آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

صفحه سینمایی روزنامه کیهان 28 امرداد 94

صفحه تصویرروز این هفته با این مطالب منتشر شد:
مصاحبه با داوود مرادیان، کارگردان نخستین فیلم «دیجیتال آنامورفیک» در ایران
نقدی بر مستند «سمفونی استیضاح» به قلم مسعود قدیمی
نگاهی به سریال «تعبیر وارونه یک رویا»
و
یادکردی از واقعه آتش سوزی سینمارکس آبادان
لینک صفحه: http://kayhan.ir/fa/issue/503/8

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٩
تگ ها : تصویرروز

آیا منتقدان توافق هسته ای، با نتانیاهو همصدا هستند؟

من در زمینه مباحث سیاسی و به طور خاص هسته ای، تخصصی ندارم و سعی می کنم که در حیطه هایی که متخصص نیستم، کمتر سخن بگویم. اما طی هفته های اخیر و به ویژه پس از توافق وین، گزاره ای در بین برخی رایج شده است که اعصابم را بدجوری آزار می دهد. اینکه عده ای می گویند، منتقدان توافق هسته ای، همسو و همصدای نتانیاهو نخست وزیر رژیم کودک کش اسرائیل هستند! 

این ناراحتی، فارغ از درست یا غلط بودن نظر منتقدان توافق در من پدید می آید. مسلم است که اگر به دموکراسی اعتقاد داریم، باید به نظرات موافق و مخالف با توافق احترام بگذاریم. شاید آن هایی که مخالف توافق هسته ای هستند، اشتباه می کنند، من نمی دانم و توان ارزیابی و قضاوت ندارم. اما به هر حال، نظر مخالفان هم محترم است.
اما شگفت انگیز، آن هایی هستند که مخالفان و منتقدان توافق هسته ای را با اسرائیل، همسو می دانند. این عده یا خود را به خواب زده اند، یا آنقدر نادان و جاهل هستند که تفاوت مخالفت نتانیاهو با توافق هسته ای را با انتقاد برخی از هموطنان خودمان با این توافق نمی فهمند! 
اول اینکه اساسا مخالفت نخست وزیر اسرائیل با توافق، با انتقاد برخی از داخلی ها به توافق یکی نیست. نتانیاهو از «توافق با ایران» شاکی است، اما داخلی ها با «توافق با آمریکا» مخالف هستند. دلیل مخالفت نتانیاهو با توافق هسته ای این است که او به هیچ چیزی غیر از تهاجم نظامی و نابود کردن تأسیسات هسته ای ایران راضی نیست. اما منتقدان داخلی توافق -درست یا غلط- معتقدند که این توافق فقط در جهت تضعیف ایران و ممانعت از پیشرفت هسته ای و نظامی ایران است. ضمن اینکه تیم مذاکره کننده هسته ای ما هیچ گاه به انتقادات وارده پاسخ روشنی نمی دهند و هنوز بسیاری از مسائل مربوط به توافق وین، مغشوش و مبهم است. آیا به راستی با توافق وین قرار است همه تحریم ها علیه ایران لغو شود و ما هم می توانیم به فعالیت هسته ای خودمان ادامه دهیم؟ آینده، پاسخ این سوال را خواهد داد!

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٧
تگ ها :

صفحه تصویرروز 19 امرداد 94

 این صفحه سینمایی روزنامه کیهان (تصویرروز) هفته گذشته است که جا ماند. شامل مطالبی درباره:

 فیلم «بادیگارد» حاتمی کیا و بایدها و نبایدهای سینمای سیاسی ملی و آماده گر برای ایران امروز.
برنامه مشاعره سیما.
بخش دوم تحلیل ساختاری و محتوایی نمایش «فصل شیدایی»
و گپ و گفتی با سیدامیر جاوید درباره برنامه خوب این روزهای او «بزرگراه همت»

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٤
تگ ها :

بادیگارد حاتمی کیا در مقابل فتنه آینده

ابراهیم حاتمی‌کیا درحالی کار ساخت هجدهمین فیلم خودش با نام «بادیگارد» را شروع کرده که این فیلم، در رده آثاری با مضمون سیاسی قرار دارد. از معدود آثاری که با تم سیاسی و در دفاع از منافع ملی ایرانیان در سال‌های اخیر ساخته شدند می‌توان به «قلاده‌های طلا» و تا حدودی «روباه» اشاره کرد. «بادیگارد» هم می‌تواند در ردیف چنین فیلم‌هایی قرار گیرد.

حاتمی‌کیا همواره به عنوان فیلم‌سازی زمانه‌شناس مطرح بوده است. اغلب فیلم‌های او، پاسخی به نیازها و شرایط روز سیاسی و اجتماعی در ایران بوده‌اند. بنابراین، می‌توان انتظار داشت که فیلم جدید او یعنی «بادیگارد» هم واکنشی نسبت به مسائل حاد حال جامعه ما باشد.

سینمای سیاسی، یکی از خلأهای هنر هفتم ما طی سال‌های اخیر بوده است. این درحالی است که این نوع سینما می‌تواند بخشی از مشکلات سینمای ایران که گرفتاری در حصار فیلم‌هایی با مضامین و تصاویر تکراری، خنثی و بی‌ربط با شرایط اجتماعی این سرزمین است را جبران نماید.

البته همه فیلم‌های سینمایی را می‌توان به نوعی سیاسی دانست. چون سینما، اصلاً رسانه‌ای با ماهیت ایدئولوژیک و سیاسی است. اما فیلم‌هایی را سیاسی می‌نامیم که محور محتوایی آنها یک موضوع سیاسی خاص باشد. با این تعریف، وضعیت بازتاب مسائل سیاسی در سینمای ما چگونه ارزیابی می‌شود؟ رسالت اصلی فیلم‌های سیاسی، به ویژه با هدف ترسیم وقایع روز کشور چیست؟

یکی از قوانین علم جامعه‌شناسی، قانون «تقارن پدیده‌ها» است که توسط دورکیم وضع شده است. طبق این قانون، فعل و انفعالات اجتماعی در کنار هم معنا می‌یابند. به این ترتیب که مثلاً غلبه فساد اخلاقی در یک جامعه منجر به گسست و از هم پاشیدگی آن جامعه خواهد شد. به همین دلیل، هرگاه دیدیم که در یک جامعه، فساد و تباهی اخلاقی به اوج می رسد، می‌توانیم براساس قانون تقارن پدیده‌ها پیش‌بینی کنیم که سقوط آن جامعه نزدیک است. متقابلاً با تماشای از هم پاشیدگی یک جامعه، می‌توان دریافت که آن جامعه مبتلا به انحرفات اخلاقی و روانی شده است.

نیاز امروز جامعه ایرانی به سینمای سیاسی نیز ترسیم چنین قوانینی، به همراه آگاهی بخشی نسبت به تهدیدها و فرصت‌هاست. همچنان که فیلم‌های سیاسی هالیوود، بیشترین تمرکز را بر تهدیدهای امنیتی داشته‌اند. کمتر فیلمی از سینمای آمریکا می‌توان یافت که فاقد لحن «هشدار» باشد. فیلم‌های هالیوودی با واقعیت بخشیدن به توهمات توطئه‌آمیز، جامعه آمریکایی را برای پذیرش سیاست‌ها و ترفندهای کاخ سفید آماده می‌کنند.

فیلم سیاسی آماده گر برای ایران امروز، فیلمی است که هم ویروس‌های پنهان زیر پوست جامعه را شناسایی و معرفی کند و هم فرصت‌های بالندگی را پیش روی مخاطب نهد. ویروس‌هایی که در صورت گسترش، حیات کشور ما را به خطر می‌اندازند و تقابل با این ویروس‌ها، خودش مسیری برای درخشش و شکوفایی است.

فیلم سیاسی، موظف به فاش کردن برنامه‌های تبهکاران اجتماعی برای ساقط کردن جامعه ما هستند.آنچه مشخص و عیان است اینکه، مهم‌ترین استراتژی دشمنان کشور ما در شرایط فعلی برای فروپاشی جامعه ایرانی، بر سه محور تمرکز یافته است؛ تخریب اخلاق عمومی، تقلیل نهاد خانواده و ایجاد تفرقه میان قومیت‌ها و مذاهب و طیف‌های مختلف اجتماعی. جریان اصلی ناتوی فرهنگی یا همان جنگ نرم تحمیلی نیز با همین سه محور در حال انجام است. یک مطالعه و پژوهش معمولی نیز گویای آن است که پیاده نظام فتنه سال 88، اغلب افرادی بوده‌اند که تحت تأثیر این امواج قرار گرفته بودند. در واقع، فتنه را باید فروپاشی اخلاقی بخش کوچکی از جامعه و شکست این فتنه را نیز باید عدم تأثیرپذیری بخش بزرگ‌تر جامعه در مقابل تخریب اخلاق و سلامت روحی و روانی دانست. فتنه آینده نیز از درون فعل و انفعالات سه گانه فساد اخلاقی، تخریب خانواده و تفرقه اجتماعی سربرخواهد آورد. حالا ابراهیم حاتمی کیا به عنوان هنرمندی متعهد و آینده شناس چاره‌ای ندارد جز اینکه همراه با بادیگارد خود به جنگ این سه گانه برود. نکته مهم این است که این سه گانه، هیچ ربطی به دعواهای جناحی و حزبی ندارد و هدفش کل ایران است، با همه مردمانش.

بنابراین جهت‌گیری اساسی سینمای سیاسی در ایران، باید تم تقابل با فروپاشی اجتماعی باشد. «بادیگارد» ابراهیم حاتمی‌کیا هم تنها در شرایطی می‌تواند پاسخ به نیاز امروز جامعه ایرانی باشد که در قالب یک درام سیاسی خوش ساخت، با نرم افزار اصلی فتنه آینده، یعنی فروپاشی اجتماعی کشور ایران مقابله کند و از طرفی، وجدان جامعه را برای ایستادگی در برابر گسست‌های اخلاقی و اجتماعی بیدارتر از گذشته نماید.

