آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

صفحه سینمایی روزنامه کیهان 30 شهریور 94

لینک: http://kayhan.ir/fa/issue/534/8

در این صفحه می خوانید:
جریان شناسی نفوذ فرهنگی غرب در ایران. یادداشتی به قلم مسعود قدیمی با عنوان «حیات جامعه اسلامی و مسئله نفوذ فرهنگی»
عاشقانه از کردستان؛ یادداشتی درباره سریال در حال پخش «شور شیرین»
پرونده مختصری درباره فیلم «مزار شریف» با عنوان «تاریخ بایکوت شده»
و تمرین خنده حلال با «خندوانه»

http://www.axgig.com/images/25249536115771533637.gif

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳۱
تگ ها : تصویرروز

دفاع مقدس؛ مسیر بی بازگشت سینمای ملی

برای آنان که وضعیت سینمای ایران در اوائل دهه 60 را به یاد دارند پرواضح است که این فرهنگ دفاع مقدس بود که با اهدای والاترین ارزش های اجتماعی و انسانی توانست راهگشای سینما و سایر عرصه های هنری برای دست یابی به افقی تازه شود؛ افقی که برای نخستین بار در تاریخ عصر جدید احیا شد و از پس چند قرن تحمیل رنج و خودپرستی و بت پرستی ناشی از حاکمیت اومانیسم و ماشین زدگی دنیای جدید، با ظهور نسلی آرمانگرا و عدالت خواه و با پیروی از میراث دار انبیا، امام خمینی(ره) طلوع کرد؛ طلوع کرد و در طول هشت سال دفاع مقدس عینی و عملی شد.

سینمای ایران نیز که تا پیش از این در انحصار فیلمفارسی بود و در حاشیه آن نیز گاهی آثاری منسوب به نحله شبه روشنفکری خلق می شد، در دامان فرهنگ مبارزاتی و جهادی به مسیر تازه ای راه یافت. به این ترتیب برای نخستین بار در ایران با تجلی این فرهنگ در سینما، جریانی همگام و همدل با مردم پا به عرصه وجود نهاد؛ مردمی که در دفاع از خودآگاهی و هویت ملی خویش-که در قامت رعنای انقلاب اسلامی ظهور یافت- به مقاومت در برابر جبهه ظلم جهانی برخاستند. به این ترتیب گروهی از جوانان، از میان این مردم اولین ژانر به تمام معنای ملی سینمایی در ایران را به وجود آوردند؛به طوری که در طول مقطع زمانی حدودا 12 ساله، این سینما چهره ای کاملا متفاوت و جدید به خودش گرفت و حتی پررونق ترین دوره در تاریخ سینمای کشورمان نیز مربوط به همین زمانه بود. در این دوره و با دم مسیحایی دفاع مقدس بود که سینمای مفلوک و مرده باقی مانده از عصر ماقبل انقلاب زنده شد و حقیقت و درخششی خیره کننده و چشم نواز به خود گرفت.

مخلص کلام اینکه اعتبار سینمای ایران مدیون دفاع مقدس است؛ حقیقتی که حتی بسیاری از منتقدان و کارشناسان بیگانه با انقلاب نیز نمی توانند آن را انکار کنند.

اما به راستی چه بر سر آن سینمای بالنده و پر تپش آمد؟ چه شد که سینمای به شدت متعهد و البته پرمخاطبی که از اوائل دهه 60 شروع شد و تا اواسط دهه 70 ادامه داشت، ناگهان رو به افول نهاد و شعله اش به خاموشی گرایید؟

نکته عجیب این است که غربی ها به رغم گذشت ده ها سال از برخی جنگ ها –مثل جنگ های جهانی- هنوز هم برای بهره برداری سیاسی و فرهنگی، به خلق آثار سینمایی درباره این جنگ ها می پردازند. به طوری که هنوز هم نمایش جنگ جهانی دوم یکی از مضامین قابل توجه در سینمای غرب است. اما سینمای ایران با وجودی که هنوز تنها 25 سال از پایان جنگ تحمیلی گذشته اما، نسبت به این بخش مهم از تاریخ معاصر کشورمان دچار بی تفاوتی شده است.

البته نمی توان منکر شد که امروز و به واسطه برخی سیاستگذاری های دولت های نهم و دهم و به همت تعداد معدودی از هنرمندان برخوردار از دغدغه ارزش ها، وضعیت سینمای دفاع مقدس نسبت به مقطع هشت ساله حاکمیت دولت شبه اصلاحات بهتر شده است. هنوز هم فراموش نکرده ایم که در آن دوران مسئولان فرهنگی و سینمایی وقت چه بر سر سینمای دفاع مقدس آوردند! به طوری که اوج افول این ژانر را باید در حدفاصل سال های 76 تا 80 دانست. به گونه ای که در آن چهار سال تعداد فیلم های تولید شده با موضوع دفاع مقدس به کمتر از انگشتان دو دست رسید! آن وضع، یک حادثه یا اتفاق نبود، بلکه دقیقا ناشی از سیاستگذاری های دولت وقت بود. استراتژی دولت به ظاهر اصلاح طلب این بود که با هدف گسترش گفتمان دموکراسی خواهی و تساهل و تسامح بر جامعه، جریان های فرهنگی و هنری ارزشی و به ویژه سینمای دفاع مقدس را که در تضاد با لیبرالیسم است را سرکوب کند.

به این مسئله، تقلید از غرب در تولید فیلم های ضدجنگ را هم باید اضافه کرد. فیلم هایی که بدون توجه به حقایق دفاع مقدس و با تطبیق ناآگاهانه جنگ تحمیلی با جنگ هایی مثل حمله آمریکا به ویتنام، به این موضوع پرداختند. نتیجه این گرایش هم چیزی جز تخریب چهره حماسی مقاومت مردانه مردم ایران نبود.

اکنون در برهه ای از تاریخ سینمای ایران به سر می بریم که تجربیات فراوانی را از سر گذرانده ایم. با تأمل و بررسی تطبیقی میان نسبت گرایش به دفاع مقدس در سینمای ایران و میزان بالندگی و طراوت آن می توان به وضوح مشاهده کرد که به هر نسبتی که فیلم های ایرانی از  حقیقت قدسی دفاع مقدس فاصله گرفتند، به همان میزان نیز از پویایی و حتی قدرت سینمای کشورمان در جذب مخاطب هم کاسته شد.

همان طور که 30 سال قبل این سینمای دفاع مقدس بود که به هنر هفتم کشورمان حیات دوباره ای بخشید، امروز نیز می توان همان فرایند را تکرار کرد. یعنی برای تقابل با دو جریان هویت ستیز و مخرب فیلمفارسی و سینمای شبه روشنفکری –که مهمترین عوامل همه بحران های امروز سینمای ایران هستند- سیاستگذاری ها به گونه ای تنظیم و اجرا شوند که موجب اعتلای سینمای دفاع مقدس شود. به بیان صریح تر اینکه اگر مدیریت سینمایی کنونی قصد خارج کردن قطار سینمای کشور از ریل بحران را دارد، راه دیگری جز تقویت جریان های بومی و ارزشی سینمای ملی و در رأس همه، سینمای دفاع مقدس را ندارد. همچنین شرایط جهانی ایجاب می کند که این نوع فیلم ها پا را از داخل کشور فراتر نهاده و مخاطب جهانی را هدف قرار دهند.

تحکیم و استحکام سینمای دفاع مقدس، مسیری غیرقابل بازگشت برای رسیدن به سینمای فاخر و ملی است.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳۱
تگ ها :

صفحه سینمایی روزنامه کیهان 23 شهریور

در صفحه این هفته تصویرروز دو مطلب منتشر شده است:

 

- سینما در منظومه فکری امام خامنه ای؛ گزارشی تحلیلی درباره بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره سینما

- گفت وگویی کوتاه با «جمال شورجه» درباره آسیب شناسی مدیریت سینمایی دولت.

لینک صفحه:http://kayhan.ir/fa/issue/528/8

http://www.axgig.com/images/79004027120599079983.gif

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٩
تگ ها : تصویرروز

چه کسانی فضای سینما را امنیتی می‌کنند؟

«فضای فرهنگ و هنر نباید امنیتی باشد»، «تقسیم هنرمندان به هنرمند ارزشی و غیر ارزشی بی معناست»، «افراد قابل ممیزی نیستند» و ... همه ازجمله صحبت‌هایی هستند که طی ماه‌های اخیر عرصه مدیریت فرهنگی کشور را پر کرده اند. صحبت‌هایی که بیشتر در دو حوزه سینما و کتاب مخاطب یافته و با مخالفان، موافقان و منتقدانی مواجه شده‌اند. 

