آرش

نوشته های آرش فهیم درباره فرهنگ، هنر و سینما

نگاهی به فیلم «سیزده» به کارگردانی هومن سیدی

ازخودبیگانگی یک ضدسینما!

 

هومن سیدی در همان نخستین فیلم خود «آفریقا» نشان داده بود که به سینمای شبه آوانگارد و ضدمخاطب تمایل دارد. فیلم «سیزده» نیز چنین وضعیتی دارد؛ فیلمی که بر مبنای بی ساختاری و لحن ضدسینما شکل گرفته است. به طوری که قواعد متداول درام در آن دیده نمی شود و ماهیت فیلم از بازی های فرمی و اطوارهای تصویری تشکیل شده است.

مشکل کارگردان فیلم «سیزده» و فیلمسازانی چون او در این است که به عناوین و القاب اهدایی منتقدان و مجلات سینمایی قانع هستند. گویی همین قدر که عده ای آن ها را به فیلمسازانی مستقل و تجربه گرا خطاب می کنند برایشان راضی کننده و کافی است. به همین دلیل هم در فیلم های خود -به ویژه در همین فیلم سیزده- همه اجزا و عناصر لازم برای یک فیلم را فدای لقب کذایی می کنند!

اشتباه استراتژیک به کار رفته در ساخت فیلم «سیزده» این بوده که ابتدا یک فرضیه و طرح کلی از پیش تعیین شده، سرلوحه قرار گرفته و سپس بدون هیچ گونه قاعده مندی و رعایت منطق درام، سعی شده تا قصه ای منطبق با ایده و طرح مفروض، به نمایش درآید. منتها تا پایان، چیزی به نام داستان در فیلم پدیدار نمی شود، بلکه مخاطب، تماشاگر یک گزارش تصویری در معرفی طرح نظری مدنظر کارگردان فیلم است.

 این فیلم، به طور آشکار از افکار فروید الهام گرفته است. فرویدیسم، نوعی ایدئولوژی است که همه چیز را در غریزه جنسی تقلیل می دهد. افراط در این نوع انسان پنداری تا حدی است که حتی عشق مادر و فرزندی نیز به این غریزه مربوط و محدود می شود! فیلم «سیزده» نیز نظریات فروید را کلیشه قرار داده و ماجرایی را بر اساس فرویدیسم به تصویر کشیده است؛ پسر نوجوانی در کشاکش دوران بلوغ با یک بحران خانوادگی مواجه می شود. دعوای والدین و قهر مادر، پسر نوجوان را تبدیل به موجودی از خودبیگانه و بی خویشتن می سازد. به محض خروج مادر از خانه، رفتارهای هنجارشکنانه پسر بروز می یابد. در این میان، او وارد یک گنگ جوانانه می شود. گرایش عاطفی پسر به یک زن فعال در این گنگ بر بحران او می افزاید و منجر به بروز رفتارهای عصیانگرانه تری در وی می گردد. بازداشت او توسط پلیس بار دیگر مادر را به زندگی بر می گرداند و ...

 همان طور که از این خلاصه گویاست، ما بیش از آنکه با یک قصه و درام مواجه باشیم، شاهد یک روایت ایدئولوژیک هستیم. به بیانی بهتر، همه اجزا و عناصر درام، به ویژه شخصیت پردازی و کشمکش های داستانی، قربانی این طرح خاص روانشناسانه و انسان شناختی شده اند. نتیجه اینکه آدم های فیلم، به شدت تصنعی و غیرقابل باور از آب درآمده اند و حوادث، بی پشتوانه و فاقد معنا. چون پرداخت شخصیت و وقایع مربوط به آن ها به هیچ وجه سینمایی نیست، بلکه نوع بازنمایی شخصیت ها –به ویژه پدر و پسر- تنها در چارچوب جهان بینی فرویدیستی حاکم بر فیلم ریخته شده است. به همین دلیل هم پرسوناژهای فیلم، فاقد شخصیت انسانی هستند و بیشتر به روبات هایی برنامه ریزی شده شباهت دارند که باید برای ارائه فرضیات مدنظر، رفتار کنند. این است که حمل چاقو در مدرسه توسط نوجوان و یا ارتباط عاطفی او با دختر باند خلافکار و بعدا نفرتش به او و یا تعامل چشمی وی با زن همسایه ، هیچ کدام وجهی منطقی ندارد و صرفا کارکردی در جهت اثبات پیش فرض های سازندگان فیلم یافته اند.

نتیجه اینکه تنها مولفه خاص فیلم، متفاوت و نامتعارف بودن آن است که این ویژگی هم به شدت خودنمایانه می نماید. وگرنه «سیزده» فیلمی است فاقد جاذبه های دراماتیک و مبتلا به آشفتگی روایی که هم برای مخاطب بزرگسال و هم برای جوانان و نوجوانان، بیش از حد کشدار و خسته کننده به نظر می رسد.چون این فیلم حتی از حداقل استانداردهای لازم برای یک فیلم قابل تحمل نیز خالی است.

یکی از مشکلات فیلم های جریان به اصطلاح مستقل سینمای ایران که در فیلم «سیزده» نیز به درشتی به چشم می خورد، ناتوانی در بازسازی واقعیت و دنیای واقعی است.  این درحالی است که در هالیوود، تفاوت اصلی میان سینمای مستقل و سینمای غالب، نزدیکی به واقعیت است. یعنی فیلم های جریان مسلط در سینمای آمریکا، عموما در گریز از واقعیات و شکل دادن دنیایی فانتزی و مجازی شکل می گیرند. اما فیلمسازان مستقل آمریکایی برخلاف جریان حاکم، به بازنمایی واقعیات نادیده و ناگفته جامعه آمریکا و ترسیم درونیات آدم ها تمایل دارند. «جایی آن سوی کاج ها» و «محبوسان» که هر دو از فیلم های مطرح مستقل سینمای هالیوود در سال های اخیر هستند، نشان می دهند واقعیات جامعه مبدأ آن ها تا چه حد با آنچه سایر فیلم ها نشان می دهند تفاوت دارد. اما در سینمای ما این قضیه کاملا برعکس است. چنانچه فیلمی چون «سیزده» نه رئال به نظر می آید و نه سوررئال و آنچه می بینیم، به کلی از واقعیت و زندگی واقعی به دور است. فیلمی که از خودبیگانگی را روایت می کند، اما خودش هم گرفتار ازخودبیگانگی است! 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳
تگ ها :