شنیده شده که بخشی از ماجراهای این فیلم در سیستان و بلوچستان می‌گذرد. حاتمی‌کیا با «بادیگارد» خودش تنها زمانی می‌تواند خون تازه‌ای به رگ‌های سینمای سیاسی ایران جاری کند که در خلال این روایت، تهدیدی به نام تفرقه و تحقیر قومیتی را سرکوب کند. سینمای سیاسی وقتی می‌تواند جوابگوی جامعه امروز ما باشد که مردم را به سمت یکی شدن تحریک کند؛ ایران متحد و منسجم، افق اصلی سینمای سیاسی در ایران است.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٩

صفحه فرهنگ مقاومت 18 امرداد 94

با سه مطلب؛
یکی درباره ضرورت حفظ امنیت منطقه ای به عنوان ضامن امنیت داخلی
دیگری درباره کودک سوزی رژیم صهیونیستی و بی خاصیت بودن نهادهای بین المللی برای حل این معضل
و سومی هم گپ و گفتی است با «حمید داوود آبادی» درباره وضعیت کتاب دفاع مقدس
لینک:http://kayhan.ir/fa/issue/497/8

 

http://www.axgig.com/images/86740084077734556399.gif

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٩

نگاهی به فیلم «رخ دیوانه»

مرگ محرومان در شطرنج طبقات

فیلم «رخ دیوانه» به کارگردانی ابوالحسن داوودی را می توان اثری خوش نقش و نگار اما درون تهی دانست. این فیلم، مجموعه ای از کلیشه هایی است که با حداقل بداعت و خلاقیت در ایده پردازی با روکشی پر از زرق و برق ظاهری به تصویر کشیده شده. متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق فیلم های سی و سومین جشنواره فیلم فجر، آن قدر بی حس و حال و بد ریتم هستند که در این میان، اگر فیلمی ضرباهنگ و سروشکل استانداردی داشته باشد می تواند همه را مرعوب خودش کند. درست مانند آنچه درباره فیلم هایی چون «رخ دیوانه» و «عصر یخبندان» پیش آمده است. مسلم است که در خیل پرحجم فیلم های کشدار و خواب آور، چنین فیلم هایی کدخدا می شوند!

http://www.axgig.com/images/80442718561035908615.jpg
«رخ دیوانه» با وجود خوش ساخت بودن اما هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد. جوانان فیلم، همان تصویر صدها بار تکرار شده در سینمای سال های اخیر ایران را دارند، بدون اندکی نوآوری و تازگی. جوانانی که یا آس و پاس و طغیانگر هستند، یا مشتی بچه پولدار عشق فرنگ! چیزی که به عنوان «جوان ایرانی» در سینمای ما به نمایش در می آید، خارج از این دو حالت نیست. فیلمسازان ما یا همه گروه ها و طیف های نسل جوان را نمی بینند و یا نمی خواهند ببینند!گفته می شود که تولید فیلم «رخ دیوانه» به شش سال قبل بر می گردد، اما محتوای فیلم به ماجراهای چند ماه قبل صفحه «بچه پولدارها» در شبکه های اجتماعی شباهت دارد؛ چند جوان متعلق به خانواده های ثروتمند که وجه مشترک همه آن ها «بی پدر و مادر» بودن است، یک گروه در فضای مجازی تشکیل داده اند. برخی از آن ها از شدت رفاه زدگی، برای تفریح و خوشگذرانی، ماشین های گران قیمت خود را به در و دیوار می کوبند و می خندند! اما در این میان دو جوان از طبقه کم درآمد با آن ها بُر می خورند. محور اصلی مضمون فیلم «رخ دیوانه» قرار گرفتن تعدادی جوان از دو قشر متفاوت اقتصادی در یک موقعیت خاص است. البته
نگاه فیلم به این موقعیت اصلابی طرفانه نیست. این فیلم به طور آشکار، به حمایت از «بچه پولدارها» پرداخته است. به زعم فیلم، فشارهای جاری بر قشر فرودست جامعه نه به دلیل مناسبات غلط اقتصادی، بلکه ناشی از بدرفتاری این آدم هاست. با فیلمی روبرو هستیم که می گوید فرزندان کاخ نشین ها، آن گونه که همه فکر می کنند نیستند و حتی در جوانمردی از سایر مردم هم سبقت می گیرند و بچه های پایین شهری نامرد و ریاکار هستند و برای پول دست به هر کاری می زنند! در نهایت نیز این پولدارهای فیلم هستند که باقی می مانند و راه خود را می روند و محروم های فیلم، به دست همدیگر کشته می شوند.
مضامین اخلاقی و اجتماعی «رخ دیوانه» نیز از شدت کهنگی بوی نا می دهند! معمولادر این جور فیلم ها انواع و اقسام جرائم و رفتارهای بزهناک به خورد مخاطب داده می شود و سرانجام همه چیز با یک پیام سطحی و شعاری جمع می شود. پیام هایی از این دست که دروغ و کلاهبرداری کار بدی است، یک روزه نمی توان میلیاردر شد، فقیرها باید دست از حسادت به پولدارها بردارند و ... به همین پیش پا افتادگی! تصور بیمار «ایرانیان به طور ژنتیک دروغگو» هستند که اول بار در «جدایی نادر از سیمین» مطرح شده بود و به برخی دیگر از فیلم ها سرایت کرد، در «رخ دیوانه» هم به نمایش در آمده است. چون همه فیلم بر پایه دروغ و فریبکاری آدم ها به یکدیگر شکل گرفته است.نقش آفرینی بازیگران فیلم نیز همه تکراری است؛ طناز طباطبایی عین نقش خود در فیلم «مرهم» را تکرار می کند، ساعد سهیلی مشابه «کلاشینکف» است، امیر محمدزند مانند سریال «مثل شیشه» پلیس شده است، بیژن امکانیان همان پدر شیک و ثروتمند اما مستاصل و درمانده «تقاطع» است و صابر ابر هم همان صابر ابر همیشگی است.
نمی توان «رخ دیوانه» را فیلمی درباره شبکه های اجتماعی دانست. این سوژه در فیلم محو است و فراز و نشیب های روایی فیلم هیچ ربطی به فیس بوک ندارد. وقتی می توانیم بگوییم یک فیلم به آسیب شناسی یا تحلیل شبکه های اجتماعی پرداخته که این موضوع نقشی محوری و عامل را در فیلم بازی کند که در این فیلم این گونه نیست.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٧
تگ ها : رخ دیوانه

صفحه تصویرروز 12 مرداد 94

صفحه تصویرروز این هفته روزنامه کیهان به یک مقاله غیرقابل چاپ در رسانه های دولتی اختصاص یافته است. این مقاله توسط سعید مستغاثی، منتقد سینما، مستندساز و رئیس اسبق انجمن منتقدان نوشته شده و جنایات جنگی فابیوس، وزیر امرو خارجه فرانسه را شرح داده است. متأسفانه رسانه های دولتی انتشار این مقاله را خلاف منافع ملی تشخیص دادند! 

لینک صفحه: http://kayhan.ir/fa/issue/492/8

http://www.axgig.com/images/38692280981835095280.gif

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٢
تگ ها : تصویرروز

شماره 11 مرداد صفحه فرهنگ مقاومت

صفحه این هفته فرهنگ مقاومت یک مهمان بهشتی دارد. او مردی است به نام
شهید مهدی عزیزی، یکی از مردانی که در راه مبارزه برای آزادی و انسانیت جان
خود را فدا کرد. مهدی عزیزی عزیز، دو سال پیش و در هنگام مبارزه با «داعش»
به کاروان کربلا پیوست.
لینک:http://kayhan.ir/fa/issue/491/8

http://www.axgig.com/images/75052052218655998969.gif

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٢

نگاهی به فیلم "تک تیرانداز آمریکایی"

مسلمان کشی ایستوود در قتلگاه هالیوود

معمول است که انسان ها و ازجمله هنرمندان وقتی پا به سن می گذارند، دست از سیاست بازی بر می دارند و سعی می کنند خود را از انگ های ایدئولوژیک مبرا نگه دارند. اما این قضیه درباره کلینت ایستوود کاملا معکوس است. او در اوج کهنسالی و در دورانی که قاعدتا باید بازنشسته شده و حداکثر خودش را با فیلم های بی خطر سرگرم کند، به تولید یکی از سیاسی و ایدئولوژیک ترین آثار سال های اخیر هالیوود پرداخته است. به طوری که فیلم جدید او «تک تیرانداز آمریکایی»(American Sniper) بی مهابا و فارغ از هر تعارفی، به تبلیغ برای حاکمیت کشورش می پردازد. تبلیغی برای یک جنگ فرسایشی که به این فیلم، رنگ و لعابی فرمایشی بخشیده و آن را در رده آثار سفارشی قرار داده است. به طوری که ما با یک پروپاگاندای تمام عیار همراه با لایه هایی از نگاه نژادپرستانه روبرو هستیم.