یکی از بندهای اصلی این مباحث، مخالفت با امنیتی بودن فضای فرهنگ و هنر است. معنای واقعی این عبارت، این است که نباید در حوزه فرهنگ و هنر فضایی حاکم باشد که اهالی فرهنگ و هنر برای خلق آثار خود یا انجام فعالیت‌های مورد علاقه‌شان، تحت فشار باشند و احساس ترس کنند. این حرف درستی است. اما مسئله مهم این است که به راستی چه کسانی فضا را در عرصه‌هایی چون کتاب و سینما امنیتی می‌کنند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش کافی است چند اتفاق را صرفا در عرصه سینما مرور کنیم:

یک - درجریان انتخاب دوم خرداد سال 76  دولتی روی کار آمده که شعارهایش، بسط جامعه مدنی، توسعه سیاسی، گسترش آزادی بیان، تساهل و تسامح و ... است. اما در عرصه فرهنگ و هنر، آزادی بیان تنها به گروه خاصی منحصر می‌شود. در این دوره، اغلب افرادی که سال‌ها برای فرهنگ و هنر کشور خون دل خورده بودند منزوی می‌شوند و با سیاست‌های دولت وقت، شرایطی فراهم می‌شود که نتوانند فیلم بسازند یا نقش‌آفرینی کنند. بازیگر و کارگردانی که جسمش از گلوله‌های دشمن پر است از کار محروم می‌شود، اما فیلمسازی که تنش از پول‌های شاه و آمریکا فربه شده، سینمایی مملو از بوی کافور را به ارمغان می‌آورد. نتیجه اش هم این می‌شود که مردم از سینما زده می‌شوند، صف‌های گیشه‌ها روز به روز خلوت‌تر شده و سینما‌ها یک به یک تعطیل می‌شوند. 

دو- در دوران حاکمیت آقایان و خانم‌های طرفدار آزادی بیان، تنها یک فیلم در انتقاد از رئیس جمهور –خاتمی- ساخته می‌شود. اما همین آقایان و خانم‌ها نمی‌توانند تحملش کنند. این است که ظرف چند روز، این فیلم از پرده سینما‌ها پایین کشیده می‌شود.

سه - سال 84  مردم با حضور حماسی خود، انتخابات شگفتی را رقم می‌زنند. در دوره جدید، سینمای ایران پویا‌تر می‌شود، فروش فیلم‌ها کمی آبرومندتر می‌گردد و تنوع بیشتری به سینما بخشیده می‌شود. اما در این دوره، پای خارجی‌ها بیش از پیش به سینمای ایران باز می‌شود. گروهی از اهالی اسکار به شیوه‌ای امنیتی به ایران می‌آیند و به طور سری و محرمانه در تهران پرسه می‌زنند، مدیران خانه سینما که متولی این برنامه هستند، از دادن هر گونه اطلاعات درباره این موضوع به رسانه‌ها طفره می‌روند(پس از این مسافرت، ساخت فیلم‌ها و سریال‌های ضدایرانی در آمریکا افزایش پیدا کرد). در این دوره برخی از بازیگران ایرانی به کشورهای غربی می‌روند و حتی یکی از آن‌ها تبدیل به پادوی آمریکایی‌ها می‌شود و برای دلخوشی دشمن، به مردم کشورش توهین می‌کند، یک بازیگر دیگر که خود و مادرش پادوی گروه‌های سیاسی شبه اصلاح‌طلب هستند نیز خبرنگار دویچه وله (خبرگزاری وابسته به سازمان امنیتی آلمان) می‌شود، جشنواره‌های غربی آرایش امنیتی می‌یابند و سفارت خانه‌های غربی به بعضی از سینماگران ایرانی خط می‌دهند تا امنیت کشورشان را تهدید کنند و ...

چهار- سال 88 است  ملت ایران، حماسه باشکوهی را می‌آفرینند؛ 88 درصد مردم در انتخابات شرکت می‌کنند. اما عده‌ای از سیاستمدار‌ها رأی مردم را بر‌نمی‌تابند و با حمایت‌های خارجی، در بعضی از خیابان‌های تهران آشوب به پا می‌کنند. قرار بر این می‌شود که تعدادی فیلم درباره این اتفاقات ساخته شود. اما هنوز فیلم‌ها ساخته نشده، گروهی برای ساخته نشدن این فیلم‌ها فضاسازی می‌کنند. 

مثلا یک بازیگر فیلمنامه یکی از این فیلم‌ها را می‌خواند و به بازی در آن علاقه‌مند می‌شود و حتی برای نقش‌آفرینی در این فیلم قرارداد هم می‌بندد. اما از طرف گروهی که خود را «اصلاح‌طلب» می‌دانند آن قدر به او فشار آورده می‌شود تا مجبور شود از تصمیم خودش برگردد. بازیگرانی هم که در این فیلم‌ها حضور یافته اند، دچار آتش خشم اصلاح‌طلب‌ها می‌شوند. حتی برخی افرادی که این فیلم‌ها را ندیده اند، در محفل ها، سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی، به نام حمایت از آزادی و اصلاحات، به بازیگرهای این فیلم‌ها فحاشی می‌کنند! 

پنج - در جریان کمپین جمع آوری کمک‌های مردمی برای زلزله زدگان مناطق شمال شرقی کشور، کارگردان محترمی که خودش را «اصلاح طلب» می‌داند، یکی از بازیگران را از محل جمع آوری کمک‌ها اخراج کرد، تنها به این دلیل که در فیلمی بازی کرده بود که موافق اصلاح طلب‌ها نبود!

شش- سال 92 است و باز هم مردم با حضور هوشمندانه و حماسی خود در انتخابات، همه جهان را مبهوت می‌کنند. باز هم مدیریت سینمایی به سمت گروهی که خودشان را اصلاح طلب معرفی می کند تمایل پیدا می‌نمایدد، اما اوضاع همچنان بر همان منوال است؛ یکی از اهالی سینما به عنوان معاونت فرهنگی بنیاد فارابی منصوب می‌شود، اما هنوز پست خود را تحویل نگرفته مجبور به استعفا می‌شود، تنها به این دلیل که در انتخابات از رقیب رئیس‌جمهور حمایت کرده است. یک فیلم به رغم شایستگی از جشنواره سینماحقیقت کنار گذاشته می‌شود، تنها به این جرم که سازنده‌اش، متعلق به جریان رسانه‌ای منتقد فرد مورد علاقه رئیس جشنواره است! (این فیلم هم اکنون در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر پذیرفته شده است). یکی از سینماگران که در جشنواره‌های فجر قبلی سیمرغ بهترین کارگردانی را گرفته بود، در هیچ نشست و برنامه‌ای دعوت نمی‌شود، تنها به این دلیل که منسوب به جریان اصولگرایی است! و ...

به راستی چه کسانی سینمای ایران را امنیتی می‌کنند؟ چه کسانی هنرمندان را به خودی و غیرخودی تقسیم می‌کنند؟ آیا واقعا افراد قابل ممیزی نیستند؟

 

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٦
تگ ها :

نگاهی به سریال «تنهایی لیلا»

