آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

نگاهی به فیلم سلما

وقتی کاخ سفید منجی سیاه پوست ها می شود!

همزمان شدن نمایش فیلم «سلما»(Selma) با قیام سیاه پوست ها و اعتراض های مردمی به رفتارهای نژادپرستانه حکومت آمریکا یک اتفاق شگفت انگیز است. هر چند که تولید فیلم هایی درباره سیاهان آمریکا در چند سال اخیر افزایش یافته است، اما اتفاق قابل تأمل این است که درست در هنگامه اعتراضات به قتل سیاه پوست ها توسط پلیس آمریکا، فیلمی روی پرده سینماهای آن کشور رفته که گویی در واکنش به همین اعتراض ها ساخته شده است. این همزمانی، بار دیگر چابکی نظام ایدئولوژیک «هالیوود» در مواجهه با مسائل روز کاخ سفید را به رخ کشید. آنچه سینمای استراتژیک نامیده می شود، در رویارویی فیلم «سلما» با امواج کنونی جامعه آمریکا عینیت یافته است.

به طور کلی، آنچه جریان سینمایی سیاه پوست محور هالیوود می نامیم، بخشی از طرح های سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر محسوب می شود. فرانسیس ساندرس، در کتاب مشهور خود «جنگ سرد فرهنگی» به افشای بخشی از این طرح ها پرداخته است. او نوشته که سازمان سیا به سینماگران هالیوودی سفارش می دهد تا با نمایش زندگی سیاه پوستان در فیلم های خود سعی کنند تا چهره نژادپرستانه آمریکا را در سطح جهان ترمیم کنند. فیلم «سما» نیز دقیقا با چنین رویکردی ساخته شده است و به همین دلیل این فیلم را استراتژیک می دانیم.

در کشور ما وقتی از سینمای استراتژیک (راهبردی) حرف می زنیم، همه به یاد فیلم هایی می افتند که با پروداکشن بزرگ و هزینه ای سرسام آور ساخته می شوند. اما واقعیت این است که هر نوع فیلمی که بسترساز اهداف کلان یک کشور یا حاکمیت باشد، حتی در صورت فقدان ساختار عظیم و هزینه سرسام آور تولید، در دایره سینمای راهبردی قرار می گیرد. مصداق بارز چنین تعریفی، فیلم «سلما» است. در این نوشتار به بازیابی و خوانش بخشی از نشانه ها و عناصر ایدئولوژیک و راهبردی فیلم «سلما» می پردازیم.

فیلم «سلما» به کارگردانی آوا دوورنی، درباره یکشنبه خونین آمریکاست؛ 7 مارس سال 1965 گروهی از سیاه پوست های مقیم ایالات متحده به رهبری مارتین لوترکینگ برای احقاق حق رأی خود در شهر سلما راهپیمایی کردند. اما سرکوب شدند. در این فیلم زمینه ها و پیامدهای این تظاهرات به تصویر کشیده شده است.

 فیلم «سلما» در بازسازی درگیری های خیابانی و تظاهرات، موفق عملکرده و این صحنه ها در این فیلم، باورپذیر از آب درآمده اند. اما به جز این، ویژگی قابل توجه دیگری در این فیلم دیده نمی شود. حتی روایت فیلم نیز بسیار تخت و فاقد هر گونه تعلیق و التهاب و جاذبه ای است. بخش زیادی از فضای فیلم را هم گفت وگو و سخنرانی کاراکترها در بر گرفته است.

شخصیت اول و محوری فیلم، مارتین لوترکینگ است، اما سیمای او در این أثر از یک قهرمان هالیوودی فرسنگ ها فاصله دارد. هر چند که دیوید اویلو نقش او را به خوبی ایفا می کند، اما نوع شخصیت پردازی لوترکینگ در این فیلم به گونه ای است که باید آن را یک غیرقهرمان دانست، نه قهرمان. کافی است تا جاذبه و قدرت و وجه حماسی منجی گاوچران فیلم «تک تیرانداز آمریکایی» را با منجی سیاه پوست فیلم «سلما» مقایسه کنیم تا به عمق این مسئله آگاهی یابیم. لوترکینگ فیلم «سلما» نه تنها هیچ کاریزما و جاذبه ای ندارد که فردی میان مایه و سست معرفی می شود که حتی توان اداره خانواده خود را ندارد و همسرش را آزار روحی و روانی می دهد!

