آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

نگاهی به سریال «شمعدونی»

مهندسی معکوس سبک زندگی!

جریان سریال سازی در همه سازمان های رسانه ای بزرگ مغرب و مشرق زمین، پیرو یک الگوی نرم افزاری مشترک است. این الگو را می توان به یک هرم تشبیه کرد که دارای سه سطح است و هر سطح، از سطح زیرین خود تبعیت می کند. زیربنا یا قاعده این هرم، ایدئولوژی است. سطح دوم یا بنای میانی هرم سریال سازی که به طور مستقیم از ایدئولوژی متابعت می کند، سبک زندگی است. رأس این هرم هم که برآیند دو لایه زیرین شناخته می شود، سرگرم سازی است که در قالب درام، داستان و جذابیت های تصویری خودنمایی می کند. این الگوی هرم وار، در ساختار همه سریال های مشهور و پربیننده شبکه های تلویزیونی دنیا قابل شناسایی است. به ویژه در آثاری که دیدن و دنبال کردن آن ها، طی سال های اخیر در بین هموطنان ما نیز باب شده اند؛ از «لاست» و «24» گرفته تا «بریکینگ بد» و «بازی تاج و تخت».

مشکل اصلی فرایند تولید سریال در ایران، دور بودن از چنین الگویی است. سازندگان سریال ها چه در صداوسیما و چه در شبکه نمایش خانگی، هنوز به متابعت از این سیستم نرم افزاری کارآمد و انسجام بخش باور نیافته یا اگر باور دارند، عمل نمی کنند. یعنی اغلب سریال سازها، بدون در نظر گرفتن دو سطح مقدماتی (ایدئولوژی و سبک زندگی) به طور مستقیم به سراغ درام و داستان می روند. نتیجه این می شود که بسیاری از سریال های ایرانی دچار آشفتگی و تناقض های فراوان در ساختار و محتوا هستند.

نمونه بارز چنین مسئله ای، سریال «شمعدونی» است. سریالی که در یک بازه زمانی دو ماهه، اردیبهشت و خرداد امسال در یکی از پربیننده ترین شبکه های سیما و در بهترین ساعت ممکن به نمایش درآمد. براساس چنین مختصاتی، «شمعدونی» مهم ترین جایگاه را میان سریال های سیما در سه ماهه نخست سال 94 دارا بود. با توجه به اینکه ازجمله رسالت های اصلی صداوسیما، تحکیم نهاد خانواده و ترویج سبک زندگی اسلامی و ایرانی است، جای سوال است که آیا اصلی ترین محصول رسانه ملی در حوزه سریال، از ابتدای سال توانسته در این دو زمینه تأثیر مثبتی داشته باشد؟

سروش صحت کارگردان «شمعدونی» در آثار خود به طبقه متوسط شهرنشین می پردازد. یعنی گروهی از مردم که عمدتا در مناطق شمال تهران زندگی می کنند ، تحصیل کرده هستند ، از رفاه نسبی برخوردارند و سعی در تقلید از آداب و رسوم غربی دارند. در سریال های قبلی این کارگردان مثل «ساختمان پزشکان» و «پژمان» هم همین گروه از آدم ها به تصویر کشیده شده بودند. با این تفاوت که این بار، محل اصلی رخ دادن ماجراهای سریال، دقیقا کانون خانواده است.

همچنین در دسته بندی های رایج در زمینه کمدی، «شمعدونی» با تقلید از گونه «کمدی رفتار» به تصویر کشیده شده است. هدف اصلی کمدی رفتار که به آن کمدی آداب هم گفته می شود، تمسخر رفتارهای طیف متوسط جامعه است. شکسپیر، بنیانگذار این نوع کمدی بود. او در نمایش های کمدی خودش، آدم هایی را به ریشخند می گرفت که دارای ظاهری محترم و آراسته هستند، اما رفتارهایی غلط و زننده را از خودشان بروز می دهند. سریال «شمعدونی» هم تقریبا دارای چنین رویکردی است.