سرگردان میان أثری فاخر و فیلمفارسی

http://www.axgig.com/images/57540246846058239615.jpg

http://kayhan.ir/fa/news/54918

سریال «تنهایی لیلا» دارای موضوع مهمی است و می‌توانست با ساختاری متناسب با مضمون، صورت متفاوتی از یک ملودرام عاشقانه را به منصه ظهور برساند. مبنای داستان این سریال، حدیثی نبوی است که به عنوان مطلع سریال نیز پخش می‌شود: «هرکه عاشق شود و عفت پیشه کند و آنگاه جان دهد، چونان شهید از دنیا رفته است» به طور طبیعی، الگو قرار دادن این حدیث زیبا برای ساخت یک سریال، می‌توانست به نتیجه‌ای متفاوت از آنچه ملودرام خوانده می‌شود منجر شود. اما دستاویز قرار دادن برخی عناصر و ابزارهای پیش پا افتاده و کلیشه‌های کهنه رایج در فیلم‌فارسی، به ویژه در قسمت‌های آخر، کار دست این مجموعه داد و نگذاشت تا به طور تام و تمام بهثمر برسد.
سریال «تنهایی لیلا» تازه‌ترین همکاری محمدحسین لطیفی در مقام کارگردان و حامد عنقا به عنوان نویسنده فیلمنامه در تولید یک سریال است. این دو پیش از این نیز سریال‌های مشهور «نردبام آسمان» و «قلب یخی» را ساخته بودند. لطیفی، کارگردان شناخته شده‌ای است که با آثاری چون «صاحبدلان»، «روز سوم»، «دودکش» و ... شناخته می‌شود. عنقا نیز بیشتر با ساخت درام‌هایی درباره تحول شخصیتی زنان و دختران جوان شناخته می‌شود. این ویژگی در «قلب یخی» و «انقلاب زیبا» به خوبی نمایان است. این بار هم در سریال «تنهایی لیلا» به انقلابی زیبا در درون یک زن پرداخته است. با این حال «تنهایی لیلا» پیشرفتی در کارنامه این فیلمنامه‌نویس محسوب نمی‌شود.
«تنهایی لیلا» استعاره‌ای است از یک سیر و سلوک عارفانه. داستان این سریال،برداشتی است از روایت‌هایی که به کرات در متون و آثار ادبی و عرفانی،درباره سالکان ترسیم شده است. لیلا، قهرمان داستان این سریال، زن جوانی است که عشق، زمینه‌ای برای دگرگونی روحی و اخلاقی او می‌شود. دختر به اصطلاح امروزی و غرق در روزمرگی‌های بی‌خاصیت سریال، در برخورد با مرد جوانی که ویژگی‌های شخصیتی منحصر به فردش او را از دیگران ممتاز و متمایز ساخته،مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. چنین ماجرایی، در دنیای واقعی بارها رخ داده است. مثل مواجهه مولوی با شمس که جذبه روحانی شمس، روح حقیقت‌جوی مولوی را گداخته کرد و سرعت سیر او در سلوک معنوی را افزایش داد. در این سریال هم شخصیت روشن‌ضمیری به نام محمد (با بازی بهروز شعیبی) لیلا را مجذوب خود ساخته و ازدواج با او، سبب می‌شود تا این زن، زندگی جدیدی را آغاز کند. او در سایه محمد، یک به یک پله‌های تکامل شخصیتی را می‌پیماید. ابتدا از اقوام و اطرافیانش که مانعی بر سر راه اعتلای او هستند دل می‌برد. سپس معطوف به عبادت و راز و نیاز با خدا می‌شود. او در آمریکا و نزد خانواده‌ای غیرمذهبی بزرگ شده، اما «محمد» باعث می‌شود که نماز خواندن را بیاموزد و نماز بخواند. همچنین در ادامه راه به ارزش حجاب و پوشش کامل پی می‌برد و نزدیک است که به رستگاری و سعادت کامل برسد. اما مطابق با روایت‌های عرفانی و ادبی، «که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها»! سالک داستان «تنهایی لیلا» درست در بهترین روزهای زندگی‌اش با دشوارترین بحران‌ها مواجه می‌شود و پی می‌برد که «هر شبنمی در این ره، صد بحر آتشین است»! تا در کوره این بحران‌ها، جوهر درونی‌اش بیش از پیش آزمایش شود و او را به منزلی بالاتر برساند.
همه این ماجراها به اضافه بازنمایی سبک زندگی اسلامی و ایرانی و معرفی روحانیت به عنوان عامل خیر و نجات، می‌رفت تا «تنهایی لیلا» را به یکی از بهترین آثار سینمایی و تلویزیونی با مضمون عشق تبدیل کند. اما متأسفانه استفاده از برخی نشانه‌ها و روش‌های متداول در فیلم‌فارسی، به ساختار و محتوای این سریال آسیب رساند. شاخصه‌هایی چون حضور یک زن مجرم و گریخته از زندان به عنوان یاری‌دهنده قهرمان داستان با پرداختی بسیار اغراق‌آمیز و به دور از باورپذیری، تلاش مرد مسن متمول برای
تصاحب زن بیوه، بدنام شدن لیلا نزد مردم و حتی نزدیک‌ترین دوستانش و ...ازجمله این کلیشه‌ها هستند.
ساختار بسیار لغزنده و سست روایت، عامل اصلی آسیب خوردن محتوا در این سریال است. به طور مثال، در طول سریال بارها تأکید می‌شود که لیلا دختری است که همه دنیا را گشته و تجربه‌های بسیاری را در سر اندوخته است، اما همین دختر، نمی‌تواند از پس‌حیله‌های چند مرد روستایی بر بیاید و زندگی‌اش به طور دائم دستخوش دست‌اندازهایی محیرالعقول می‌شود! شگفت‌انگیزترین جای داستان، وقتی است که لیلا دچار حالت تهوع می‌شود و وقتی زن  همسایه ‌به او می‌گوید که احتمالا باردار است، لیلا کممانده است که از تعجب شاخ در بیاورد! شگفتا، یعنی دختر عاقل و بالغی که همه عمرش را در سیر و سفر در اقصی نقاط جهان گذرانده، در حد یک دختر بچه هفت ساله هم از نشانه‌های بارداری خبر ندارد!
اما اوج ضعف روایت در «تنهایی لیلا» جایی است که همه گره‌های داستان با یک حادثه حل می‌شود. این ساده‌ترین راه پیش پای فیلمنامه‌نویس بود که با کشتن «شایان» به همه چیز ماله بکشد و کار را برای خودش و مخاطب راحت کند! این‌گونه عناصر روایی،معمولا در فیلم‌های مبتذل و پیش پا افتاده به کار می‌روند و بیشتر به درد سریال‌هایی با موضوع خیانت و روابط عاشقانه ناسالم می‌خورند. یک داستان مذهبی و معنوی، باید با زبانی در شأن این نوع داستان تعریف شود. در واقع سریال «تنهایی لیلا» میان اثری فاخر و فیلمی مبتذل سرگردان است.اما زننده‌ترین شاخصه محتوایی سریال «تنهایی لیلا» نحوه نمایش عامه مردم است. در این سریال، مردم بخت‌برگشته‌ای که لیلا را پذیرفته‌اند، گاه به هیولاهایی بی‌شاخ و دم شباهت می‌یابند. آنها به لیلای پاک و همسر پاکیزه سرشتش بی‌اعتماد و بدبین می‌شوند، اما به راحتی دنبال مرد هوس‌پیشه و بدذاتی چون زرین می‌افتند و به هر اشاره‌اش با سر می‌دوند!آب‌بندی و ریتم کشدار هم به ویژگی مشترک همه سریال‌های اخیر ما تبدیل شده‌اند. گویی فیلمسازان ما با ریتم قهر کرده‌اند! شخصیت‌پردازی ضعیف و سطحی، دیالوگ‌های پیش‌پا افتاده، شعارزدگی در پرداخت به مضمون و ... نیز از دیگر نقاط ضعف سریال «تنهایی لیلا» هستند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٢
تگ ها : تنهایی لیلا

نگاهی به فیلم «قصه ها»

چگونه آموختم عصبانی باشم و به جای فیلم ساختن بیانیه صادر کنم!

اثر اخیر خانم رخشان بنی اعتماد در شرایطی «قصه ها» نام گرفته که اساسا چیزی
به نام قصه ندارد؛ فیلمی که ظاهرا قرار بوده به بازنمایی برخی از مصائب و معضلات اجتماعی بپردازد. یک فیلمساز برای پرداختن به چنین مضمونی یا باید فیلم مستند بسازد و یا داستانی. اما «قصه ها» هیچ یک از این دو نیست و موجودی است بی شناسنامه و بی هویت. حداکثر تعریفی که می توان از این اثر داد این است؛ «چگونه آموختم عصبانی باشم و با چسباندن چند تصویر و روایت به جای فیلم ساختن، بیانیه صادر کنم»

نمایش واقعیات تلخ و حتی شعار دادن و بیانیه صادر کردن هم باید هنرمندانه باشد. اما «قصه ها» این گونه نیست. روایت فیلم با به هم چسباندن چند فیلم کوتاه شکل گرفته
است. مسلم است که فیلم بلند، هویتی متفاوت و مستقل از فیلم کوتاه دارد و به صرف کنار هم قرار دادن چند فیلم کوتاه، نمی توان مدعی ساخت فیلم بلند داستانی سینمایی شد. به همین دلیل، «قصه ها» اصلا فیلم نیست و تنها یک تجربه تصویری محسوب می‌شود. حتی همان فیلم های کوتاه هم به طور مستقل فاقد درام و موقعیت نمایشی هستند.

مشکل اساسی کار اخیر بنی اعتماد این است که میان خرده روایت های فیلم، انسجام لازم ایجاد نشده. به همین دلیل هم نتیجه، اثری از هم گسیخته، مغشوش و پاره پاره است. این محصول، از بار دراماتیک لازم برای یک فیلم سینمایی خالی است و عدم پرداخت ملزومات اولیه روایت و درام –نظیر شخصیت پردازی، سیر داستانی، تعلیق، گره و حتی منطق داستانی- از «قصه‌ها» محصولی وا رفته و بی هویت –و به قول معروف، مقوایی- بار آورده است.بخش اعظم فیلم، غیرسینمایی است و بیشتر به تله تئاتر و نمایش رادیویی شبیه است تا یک فیلم، به معنای واقعی کلمه. به همین دلیل کارگردان ناچار شده خلأ موجود در فیلمش را با دیالوگ و گفت وگو میان شخصیت‌ها پر کند. بنابراین هیچ فرم و ساختار قابل بحثی هم در این اثر ایجاد نشده و همه چیز در سطح و شعار باقی مانده‌اند. وقتی یک فیلم، فاقد موقعیت دراماتیک و سینمایی است، هر محتوا و مضمونی در آن گل درشت و بدقواره در می‌آید. در چنین میزانسن نامیزان و بد ریختی، بازنمایی معضلات اجتماعی و اشاره های سیاسی، تبدیل به بیانیه و مانیفست می شود. بدون داستان و درام درست و متناسب، نمی‌توان همدلی مخاطب را برانگیخت و در نتیجه طرح مسائل انتقادی، همچون وصله ناجوری به این اثر آویزان شده اند.