فیلم «سلما» نیز از همان الگوی سایر فیلم های سیاه پوست محور هالیوود تبعیت می کند. الگویی که قبلا هم در فیلم هایی مثل «12 سال بردگی»، «جانگوی آزاد شده»، «لینکلن»، «خدمتکار» و ... هم دیده بودیم. طبق این الگو، ابتدا به ظلم و ستم های ارباب ها و فئودال ها به سیاه پوست ها اشاره می شود. اما در ادامه، آنچه موجب رهایی و رستگاری شخصیت یا شخصیت های سیاه پوست می شود، حکومت آمریکاست. همچنان که در فیلم «12 سال بردگی» یک سفید پوست سرمایه دار منتسب به دولت باعث آزاد شدن شخصیت محوری فیلم شد، این بار هم رئیس جمهور وقت و دادگاه حکومت آمریکاست که حکم تظاهرات و کسب حق رأی سیاهان آمریکا را صادر می کنند. فیلم، با آزادی در محوطه مقابل کاخ سفید و برافراشته شدن صدها پرچم آمریکا در دستان سیاه پوست ها به پایان می رسد. سکانس پایانی سخنرانی لوترکینگ در مقابل کاخ سفید است. کاخی که در واقعیت مرکز همه شرارت ها و جنایت های جهان است اما در «هالیوود» به مرکزی برای تحقق رویاهای آمریکایی ها معرفی می شود! بنابراین، «سلما» نیز همچون بسیاری دیگر از فیلم های استراتژیک هالیوود، «کاخ سفید» را به عنوان قهرمان و منجی واقعی معرفی می کند. حتی در سکانس مذاکره لوترکینگ با لیندون جانسون رئیس جمهور وقت آمریکا، (با بازی تام ویلکینسون (از قول رئیس جمهور گفته می شود که دولت به دلیل مبارزه با فقر و گسترش عدالت اجتماعی مجبور به تعویق رسیدگی به حقوق مدنی سیاهان در آن کشور بوده. در طول فیلم، بارها بر تلاش دولت برای و ساخت بزرگراه ، کمک به فقرا و ... تأکید می شود. با وجود همه این نشانه ها و عناصر روایی آشکار در حمایت از حکومت آمریکا، جای شگفت است که عده ای در داخل و خارج از کشور این فیلم را أثری مستقل و در انتقاد از حاکمیت معرفی می کنند!

اما سوال مهم این است که از میان همه مبارزات سیاهان با نژادپرستی حاکم بر آمریکا، چرا دم و دستگاه هالیوود، حادثه یکشنبه خونین شهر سلما را برای ساخت یک فیلم انتخاب کرده اند؟

دلیل اول، در این است که در این واقعه تاریخی، سیاه پوست ها در پی کسب مجوز برای حضور در انتخابات بوده اند. مشارکت و رأی دادن مردم یک کشور در انتخابات، به هر حال نوعی حمایت از نظام حاکم بر آن کشور محسوب می شود. در فیلم «سلما» نیز دغدغه مارتین لوترکینگ و حامیانش نه تقابل و مبارزه با حاکمیت آمریکا بلکه حمایت از این حکومت بوده است. همان طور که در یکی از سکانس های ابتدایی فیلم می بینیم، زنی سیاه پوست، علاقه مند به شرکت در انتخابات، چگونه به قانون اساسی آمریکا عشق می ورزد.

دلیل دوم این است که این فیلم درست در شرایطی به نمایش درآمد و در محافل و جشنواره های سینمایی آمریکا مطرح شد که براری اولین بار، رئیس جمهور آن کشور قصد حضور در مراسم سالگرد یکشنبه خونین را داشت. به همین دلیل هم بسیاری، این فیلم را یک پروپاگاندا برای خودنمایی باراک اوباما در مراسم 7 مارس امسال در شهر سلما می دانند. همچنان که اخیرا در خبرها خواندیم، فیلم «سلما» در مدارس آمریکا و برای دانش آموزان نمایش داده می شود. و البته حمایت ها و تبلیغات برخی از سیاستمداران جمهوری خواه آمریکا نظیر بیل کلینتون هم نشانه دیگری است از ارتباط ساخت این فیلم با سیاست های دولت در قابل سیاه پوست ها.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳٠
تگ ها :