 روایت فیلم «تک تیرانداز آمریکایی» همان حکایت کلیشه ای فیلم های حماسی و قهرمان سالار هالیوود است؛ کریس کایل(با بازی بردلی کوپر) مردی از تیره گاوچران ها و از نژادی با پوست سفید، موهای طلایی و چشمان روشن، بر می خیزد و در جایگاه منجی وطن خود قرار می گیرد. عاشق می شود، ازدواج می کند و بچه می آورد، اما دست از مبارزه نمی کشد. در سر راه خود با دشواری ها و ناکامی هایی هم مواجه می شود، اما چون «قهرمان آمریکایی» است، سرانجام همه دشمنان خود را شکست می دهد و پیروز می شود. مانند این روایت، تقریبا هر سال در تعداد زیادی از فیلم های هالیوود پدیدار می شود. سال گذشته و در اسکار 2014 هم که اکثریت قریب به اتفاق برگزیده ها، پیرو همین کلیشه بودند. امسال نیز «تک تیرانداز آمریکایی» نمود و نماد این چنین نگرشی است.
شروع فیلم، نمایش عظمت و ابهت میلیتاریسم آمریکاست؛ نمای کلوزآپ از پایین از تانک، استعاره ای است از اقتدار و شکوه نظامی. به این می گویند، همسانی و همراهی فرم و محتوا در یک فیلم. در سکانس دوم فیلم، پدر کریس کایل که فیلم تأکید زیادی بر مذهبی بودن و حضور او در کلیسا و انجام مناسک مسیحی دارد به فرزندانش موعظه ای می کند؛ انسان ها در این دنیا سه دسته هستند؛ گروهی مانند گرگ می مانند و کارشان دریدن دیگران است. گروهی گوسفندند که دریده می شوند و گروهی هم سگ گله هستند که از دیگران دفاع می کنند.بعدها پسری که چنین نصیحتی را می شنود، به یک سرباز جان بر کف آمریکایی تبدیل می شود که کارش حفاظت از جان انسان ها در تقابل با (به زعم فیلم) گرگ هاست. و فیلم به این ترتیب، نظامیان آمریکا را مدافعان گله (جامعه انسانی) معرفی می کند. بیان این جملات از زبان مردی دین مدار و اهل کلیسا و عبادت ، جنگ های آمریکا را به عنوان یک «دفاع مقدس» معرفی می کند! ابدا در هیچ جای فیلم، سخنی از حمله نمی شود و همه جا تأکید می شود که "ما آمریکایی ها در حال دفاع از خود در برابر حمله ها و توطئه های شیاطین هستیم"! منطق فیلم «تک تیرانداز آمریکایی» همان ایدئولوژی جنگ طلبانه جناح راست افراطی آمریکاست. همان دیدگاهی که در قامت کوتاه ترین رئیس جمهور آمریکا-جرج بوش کوچک- بروز و ظهور یافت و بلندترین جنگ تاریخ معاصر را به وجود آورد. تفکری که معتقد است، همه کشتارها و قتل های مردم غیرنظامی در سرزمین هایی چون عراق، نه حمله نظامی که دفاع از بشریت در مقابل دجال و شیاطین است!

 


نکته قابل تأمل این که پس از افتضاحات آمریکا در جنگ ویتنام، ابتدا گرایش به حمایت از آن جنگ رایج بود و رفته رفته خیلی از فیلم های هالیوود به انتقاد از این جنگ پرداخته و یا حداقل، تصویری ترحم آمیز از سربازان حاضر در این جنگ ارائه دادند. در خلال جنگ با ویتکونگ ها، فیلم هایی چون «کماندوها در ویتنام»،«کلاه سبزها» و «ویتنام، ویتنام»(أثری از جان فورد در حمایت از حمله به ویتنام) با رویکردی قهرمان پردازانه و تبلیغاتی، سعی در تهییج افکار عمومی و تطهیر حضور نظامی ایالات متحده در ویتنام داشتند. اما هر چه از زمان آن «شکست آمریکایی» می گذشت، بر نگاه انتقادآمیز سینما به جنگ ویتنام نیز افزوده می شد. تا جایی که در فیلم هایی مثل «غلاف تمام فلزی»(استنلی کوبریک) و «متولد چهارم ژوئیه»(الیور استون) این رویکرد انتقادی به اوج رسید. اما درباره جنگ عراق، ماجرا کاملا برعکس است. یعنی در سال های نخست حمله آمریکا به عراق، تعدادی فیلم انتقادی درباره آن جنگ ساخته و به طور محدود و منزوی به نمایش درآمد. فیلم هایی چون «غیر قابل انتشار» و «در دره خدایان» نمونه هایی از این فیلم ها بود. اما هر چه از آغاز جنگ عراق می گذرد، نگاه انتقادی هم کمتر شده و تصویرها و تصورهای تبلیغی و تطهیری زیادتر می شود. «تک تیرانداز آمریکایی» غلیظ ترین فیلم در حمایت از جنگ عراق است.
فیلمی پر از شعر و شعارهای سطحی و تبلیغاتی است که بیشتر در پروپاگانداهای دهه 80 کارکرد داشتند. لحن سیاسی فیلم، بازگشتی است به فیلم های درجه سه ای چون «دلتا فورس» و مجموعه «رمبو». مثلا در یکی از صحنه های فیلم، کریس، مشغول تماشای اخبار است و گزارشی درباره یک انفجار در مکانی عمومی را می بیند. میزانسن فیلم در این صحنه به گونه ای است که گویی قهرمان گاوچران فیلم، اولین بار است که با خبری ناگوار و خشونت آمیز مواجه می شود! چون از فرط حیرت و شگفتی بر می خیزد و با چشمان از حدقه درآمده به تلویزیون می نگرد. بلافاصله پس از این صحنه، کریس به ارتش ایالات متحده می پیوندد تا به جنگ خرابکارها و تروریست ها برود!
نژادپرستی یکی از سنتی ترین تم های جاری در فیلم های هالیوودی است. به طوری که کمتر فیلمی در آمریکا را می توان یافت که فاقد رگه های نگاه ضدنژادی باشد. جریانی که بنیانگذار آن را پدر سینمای داستانگوی جهان یعنی دیوید گریفیث و فیلم «تولد یک ملتِ» او می دانند. پندار نفرت به دیگری یا دیگران در هالیوود، امروز بر ایرانی ها و مسلمانان تمرکز یافته است. ساخت دو قسمت فیلم «300» حامل این پیغام است که دشمنی آمریکا و  صهیونیسم با ایران، فقط به جمهوری اسلامی محدود نمی شود و آن ها حتی با ایران غیراسلامی و باستانی نیز مشکل دارند. نگاه نژادپرستانه هالیوود علیه مسلمانان حتی در سریال محبوب «لاست»(گمشدگان) نیز جاری است. چنان که در این سریال دیدیم، تنها شخصیت مسلمان فیلم (سعید) یک شکنجه گر است که حتی در زندگی های موازی خود نیز در حرفه ای جز ترور و جنایت حاضر نمی شود. این پندار در خیلی از فیلم های هالیوودی برقرار است و در «تک تیرانداز آمریکایی» فوران پیدا کرده.
در طول فیلم پر است از الفاظ توهین آمیز درباره سرزمین و مردم و فرهنگ کشور عراق. همسان نمایی کشتار مسلمانان با شکار حیوانات، یکی از نمودهای محتوایی این فیلم است. در سکانس افتتاحیه، درست قبل از شلیک به بچه مسلمان عراقی، تصویر به شکار یک گوزن در جنگل متصل می شود.
همچون بسیاری از فیلم های هالیوودی، قهرمان فیلم، یک کابوی(گاوچران) است. گاوچرانی، فرهنگ اصیل آمریکایی ها و به نوعی میراث قومی آن ها محسوب می شود و به همین دلیل هم در بسیاری از فیلم های ایدئولوژیک هالیوود، خاستگاه قهرمانان، گاوچرانی است. فیلم «تک تیرانداز آمریکایی» نیز از همین قاعده پیروی کرده است.
در فیلم های قبلی که به جنگ عراق پرداخته می شد، مبارزانی که رو در روی سربازان آمریکایی می جنگیدند، در حد اشباحی گذرا می آمدند و می رفتند. مانند فیلم «گنجه رنج»(the hurt locker). اما «تک تیرانداز آمریکایی» دوربین خود را روی تک تک مردم عراق و مسلمانان زوم می کند و هر یک از آن ها را یک تروریست بالقوه و اغلب بالفعل معرفی می کند. مردمی که نمی خواهند کشور و شهر و خانه های خود را زیر چکمه های گاوچران ها ببینند، در ردیف افراطی های تروریست قرار می گیرند. البته در فیلم، هیچ اشاره ای به پایگاه عقیدتی تندروهای به ظاهر مسلمان –وهابیت- نمی شود و فقط اسلامی بودن آن ها به رخ کشیده می شود. همه مسلمانان در این فیلم هدف گلوله های نژادپرستانه هالیوودی، این بار به روایت کلینت ایستوود قرار می گیرند. زن و پیرمرد و حتی کودک؛ هیچ تفاوتی نمی کنند. از نگاه «تک تیرانداز آمریکایی» همه مسلمان هستند و خطرناک و در کشتن هیچ کدام نباید شک و تردیدی به دل راه داد.
ضدقهرمان فیلم، که از او به عنوان تک تیرانداز عراقی یاد می شود «مصطفی» نام دارد؛ نام مبارک پیامبراعظم(ص). این است که می بینیم در شهری که مرکز تک تیراندازهای آمریکایی است، در تگزاس مسابقه توهین به حضرت محمدمصطفی(ص) برگزار می شود تا آمریکایی ها نشان دهند که برخلاف ما ایرانی ها، در اهداف ضدفرهنگی و تخریبی خودشان، در قالب یک کل به هم پیوسته عمل می کنند. همچنین در بخشی از فیلم گفته می شود که مصطفی، عراقی نیست و اهل سوریه است تا به این طریق پای یک کشور مقاوم دیگر در برابر آمریکا نیز به فیلم باز شود.
همسان پنداری مقدسات اسلامی با ابزار جنگی، از دیگر تمهیدات ایدئولوژیک این فیلم است؛ درست در موقعی که صدای اذان به گوش می رسد، تک تیرانداز عراقی، فرزندان آمریکا را تلف می کند. در جایی دیگر، گفته می شود که همسر یکی از قربانیان عراقی مدعی شده که در دستش قرآن بوده. اما او «ای کی-47» در دست داشت.
البته در اواسط فیلم، تریبون آزادی هم برگزار می شود و فیلم، نظرات منتقدان حضور نظامی آمریکا در عراق را مطرح می کند. اما بلافاصله هم پاسخ این انتقادات از سوی قهرمان فیلم داده می شود؛"می بینید که اینجا پر از شیطان است. می خواهید آن ها به «سن دیگو» و «نیویرک» بیایند؟!" و پس از این شعار، تصاویر یورش سربازهای آمریکایی به خانه های مردم بی دفاع در عراق به نمایش در می آید.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٩