فیلم «قصه ها» از مشکلات ما -قشر زحمتکش و کم درآمد- استفاده ابزاری می کند و نتیجه‌اش این شده که ملغمه ای از شعار و بیانیه و متلک سیاسی به خورد مخاطب داده می شود. اتفاقا حجم اعظم آنچه از ما نشان می دهد، تصویری توهین آمیز و تحقیر کننده است.
«قصه ها» از مردم کم درآمد جامعه، مشتی اوباش و فاحشه و قاچاقچی و وحشی‌هایی که آن‌قدر بی رحم هستند که روی صورت همسر خودشان آب جوش می‌ریزند نمایش داده است. ای‌کاش خانم بنی اعتماد هم مثل بسیاری دیگر از همکاران و همفکرانش، به طبقه اجتماعی خودش می پرداخت و این گونه از موضع برج عاج نشینی و بی دردی، از دردهای ما برای عقده‌گشایی سیاسی خود سوءاستفاده نمی کرد؛ دردم نهفته به ز طبیبان مدعی!

بدون تردید، «قصه ها» ضعیف ترین محصول کارنامه فیلمسازی رخشان بنی اعتماد است. کارگردان «قصه‌ها» در نشست خبری فیلمش در جشنواره فجر، در کنار به کار بردن عبارت هایی چون «از مادر زائیده نشده کسی که می توانست مانع فیلم ساختن من شود» و متهم کردن منتقدان فیلمش به ریاکاری و پنهان کردن نظرات خود به نفع جایی که از آن مزد می گیرند، جمله عجیبی گفت که باید هدف بررسی و کنکاش قرار بگیرد. جمله ای که بخش اعظم مشکلات امروز سینمای ما را در بر گرفته است. او گفت که هر فیلمی که واقعیات را نشان می دهد، به شعار زدگی متهم می شود. این، حرف مشترک همه کسانی است که فیلمشان «ماقبل سینما» است و ضعف های خود را با انگ زدن به مخاطب و منتقد، لاپوشانی می کنند. اتفاقا در تاریخ سینمای پس از انقلاب ما ده ها فیلم ساخته شده که به واقعیات اجتماعی پرداخته اند، اما آثار تحسین برانگیزی از آب درآمده اند و حتی در روزنامه کیهان هم ستایش شده اند. یک فیلمساز، چه بخواهد درباره واقعیات حرف بزند و چه تخیلات و رویاها، ابتدا باید فیلم بسازد. اثرش باید سالم و استوار باشد. اما یک اثر، وقتی حتی از ابتدایی ترین الزام یک فیلم سینمایی، یعنی قصه و درام محروم است، واقعیاتش غیرواقعی و باور نکردنی به چشم می آید. سطحی و شعاری می‌شود و در تاریخ ماندگار نمی شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٢
تگ ها :

صفحه سینمایی روزنامه کیهان 19 شهریور94

در شماره این هفته صفحه تصویرروز با این مطالب در خدمت شما هستیم:

نقد سریال «تعبیر وارونه یک رویا» به قلم خودم با عنوان «حیرانی از گاف های پی در پی جیرانی!»

یادداشت سعید مستغاثی درباره واکنش ها به مصاحبه سعید کنگرانی با مجله عصر
اندیشه با عنوان «حکایت آن ها که هنوز دلبسته شاه ماهی هستند»
یک نقد دیگر به قلم خودم درباره سریال «تنهایی لیلا»
و یادداشتی به قلم خانم سهیلا قوسی درباره سریال درآستانه پخش «معمای شاه»

http://www.axgig.com/images/02060528332243831084.gif

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٢
تگ ها : تصویرروز

نگاهی به سریال «تعبیر وارونه یک رویا»

حیرانی از گاف‌های پی در پی جیرانی!

 http://kayhan.ir/fa/news/54920

جای شگفتی است که چگونه فردی چون فریدون جیرانی با نیم قرن سابقه فعالیت نظری و عملی در عرصه سینما دچار چنین ضعف و گاف‌هایی در «تعبیر وارونه یک رویا» می‌شود؟!

پس از مدت‌ها، آغاز پخش یک سریال جاسوسی از تلویزیون، آن هم درباره یکی از مهم‌ترین مسائل روز کشور باعث امیدواری و خوشحالی شد. چه، ژانر جاسوسی یکی از محبوب‌ترین و پرکاربردترین گونه‌های سینمایی-تلویزیونی در دنیا محسوب می‌شود. این نوع آثار از یک طرف قابلیت فراوانی در سرگرم‌سازی و رونق اقتصادی رسانه‌ها دارند و از طرف دیگر می‌توان در بستر جذابیت دراماتیک آنها، پی‌گیر تاثیرگذاری فرهنگی و سیاسی هم بود. همچنان که در سینمای جهان و به ویژه هالیوود، بخش قابل توجهی از اهداف اقتصادی و فرهنگی و ایدئولوژیک از طریق فیلم‌ها و سریال‌های جاسوسی پی‌گیری می‌شود. در فیلم‌ها و سریال‌های غربی، شخصیت‌های امنیتی و اطلاعاتی عمدتا نمایندگان حاکمیت‌های این کشورها محسوب می‌شوند که در نقش منجی ملی و گاه نجات‌دهنده بشریت ظاهر می‌شوند. تقابل آنها با جاسوس‌ها، تروریست‌ها و خرابکاران به عنوان نمادهایی از دشمنان ملت و حاکمیت، روایتگر ماجراها و کشمکش‌هایی درباره رویارویی خیر و شر است. آثار جاسوسی در قالب چنین روایت‌هایی، حس وطن‌پرستی مخاطب را برمی‌انگیزند و همدلی مخاطب را با دولت و نهادهای حکومتی جلب می‌کنند. نمایش چنین سریالی آن هم درست در روزهای به اصطلاح «پساتوافق» به موقع بود. چون برای همه یادآوری می‌کرد که ایران چه مسیری را برای رسیدن به یک حق طی کرد و چه کسانی و با چه روش‌هایی می‌خواستند و می خواهند این حق را از مردم این کشور سلب کنند.

نمایش ماجرایی درباره تلاش موساد برای ترور نخبگان و دانشمندان ایرانی و تقابل دستگاه امنیتی ایران با آنها، حتما کار خوب و تحسین‌آمیزی است. به تصویر کشیدن جوانان متعهد و میهن‌دوستی که ایستادن در مقابل تروریست‌ها را بر بازی در صحنه تئاتر ترجیح می‌دهند هم یکی دیگر از اتفاقات مثبت «تعبیر وارونه یک رویا» است. به ویژه اینکه شخصیت «مشرقی» این سریال - به عنوان نقشمایه ثابت همه آثار جیرانی- واقعا مشرقی و به معنای حقیقی، ایرانی بود.

اما همه این خوبی‌ها در نهایت به بدی ختم شدند. در قسمت‌های آخر هم همه چیز از هم پاشید و در عمل، به جای تماشای یک سریال جاسوسی، یک طنز تلخ را دیدیم. اتفاق قابل تأملی که درباره این سریال و بسیاری دیگر از آثار تلویزیونی ما به‌طور دائم تکرار می‌شود، افول و ضعف قسمت به قسمت است! یعنی یک سریال هر چه رو به پایان می‌رود، آشفته و خراب می‌شود. به نظر می‌رسد که مسئولان امر باید یک آسیب‌شناسی جدی درباره این مسئله انجام دهند و ببینند که مشکل از کجاست که سریال‌های ما، وقتی به قسمت آخر می‌رسند، خاطره بدی را از خودشان بجا می‌گذارند.

اما به سوال اول برگردیم ؛ چرا کارگردان «تعبیر وارونه یک رویا» با 50 سال سابقه کار تئوریک و فنی در زمینه سینما، همه را از خودش ناامید می‌کند؟ مشکل اصلی - حداقل در این اثر- در ناسازگاری «ذهن» و «عین» است. یعنی نویسندگان فیلمنامه و کارگردان سریال، با ایدئولوژی و شناخت شخصی خود به سراغ سوژه‌ای خاص رفته‌اند و چون ذهنیت آنها با واقعیات مرتبط با این سوژه در تضاد و تنافر است، نتوانسته‌اند به عینیت یا عمل مطلوب و آرمانی برسند. بطور مثال، در یک سریال با تم جاسوسی و توأم با تقابل خیر و شر، باید روح حماسی برقرار باشد. اما «تعبیر وارونه یک رویا» در بیشتر قسمت‌ها دچار فضایی رخوت‌ناک و مأیوس و افسرده بود. ببینید نویسندگان فیلمنامه این سریال چقدر از مرحله پرت هستند که نشان می‌دهند قهرمان داستان که از قضا یک مأمور ارشد اطلاعاتی نظام جمهوری اسلامی و فرزند شهید هم هست، در اوج مبارزه و عملیات، سر قبر همسر فقید خود می‌رود و در شمایلی که حاکی از اوج ضعف شخصیتی اوست، زارزار گریه می‌کند! سازندگان این سریال حتما سریال آمریکایی با موضوع مشابه یعنی «24» را دیده‌اند. در آن سریال، حداقل قهرمان داستان دارای خانواده کامل، یعنی همسر و فرزند است. اما جای شگفتی است که در سریال «تعبیر وارونه یک رویا» همه خانواده‌ها از هم پاشیده و ناقص هستند. حتی قهرمان سریال هم دچار چنین وضعیتی است. این درحالی است که نوع نمایش خانواده، یکی از شاخصه‌های اصلی سبک زندگی است. به‌طور معمول، خانواده‌های ناقص و از هم پاشیده و ناآرام، حاکی از سبک زندگی غربی و سکولار است. قاعدتا در یک فیلم یا سریال ایرانی، حداقل شخصیت‌های مثبت و قهرمان داستان باید دارای خانواده‌ای بسامان باشند. اما در «تعبیر وارونه...» معکوس این اصل برقرار است.