سازندگان «شمعدونی» در مصاحبه های خود، تأکید دارند که هدفشان از ساخت چنین سریالی، آسیب شناسی برخی رفتارهای غلط شایع در بین مردم بوده و خواسته اند تا با نمایش ناهنجاری های اخلاقی، مردم را به اصلاح خود تشویق کنند. اما نمود عینی و بیرونی این سریال، تصویری از تخریب روابط انسانی و خانوادگی است. یعنی در این سریال همه مردم جامعه از هر قشر و طیفی، یا یکدیگر را تحقیر و تخریب می کنند یا به دنبال تدبیری هستند تا از هم سواستفاده نمایند.

البته می توان از این طریق هم به هدفی اخلاقی و اصلاحی رسید، اما به شرطی که استانداردهای لازم در زمینه ساخت سریال، مطابق الگوی هرم سه طبقه ای رعایت شود. براساس این هرم اگر سریال «شمعدونی» را نقد کنیم، در زیربنا، تلفیقی از ایدئولوژی های غربی دیده می شود. سبک زندگی برآمده از ایدئولوژی های غیردینی، دنیایی مصنوعی است که در آن، آدم ها نه به دلیل علایق و وابستگی های عاطفی و یا تعهدات اخلاقی، بلکه برای بهره کشی، تمتع و استفاده از دیگری با هم تعامل دارند. در نهایت نیز آنچه به عنوان درام در صدر قرار می گیرد، تکرار دائم و سلسله وار هنجارشکنی است و دیگر هیچ!

فحاشی و ناسزا گویی، خورد کردن شخصیت و حیثیت یکدیگر، دروغ گفتن و کلاه گذاشتن بر سر هم، تنها محورهایی است که به عنوان سبک زندگی در سریال مذکور، برجسته سازی شده است. «شمعدونی» در صورتی می توانست به اخلاقگرایی منتج شود که در پی همه کژتابی ها، سرانجام به یک نقطه تعادل یا پالایش می رسید. به این معنی که مخاطب از ورای فضای پر از لجاجت، حسادت و خباثت میان کاراکترها، به درکی تازه از زندگی و رفتار خودش دست می یافت. اما این سریال نه تنها فاقد چنین خصوصیتی است، که بخش اعظم فضای آن را تضادها و دعواهایی بی نتیجه و مکرر تشکیل داده است. به این معنی که چند رفتار و گفتار توهین آمیز، دائم در سریال تکرار می شوند. مخاطب هنوز از بند یک بداخلاقی رها نشده است که با کج رفتاری یا بددهنی دیگری مواجه می شود. حتی داستان سریال، یک لحظه فرصت فکر کردن و رسیدن به نتیجه را هم نمی دهد و ذهن تماشاگر را هدف رگبار بدرفتاری پرسوناژها قرار می دهد. نکته مهم اینکه آدم های سریال، چنین رفتارهایی را نسبت به نزدیک ترین های خود بروز می دهند.

تأثیر چنین تصویری، شکسته شدن قبح پرخاشگری و خشونت ورزی نسبت به نزدیکان بدون هیچ گونه تأدیبی است. این مسئله درباره کودکان و نوجوانان که استعداد دریافت و تأثیرپذیری بیشتری دارند، شدیدتر است. به ویژه اینکه در این سریال، افرادی که کردار منفی تری دارند، برای کودکان و نوجوانان نیز جذاب تر هستند. اوج این مسئله درباره کاراکتر خوردسال سریال دیده می شود. کودکی که در تمام طول سریال، گستاخانه ترین رفتارها را از خود بروز می دهد اما نه تنها هیچ گاه به مانع یا دردسری برخورد نمی کند که همواره با علاقه و احترام پدر ومادرش مواجه است. نونهالانی که به همراه خانواده های خود به تماشای این سریال می نشینند، واکنش های اطرافیان خود را نسبت به «عرشیا» می بینند. آن ها وقتی می بینند که دیگران به رفتارهای او می خندند و واکنشی توأم با لذت از خود نشان می دهند، به طور ناخودآگاه به سمت رفتاری شبیه به عرشیا تمایل می یابند. 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