نگاهی به سریال "دردسرهای عظیم"

دردسر اغراق‌های عظیم
به طور طبیعی، سریالی که در هنگام افطار روی آنتن می‌رود، شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. از طرفی در این زمان، مردم روزه دار، آمادگی بیشتری برای دریافت پیام‌ها و مفاهیم متعالی و مترقی دارند. در این موقعیت، مدیر رسانه‌ای هوشمند از محصولی استفاده می‌کند که بهترین نتیجه ممکن را در پی داشته باشد. یعنی هم احترام خیل عظیم مردمی که پای گیرنده‌های رسانه ملی نشسته‌اند را حفظ کند و برنامه‌ای در بالاترین کیفیت ممکن را ارائه دهد و هم از فضای معنوی و گرم به وجود آمده در موقع افطار، برای تأثیرگذاری فرهنگی بیشتر کمک بگیرد. بنابراین، سریالی که زمان افطار روی آنتن می‌رود، باید ساختاری فاخر و سترگ و محتوایی غنی داشته باشد. متأسفانه سال قبل و با پخش مجموعه «هفت سنگ» برای موقع اذان مغرب، این فرصت خوب از کف رفت. اما امسال، با نمایش «دردسرهای عظیم 2» اوضاع اندکی بهبود یافت. این سریال، هرچند که برای وقت افطار چندان تناسبی ندارد و به دلایل مذکور، بهتر است که برای این ساعت، اثری با ساختار و درونمایه‌ای فاخرتر روی آنتن رود، اما با این حال، فصل دوم سریال «دردسرهای عظیم» به کارگردانی برزو نیک‌نژاد نیز دارای رگه‌های محتوایی ارزشمندی بود.
مثل فصل اول، داستان این سریال در قالبی فانتزیک و تخیلی و البته بسیار اغراق‌آمیز -غیرقابل باور- به ستایش خانواده پرداخت؛ با حداقل شعر و شعارهای مرسوم در این گونه آثار. به‌طور معمول، وقتی قرار است که یک سریال به تبلیغ خاصی بپردازد، نتیجه کار، سطحی زدگی و شعارگرایی است. اما سریال «دردسرهای عظیم 2» از این دردسر مبرا شد.
 آنچه مشخص است، موضوع افزایش توالد و فرزندآوری که یکی از مسائل مهم و حیاتی جامعه امروز ما محسوب می‌شود، در دستور کار این مجموعه قرار گرفت و موضوعات دیگری چون ازدواج و خانواده و همیاری و همدلی انسان‌ها هم مضامین فرعی بودند. 
آنچه سبب شد تا محتوا نجات پیدا کند، قرار گرفتن این مضامین در یک کشمکش دراماتیک بود. ماجرای قرار گرفتن یک نوزاد در ماشین یک جوان در آستانه ازدواج به همراه نامه و عکسی که گویای تعلق بچه به آن جوان دارد، بستر مناسبی برای طرح مضامین مدنظر بود. هرچند که این داستان، به خصوص در قسمت‌های اول، خیلی دور از باور بود. 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٧
تگ ها :

نگاهی به سریال "گاهی به پشت سر نگاه کن"

هجوم شیاطین با شیء باستانی!
حدود 10 سال قبل بود که سریال «اغما» با داستانی درباره تعامل شخصیتی با بازی «امین تارخ» با شیطان پخش شد. در آن سریال، شیطان به جسم جوانی به نام الیاس که دوست متوفی تارخ بود، رسوخ کرده و به عنوان یک مرشد و راهنما، او را به سمت پرتگاه می‌برد. حالا بعد از یک دهه، امین تارخ در سریال «گاهی به پشت سر نگاه کن» باز هم اسیر فریب شیطان می‌شود. این بار هم او توسط دشمنی که تظاهر به دوستی می‌کند، به طرف پرتگاه می‌رود. با این حال در این سریال، شیاطین نه از عالم غیب که در دنیای واقعی مشغول تبهکاری خود هستند. این بار یک «عتیقه» محور شیطان بازی یک سریال ایرانی شده است. عتیقه‌ای که می‌تواند استعاره‌ای از ایران باستان باشد که امروز هم به بازیچه‌ای برای شیطان‌های کوچک و بزرگ برای تخریب ایران امروز و خالی کردن آن از فرهنگ و هویت واقعی اش تبدیل شده است. شیطان‌هایی که هم سرمایه‌دار هستند و هم انسان‌های میان مایه‌ای همچون جلال تابش (امین تارخ) را به راحتی فریب می‌دهند و هم از انسان‌های خوب می‌ترسند. این مضمون مترقی و بسیار مناسبی برای یک سریال ماه رمضانی است. چنین مضامینی بدون شک خیلی پیشروتر از سریال‌های ماورایی درباره پیاده‌روی شیطان‌ها و ارواح برزخی در کوچه و خیابان‌ها هستند.ضمن اینکه سریال «گاهی به پشت سر نگاه کن» با برخورداری از فیلمنامه‌ای مستحکم، استفاده از بازیگران قدرتمند و شاخص و ساختاری ممتاز و متمایز از سایر سریال‌ها، نیمه شب‌های ماه رمضان امسال را با یک درام پلیسی و کارآگاهی همراه کرد. با این حال، آنچه به این سریال لطمه وارد کرده، شروع نه چندان جذاب آن است. یک سریال، باید در همان قسمت اول، داستان اصلی خود را شروع کند، یا حداقل ماجراهایی گرم و مجذوب‌کننده را سرآغاز درام خود قرار دهد. این درحالی است که مازیار میری در انتخاب شروع داستان سریال خود، اشتباه استراتژیکی را مرتکب شد. به طوری که چند قسمت اول این سریال به ماجرای یافتن یک عتیقه توسط دو خلافکار و تلاش برای رسیدن به مرز و گره خوردن آنها با کاروان کمک به زلزله‌زده‌ها اختصاص داشت. پس از دو قسمت، ناگهان، مخاطب به زمان حال و کارخانه‌ای رو به فرسایش پرت می‌شود. اگر از همان قسمت نخست، مسئله ورشکستگی کارخانه و کشمکش میان مدیران کارخانه و دشمن‌های آنها کلید می‌خورد و در خلال این حوادث، داستان مربوط به گذشته هم ترسیم می‌شد، جذابیت این سریال افزون‌تر می‌شد. همچنان که در قسمت‌های پایانی نیز حجم دیالوگ‌ها بسیار زیاد شده و ضرباهنگ کار، کشدار شد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٧
تگ ها :