یکی دیگر از تبعات عدم تطابق ذهنیت و عینیت در این سریال، سرگردانی دوربین است. حرکت دوربین در خیلی از سکانس‌های این سریال، بین یک اثر شبه‌آوانگارد تجربی با یک اثر مهیج کلاسیک جاسوسی توأم با تعقیب و گریز و تقابل در نوسان بود. مهم‌ترین اصل در یک فیلم یا سریال با چنین موضوعی، حرکت شتابناک دوربین، قطع سریع نماها و ضرباهنگ تند است. اما در «تعبیر وارونه...» وضعیت دوربین کاملا برعکس اصول بود. ریتم کند، نماهای کشدار و طولانی و آب‌بندی شدید در تصاویر، نفس کار را گرفت! در برخی از قسمت‌ها، بیشتر فضای سریال صرف چرخش دوربین در راهروها و راه‌پله‌های ساختمان‌ها می‌شد!

مشکل اساسی دیگر این سریال که البته باز هم از فیلمنامه ناشی می‌شود، عدم همپوشانی دو روایت اصلی سریال است. «تعبیر وارونه...» دارای دو قصه موازی با یک موضوع واحد است؛ از یک طرف، ماجرای روانبخش روایت می‌شود. او، یکی از مدیران میانی سازمان انرژی اتمی ایران است که هدف ترور موساد قرار می‌گیرد که با هوشمندی محافظان ایرانی زنده می‌ماند. همین حادثه سبب می‌شود که روانبخش تبدیل به یک قهرمان شده و ارتقای پست پیدا کند. اما خیلی زود مشخص می‌شود که روانبخش خودش یک جاسوس است و این ترور،  نقشه‌ای برای نفوذ بیشتر او به برنامه هسته‌ای ایران بوده. موازی با این ماجرا، داستان برنامه یکی از شاخه‌های تروریستی برای ترور یکی از مهندسان نخبه کشور تعریف می‌شود. اما اشکال اساسی این است که این دو داستان موازی، هیچ ارتباطی با هم پیدا نمی‌کنند. اگر کل قصه روانبخش را حذف کنیم، برای داستان موازی، هیچ خللی ایجاد نمی‌شود. همچنان که در صورت حذف داستان ترور نخبه نیز هیچ مشکلی برای ماجرای موازی پیش نمی‌آید! ضمن اینکه قصه روانبخش بسیار ابتر و ناقص است. پاسخ به این سوال که روانبخش چرا اجیر موساد شده تا پایان سریال بدون جواب می‌ماند. تنها کارکرد داستان روانبخش در این سریال، «ماهواره‌مآب» کردن شکل و شمایل کار بود. به طوری که فضای سریال را با «خیانت» و عشق چند ضلعی و تعامل هووها با هم آلوده کرد. نوع نزدیک شدن روانبخش به موید و ارتباط این دو با هم در محل کارشان، صورتی مهوع و زننده داشت و بیشتر یادآور سریال‌های مبتذل ترکیه‌ای بود.

و اما گاف‌های حیرت‌انگیز و پی‌درپی جیرانی. همه دنیا از قدرت امنیتی ایران آگاه هستند. توان دفاعی دستگاه اطلاعاتی ایران به قدری است که نفوذ و رسوخ تروریست‌ها به مرکز کشور برای دشمنان این سرزمین به یک رویای دست نایافتنی تبدیل شده است. آن وقت در سریال «تعبیر وارونه...» دیدیم که یک دختر جوان، به راحتی مأموران زبده اطلاعاتی ایران را فریب می‌دهد و یک به یک، آنها را می‌کشد و سوژه مدنظر خود را می‌رباید!

وقتی ناصر(امیر جعفری) از انتقال دختر و داماد خودش به آن سوی مرز باخبر می‌شود، ناگهان تصمیم به استعفا می‌گیرد و بعد هم خودش به تنهایی و با پای پیاده به سوی مرز و خارج از کشور حرکت می‌کند! این ماجرا، بیشتر به یک کمدی شباهت دارد تا فیلم جاسوسی و پلیسی. در ادامه این مضحکه، ناصر تنها با مراجعه به یک رایانه، مخفی‌گاه تروریست‌ها را پیدا می‌کند! بعد هم تروریست‌های موساد، در مقر خود، جایی که قرار است از آنجا برنامه هسته‌ای ایران را فلج کنند و به زعم خودشان دنیا را نجات دهند، به راحتی و در مقابل پرسش آدرس، در را به روی مردی که چهره‌ای ایرانی دارد می‌گشایند! مضحک‌ترین اتفاق سریال هم آنجایی است که فرمانده تروریست‌ها، دقیقا و در حساس‌ترین موقع ممکن، یعنی زمانی که مأمور اطلاعاتی ایران اسلحه به طرفش گرفته، ناگهان از حال می‌رود و در یک آن می‌میرد! این نوع قصه‌پردازی اگر توهین به شعور مخاطب نیست، پس چیست؟

این گونه مشکلات، آن هم در شرایط کمبود بودجه صداوسیما، باز هم این سوال را ایجاد می‌کند که آیا بر کار تولید برنامه‌های رسانه ملی، نظارت کیفی صورت نمی‌گیرد و اگر نظارت هست، ناظران از درک این ضعف‌های آشکار محتوایی و ساختاری ناتوان هستند؟

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٠

شماره جدید صفحه فرهنگ مقاومت

 شماره این هفته صفحه فرهنگ مقاومت با این مطالب منتشر شد:

گزارشی درباره حضور سربازان اسرائیلی در کشتار 17 شهریور شاه
انگلیس؛ قاتل رئیسعلی دلواری
سفرنامه اردوهای جهادی؛ از کارگری متخصصان آی تی و دانشجویان پزشکی تا حضور روحانی برنامه عمو پورنگ در اردوهای جهادی
آیلان بخواب؛ شعری از توفیق وحیدی آذر درباره کودک سوری قربانی جنگ
و
روز شمار دفاع مقدس که مروری دارد بر حوادث جنگ تحمیلی از 15 تا 20 شهریور

 
  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٩

تاملی بر فیلم «محمد رسول الله(ص)»

افشای نگاه اسلام به زن در سینما

http://www.axgig.com/images/63767456990030371666.jpg

فیلم «محمد رسول الله(ص)» بزرگ ترین فیلم تاریخ سینمای ایران، گرچه به دوران کودکی آخرین پیامبر الهی می پردازد، اما در این محدوده محدود نیست. برخلاف فیلم «الرساله» به کارگردانی مرحوم مصطفی عقاد که به دوران نبوت نبی اسلام می پردازد اما تصویری ناقص از شخصیت پیامبر و روح اسلام عرضه می کند (البته فیلم قابل احترامی است) فیلم مجید مجیدی تأویلی همه جانبه از شخصیت آخرین رسول خدا و حقیقت دین اسلام را در آئینه دوران کودکی حضرت محمد(ص) بازنمایی می کند. از مسائل اخلاقی و انسانی گرفته تا ابعاد سیاسی و حقوقی دین اسلام، ازجمله جایگاه «زن» را می توان در این فیلم به تماشا نشست. به همین دلیل هم نباید این أثر سینمایی را با سایر فیلم هایی که در ژانر حماسی- دینی می گنجند مقایسه کرد. در این فیلم، نباید دنبال فراز و نشیب های داستانی و گره ها و تعلیق های دراماتیک بود. بلکه دریایی بی انتهاست که هر کس به فراخور عمق بینش و دانش خود می تواند در آن غرق شود و گوهرهایی نایاب را بیابد. مخاطب در این فیلم، مجموعه ای از تابلوهای نفیس و خیره کننده و متحرک را می بیند که شعری آسمانی و بهشتی ، در تن نقش ها و تصاویر آن طنیده شده است.

