر دیده شده‌اند. در مجموعه «در برابر طوفان» اصلا به آرشیوهای محرمانه دسترسی نداشتیم، اما بخشی از تصاویر آرشیوی نیاز به نامه اداری داشت که یک امر طبیعی است. یعنی تصاویر ما، چیزهایی نبود که فقط ما بتوانیم به آن‌ها دسترسی یابیم. تفاوت ما همین بود که برخلاف دیگران، به تصاویر دم دستی اکتفا نکردیم. برای من خیلی جدی است که تک پلان‌هایی که نمایش می‌دهیم تصاویری باشند که کمتر دیده شده‌اند. 

*  برنامه بعدی شما در زمینه مستندسازی چیست؟

یک مستند درباره وقایع منتهی به انقلاب و حوادثی که به پیروزی انقلاب می‌انجامد را در دست دارم که اکنون در مرحله تحقیق و نگارش قرار دارد. این مستند، به بازسازی یک ماجرای واقعی می‌پردازد که از نگاه یک عکاس آمریکایی، 44 روز آخر رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی را نمایش می‌دهد. این مستند در قالب 10 قسمت ساخته خواهد شد و از دل آن یک مستند سینمایی هم تولید خواهد شد. نسخه سینمایی، سال آینده به نمایش در خواهد آمد و نسخه سریال هم دو سال بعد و به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب پخش خواهد شد.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۸
تگ ها :

← صفحه بعد