نگاهی به سریال پایتخت 4

منتظر پایتخت 5 هستیم
سریال «پایتخت 4» -به رغم برخی از ضعف‌ها- اما به‌طور کلی می‌تواند الگویی برای جریان سریال‌سازی در ایران باشد. این مجموعه تلویزیونی در هر چهار فصل خود، مطابق با روال سریال‌سازی در جهان رسانه‌ای امروز، دوگانه جذب مخاطب به عنوان ابزار، و تلقین پیام‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی و سیاسی به عنوان هدف را به خوبی رعایت کرد. هرچند فصل چهارم این سریال، دچار نوعی خلأ داستانی بود و سیروس مقدم و محسن تنابنده و همکارانشان در تولید این سریال، با روش‌های «ناپلئونی» این فضا را پوشش می‌دادند. مثلا، در هر قسمت، بخش زیادی از فضای سریال به گشت و گذار در جاده‌ها و مناطق سرسبز شمال اختصاص می‌یافت. 
اما چرا با وجود این ضعف، باز هم سریال «پایتخت» این همه محبوب است و آن را دوست داریم؟
واقعیت این است که جریان سریال‌سازی در همه سازمان‌های رسانه‌ای بزرگ مغرب و مشرق زمین، پیرو یک الگوی نرم افزاری مشترک است. این الگو را می‌توان به یک هرم تشبیه کرد که دارای سه سطح است و هر سطح، از سطح زیرین خود تبعیت می‌کند. زیربنا یا قاعده این هرم، ایدئولوژی است.سطح دوم یا بنای میانی هرم سریال‌سازی که بطور مستقیم از ایدئولوژی متابعت می‌کند، سبک زندگی است. رأس این هرم هم که برآیند دو لایه زیرین شناخته می‌شود، سرگرم‌سازی است که در قالب درام، داستان و جذابیت‌های تصویری خودنمایی می‌کند. این الگوی هرم وار، در ساختار همه سریال‌های مشهور و پربیننده شبکه‌های تلویزیونی دنیا قابل شناسایی است. مشکل اصلی فرایند تولید سریال در ایران، دور بودن از چنین الگویی است. سازندگان سریال‌ها چه در صداوسیما و چه در شبکه نمایش خانگی، هنوز به متابعت از این سیستم نرم افزاری کارآمد و انسجام بخش باور نیافته یا اگر باور دارند، عمل نمی‌کنند. یعنی اغلب سریال سازها، بدون در نظر گرفتن دو سطح مقدماتی (ایدئولوژی و سبک زندگی) بطور مستقیم به سراغ درام و داستان می‌روند. نتیجه این می‌شود که بسیاری از سریال‌های ایرانی دچار آشفتگی و تناقض‌های فراوان در ساختار و محتوا هستند.
«پایتخت» از معدود آثار سریالی تلویزیون ماست که از این استاندارد جهانی پیروی می‌کند. این مجموعه، تنها به کمدی و سرگرم کردن مخاطب محدود نیست، بلکه چکیده‌ای از همه رسالت‌های برعهده صداوسیما در آن دیده می‌شود. هر چهار قسمت «پایتخت» حول چند محور محتوایی ثابت شکل گرفتند؛ مضامینی چون تقدیس آداب و ارزش‌های دینی و مذهبی، دفاع از نظام خانواده و تحکیم روابط میان خویشاوندان، بیان مشکلات اجتماعی مردم بدون افتادن در پرتگاه اغراق گرایی و سیاه نمایی، بازنمایی آداب و نشانه‌های فرهنگ بومی (مثل استفاده از موسیقی محلی)، تکیه بر امید برای غلبه بر بحران ‌ها و القای پیام‌هایی درباره مسائل روز جامعه و ...
نکته مهم این است که «پایتخت4» از نمایش مستقیم شعائر مذهبی هیچ ابایی ندارد. این سریال با ویژگی هایی چون احترام به پدر و مادر، بهره بجا و هوشمندانه از نمادهای مذهبی، ترسیم زندگی ساده اما زیبای ایرانی، اشاره نقادانه به مشکلات اقتصادی مردم و البته استفاده از کمدی بدون غلطیدن در ابتذال، توانست برخی از ضعف‌های ساختاری و روایی خود را محو کند و بینندگانی از هر طیف و سلیقه را مجذوب خود نماید. سریالی که یک أثر کاملا ملی است که به جای تقلید از منابع بیگانه، جاذبه خود را از متن فرهنگ و زندگی روزمره مردم عادی سرزمین خودمان وام می‌گیرد. جاذبه‌ای که برخی از کمبودهای این سریال را به ویژه در زمینه فیلمنامه جبران کرده است.
سریال «پایتخت» علاوه بر برخورداری از همه این شاخصه‌ها، یک ویژگی ممتاز و متمایز دیگر هم دارد؛ قهرمان سازی. یکی از مشکلات سینمای ما طی سال‌های اخیر، بی‌توجهی به قهرمان پردازی در آثار بوده است. از مهمترین عوامل مخاطب گریزی سینمای ما هم همین فقدان قهرمان بوده است. این درحالی است که حلقه رابط میان عامه مردم و آثار سینمایی، شخصیت‌های قهرمان هستند. مردم معمولا نام فیلم ‌ها را بیش از آنکه با کارگردان هایشان بشناسند، به اسم قهرمان‌‌های آنها به یاد می‌سپارند. عامل و محور اصلی سرپا ماندن هالیوود، به تصویر کشیدن اسطوره‌ها و قهرمان‌های خیالی و قلابی بوده است. سریال «پایتخت» هم یک أثر قهرمان محور است. منتها این بار به جای اینکه شخصیت‌های خارق العاده و یا اسطوره‌های ملی و افسانه‌ای مایه قهرمان‌پردازی باشند، این مردم عادی و معمولی هستند که به حد قهرمانی می‌رسند. به‌طور مثال، در «پایتخت 3» نقی در جامه یک کشتی گیر پیشکسوت، تبدیل به یک قهرمان ملی می‌شود. این بار هم نوبت همسر او هما سعادت شده تا در انتخابات شورای شهر، پیروز شود و در نقش یک قهرمان در سطح شهر و جامعه پیرامون خودش خودنمایی کند. این یک مفهوم متعالی و انقلابی است؛ همه مردم این سرزمین، قهرمان هستند. حتی معمولی‌ترین آدم‌ها هم!
اما اصلی‌ترین عامل «مهم» بودن «پایتخت 4» تبلیغ بی‌محابا و تند این سریال در حفاظت از محیط زیست است. متأسفانه طی سال‌های اخیر، با افزایش ساخت و ساز در مناطق مختلف، طبیعت رو به اضمحلال است. یکی از عوامل افزایش ریزگردها در هوای کشورمان در این سال‌ها، از بین رفتن بافت گیاهی و جایگزین شدن آهن و سیمان به جای درخت و سبزه بوده است.
تولید و نمایش سریال «پایتخت 4» یک اقدام هوشمندانه از سوی صداوسیما ارزیابی می‌شود. در این شرایط که صداوسیما به خاطر قطع بودجه از طرف دولت، با مشکلات مالی فراوانی مواجه است، به کارگیری روش‌هایی که بتوانند در حداقل زمان ممکن و با صرف کمترین میزان سرمایه به نزدیک‌ترین و ساده‌ترین نتیجه ممکن منجر می‌شوند، بهترین انتخاب است. علاوه بر این، انتخاب برنامه‌های مهم و پربیننده همچون «پایتخت» که اکثریت قریب به اتفاق مردم را به تماشای خود می‌نشانند، بهترین فرصت برای ابلاغ مسائل مهم و حیاتی ملی است. از این منظر، «پایتخت 4» کار بزرگ و قابل تحسینی را انجام داد و توانست در خلال ایجاد شادی و نشاط و همچنین نمایش ارزش‌های فرهنگی، در زمینه حفظ محیط زیست و مبارزه با ساخت و سازهای غیرمجاز نیز فرهنگسازی نماید. 
بنابراین شبکه یک سیما از هم اکنون باید برای تولید فصل پنجم برنامه‌ریزی کند. منتظر «پایتخت 5» هستیم.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٧
تگ ها :

صفحه تصویرروز 5 مرداد94

با نگاهی به سریال های ماه رمضان تلویزیون منتشر شد.
لینک:http://kayhan.ir/fa/issue/486/8

 

http://www.axgig.com/images/95669788539321153224.gif

 

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٧
تگ ها :

به مناسبت سالروز عملیات مرصاد

شکست منافقان، سرمشقی برای سرکوب داعش

پنجم مرداد هر سال، یادآور یکی از برگ‌های زرین تاریخ معاصر ایران است. روزی که در تقویم به نام «سالروز عملیات افتخار‌آفرین مرصاد(1367ه.ش)» ثبت شده است. پنجم مرداد سال ۶۷، به ظاهر یک روز است، اما خودش یک تاریخ است و الگویی است برای همه جنبش‌های مقاومت. روزی که مردم ایران، یکی از دشمنان اهریمنی خود را شکست دادند. آنچه قبل از این حماسه بزرگ شکل گرفت، شباهت زیادی به ماجراهای این روزهای شام دارد. در آن روزگار نیز همچون امروز، دولت‌های مخالف انقلاب اسلامی و بدخواهان نظام نوپای جمهوری اسلامی که طی 10 سال، هر بار به ترفندی خواستند تا این انقلاب و نظام مقدس برآمده از آن را به زانو درآورند، تو دهنی بزرگی ازملت تازه احیا شده با دم مسیحایی امام خمینی(ره) خوردند. تا اینکه با توهم مضحکی به نام «ارتش آزادیبخش ایران» خواستند تا انتقام همه شکست‌های قبلی خود را از ایرانیان بگیرند. در نتیجه، مجموعه‌ای از تروریست‌های تشنه به خون انسان را با سرکردگی گروهک منافقین گردهم آوردند تا بلکه از این طریق بتوانند کشور ما را اشغال کنند. درست همچون دوران ما که نظام سلطه جهانی و مثلث شیطانی «آمریکا-اسرائیل-انگلیس» با تجهیز مجموعه‌ای از تروریست‌ها تحت عنوان «داعش» در تلاش است تا انتقام شکست‌های خود را از محور مقاومت بگیرد.

http://www.axgig.com/images/82292444088331256315.jpg

حمایت بی‌بی‌سی از منافقین

یکی از شباهت‌های سازمان منافقین با داعش، نوع مواجهه بی‌بی‌سی با این دو جریان است. رسانه دولت انگلیس، هیچ گاه حاضر نشد از لفظ منافقین برای تروریست‌ها استفاده کند و به جای آن، عنوان جعلی «مجاهدین خلق» را برای آنها به کار می‌برد. بی‌بی‌سی امروز هم همین برخورد را در قبال داعش در پیش گرفته و به جای این عنوان از اصطلاح دولت اسلامی استفاده می‌کند. بی‌بی‌سی همچنین در یکی از گزارش‌های خودش، سعی کرده تظاهر به بی‌طرفی کند، اما در قالب تریبونی برای دفاع از منافقین عمل کرده است. به طوری که در این گزارش که در تاریخ 9مرداد سال 91 در وبگاه بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده، مدعیات دروغین اعضای سازمان منافقین علیه کشور ما نشر یافته است.

به طور مثال، در این گزارش، نوشته منوچهر هزارخانی از نویسندگان نشریه شورا (حامی سازمان منافقین) در دفاع از عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) بازتاب داده شده و این عملیات را «پاسخی سیاسی» به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران معرفی کرده است. بی‌بی‌سی، به نقل از این تروریست نوشته است: «هدف رژیم از پذیرش قطعنامه پیش از هر چیز اجرای آتش‌بس و بسته شدن مرزها بود تا نیروهای ارتش آزادیبخش ملی امکان ورود به خاک میهن را پیدا نکنند.» او اجرای عملیات از طرف منافقین را برای آن دانست که «حساب جنگ آزادیبخش را از حساب درگیری رژیم با عراق جدا کند» و افزود: «معنای عملیات فروغ جاویدان اعلام همین موضع سیاسی بود. از این رو اجرای عملیات می‌بایست تابع الزام‌های سیاسی باشد، نه تابع ملاحظات نظامی. یعنی می‌بایست به فوریت و به هر قیمت صورت بگیرد».