موضوع و داستان اصلی این فیلم، برگزیده شدن پیامبر اعظم(ص) است. این فیلم نشان می دهد که پیامبر اسلام، از همان زمان تولد، با نور خدا همراه بوده و رفتارهایش در همان زمان کودکی، مسیر او را برای رسیدن به مقام نبوت هموار کرده بود. فیلم درباره پاسخ به این پرسش است: چگونه یک کودک، در آینده به بزرگترین انسان تاریخ بشریت تبدیل می شود و خدا، در میان میلیاردها انسانی که آمده و رفته و خواهند آمد، او را به عنوان آخرین رسول خودش انتخاب می کند؟ بیشتر زمان فیلم، درباره سفرهای دوران کودکی حضرت محمد است. سفرهایی که در هر کدام، خصوصیات جدیدی از این کودک را هویدا می سازند. کودکی که قرار است در آینده پیامبر خدا شود.

در طول یکصد سالی که از عمر سینما گذشته، فیلم های متعددی درباره پیامبران ساخته شده است. اما اکثریت قریب به اتفاق این فیلم ها با هدف تمسخر و توهین به پیامبرها ساخته شده اند. مثل خیلی از فیلم هایی که آمریکایی ها درباره حضرت عیسی ساخته اند. در همه فیلم هایی که غربی ها درباره پیامبران ساخته اند، تحریف ها و دروغ های تاریخی زیادی گفته شده و بسیاری از واقعیت ها نادیده گرفته شده اند. «محمد رسول الله(ص)» از معدود فیلم هایی است که به ستایش از پیامبران می پردازد. البته ما در این فیلم فقط حضرت محمد(ص) را می بینیم. اما مدح آخرین پیامبر به معنی مدح همه پیامبران است.

اما از همه این موضوعات که بگذریم، یکی از ویژگی های مهم این فیلم، تصویر و تصوری است که نسبت به خیلی از مسائل و مصائب امروز جامعه خودمان و نیز جامعه بشری منعکس می کند. این ویژگی در تمام سیر روایت فیلم جاری است. به طور مثال، همان سکانس افتتاحیه، نماد و نمودی است از قضیه «تحریم» انقلاب حضرت محمد(ص) از سوی سران قریش. داستان فیلم از سال دهم هجری و محاصره اقتصادی مسلمانان آغاز می شود. موقعی که یاران پیامبر در شعب ابی طالب هستند و مقاومت آن ها قریش را دچار تفرقه و عقب نشینی کرده است. پس از آن، فیلم به عقب بر می گردد. به سال عام الفیل. درحالی که ارتش قدرتمند حبشیان به فرماندهی ابرهه قصد حمله نظامی به مکه را دارند ، اما سپاهی از پرستوها بر سر آن ها هجوم می آورند و سنگ بارانشان می کنند و موجب می شوند ابرهه شکست بخورد. چند روز بعد، زنی به نام آمنه فرزندی را به دنیا می آورد و نام او را محمد(ص) می گذارد و داستان دوران خردسالی و کودکی آخرین پیام آور الهی را می بینیم.

یکی از پدیدارهای قابل تأمل فیلم «محمد رسول الله(ص)» مواجهه با مسائل زنان است. همراه با سایر ابعاد اخلاقی و اجتماعی و سیاسی دین اسلام که در فیلم مطرح شده، جایگاه و مقام زن هم به شکلی بسیار ظریف و هوشمندانه در فیلم نمایان می شود. به طور مثال، در همان فصل آغاز فیلم و روایت شعب ابی طالب ، موقعی که یکی از مسلمانان صاحب دختری شده، به او پیغام می دهند که پیامبر فرموده: «نوزاد دختر، دری است از درهای بهشت» و همچنین از جانب ایشان به مادر خرما داده می شود ، با تأکید براینکه پیامبر فرموده خرما باعث افزایش شیر مادر می شود. هوشمندی مجید مجیدی این بوده که این گونه موارد جزئی و دقیق را در خلال روایت خود قرار داده تا مخاطب جهانی و غیرمسلمان فیلم را با شکل متفاوتی از برخورد با زن آشنا کند. خورده روایت ها و تصویری که فیلم از بانوان نمایش می دهد، برای مخاطب ایرانی و مسلمان ، چندان به چشم نمی آید. اما برای تماشاگری که خارج از فرهنگ اسلامی زندگی می کند، این ماجراها، شگفت انگیز است. این طیف از مخاطبان فیلم می بینند ؛ در شرایطی که امروز و در قرن 21 هنوز هم جوامع غربی و مکاتب مادی با همه ادعاها و شعارهای خود در تأمین امنیت اخلاقی و روانی و انسانی زن درمانده اند، پیامبر اسلام، هزار و 400 سال قبل، چه رأفت و جلالی برای زن قائل بود اوج این نگاه ، در آزادی «ثویبه» توسط محمد امین نوجوان شکل می گیرد. جایی که ثویبه، کنیز جمیله توسط ابولهب به حراج گذاشته می شود و حضرت محمد او را از بند بردگی نجات می دهد. در صحنه پایانی هم رهایی زن قربانی بت های قبیله دریا ، نمادی دیگر از رهایی «زن» از شر شیاطین در دین اسلام است. شاید تجلی همه این اتفاقات را بتوان در بخشی از فیلم که «حلیمه» در حال مرگ است دانست. درحالی که گروهی از بت پرست ها و جادوگرها دور حلیمه حلقه زده اند و بر سر او وردهای خاصی را می خوانند، محمد خوردسال است که بر بالین او می آید، بت ها را از دور و اطراف وی کنار می زند و دست حلیمه را در دست می گیرد و به او جانی دوباره می بخشد. این صحنه، بیشتر کارکردی سمبلیک در احیای زن در جامعه بشری توسط پیامبر اسلام دارد. همچنان که در یکی از صحنه های فیلم، حضرت محمد(ص) از زنده به گور کردن یک نوزاد دختر جلوگیری می کند که روایت مشهوری است.

اما یکی دیگر از جلوه های زیبای فیلم «محمد رسول الله(ص)» تجلی وجه مادرانگی دین اسلام است. همان طور که اشاره شد، توجه به مادر از همان سکانس اول فیلم و با توجه و حساسیت پیامبر نسبت به بانویی که تازه مادر شده بروز می یابد. ارتباط آمنه با فرزندش محمد در این فیلم، نمایش خالص و ناب یک عشق حقیقی بین مادر و فرزند است. شاید در هیچ فیلم دیگری، مادر بودن با این عمق و احساس، قابل دیدن نباشد. این فیلم به خوبی نشان می دهد که یک مادر با نوع ارتباط خود با فرزندش چگونه می تواند زمینه تبدیل شدن او به انسان برگزیده را فراهم کند. حتی عشق حلیمه به محمد، به عنوان دایه چه در دوران نوزادی و چه در در کودکی، تبلور یک ارتباط انسانی و عاطفی کم نظیر است. یکی از تأثیرگذارترین صحنه های فیلم، نحوه ورود حلیمه به خانه آمنه است. وقتی شتر حلیمه رم می کند و می گریزد، هیچ کس توان اینکه جلوی او را بگیرد ندارد. اما این شتر وقتی به خانه آمنه می رسد، آرام می گیرد. چون این اتفاق با اراده الهی رخ داده بود تا حلیمه به محمد برسد و با ورود به خانه آمنه بتواند جای او را برای شیر دادن به نوزاد تازه متولد شده بگیرد. چون شیر آمنه خشک شده بود.

به این ترتیب، فیلم «محمد رسول الله(ٌص)» یک فیلم الگو در نحوه به تصویر کشیدن زن در سینماست. اگر سینمای غرب، با استفاده ابزاری از زن و نمایش جنس مونث به عنوان برده جذابیت، برملا کننده نوع نگاه غرب به زن است، فیلم مجیدی نیز نوع نگاه اسلام به زن را افشا می کند. همان طور که گفتیم، بدون ترید، این تصویر و همه این ماجراها، برای مخاطب خارج از فرهنگ ایران و بیرون از دین اسلام بسیار تکان دهنده است. هم نوع نگاه دین اسلام و پیامبر خاتم به زن و هم تصویری که از عشق مادر و فرزند نمایش می دهد، برای آنان که همواره در محاصره انواع حیله های ناجوانمردانه علیه زنان هستند، شگفتی ساز است.

این یادداشت در پایگاه خبری طنین یاس منتشر شده است.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٧

صفحه سینمایی روزنامه کیهان 9 شهریور 94

صفحه سینمایی امروز کیهان با گزارشی درباره فیلم «محمد رسول الله(ص)» منتشر شد.

این گزارش با عنوان «باوضو به دیدن این فیلم بروید» ضمن اشاره به اهمیت
فیلم جدید مجید مجیدی، نظرات تعدادی از کارشناسان سینما و گلچینی از حرف
های مجیدی را هم درباره این فیلم در بر دارد.
تحلیلی فرهنگی درباره حذف عنوان «فجر» از نام بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر
نامه ای برای کمال تبریزی کارگردان فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید»
و
تأملی بر سریال «تنهایی لیلا» دیگر مطالب این صفحه هستند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٥
تگ ها :

تأملی فرهنگی بر حذف فجر

از اسکار جهانی تا سیمرغ ذبح شده!

