آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

نگاهی به فیلم «پسر بچگی» (boyhood)

درسی از «سینمای امید» برای فیلمسازان ایرانی!

دقیقا در میانه مباحث پردامنه ماه های اخیر در کشور ما پیرامون سینمای امید، سیاه نمایی و سبک زندگی فیلمی در آمریکا به نمایش در آمد که همه این شاخصه ها را یکجا با هم داشت؛ «پسربچگی» (boyhood) با فیلمنامه و کارگردانی ریچارد لینکلیتر، برنده جایزه بهترین فیلم مراسم گلدن گلوب 2015 و یکی از مدعیان اصلی دریافت نشان بهترین أثر در هشتادوهفتمین مراسم اسکار. فیلمی که نشان می دهد در ضمن یک درام خانوادگی، چگونه می توان به سیاست پرداخت و از دولت حاکم، حمایت نمود.

این فیلم، زندگی پسری به نام مِیسون و خانواده اش را طی 12 سال ترسیم می کند. مهم اما بسیار تکراری است که این 12 سال، در زمان واقعی ضبط شده و بازیگران اصلی ثابت هستند. مثلا الار کولترین، هم نقش شش سالگی میسون را بازی می کند، هم 12 سالگی و هم 18 سالگی او را. سایر بازیگران فیلم نیز همین وضعیت را دارند. به جز این خصوصیت، هیچ مشخصه هنری و تکنیکی و فنی خاص دیگری در آن دیده نمی شود. نه با داستان خارق العاده ای مواجه هستیم و نه جلوه های ویژه و نه حتی نقش آفرینی چندان قابل توجهی. حتی فراز و نشیب های دراماتیک هم در آن وجود ندارد.

به همین دلیل هم، لقب بهترین فیلم سال جهان آنچنان که گلدن گلوب وحتی قرار گرفتن در میان هشت فیلم برتر سال مطابق آنچه اسکار انجام داد، اصلا برازنده این فیلم نیست. اما آنچه باعث شده تا «پسربچگی» این همه مورد توجه دم و دستگاه از بیخ و بن ایدئولوژیک سینمای آمریکا قرار بگیرد، این است که این فیلم، پمپاژ انرژی و سفیدنمایی به جامعه آمریکاست. نماد و نمودی است از امید، زندگی، نشاط و انگیزه در مردم یک کشور.

«پسربچگی» نیز مانند اغلب فیلم های هالیوودی در همان سکانس نخست، خلاصه ای از حرف خود را بیان می کند؛ آسمانی رویایی و کودکی که امیدوارانه چشم به افق دوخته است. آسمان، کودک و افق، سه عنصر اساسی این فیلم هستند. فیلمی که روایتگر سرزمینی است که همچون آسمان، بی انتها و رویایی است و محل پرورش و رویش و امید است و چشم مردم خود را به افق های دور دست و آرزوهای بلند مجذوب ساخته است.

در تک تک نماها، رنگ های شاد، به ویژه رنگ سبز، غلبه دارد. در اکثر صحنه ها، شادی و نشاط و تحرک دیده می شود. حتی بخش هایی از فیلم مثل صحنه های درگیری مادر میسون با شوهر دومش، همراه با نوعی عزت و لذت از زندگی است. مقایسه این نوع تصویرسازی فیلم برگزیده جوایز و حلقه های مختلف آمریکا با فیلم های جشنواره فجر امسال، قابل تأمل و عبرت آموز است. در فیلم های جشنواره فجر امسال، ما معمولا رنگ های تیره و تار را می دیدیم که اطراف آدم هایی بی هویت و افسرده را فرا گرفته بودند.

برعکس سینمای ما که اغلب تصویری بزهکار و ناامید و پرخاشگر از نسل جوان می نماید، هالیوود همواره جوانان خود را رو به رشد و پیروز و حماسه ساز معرفی می کند. درست مثل «بچگی». فیلمی که به قهرمان سازی کودکان و نوجوانان آمریکایی می پردازد. برخلاف فیلم برگزیده جشنواره فجر ما که درباره سقوط و انحطاط نسل جوان ایرانی است، فیلم  برگزیده اسکار، مضمونی درباره رویابافی، رشد و بلوغ نسل جدید آمریکاست. در این فیلم، همیشه حق با بچه هاست. مثلا وقتی گلف بازی می کنند، بچه ها موفق می شوند و از بزرگترهایی که در این بازی پیشکسوت هستند هم بهتر کار می کنند. یا وقتی به ورزشگاه می روند و مسابقه بیس بال را تماشا می کنند، دائم در حال شادی موفقیت تیم مورد علاقه خود هستند. این فیلم نشان می دهد که یک زن سرپرست خانوار که در ابتدا برای اداره زندگی خود و پرورش فرزندانش با دشواری هایی مواجه است، چگونه می تواند مسیر ترقی را بپیماید و به یکی از اساتید موفق و محبوب دانشگاه تبدیل شود.