بی‌بی‌سی همچنین در ادامه این گزارش، مجازات عوامل تروریست که دستشان به خون هزاران انسان بی‌گناه آلوده بود را محکوم کرده است. این رسانه انگلیسی مدعی شده که نظام جمهوری اسلامی به بهانه برگزاری عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان توسط منافقین، اقدام به مجازات مخالفان کرده است.

از تجاوز منافقین، تا تجاوز داعش

در همان زمان هم دولت‌های غربی از تجاوز نظامی منافقین به کشور ما حمایت می‌کردند. این گروهک، علاوه بر دارا بودن پشتیبانی همه جانبه رژیم بعث عراق، حمایت علنی کنگره، سنا و دولت آمریکا را نیز یدک می‌کشید. در 30 خرداد 67  حدود 138 نماینده کنگره و 14سناتور آمریکایی طی نامه‌ای به «جورج شولتز» وزیر خارجه وقت آمریکا اکیدا از وی خواستند که از گروهک منافقین در عراق حمایت کند و «مروین دایملی» نماینده کنگره آمریکا نیز در روز دوشنبه ششم تیر67 در تظاهرات گروهک در واشنگتن شرکت کرده و طی سخنانی گفت: «نباید دست از تلاش کشید مطمئن باشید که با کمی صبر و تلاش بیشتر به زودی از مهران به تهران رژه خواهید رفت.» در واقع می‌شود چنین گفت که ایده از مهران تا تهران برنامه مشترک آمریکا و رژیم بعث بود و اجرای آن را نیز به  دو عروسک خیمه شب بازی خود یعنی مسعود رجوی و مریم قجر سپردند.(کیهان، پنجم مرداد93، صفحه فرهنگ مقاومت، «مرصاد؛  نقطه پایان یک توهم»، محمد امین‌آبادی)گروهک منافقین نیز همچون داعش، هیچ‌گاه به آمریکا، رژیم صهیونیستی و حامیان و متحدان آنها ضربه‌ای وارد نکرد. در مقابل، همه توان آنها در خدمت قتل و ترور مسلمانان شیعه و سنی و کرد و فارس و ایرانی و عراقی بوده است. « مارک گلن» تحلیلگر سیاسی آمریکایی در مصاحبه‌ای با اذعان به اینکه به درخواست رژیم صهیونیستی، منافقین از فهرست گروه‌های تروریستی وزارت امورخارجه آمریکا حذف شد هشدار داده که اگر جلوی گروهک منافقین گرفته نشود، به عنوان ارتش خصوصی آمریکا، اسرائیل و غرب در کشتار افراد بیشتری نسبت به  گذشته مورد استفاده قرار خواهند گرفت. وی این چنین استدلال کرده که از آنجایی که مجاهدین خلق-بخوانید منافقین- ایرانی هستند برای حملات تروریستی در ایران و سایر مکان‌ها مثل آمریکا و اروپا که می‌توان تقصیر آن را به گردن جمهوری اسلامی انداخت، بسیار مناسب هستند. از این جهت و برای ایجاد جنون جنگ در غرب، این آدم ماشینی‌های قاتل دست به اقدامات مهلک تروریستی می‌زنند و ایران مقصر شناخته می‌شود. وی در پایان این سوال را مطرح کرد که چگونه می‌توان تصور کرد که این حیوانات که 12 هزارنفر از مردم خود را کشتند، آن قدر وجدان داشته باشند که مردم سایر کشورها را نکشند؟ (همان)

«مئیر داگان» رئیس سابق موساد نیز در گفت‌وگو با تلویزیون «سی.بی.اس» آمریکا صراحتا فاش کرده که این رژیم غاصب به گروهک منافقین و گروه‌های مسلح تروریستی که دستورکارشان براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران باشد، کمک می‌کند! اعضای جداشده گروهک منافقین نیز اذعان دارند که بخش اعظم بودجه منافقین توسط رژیم صهیونیستی و سازمان اطلاعات عربستان تامین می‌شود اما مزدوری منافقین برای رژیم صهیونیستی تنها به انتشار اسناد جعلی درباره پرونده هسته‌ای ایران محدود نمی‌شود؛ کیست که نداند دانشمندان هسته‌ای ایران با همکاری منافقین و موساد به شهادت رسیدند؟ سیمور هرش روزنامه‌نگار برجسته آمریکایی در این باره  اعلام کرد که رژیم صهیونیستی واحدهای فرقه منافقین را برای قتل پنج دانشمند هسته‌ای ایران در سال‌های بین 2007 تا 2012آموزش نظامی  داده و حمایت مالی کرده است. (همان)

همچنان که طی سال‌های خزیدن مارهای سمی داعش به عراق و سوریه، بارها خبرهایی درباره همکاری سازمان منافقین با آنها در رسانه‌ها درز کرده است. خرداد سال 93 بود که پایگاه خبری العرب، گزارش داد: گروهک تروریستی منافقین در بیانیه‌ای در حمایت آشکار از داعش و جنجال‌آفرینی علیه اقدامات ضدداعشی، نوشته است: اقدام علیه داعش نقض آشکار موافقتنامه‌های شورای امنیت است.

همچنین پنج مرداد سال قبل روزنامه کیهان در همین صفحه (فرهنگ مقاومت) نوشت: اعضای منافقین در سوریه در قرارگاهی به نام «حنیف» حضور دارند که با نام مستعار بیمارستان فعالیت می‌کند. در این قرارگاه افرادی در کنار منافقین فعالیت می‌کنند که نه فارسی می‌دانند، نه عربی و فقط به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند. رابطه این گروهک با  گروه تروریستی ارتش آزاد سوریه نیز عمدتا از طریق مرز اردن و با همکاری بقایای حزب بعث عراق (شاخه عزت ابراهیم) در این کشور است. موضوع حضور نفرات وابسته به گروهک منافقین در جنگ داخلی سوریه  و در کنار تروریست‌های سوری زمانی ابعاد تازه‌ای یافت که گزارش‌هایی غیررسمی در باره کشته شدن دو تن از اعضای منافقین ضمن درگیری با نیروهای امنیتی سوریه منتشر شد. محتوای این گزارش با اطلاعات رسمی انتشار یافته از سوی دولت انگلیس و گزارش رسمی اخضر ابراهیمی نماینده پیشین بان‌کی‌مون در سوریه کاملا همسو به نظر می‌رسد.

وب‌سایت رادیو فرانسه نیز  در گزارشی درباره  جزئیات همکاری منافقین با گروه‌های تروریستی و بقایای رژیم صدام در سوریه می‌نویسد: «اعضای سازمان مجاهدین (منافقین) در کنار ارتش آزاد و گروه‌های وابسته به القاعده در جنگ علیه سوریه شرکت دارند... آنها جزو اتباع ۳۸ کشوری هستند که در سوریه و در جنگ علیه حکومت بشار اسد حضور دارند. مجاهدین خلق (منافقین) در مناطق مرزی اردن و سوریه به ایجاد پایگاه مبادرت کرده‌اند و آن را بیمارستان می‌خوانند این مرکز از جمله حلقه‌های ارتباطی سازمان و ارتش آزاد سوریه است...»

وب‌سایت رادیو فرانسه در پایان گزارش خود با گریزی به عملیات مرصاد و شکست خفت‌بار منافقین در آن می‌نویسد: «سازمان- منافقین- در سال ۱۳۶۷ و تنها شش روز پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت مبنی بر اعلام آتش‌بس با عراق توسط دولت جمهوری اسلامی با ایران مستقیما درگیر جنگ شد. عملیات نظامی یاد شده که جمهوری اسلامی آن را مرصاد می‌خواند و مجاهدین از آن به نام فروغ جاودان یاد می‌کنند، به دنبال نقض آتش‌بس توسط ارتش صدام و پیشروی آنها به سمت خرمشهر آغاز شد. مسعود رجوی وعده داده بود که در فاصله ۴۸ ساعت به تهران خواهد رسید اما عملیات نظامی یاد شده به شکست کامل سازمان ختم شد و هزاران کشته و مجروح از سازمان برجای ماند. اکنون از تعداد اعضای سازمان کاسته شده و ماندگان در سازمان نیز به سن سالخوردگی رسیده‌اند.»

از شکست منافقین تا سرکوب داعش

امروز هم باید با تجربه شکست خفت بار منافقان، داعش را به عنوان برادر دو قلوی منافقین به زانو درآورد.

صدام منحوس، در هشتم تیر 67 عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان را کلید زد. او دراظهاراتی توأم با توهم و دیوانگی در سخنرانی آغاز حمله منافقین و تروریست‌ها به خاک ایران گفت:

«به زودی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین طور خواهید دید که چگونه مردم ایران به صفوف آنها خواهند پیوست.»

آنها قصد داشتند تا در عرض 24 ساعت، تهران را فتح کنند. تصور آنها این بود که در نتیجه هشت سال ایستادگی و پذیرش قطعنامه، مردم ایران از جنگیدن خسته شده‌اند و در نتیجه راه باز است و جاده کوتاه. اما...

ملت انقلابی ایران همچون ابتدای دوران جنگ تحمیلی، این بار هم در برابر تجاوز دشمنی وحشی‌تر و خوناشام‌تر از صدام ایستادند. منافقین در برابر قهرمانی به نام «علی صیاد شیرازی» قرار گرفتند. مردی که همچون ابرمردان اسطوره‌ای تاریخ، هجوم اهریمنان به خاک پاک ایران زمین را سرکوب کرد و کاری کرد تا منافقین به وضعیتی «دائم‌المفلوک» دچار شوند. عملیات مرصاد، پایان شوم منافقان بود. چراکه پس از آن، این سازمان تروریستی رو به انحطاط نهاد.