چالش تغییر نام بخش بین‌الملل جشنواره فیلم فجر، به منازعه‌ای سیاسی میان دولتی‌ها و منتقدان دولت تبدیل شده است و جنبه فرهنگی این اتفاق مغفول مانده است. این تغییر، از سه منظر فرهنگی قابل تأمل است.
یک- آنچه در این چالش فراموش شده است، «برندسازی جشنواره‌ها برای توسعه فرهنگی» است. اساسا در کشورهای با قدرت سلطه فرهنگی بالا، برخلاف کشور ما، جشنواره‌های فرهنگی و هنری، فقط محلی برای عرضه محصولات جدید نیستند، بلکه جشنواره‌ها و جوایز سالانه، کارزاری برای بازتولید نگره‌های فرهنگی باب میل قدرت، در داخل و خارج کشور هستند. بطور طبیعی، برای جشنواره‌هایی با چنین کارکردی، نام و عنوان، حائز اهمیت است.
در واقع، اسامی جشنواره‌ها و جوایز، برندهایی برای اعلام هویت و نفوذ فرهنگی یک کشور در سطح جهان محسوب می‌شوند. نام‌هایی چون «اسکار»، «کن»، «برلین» و ... تنها نام یک جایزه یا فستیوال نیستند، بلکه هر کدام برند و شاخصی برای اعلام و ابراز یک هویت فرهنگی خاص هستند. امروز در دنیا وقتی کلمه اسکار را به کار می‌برند، تنها نام یک مراسم به اذهان خطور نمی‌کند، بلکه یک مرام و سیاق فرهنگی خاص و مشهور، یادآوری می‌شود. به همین دلیل نیز همه کشورها نهایت تلاش خود را به کار می‌برند تا نام جشنواره‌ها، جوایز و رویدادهای فرهنگی خود را بیشتر منتشر، معرفی و ثابت کنند. اسکار، تنها نام یک مراسم خاص که هر سال یک بار در لس آنجلس برگزار می‌شود نیست، بلکه یک شیوه و مرام خاص است. به همین دلیل هم اگر در کشور دیگری، یک مراسم یا جشن سینمایی با تقلید از همان روش برگزار شود، با عنوان اسکار توصیف می‌شود. مثل جشن خانه سینما که چون با تقلید از آن شیوه‌ها برگزار می‌شود، به عنوان اسکار ایرانی شناخته شده است.

http://www.axgig.com/images/36834640527515156317.jpg
بر همین اساس هم از منظر فرهنگی، تغییر نام بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر، به ضرر فرهنگ و سینمای ایران تمام‌می‌شود. چون در شرایطی که همه دولت‌ها سعی می‌کنند نام جشنواره‌های سینمایی خود را به یک برند جهانی تبدیل کنند، در اینجا، دولت ما خودش با دست خودش، برند جهانی سینمای ایران را ذبح کرده است! حالا و پس از گذشت 33 سال، دیگر نام «فجر» در سینمای جهان شناخته نمی‌شود. بایکوت برند فجر، نه توسط بیگانگان، بلکه توسط «آشنایان» صورت گرفته است.
دو- تغییر نام بخش بین الملل فیلم فجر، یک واکنش معکوس و منفعلانه فرهنگی است. به این معنا که مدیریت سینمایی کنونی برای گسترش سیطره سینمای ایران در جهان، به جای جلا دادن به شاخصه‌های هویتی نظام جمهوری اسلامی، در پی کمرنگ کردن این شاخص هاست. مدیریت فرهنگی فعال و پویا، از هر راهی برای ترویج برندهای ملی و بومی استفاده می‌کند، امامدیریت منفعل و معکوس گرا، سعی می‌کند تا این برندها را تخفیف دهد. پس به جای غنا بخشیدن به محتوای بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر، برند اصلی آن را حذف می‌کنند. تصور حذف کننده‌ها این است که با این کار، سینماگران جهان فکر می‌کنند که با یک جشنواره خنثی و غیرایدئولوژیک مواجه هستند و حالا می‌توانند با خیال آسوده در آن شرکت کنند! این یعنی عقب نشینی و شکست.
درحالی که مدیریت هوشمند، سعی می‌کند محتوای جشنواره و روش برگزاری آن را
با عناوین و القاب ملی سازگارتر کند. جشنواره فیلم فجر از ابتدا تا کنون قرار بوده که محل خودنمایی فیلم‌هایی مطابق با فرهنگ و آرمان‌های کشور ایران باشد. بخش بین الملل آن نیز همچنین. یعنی در عرصه جهانی هم باید این جشنواره محل گردهمایی سینماگرانی باشد که به خاطر نگاه و سبک متفاوت آثارشان از سایر محافل سینمایی در دنیا باز مانده‌اند. به‌طور طبیعی، برای برگزاری باشکوه بخش بین‌الملل جشنواره فیلم فجر، باید راه‌های کشف و جذب این نگاه‌های متفاوت را پیدا کرد، نه اینکه برند اصلی این جشنواره را از بین برد!
سه- همزمان شدن حذف عنوان «فجر» از عنوان بخش بین الملل مهم‌ترین همایش سینمایی ایران با دومین سالگرد آغاز فعالیت مدیریت سینمایی کنونی، معنا‌دار است. این اتفاق، همچون پرچمی است که دو سال فعالیت مدیران فرهنگی و سینمایی دولت یازدهم را برملا می‌کند. بر همین اساس، حذف فجر از عنوان بخش بین‌الملل جشنواره ملی ما توسط این مدیریت، نه تنها شگفت و عجیب نیست، بلکه نموداری است واقعی و عینی از سیر اقدامات مدیریتی سینما در دو سال اخیر. مدیریت کنونی سازمان سینمایی نیز همچون اسلاف خویش، از نبود راهبرد و افق مشخص رنج می‌برد. همه تلاش‌های مدیریت کنونی به ضعف سینمای مستقل ملی و تقویت فیلمفارسی و سینمای شبه روشنفکری منجر شده است. به همین دلیل هم بخش اکران عمومی فیلم‌ها غالبا در اختیار آثار سخیف و نازل است و بخش خاص و حمایتی تحت عنوان گروه «هنر و تجربه» نیز متوجه سینمای شبه‌روشنفکری ضدمخاطب است. در این میان، سینمای انقلاب و دفاع مقدس کمترین سهم را دارد. اگر هم تعداد انگشت شماری از این نوع فیلم‌ها روی پرده آمده، یا محصول دولت قبل هستند و یا نهادهایی غیراز دولت. در هر صورت، سازمان سینمایی دولت یازدهم در تولید فیلم انقلابی و دفاع مقدسی، کمترین نقش را داشته است. فیلم‌هایی چون «شیار 143»، «چ» و «محمد رسول الله(ص)» که فیلم‌های برتر دو سال اخیر محسوب می‌شوند، هیچ کدام محصول سازمان سینمایی دولت فعلی نیستند. در نقد عملکرد مدیریت سینمایی، گفتنی‌های فراوانی است که در مجالی دیگر به‌طور مفصل به آن خواهیم پرداخت.
 گرچه حجت الله ایوبی به عنوان رئیس سازمان سینمایی و معاون سینمایی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اقدام به حذف عنوان «فجر» از بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر کرده، اما جای تردیدی نیست که فرد جانشین وی، مدیر آینده سازمان سینمایی، حتما این نام را باز خواهد گرداند.

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱۱
تگ ها :

صفحه فرهنگ مقاومت این هفته روزنامه کیهان

در صفحه فرهنگ مقاومت یکشنبه هشتم شهریور، این مطالب را می خوانید:
یادداشتی به قلم سعید مستغاثی به مناسبت روز مبارزه با استعمار انگلیس و با نگاهی به سریال «دلیران تنگستان»
گفت وگویی با سرلشکر پاسدار آزاده، عبدالحسین شاهین و مرور خاطرات او از دوران رزم هشت ساله و اسارت در بند صدام
یادگاری یک «مدافع حرم» روی دیوار
شعری از مرحوم سیدحسن حسینی درباره شهیدان رجایی و باهنر

لینک صفحه: http://kayhan.ir/fa/issue/515/8

http://www.axgig.com/images/99400607539344584244.gif

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۸

صفحه سینمایی روزنامه کیهان دوم شهریور 94

در صفحه تصویروز دوم شهریور 94 گفت وگویی خواندنی با «علی وزیریان» درباره پروژه «مظنونین برجام» منتشر شده است. وزیریان این فیلم را درباره آینده توافق وین و فرضیات رابطه ایران و آمریکا خواهد ساخت.
همچنین در این صفحه نظرات اهالی سینما درباره حذف نام «فجر» از بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر آمده است.
گپ و گفت با سعید مستغاثی کارگردان مجموعه مستند «تمدن آسمانی» نیز از دیگر مطالب قابل توجه این صفحه است.

