آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

نگاهی به فیلم «قصه ها»

چگونه آموختم عصبانی باشم و به جای فیلم ساختن بیانیه صادر کنم!

اثر اخیر خانم رخشان بنی اعتماد در شرایطی «قصه ها» نام گرفته که اساسا چیزی
به نام قصه ندارد؛ فیلمی که ظاهرا قرار بوده به بازنمایی برخی از مصائب و معضلات اجتماعی بپردازد. یک فیلمساز برای پرداختن به چنین مضمونی یا باید فیلم مستند بسازد و یا داستانی. اما «قصه ها» هیچ یک از این دو نیست و موجودی است بی شناسنامه و بی هویت. حداکثر تعریفی که می توان از این اثر داد این است؛ «چگونه آموختم عصبانی باشم و با چسباندن چند تصویر و روایت به جای فیلم ساختن، بیانیه صادر کنم»

نمایش واقعیات تلخ و حتی شعار دادن و بیانیه صادر کردن هم باید هنرمندانه باشد. اما «قصه ها» این گونه نیست. روایت فیلم با به هم چسباندن چند فیلم کوتاه شکل گرفته
است. مسلم است که فیلم بلند، هویتی متفاوت و مستقل از فیلم کوتاه دارد و به صرف کنار هم قرار دادن چند فیلم کوتاه، نمی توان مدعی ساخت فیلم بلند داستانی سینمایی شد. به همین دلیل، «قصه ها» اصلا فیلم نیست و تنها یک تجربه تصویری محسوب می‌شود. حتی همان فیلم های کوتاه هم به طور مستقل فاقد درام و موقعیت نمایشی هستند.

مشکل اساسی کار اخیر بنی اعتماد این است که میان خرده روایت های فیلم، انسجام لازم ایجاد نشده. به همین دلیل هم نتیجه، اثری از هم گسیخته، مغشوش و پاره پاره است. این محصول، از بار دراماتیک لازم برای یک فیلم سینمایی خالی است و عدم پرداخت ملزومات اولیه روایت و درام –نظیر شخصیت پردازی، سیر داستانی، تعلیق، گره و حتی منطق داستانی- از «قصه‌ها» محصولی وا رفته و بی هویت –و به قول معروف، مقوایی- بار آورده است.بخش اعظم فیلم، غیرسینمایی است و بیشتر به تله تئاتر و نمایش رادیویی شبیه است تا یک فیلم، به معنای واقعی کلمه. به همین دلیل کارگردان ناچار شده خلأ موجود در فیلمش را با دیالوگ و گفت وگو میان شخصیت‌ها پر کند. بنابراین هیچ فرم و ساختار قابل بحثی هم در این اثر ایجاد نشده و همه چیز در سطح و شعار باقی مانده‌اند. وقتی یک فیلم، فاقد موقعیت دراماتیک و سینمایی است، هر محتوا و مضمونی در آن گل درشت و بدقواره در می‌آید. در چنین میزانسن نامیزان و بد ریختی، بازنمایی معضلات اجتماعی و اشاره های سیاسی، تبدیل به بیانیه و مانیفست می شود. بدون داستان و درام درست و متناسب، نمی‌توان همدلی مخاطب را برانگیخت و در نتیجه طرح مسائل انتقادی، همچون وصله ناجوری به این اثر آویزان شده اند.

فیلم «قصه ها» از مشکلات ما -قشر زحمتکش و کم درآمد- استفاده ابزاری می کند و نتیجه‌اش این شده که ملغمه ای از شعار و بیانیه و متلک سیاسی به خورد مخاطب داده می شود. اتفاقا حجم اعظم آنچه از ما نشان می دهد، تصویری توهین آمیز و تحقیر کننده است.
«قصه ها» از مردم کم درآمد جامعه، مشتی اوباش و فاحشه و قاچاقچی و وحشی‌هایی که آن‌قدر بی رحم هستند که روی صورت همسر خودشان آب جوش می‌ریزند نمایش داده است. ای‌کاش خانم بنی اعتماد هم مثل بسیاری دیگر از همکاران و همفکرانش، به طبقه اجتماعی خودش می پرداخت و این گونه از موضع برج عاج نشینی و بی دردی، از دردهای ما برای عقده‌گشایی سیاسی خود سوءاستفاده نمی کرد؛ دردم نهفته به ز طبیبان مدعی!

بدون تردید، «قصه ها» ضعیف ترین محصول کارنامه فیلمسازی رخشان بنی اعتماد است. کارگردان «قصه‌ها» در نشست خبری فیلمش در جشنواره فجر، در کنار به کار بردن عبارت هایی چون «از مادر زائیده نشده کسی که می توانست مانع فیلم ساختن من شود» و متهم کردن منتقدان فیلمش به ریاکاری و پنهان کردن نظرات خود به نفع جایی که از آن مزد می گیرند، جمله عجیبی گفت که باید هدف بررسی و کنکاش قرار بگیرد. جمله ای که بخش اعظم مشکلات امروز سینمای ما را در بر گرفته است. او گفت که هر فیلمی که واقعیات را نشان می دهد، به شعار زدگی متهم می شود. این، حرف مشترک همه کسانی است که فیلمشان «ماقبل سینما» است و ضعف های خود را با انگ زدن به مخاطب و منتقد، لاپوشانی می کنند. اتفاقا در تاریخ سینمای پس از انقلاب ما ده ها فیلم ساخته شده که به واقعیات اجتماعی پرداخته اند، اما آثار تحسین برانگیزی از آب درآمده اند و حتی در روزنامه کیهان هم ستایش شده اند. یک فیلمساز، چه بخواهد درباره واقعیات حرف بزند و چه تخیلات و رویاها، ابتدا باید فیلم بسازد. اثرش باید سالم و استوار باشد. اما یک اثر، وقتی حتی از ابتدایی ترین الزام یک فیلم سینمایی، یعنی قصه و درام محروم است، واقعیاتش غیرواقعی و باور نکردنی به چشم می آید. سطحی و شعاری می‌شود و در تاریخ ماندگار نمی شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٢
تگ ها :