شهید صیاد شیرازی به وسیله بالگردهای هوانیروز ارتش با بمباران خودروهای منافقین حرکتشان را متوقف و ستون‌های زرهی آنها را به آتش کشید و به دنبال آن  نیروهای نظامی و مردمی  روی زمین  نیروهای سر در گم منافقین را محاصره و تارو مار کردند. در عملیات مرصاد  این‌گروهک تعداد یک هزارو 304نفر کشته را رسما تایید و عکس و زندگی‌نامه‌شان   را منتشر کرد. هر چند باید اذعان کرد که تعداد تلفات بسیار گسترده‌تر از آن بود که منافقین اعتراف کردند. بر طبق همین آمارهای ارائه شده از سوی گروهک یک هزارو 500 نفر نیز مجروح شدند که بسیاری از این مجروحان نیز بعدها جان سپردند. از مجموع 51 نفر کادر سرکردگی فرقه نیز حداقل 33 نفر در صحنه عملیات حضور داشتند که 16  نفر آنها کشته شدند. رضا پورگل، مهدی افتخاری و مهدی کتیرایی از جمله کشته شدگان کادر مرکزی گروهک در این عملیات بودند. تجهیزات منهدم شده منافقین نیز در کمینگاه مرصاد جالب توجه است. در مجموع نبردهای این عملیات از سوم  تا پنجم مرداد 612 خودرو و ماشین زرهی از انواع مختلف ،72 تانک و زره‌پوش، 21 توپ 122میلی‌متری و 51 اسلحه 106 میلی‌متری منهدم شدند در حدود 500 خودروی زرهی نیز که سالم مانده بودند به عنوان غنیمت جنگی به دست نیروهای خودی افتاد. (همان)

شهید صیاد شیرازی در روایتی درباره عملیات گفته بود:

«من توی خانه بودم؛ یک دفعه ساعت 30/8 شب از ستاد کل (که من الان در آنجا کار می کنم که در آن موقع معاون عملیاتش یکی از برادران سپاه بود.) به من زنگ زد و گفت: فلان کس! دشمن از سر پل ذهاب، گردنه پاتاق با سرعت به جلو می‌آید. همین جوری سرش را انداخته پایین می‌آید. من گفتم: کدام دشمن؟! اگر تنها از یک محور سرش را پایین انداخته، پس چه جور دشمن است؟! گفت: نمی‌دانیم. همین طور آمده الان به کرند هم رسیده و کرند را هم گرفتند. چون بعد از پاتاق، می‌شود کرند، بعد از کرند، می‌شود اسلام‌آباد غرب و سپس نیز می‌آید به کرمانشاه. گفت: همین جور دارد جلو می‌آید. گفتم: این چه جور دشمنی است؟ گفت: ما هیچی نمی‌دانیم. گفتم: حالا از ما چه می‌خواهید؟ گفتند: شما بیایید بروید منطقه. خلاصه گفتم: اول یک حکمی بنویسد که من رفتم آنجا، نگویند تو چه کاره‌ای؟ درست است نماینده حضرت امام هستم ولی نمایندگان حضرت امام از نظر فرماندهی، نقشی ندارند. او گفت: هر حکمی می‌خواهی، بگو ما می‌نویسیم. ما هر چه فکر کردیم، دیدیم مغزمان کار نمی‌کند. حواسمان پرت شد که این دشمن، چه کسی است. آخر گفتم: فقط به هواپیما بگویید که ساعت 30/10 آماده بشود ما با هواپیما برویم به کرمانشاه. هواپیما آماده کردند. ساعت 30/10 رفتیم کرمانشاه. رسیدیم کرمانشاه، دیدیم اصلا یک محشری است. مردم ریختند بیرون شهر از شدت وحشت. این جاده بین کرمانشاه بیستون تقریبا حالت بلواری دارد. تمام پر آدم، یعنی اصلا هیچ کس نمی‌تواند حرکت کند. طاق بستان محل قرارگاه بود. مجبور شدیم پیاده شویم، ماشین گرفتیم، رفتیم تا رسیدیم تا ساعت 30/1 شب ما دنبال این بودیم، این دشمنی که دارد می‌آید، کیه؟ ساعت 30/1شب یک پاسداری سراسیمه و ناراحت آمد، گفت: من اسلام‌آباد بودم، دیدم منافقین آمدند، ریختند توی شهر (تازه فهمیدم منافقین هستند ریختند توی شهر.) شهر را گرفتند آمدند پادگان ارتش را (که آن موقع ارتش آنجا نبود ارتش همه توی جبهه‌ها بودند فقط باقی مانده آنها بودند.) گرفتند. فرمانده، سرهنگی بود. حرفشان را گوش نمی‌کرد. همان جا اعدامش کردند و می‌خواستند بیایند به طرف کرمانشاه. توی مردم گیر کردند، چون مردم بین اسلام‌آباد تا کرمانشاه با تراکتور، ماشین و هر چی داشتند، ریختند توی جاده. پس اولین کسی که جلوی آنها را گرفته بود خود مردم بودند. به آقای «شمخانی» که آن وقت معاون عملیاتی در ستاد کل بود گفتم: فلان کس! ما که الان کسی را نداریم، با کدام نیرو دفاع کنیم،  نیروهامون هم توی جبهه مانده‌اند. اینجا کسی را نداریم؛ هوانیروز همین نزدیک است، زنگ بزن به فرمانده آنها، خلبان‌ها ساعت 5 صبح آماده شوند، من می‌روم توجیه‌شان می‌کنم.  (از زمین که کسی را نداریم.) با خلبانان حمله می‌کنیم. ایشان زنگ به فرمانده هوانیروز می‌زند، می‌گوید: من شمخانی هستم. فرمانده هوانیروز می‌گوید: من به آقای شمخانی ارادت دارم، ولی از کجا بفهمم که پشت تلفن، شمخانی باشد، منافق نباشد؟ تلفن را من گرفتم. من اکثر خلبان‌ها را می‌شناختم، چون با اکثر آنها خیلی به ماموریت رفته بودم. همه آنها آشنا هستند. همین طور زنگ زدم اسمش «انصاری» بود. گفتم: صدای مرا می‌شناسی؟ تا صدای ما را شنید، گفت: سلام علیکم. و احوال‌پرسی کرد. فهمید. گفتم: همین که می‌گویید، درست است. ساعت 5 صبح خلبان‌ها آماده باشند تا من توجیه‌شان کنم. صبح تا هوا روشن شد شروع کنیم وگرنه، دیگه منافقین بریزند، اوضاع خراب می‌شود؛ 5 صبح، ما رفته بودیم؛ همه خلبان‌ها توی پناهگاه آماده بودند، توجیه‌شان کردیم که اوضاع خراب است، دو تا هلی‌کوپتر جنگی کبری، یک 214 آماده بشوند و با من بیایند. اول ببینم کار را از کجا شروع کنیم؟ بعد، بقیه آماده باشند تا گفتیم، بیایند. این دو تا کبری را داشتیم؛ خودمان توی هلی‌کوپتر 214 جلو نشستیم. گفتم: همین جور سر پایین برو جلو ببینیم، این منافقین کجایند. همین طور از روی جاده می رفتیم نگاه می کردیم، مردم سرگردان را می دیدیم.»

او همچنین درباره مراحل آخر این عملیات ثبت کرده که:

«صبح ساعت هشت بود که من توی طاق‌بستان بودم. یک دفعه، تلفن زنگ زد؛ فرماندهی هوانیروز گفت: فلان کس! دو تا خلبان پیش من هستند، دو تا خلبانی که دیروز گفتی شهید شدند. گفتم: چی؟ من خودم دیدم شهید شدند! گفت: آنها آمدند. بعد، خودمان را به خلبان‌ها رساندیم. تعریف کردند و گفتند: ما رفتیم آنها( منافقین) را از نزدیک کنترل کنیم، ما را زدند؛ سیستم‌های فرمان هلی‌کوپتر، قفل شد. یعنی دیگه کنترل نبود. ما فقط با هنر خودمان، زدیم به خاک به صورت سینمال، که سقوط نکنیم. وقتی زدیم، یک دفعه دیدیم موتور دارد آتش می‌گیرد ولی ما زنده‌ایم. هنوز یکی از کابین‌ها باز می‌شد. لکن کابین دیگری باز نمی‌شد، قفل شده بود.    شیشه اش را با سنگ شکستیم، آمدیم بیرون، دو تایی از این دود استفاده کردیم و به طرف تپه مقابل فرار کردیم. بعد، منافقین که آمدند، دیدند جایمان خالی است، رد پایمان را دیدند و دیدند که ما داریم پای تپه می‌رویم. افتادند دنبال ما. بالای تپه رسیدم. نه اسلحه‌ای داریم نه چیزی. خدایا! (شهادتین را می‌گفتیم). کار خدا، یک دفعه دیدیم از طرف ایلام دو تا کبری اصلا چه جوری شد که یک دفعه اونجا پیدا شدند؟! آمدند به طرف جاده، شروع کردند به زدن اینها و آنها هم پا به فرار گذاشتند. حالا اینها از این ور فرار می‌کنند، ما از اون ور فرار می‌کنیم. ما هم از فرصت استفاده کردیم به طرف روستاهایی که فکر کردیم داخل آنها، دیگه منافق نیست، رفتیم. بعد، رسیدیم به روستا، و خیالمان راحت شد که دیگر نجات پیدا کردیم.  تا رفتیم توی روستا، مردم دور ما را گرفتند. منافقین! منافقین! گفتیم: بابا! ما خودی هستیم؛ ما خلبانیم. گفتند: نه، شما لباس خلبانی پوشیدید. و شروع کردند به کتک زدن ما. کار خدا یکی از برادرهای سپاه اونجا پیدا شده، گفته: شما کی را دارید می‌زنید؟ کارتشان را ببینید. کارتمان را دیدند، گفتند: نه بابا! اینها خلبانند.