لینک صفحه: http://kayhan.ir/fa/issue/509/8

http://www.axgig.com/images/87936958614861504209.gif

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٤
تگ ها : تصویرروز

ماجرای جالب غواصی که یک بیمار را شفا داد!

شماره اول شهریور 94 صفحه فرهنگ مقاومت روزنامه کیهان با این مطالب منتشر شد:
ماجرای جالب غواص شهیدی که یک بیمار را شفا داد!
نامه مادر یکی از غواص های شهید به رهبر انقلاب
فاطمیون در خیابان شهادت
و
دیدار یک پدر و مادر با فرزند شهیدشان پس از 33 سال
 لینک: http://kayhan.ir/fa/issue/508/8

http://www.axgig.com/images/75549685449230895294.gif

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢

نگاهی به فیلم ضدایرانی "گلاب"

تصویر یک حقارت!

اثری آمریکایی درباره کودتای ضدانتخاباتی سال ۸۸ در ایران

 

 http://media.nasimonline.ir/original/1393/11/25/IMG13252235.jpg

 

ایران، یکی از موضوعات مورد علاقه سینمای سیاسی مابعد یازده سپتامبر در آمریکا بوده است. فیلم های این دوران هالیوود درباره ایران که از آن ها با عنوان فیلم های ضدایرانی یاد می شود، به طور آشکار، بازگو کننده دیدگاه های دولتمردان ایالات متحده درباره کشورماست. از نمودهای این همبستگی می توان به تعارض با هر دو مقطع حال
(حاکمیت نظام جمهوری اسلامی) و گذشته (دوران باستان) یاد کرد. از دیگر نشانه های قابل تأمل این است که با تغییر دولت ها چه در ایران و چه در آمریکا، هیچ تفاوتی در مضمون فیلم های ضدایرانی ایجاد نمی شود.

آخرین نمونه چنین فیلم هایی «گلاب»(rose water) نام دارد که تصویر و تصور امروز دولت آمریکا درباره ایران را نشان می دهد. این فیلم به کارگردانی جان استوارت، به رغم رویکرد تبلیغاتی علیه نظام حاکم بر ایران اما به دلیل ضعف شدید در روایت و ساختار، حتی در خود غرب نیز آنچنان تحویل گرفته نشد. در کشور خود ما نیز رسانه های دولتی و منتسب به جریان موسوم به اصلاحات، در مقابل آن، گزینه سکوت را برگزیدند. چون فیلم «گلاب» نشانه ای است از حمایت غرب و به ویژه آمریکا از فتنه سال 88. این فیلم همچنین به طور صریح اعلام می کند که قدرت گرفتن نیروهای اصلاح طلب و معتدل در ایران، به سود دولت های غربی است. بیان صریح و مستقیم چنین واقعیتی به طور طبیعی در تضاد با منافع و مقاصد این گروه های سیاسی است.

منبع اصلی فیلم «گلاب» ، خاطرات «مازیار بهاری» است. بهاری، از عوامل دولت انگلیس در جریان آشوب های سال 88 بود که در پوشش خبرنگار به ایران آمده بود. از همین منبع می توان به حد تحریف آلود بودن این فیلم پی برد. اتفاق قابل تأمل این است که بهاری، آنقدر برای انگلیس اهمیت داشته که شبکه پرس تی وی بخاطر پخش اعترافات وی در دادگاه ایران، توسط دولت انگلستان محکوم شد! حضور شهره آغداشلو، فعال ضداسلامی مقیم آمریکا نیز از دیگر ویژگی های این پروژه است.

داستان فیلم «گلاب» درباره روزهای قبل و پس از انتخابات سال 88 است. خبرنگاری به نام مازیار که در یکی از رسانه های خارجی کار می کند، برای پوشش وقایع این انتخابات به ایران می آید. او نظرات طرفداران نامزدهای مختلف را ضبط می کند. انتخابات برگزار می شود و نامزدی که این خبرنگار هم طرفدار او بود شکست می خورد. برخی از طرفداران نامزد شکست خورده آشوب به پا می کنند. خبرنگار هم در آشوب ها حضور دارد. روزی، مأموران امنیتی به خانه او می روند و وی را بازداشت کرده و به ندامتگاه اوین می روند. فیلم ادعا می کند که افرادی که در جریان فتنه سال 88 بازداشت شدند، همه بیگناه هستند و تحت شکنجه مجبور به اعتراف و عذرخواهی می شوند!

بازسازی فضا و وضعیت تهران در آن مقطع زمانی در این فیلم، به شدت خامدستانه و ناشیانه صورت گرفته است.
اما مشکل اصلی فیلم، تحریف واقعیت های ایران در آن زمان است. به طور مثال، ادعای فیلم درباره گرایش مردم کم درآمد و جنوب شهری به نامزدها در سال 88 کاملا برعکس واقعیت است.

ساخت فیلم «گلاب» درست بعد از اهدای جایزه اسکار به فیلم «آرگو» کلید خورد. در کشورهای غربی اهداف جوایز، ترغیب فیلمسازان به یک موضوع خاص است. وقتی دو جایزه اسکار و گلدن گلوب در سال 2013 به فیلمی ضدایرانی داده شد، بازتابی جز ادامه ساخت این نوع فیلم ها نداشت. کافی است به فهرست آثار تولیدی در هالیوود طی دو سال اخیر نگاهی بیاندازیم؛ ساخت این همه فیلم در یک مقطع زمانی علیه ایران کم نظیر است. به طوری که پس از جایزه اسکار به «آرگو» علاوه بر پخش سریال «هوملند»(میهن) در تلویزیون آمریکا که بخش هایی از آن به ایران اختصاص داشت ، فیلم های «حمله به کاخ سفید» (با اشاراتی محدود به ایران) و «300؛ خیزش یک امپراطوری» نیز اکران شدند. از آغاز سال 2014 نیز فیلم «پلیس آهنی» روی پرده سینماهای آمریکای شمالی رفت که آن هم یک فیلم ضدایرانی محسوب می شود. چندی پیش نیز در فیلم «ترانفورمرز3» درباره لزوم نابودی تاسیسات هسته ای ایران توسط ربات ها صحبت می شد! فیلم «طبیب» درباره ابن سینا را هم به عنوان یک فیلم ضدایرانی دیگر نیز باید به این فهرست اضافه کرد. «دختری که شب تنها به خانه می رود» دیگر فیلم به نمایش درآمده در آمریکا علیه زنان ایرانی بود. چند ماه قبل هم فیلمی با عنوان «رقاص بیایان» درباره ایران ساخته شد. این روند، فعلا به «گلاب» رسیده است اما بدون تردید در ماه ها و سال های آینده باز هم شاهد ساخت فیلم های ضدایرانی در غرب خواهیم بود.

اتفاقا فیلم «گلاب» شباهت زیادی به «آرگو» دارد. هر دو فیلم، به تلاش غرب برای کودتا در ایران می پردازند؛ «آرگو» روایتگر لانه جاسوسی آمریکاست که قرار بود در پوشش سفارتخانه، به مرکزی برای کودتا علیه انقلاب اسلامی تبدیل شود. فیلم «گلاب» هم درباره کودتای ضدانتخاباتی سال 88 در ایران است. کودتایی که یکی از اضلاع حمایت از آن، آمریکا بود و به درستی «فتنه» نام گرفت. فیلم «آرگو» به یکی از شکست های آمریکا در مقابل ایران می پردازد اما سعی می کند در قالب یک درام، از این شکست، یک حماسه و پیروزی بسازد. سقوط سفارتخانه آمریکا در تهران به دست دانشجوهای انقلابی، یک شکست بزرگ و نقطه ای تاریک در کارنامه ایالات متحده محسوب می شود که در فیلم «آرگو» بیشتر روی فرار شش نفر از اعضای لانه جاسوسی مانور داده شده و یک موفقیت برای آن کشور معرفی می شود. فیلم «گلاب» هم درباره شکست دولت های غربی از ملت ایران در جریان فتنه 88 است. اما این فیلم هم با نمایش تصویری مخوف و ترسناک از زندان های ایران و تمرکز روی مقاومت یکی از جاسوس های غرب در این زندان ها و در نهایت آزادی او، وجهی حماسی و توأم با پیروزی برای آمریکا یافته است. اما مهمترین شباهت این دو فیلم، احساس حقارت از ایران نزد سیاستمداران آمریکایی است. نکته مهم این است فیلم ها بازتاب دهنده نیات درونی و ضمیر ناخودآگاه سازندگانشان هستند.
به خصوص در هالیوود که فیلم ها نتیجه کار یک گروه بسیار وسیع و پردامنه بوده و محتوای آن ها نیز برآمده از خواست ها و منافع حاکمان آمریکاست. به همین دلیل هم فیلم «گلاب» را می توان همچون «آرگو» بازتاب هذیان های حاکمیت آمریکا نسبت به ایران دانست.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