باز هم با یک فیلم اسکاری دیگر سر و کار داریم که به طور آشکار سیاسی است و به تبلیغ برای منافع دولت آمریکا می پردازد. مگر می شود فیلمی برنده اسکار و گلدن گلوب باشد و از پروپاگاندا برای کاخ سفید پرهیز کند؟ داستان فیلم در در دوره ریاست جمهوری بوش آغاز می شود. دوره ای که هنوز، وضعیت خانواده نا به سامان است و درگیری و تنش، به طور رقیق و قابل تحملی در فضای فیلم دیده می شود. اما از موقعی که اوباما روی کار می آید، اوضاع خانواده نیز رو به راه می شود. بچه ها به بلوغ می رسند و مادر، استاد دانشگاه می شود (استعاره ای از رشد و پویش جامعه آمریکا) فیلم، با نمایش مشارکت مشتاقانه مردم و به خصوص نوجوانان در کمپین های انتخاباتی اوباما، به طور گل درشت و شعاری، به تبلیغ برای دولت آمریکا می پردازد.

رقابت دو جناح در حکومت آمریکا در تضاد پدر و بیل (همسر دوم مادر) پدیدار شده است. در شرایطی که پدر، مهربان و همراه و آموزگار است، بیل روحیه ای مستبدانه و خودخواه و سلطه گر و ماجراجو دارد. همزمان با پایان دوران بوش، بیل هم از مادر جدا می شود و دوران خوشی و موفقیت خانواده آغاز می شود. وقتی مادر، بیل را ترک می کند، خطاب به بچه ها می گوید که به عقب نگاه نکنید، همه چیز درست می شود. به این معنی که گذشته تلخ جامعه آمریکا در دوران بوش را فراموش کنید، آینده خوب در راه است.

شگفت انگیز است؛ فیلم «پسربچگی» یک بیانیه سیاسی در حمایت از دولت آمریکاست، بی آنکه این چنین وانمود کند. یعنی مخاطب عام سینما که خیلی اهل رمزگشایی از فیلم ها نیست، بدون اینکه متوجه شود، با تماشای این فیلم هم سبک زندگی آمریکایی را می آموزد و هم تبلیغ حکومت آن کشور را دریافت می کند. البته فیلم های سطح اول هالیوود همیشه به همین سیاق هستند. فیلم هایی که غالبا در مراسم اسکار نیز نامزد شده و جایزه می گیرند، مانیفست هایی هستند که در بسته هایی پرجاذبه و دراماتیک، به ذهن و روح مخاطب تزریق می شوند.

بنابراین فیلم «پسربچگی» شاید یکی از برترین فیلم های سال سینمای آمریکا نباشد، اما بهترین فیلم در نمایش تصویری امیدوارانه از این کشور و دمیدن روحیه امید و اتحاد و شادی به شهروندان خود است. امروز دیگر بر همه عیان گشته که مهم ترین کارکرد جوایز و جشنواره های سینمایی در آمریکا، بازسازی چهره ایالات متحده در افکار عمومی داخل و خارج از این کشور است. آمریکایی که به نام جنگ و غارت و کودتا در افکار عمومی شناخته می شود؛ آمریکایی که با وجود روی کار آوردن رئیس جمهوری سیاه اما همچنان با معضل نژادپرستی دست و پنجه نرم می کند و به قول شاعر "هنوز از رنج آزار سیاهان، دامن آلوده است" آمریکایی که همین روزها به خاطر کشتار چند جوان مسلمان در خیابان هایش بی آبرو شده است و ... حالا سینما به عنوان کلید حل مشکلات یک جامعه به میدان می آید تا روی همه این زخم ها سرپوش بگذارد و نمایی متفاوت از آمریکای رویایی را در یک روایت به ظاهر واقعی به ذهن و روان مخاطب خود بکوبد!

فیلم «پسربچگی» برای سینمای ما، از مسئولان و هنرمندان گرفته تا مخاطب عام و خاص، یک الگوی قابل تأمل است. این فیلم، بیش از درام و ساختار و هنر و تکنیک و فرم، به خاطر نمایش همه جانبه زندگی، جامعه ، فرهنگ و حتی سیاست آمریکایی در ایده آل ترین شکل ممکن، مخاطب را دچار حیرت می کند. اینکه یک فیلم ، حتی نشیب ها و شکست های زندگی مردم کشورش را خوب و مثبت نشان می دهد، ویژگی منحصر به فرد این أثر است. نمایش و آموزش همه ابعاد و زوایای سبک زندگی آمریکایی نیز در این فیلم خودنمایی می کند. کارگردان سعی کرده تا هیچ یک از شاخصه های سبک زندگی را از قلم نیندازد. آداب معاشرت، روابط با جنس مخالف، مسافرت، مهمانی، ازدواج، طلاق، آشپزی، بازی، هنر، ورزش و ...  همه عناصر و نشانه های فرهنگ آمریکایی یک جا در این فیلم جمع هستند؛ از ورزش هایی چون بولینگ و گلف گرفته تا کتاب هری پاتر و مناسک مربوط به آن تا انواع تفریحات وعشق ورزی و حتی خانواده بدون پدر!

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٢
تگ ها :