شروع کردند روبوسی با اینها یک پذیرائی گرم. صبح هم هلی‌کوپتر کبری آنجا پیدا شده بود. هلی‌کوپتر کمیته، ساعت 8 آنها را رسانده بود به محل پایگاه، که آنها را ما حالا دیدیم. به هرحال خداوند متعال در آخر این روز جنگ یا عملیات «مرصاد» به آن آیه شریفه، عمل کرد. که خداوند در آیه شریفه می‌فرماید: «با اینها بجنگید، من اینها را به دست شما عذاب می‌کنم و دل‌های مومن را شفا می‌دهم و به شما پیروزی می‌دهیم.» (توبه-14) و نقطه آخر جنگ با پیروزی تمام شد. که کثیف‌ترین و خبیث‌ترین دشمنان ما (منافقین) در اینجا به درک واصل شدند و پیروزی نهایی ما، یک پیروزی عظیمی بود .»

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٦
تگ ها :

صفحه «فرهنگ مقاومت» 4 مرداد 94

عملیات مرصاد و مقایسه منافقین با داعش

صفحه فرهنگ مقاومت امروز روزنامه کیهان با گزارشی به مناسبت سالروز عملیات مرصاد منتشر شد. در این گزارش، ضمن مرور این عملیات، به شباهت های منافقین با داعش پرداخته شده است.

لینک صفحه:

http://kayhan.ir/fa/issue/485/8

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٥

نگاهی به سریال «شمعدونی»

مهندسی معکوس سبک زندگی!

جریان سریال سازی در همه سازمان های رسانه ای بزرگ مغرب و مشرق زمین، پیرو یک الگوی نرم افزاری مشترک است. این الگو را می توان به یک هرم تشبیه کرد که دارای سه سطح است و هر سطح، از سطح زیرین خود تبعیت می کند. زیربنا یا قاعده این هرم، ایدئولوژی است. سطح دوم یا بنای میانی هرم سریال سازی که به طور مستقیم از ایدئولوژی متابعت می کند، سبک زندگی است. رأس این هرم هم که برآیند دو لایه زیرین شناخته می شود، سرگرم سازی است که در قالب درام، داستان و جذابیت های تصویری خودنمایی می کند. این الگوی هرم وار، در ساختار همه سریال های مشهور و پربیننده شبکه های تلویزیونی دنیا قابل شناسایی است. به ویژه در آثاری که دیدن و دنبال کردن آن ها، طی سال های اخیر در بین هموطنان ما نیز باب شده اند؛ از «لاست» و «24» گرفته تا «بریکینگ بد» و «بازی تاج و تخت».

مشکل اصلی فرایند تولید سریال در ایران، دور بودن از چنین الگویی است. سازندگان سریال ها چه در صداوسیما و چه در شبکه نمایش خانگی، هنوز به متابعت از این سیستم نرم افزاری کارآمد و انسجام بخش باور نیافته یا اگر باور دارند، عمل نمی کنند. یعنی اغلب سریال سازها، بدون در نظر گرفتن دو سطح مقدماتی (ایدئولوژی و سبک زندگی) به طور مستقیم به سراغ درام و داستان می روند. نتیجه این می شود که بسیاری از سریال های ایرانی دچار آشفتگی و تناقض های فراوان در ساختار و محتوا هستند.

نمونه بارز چنین مسئله ای، سریال «شمعدونی» است. سریالی که در یک بازه زمانی دو ماهه، اردیبهشت و خرداد امسال در یکی از پربیننده ترین شبکه های سیما و در بهترین ساعت ممکن به نمایش درآمد. براساس چنین مختصاتی، «شمعدونی» مهم ترین جایگاه را میان سریال های سیما در سه ماهه نخست سال 94 دارا بود. با توجه به اینکه ازجمله رسالت های اصلی صداوسیما، تحکیم نهاد خانواده و ترویج سبک زندگی اسلامی و ایرانی است، جای سوال است که آیا اصلی ترین محصول رسانه ملی در حوزه سریال، از ابتدای سال توانسته در این دو زمینه تأثیر مثبتی داشته باشد؟

سروش صحت کارگردان «شمعدونی» در آثار خود به طبقه متوسط شهرنشین می پردازد. یعنی گروهی از مردم که عمدتا در مناطق شمال تهران زندگی می کنند ، تحصیل کرده هستند ، از رفاه نسبی برخوردارند و سعی در تقلید از آداب و رسوم غربی دارند. در سریال های قبلی این کارگردان مثل «ساختمان پزشکان» و «پژمان» هم همین گروه از آدم ها به تصویر کشیده شده بودند. با این تفاوت که این بار، محل اصلی رخ دادن ماجراهای سریال، دقیقا کانون خانواده است.

همچنین در دسته بندی های رایج در زمینه کمدی، «شمعدونی» با تقلید از گونه «کمدی رفتار» به تصویر کشیده شده است. هدف اصلی کمدی رفتار که به آن کمدی آداب هم گفته می شود، تمسخر رفتارهای طیف متوسط جامعه است. شکسپیر، بنیانگذار این نوع کمدی بود. او در نمایش های کمدی خودش، آدم هایی را به ریشخند می گرفت که دارای ظاهری محترم و آراسته هستند، اما رفتارهایی غلط و زننده را از خودشان بروز می دهند. سریال «شمعدونی» هم تقریبا دارای چنین رویکردی است.

سازندگان «شمعدونی» در مصاحبه های خود، تأکید دارند که هدفشان از ساخت چنین سریالی، آسیب شناسی برخی رفتارهای غلط شایع در بین مردم بوده و خواسته اند تا با نمایش ناهنجاری های اخلاقی، مردم را به اصلاح خود تشویق کنند. اما نمود عینی و بیرونی این سریال، تصویری از تخریب روابط انسانی و خانوادگی است. یعنی در این سریال همه مردم جامعه از هر قشر و طیفی، یا یکدیگر را تحقیر و تخریب می کنند یا به دنبال تدبیری هستند تا از هم سواستفاده نمایند.

البته می توان از این طریق هم به هدفی اخلاقی و اصلاحی رسید، اما به شرطی که استانداردهای لازم در زمینه ساخت سریال، مطابق الگوی هرم سه طبقه ای رعایت شود. براساس این هرم اگر سریال «شمعدونی» را نقد کنیم، در زیربنا، تلفیقی از ایدئولوژی های غربی دیده می شود. سبک زندگی برآمده از ایدئولوژی های غیردینی، دنیایی مصنوعی است که در آن، آدم ها نه به دلیل علایق و وابستگی های عاطفی و یا تعهدات اخلاقی، بلکه برای بهره کشی، تمتع و استفاده از دیگری با هم تعامل دارند. در نهایت نیز آنچه به عنوان درام در صدر قرار می گیرد، تکرار دائم و سلسله وار هنجارشکنی است و دیگر هیچ!

فحاشی و ناسزا گویی، خورد کردن شخصیت و حیثیت یکدیگر، دروغ گفتن و کلاه گذاشتن بر سر هم، تنها محورهایی است که به عنوان سبک زندگی در سریال مذکور، برجسته سازی شده است. «شمعدونی» در صورتی می توانست به اخلاقگرایی منتج شود که در پی همه کژتابی ها، سرانجام به یک نقطه تعادل یا پالایش می رسید. به این معنی که مخاطب از ورای فضای پر از لجاجت، حسادت و خباثت میان کاراکترها، به درکی تازه از زندگی و رفتار خودش دست می یافت. اما این سریال نه تنها فاقد چنین خصوصیتی است، که بخش اعظم فضای آن را تضادها و دعواهایی بی نتیجه و مکرر تشکیل داده است. به این معنی که چند رفتار و گفتار توهین آمیز، دائم در سریال تکرار می شوند. مخاطب هنوز از بند یک بداخلاقی رها نشده است که با کج رفتاری یا بددهنی دیگری مواجه می شود. حتی داستان سریال، یک لحظه فرصت فکر کردن و رسیدن به نتیجه را هم نمی دهد و ذهن تماشاگر را هدف رگبار بدرفتاری پرسوناژها قرار می دهد. نکته مهم اینکه آدم های سریال، چنین رفتارهایی را نسبت به نزدیک ترین های خود بروز می دهند.

تأثیر چنین تصویری، شکسته شدن قبح پرخاشگری و خشونت ورزی نسبت به نزدیکان بدون هیچ گونه تأدیبی است. این مسئله درباره کودکان و نوجوانان که استعداد دریافت و تأثیرپذیری بیشتری دارند، شدیدتر است. به ویژه اینکه در این سریال، افرادی که کردار منفی تری دارند، برای کودکان و نوجوانان نیز جذاب تر هستند. اوج این مسئله درباره کاراکتر خوردسال سریال دیده می شود. کودکی که در تمام طول سریال، گستاخانه ترین رفتارها را از خود بروز می دهد اما نه تنها هیچ گاه به مانع یا دردسری برخورد نمی کند که همواره با علاقه و احترام پدر ومادرش مواجه است. نونهالانی که به همراه خانواده های خود به تماشای این سریال می نشینند، واکنش های اطرافیان خود را نسبت به «عرشیا» می بینند. آن ها وقتی می بینند که دیگران به رفتارهای او می خندند و واکنشی توأم با لذت از خود نشان می دهند، به طور ناخودآگاه به سمت رفتاری شبیه به عرشیا تمایل می یابند. 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